ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
میخوای از اخبار سئو و گوگل عقب نمونی؟ تلگرام منو فالو کن
ساخت وبلاگ ویژه با درج لینک
وبسایت داری؟ پیجمو فالو کن!
چندین سال پیش، دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود. او از همه نفرت داشت الا نامزدش. روزی، دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند، آن روز، روز ازدواجشان خواهد بود. تا این که سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند. آن گاه بود که توانست همه چیز، از جمله نامزدش را ببیند. پسر شادمانه از دختر پرسید: آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟ دختر وقتی که دید پسر نابیناست، شوکه شد! بنابراین در پاسخ گفت: «متاسفم، نمی توانم با تو ازدواج کنم، چون تو نابینایی».
پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت، سرش را پایین انداخت و از کنار دختر دور شد. بعد رو به سوی دختر کرد و گفت: «بسیار خوب، فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمان من باشی»
ساخت وبلاگ ویژه
سایت داری؟ میخوای از اخبار سئو و گوگل عقب نمونی؟ تلگرام منو فالو کن
ساخت وبلاگ ویژه
وبسایت داری؟ پیجمو فالو کن!
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده