علاوه بر کارکردهائى که در مقدمه این فصل آمده است وظایف دیگرى از سوى صاحبنظران ارائه گردیده است:
بهنظر 'مک ایور' (R.Maciver) وظیفهٔ خانواده عبارت است از:
روابط زناشوئى معین و با دوامى که تولید مثل و پرورش آنها را به عهده دارد.
'رابرت وینچ' (R.Mac Ivre) با آنکه تولیدمثل اساسى خانواده در نظر مىگیرد. وظایف دیگرى مانند: کارکرد اقتصادی، سیاسی، آموزش و پرورش و... را بیان مىکند.
'مرداک' (Murdock) براى خانواده چهار وظیفهٔ اصلى قائل است:
۱. جنسی: یعنى تأمین احتیاجات جنسى زن و مردى که تشکیل خانواده مىدهند.
۲. اقتصادی: به این معنى که بسیارى از احتیاجات مادى خانواده از طریق فعالیت اعضاء آن و یا لااقل شخصى که تحت سرپرستى آن هستند، تأمین مىشود.
۳. تولید نسل
۴. تربیتی: به این معنى که پدر و مادر و سایر اعضاء بزرگتر خانواده تربیت کودکان را به عهده دارند و همانطور که قبلاً گفتیم خانواده، پایههاى شخصیت کودکان را مىریزد و آنها را تا حدودى اجتماعى مىسازند.
در همین خصوص 'ناتان ایکرمن' علاوه بر وظیفه تولید مثل وظایف دیگرى را براى خانواده برمىشمارد که عبارت هستند از:
- محافظت از فرد در برابر خطرات محیط پیرامون.
- آموختن وظایف و شیوههاى گوناگون رفتار در برابر جنس مخالف که هدف از آن ایجاد آمادگى براى رسیدن به بلوغ جنسى و انجام وظایف به نحو صحیح است.
- ایجاد فرصت و امکانات شناسائى فردى براى کسب تجارب.
- حمایت و پشتیبانى از فرد در خانواده بهمنظور ایجاد قدرت خلاقیت در او و شکوفا کردن استعدادهاى آن بهنظر ما علاوه بر این، خانواده کارکردهاى دیگرى از این قبیل نیز دارد.
- اجتماعى کردن فرد.
- پرورش قواى روحى و اخلاقى در فرد و تشکیل شخصیت اساسى در کودک.
- برآوردن نیازهاى کودک مانند: غذا، پوشاک، مسکن، احساس امنیت، محبت و غیره.
- حفظ و انتقال میراث فرهنگی.
- ایجاد حس همبستگى با سایر افراد جامعه.
- ایجاد روح آزادمنشى و دموکراسی.
تالکوت پارسنز (T.Parsons) در حدود سالهاى ۱۹۳۰ تئورى خاصى در مورد خانواده هستهاى ارائه داد. به عقیدهٔ او خانواده سه خصوصیت و وظیفه دارد.
۱. هویت اجتماعى دادن به فرزندان. به عقیده 'پارسنز' اگر خانواده را مطالعه کنیم غیر از وظیفهٔ تولید مثل و تعیین هویت اجتماعى فرزندان وظیفهٔ دیگرى ندارد. مانند هویت ایرانى داشتن، فرانسوی، انگلیسى و غیره.
۲. کمک به اجتماعى کردن کودکان تا بتوانند در آینده اعضاء جامعه باشند. وظیفهٔ اجتماعى کردن، همان انتقال افکار، ارزشها و مفاهیم عمیق اجتماعى به فرزندان است. این وظیفه بهوسیلهٔ ایفاء نقشهائى که پدر، مادر، خانواده و دیگران به عهده دارند انجام مىگیرد.
البته مؤسسات دیگرى مانند: مدرسه، گروه همسالان و دوستان و... نیز در این اجتماعى کردن شریک هستند.
۳. استحکام و حفظ تعادل شخصیت بزرگسالان جامعه. استقرار شخصیت بزرگسالان بدین ترتیب بهوجود مىآید که زن و مرد وقتى با یکدیگر ازدواج مىکنند. روابط آنها با اعضاء خانوادهٔ خود مخصوصاً با والدین و برادرها و خواهرها به سستى مىگراید و زن و مرد به همسر خود متکى هستند تا به خویشاوندان.
خلاصه آنکه، نقش خانواده در انجام وظایف گوناگونى که به آن نسبت مىدهند باید بهعنوان نتیجهاى از نقش و وظیفهٔ اصلى آنکه همانا تولید مثل است به شمار آورد. اگر وظایف اساسى خانواده به نحوى کامل و قابل قبول انجام شوند، احتیاجات جامعه براى ادامه دادن به حیات خود بهصورت قابل دوام و با استحکام کافى تأمین مىشود. در عین حال به پیشرفت فرد هم کمک مىکند.