موضوع : اختلال شخصيت وابسته | بازدید : 20 | تگ ها : اختلال شخصيت وابسته
تاريخ : يکشنبه 29 فروردين 1395 | 10:54 | نویسنده : رز ابی

افراد مبتلا به اختلال شخصيت وابسته (Dependent Personality Disorder)، نیاز شدید به مراقبت شدن نشان می دهند که به رفتار سلطه پذیر و چسبیدن منجر می شود. از آنجائیکه به خود مطمئن نيستند، از احتمال جدایی یا صرفاً مجبور به تنها بودن شدیداً می ترسند. اختلال شخصيت وابسته در زنان شايع ‌تر از مردان است.

 

ملاک های تشخیصی در DSM-IV-TR

نیاز فراگیر و شدید به مراقبت شدن که به سلطه پذیری و رفتار چسبیدن و ترس از جدایی منجر می شود، به گونه ای که با حداقل پنج مورد زیر مشخص می شود:

1- مشکلاتی در تصمیم گیریهای روزمره بدون توصیه و اطمینان آفرینی زیاد دیگران.

2- نیاز به اینکه دیگران مسئولیت اغلب زمینه های عمده زندگی فرد را برعهده بگیرند.

3- مشکل ابراز کردن اختلاف نظر با دیگران به خاطر ترس از دست دادن حمایت یا تایید.

4- مشکل آغاز کردن طرحها یا انجام دادن کارها بصورت مستقل.

5- برای کسب مهرورزی و حمایت دیگران دست به هر کاری می زند.

6- وقتی تنهاست بخاطر ترس از اینکه نتواند از خودش مراقبت کند، احساس ناراحتی یا عجز می کند.

7- وقتی که رابطه ای صمیمی قطع می شود، فوراً درصدد رابطه ای دیگر برای مراقبت شدن بر می آید.

8- دلمشغولی نامعقول به ترس از رها شدن به حال خود برای مراقبت کردن از خویش.

 

ویژگیهای افراد دارای اختلال شخصیت وابسته

مهم‌ ترين خصيصه "اختلال شخصيت وابسته" نداشتن اعتماد به نفس، وابستگي کامل به ديگران، رفتار تسليم ‌جويانه، کمرويي، غيرفعال، بيش از حد پذيراي نظرات ديگران، ناتوانی در تصميم گيري حتی در امور معمولی روزانه و ترديد و پرهيز از پذيرش مسئوليت است و اینکه ترجيح مي‌ دهند تحت سلطه باشند. روابط اجتماعي فرد مبتلا محدود به افرادي مي ‌شود که به آنها وابسته هستند و همچنین کاملاً شایع است که تشخیص همایند اختلالهای خلقی (افسردگی) و اضطراب را نیز داشته باشند. در برخي موارد خود را تنها به اين دليل که تنها نماند وابسته مي ‌کند، در حالي که از بودن با ديگران هيچ لذتي نمي‌ برد.

نياز بيش از حد شخصيت وابسته به اينکه تحت حمايت و مراقبت قرار گيرد، سبب مي ‌شود اجحاف و بدرفتاري دیگران را پذیرفته و به خود حق نمي‌ دهند نسبت به ديگران، به ويژه افرادي که به آنها تکيه دارند، خشمگين شوند زيرا همواره مي‌ ترسند حمايت و اتکاي اين افراد را از دست دهند، در نتيجه مورد ظلم و بدرفتاري و بخصوص رفتار حقارت ‌آميز از سوي ديگران قرار مي ‌گيرند و با اينکه ناراحت اند و خودخوري هم مي‌ کنند، ولي اعتراضی ندارند و این روابط بهره کشی را تحمل می کنند. فرد مبتلا مي‌ خواهد روابط خود با ديگران را به هر قيمتي حفظ کند، بنابراين ناچار به تحمل انواع حقارت ‌ها مي‌ شود و پيوندهاي او با ديگران نامتعادل و مخدوش است. این افراد خود را بدون کمک ديگران کاملاً بي ‌پناه و ناتوان‌ مي ‌پندارند، در نتيجه مي ‌کوشند که با رفتارهاي حقيرانه و چاپلوسانه، حمايت و مراقبت ديگران را کسب کنند.

هنگامي که در جمع، موضوعي مطرح مي ‌شود که اين افراد حتی اطلاعات خوبي از آن موضوع دارند، سخني نمي گويند و منتظر مي‌ مانند تا ديگران اظهارنظر کنند، زيرا به عنوان يک اصل پذيرفته ‌اند که ديگران در هر موردي بهتر و مطلع‌ تر از آنان هستند. همچنین نسبت به خود، ديدگاهي منفي و بدبينانه دارند. توانايي‌ هاي خود و حتي آنچه را که مالک آن هستند ناچيز مي‌ شمارند، ممکن است هميشه در خلوت و در جمع خود را نادان فرض کنند. هر گونه انتقاد و پذيرفته نشدن از سوي ديگران را دليلي محکم بر بي ‌ارزش بودن خود تلقي ‌می کنند، و اعتماد به نفسشان کمتر مي‌ شود.

 

درمان

روان ‌درماني بينش ‌گرا، بيمار را قادر مي‌ سازد که زمينه رفتار خود و چگونگي شکل‌ گيري آن را دريابد. بيمار با حمايت متخصص مي ‌تواند نسبت به قبل مستقل ‌تر، پرجرات ‌تر و متکي‌ تر به خود شود. البته بايد اين نکته را مد نظر داشته باشيم که اگر درمانگر، بيمار را به تغيير در روابطش تشويق کند، ممکن است بيمار مضطرب شود و بين پذيرفتن آن چه بهتر است انجام دهد و پذيرش وضعيت جاري سردرگم بماند و امکان دارد حتي با قطع درمان، رابطه بيمارگونه و وابسته خود را ادامه دهد. روشهای رفتاردرماني، درمان جرات آموزي، خانواده درماني و گروه درماني با نتايج موفقيت‌آميز در بسياري از موارد به کار رفته است.



موضوع : سرنخ های شناسایی شخصیت | بازدید : 25 | تگ ها : سرنخ های شناسایی شخصیت
تاريخ : يکشنبه 29 فروردين 1395 | 10:52 | نویسنده : رز ابی

 

شخصیت افراد در واقع به ویژگی‌هایی اطلاق می‌شود که منحصر به خود افراد است و از طریق آن ویژگی‌ها می‌توان تا حدودی به رفتار و شخصیتشان پی برد. اکثر افراد شخصیت خود را در رفتار و گفتارشان نشان می‌دهند. تحلیل رفتار متقابل (TA)، یک تئوری روان‌شناسی است که توسط دکتر اریک برن در سال 1950 میلادی ارایه گردید و به لحاظ کاربرد آن در حل مشکلات احساسی و رفتاری، مورد قبول جامعه روان‌شناسی قرار گرفته و تدریجاً در زمینه‌های مشاوره، روان‌کاوی، گروه درمانی، مدیریت، جامعه‌شناسی، توسعه سازمانی و آموزش، نظریه‌های جدیدی ارایه نموده و گسترش پیدا کرده است. تحلیل رفتار متقابل، هر جا که انسان‌ها حضور داشته و با یکدیگر ایجاد رابطه می‌نمایند کاربرد عملی پیدا می کند.

تحلیل رفتار متقابل راهی است برای آنكه ببینیم بین مردم و درون مردم چه می گذرد. با این روش می توان روشن كرد كه در لایه های زیرین ارتباطات جاری بین انسانها به واقع چه چیزی در حال رخ دادن است و انتخابهای دیگری را نشان می دهد كه كسانی كه درگیر آن روابط می باشند، بتوانند چنانچه بخواهند از آن اجتناب كنند.

حالات نفساني خود شامل والد، بالغ و كودك است. TA براي هر يك از اين حالات نفساني خود صفات مثبتي را در شرايط خاص قائل است. هر يك از اين حالات نفساني احساسات، تفكرات و قضاوت‌هاي ارزشي خاص خود را دارا مي‌باشد.

كودك:

در تعاريف TA كودك به‌ عنوان منبع خلاقيت، بازآفريني و منبع اساسي سرزندگي محسوب مي‌شود. هيجانات، احساسات و تصوراتي كه كودك دارد ممكن است توسط يك والد سخت‌گير و حتي توسط يك والد نوازش‌گر سركوب شود كه مي‌تواند در درازمدت بر شخصيت فرد اثرات نامطلوبي داشته باشد كه خود ممكن است به بيماريهاي روان‌تني نيز منجر شود. اين بخش از شخصيت چنانچه تحت نظارت بالغ قرار نگيرد مي‌تواند ديدگاه غيرواقعي نسبت به زندگي داشته و براساس تكانه‌هاي احساسي و هيجاني رفتار كند.

والد:

مجموعه‌اي از پيش‌داوري‌ها، باورها و تعصبات مي‌باشد. اين بخش از شخصيت با دستورالعمل‌هاي زندگي و بايد و نبايدهاي آن سروكار دارد و داراي دو بعد مي‌باشد: يكي بعد نوازش‌گر است، كه حالت حمايتي دارد و بعد ديگر انتقادگر است، كه برخلاف بعد قبلي سخت‌گير و يا آزارگر نيز مي‌تواند باشد. والد مي‌تواند كنترل كند، تصميم بگيرد، نقش بازي كند و دليل‌تراشي كند و نيز ممكن است در بعضي موارد نيز حق با او باشد. والد انتقادگر را معمولاً در افرادي با عزت‌ نفس پائين و عناد به خود همراه دانسته‌اند.

بالغ:

خوب پردازش كردن اطلاعات و برخورد مناسب و شايسته از حالات نفساني بالغ سرچشمه مي‌گيرد. تصميماتي كه منطقي و برمبناي حقايق موجود مي‌باشند نيز از حالات نفساني بالغ نشأت مي‌گيرند. اظهارنظرهاي منطقي و احساسات اخلاقي، اهداف و واقع‌گرايي با اين بخش از شخصيت ما سروكار دارند.

 

چه بخشي از این حالات بر شما حاکم است؟

از ديد اریک برن شخصيت ما از تعامل 3 جزء مختلف (کودک، والد و بالغ ) تشکيل شده است. همچنين توضيح داده شد که خصوصيات هر يک از اين 3 بخش چگونه است و اگر هر کدام بر شخصيت يک فرد حاکم شود آن شخص چگونه رفتار مي کند، احساس مي کند، فکر مي کند و يا صحبت مي کند.

هر يک از سرنخهاي زير نشان دهنده يکي از بخشهاي سه گانه شخصيت است:

1- جزء کودک

الف) سرنخهاي کلامي:

- کاشکی

- دلم مي خواد

- نمي دونم

- مي خوام

- به من چه

- شايد وقتي که (بزرگتر شدم، قبول شدم، مدرک گرفتم و )

- نگاه کن چه کار کردم (گزارشم را ببين، ماشينم را ببين، لباسم را ببين، کارم را ببيين و)

- صفات تفصيلي (مثل بهتر، بهترين، بزرگتر، بزرگترين و)

مثالي در زير که همه سرنخهاي کلامي از جزء کودک شخصيت ناشي مي شود:

” کاش پارسال اين زمين را خريده بودم. دلم مي خواد بهترين فرزند را داشته باشم. نمي دونم چطور بايد حرفهايم را به بعضي ها بفهمانم. شايد وقتي تجربه دار بشم بتونم.

ب) سرنخهاي جسماني:

- غش غش خنديدن

- وول خوردن

- شعف

- چشم پائين انداختن

- کج خلقي

- جيغ

- ناله

- چشم گرداندن

- شانه بالا انداختن

- لج کردن

- قهر کردن

- سر به سر گذاشتن

- رجز خواندن

 

2- جزء والد

الف) سرنخهاي کلامي:

- ديگه نمي تونم

- جونم به لب رسيده

- گوش کن، هميشه هم يادت باشه

- قيودي مثل: هرگز، هميشه، هيچ وقت

- آخه چند دفعه بهت بگم

- مي خوام ته و توي اين موضوع را در آورم، براي اولين و آخرين بار

- بيشتر کلمات تنبيه کننده يا تشويق کننده استفاده مي کنند مثل: بي شعور، مسخره، بد، نفرت انگيز، وحشتناک، تنبل، مزخرف، بي خود، طفلک، جرات نمي کنه، خوشگل، نکن، عيب نداره، باز ديگه چه شد، بازم و کلمه هاي بايد و مجبور است.

ب) سر نخهاي جسماني:

- اخمها و چين هاي پيشاني

- سر تکان دادن

- نگاه ترس آور

- انگشت روي لبها نهادن

- دستها روي سينه گذاشتن

- آه کشيدن

- لبهاي در هم فشرده

- انگشت سبابه که اشاره مي کند

کساني که بخش والد شخصيتشان بر آنها حاکم هست. افراد جدي، خشک، کاري و غير قابل انعطاف هستند. آنها محکم حرف مي زنند و کمتر اهل مشورت هستند. گويا هميشه حق همان است که از دهان آنها در مي آيد و در اين مسئله حتي ترديد هم نمي کنند، چه برسد به اينکه بخواهند مشورت ديگران را قبول کنند. 

بر خلاف دسته اول (کساني که جزء کودک شخصيت بر آنها حاکم است)، اين افراد به جاي لذت طلبي، فقط به دنبال واقع نگري، آينده نگري و سخت کوشي هستند. معمولاً خانواده اين افراد از دستشان کلافه اند. از تفريح و در زندگي آنها اثر زيادي به چشم نمي خورد. بکن و نکن ها و دستورات متوالي آنها اطرافيانشان را در فشار مي گذارد. گوش شنواي زيادي ندارند. فقط به هدف مي انديشند و هيچ انعطافي را با ديگران نشان نمي دهند. زندگي تک بعدي آنها، اگر چه بر خلاف گروه اول است ولي چون تک بعدي هست رضايت خودشان و ديگران را به همراه ندارد و آرامش آنها مخدوش است.


3- جزء بالغ

الف) سرنخهاي کلامي:

- کلماتي که نشان دهند تجزيه و تحليل و بررسي هست. مثل: چرا ؟ چه ؟ کجا ؟ کي ؟ چطور ؟ چقدر ؟ از چه طريق ؟

- استفاده از قيودي مثل: تا حدي، احتمالاً

- کلماتي که انعطاف فرد را نشان مي دهد: به نظر من، من فکر مي کنم.

- کلماتي که نشان دهنده تامل و صبر است؟ تا فردا بررسي مي کنم. صبر کن بيشتر ارزيابي کنم

اگر بخواهيد در زندگي لذت ببريد و به آرامش برسيد بايد قسمت بالغ شخصيتتان بر شما حکومت کند. (البته منظور اين نيست که دو بخش کودک و والدتان از بين بروند.) در واقع اين جزء بالغ است که شما را متعادل مي سازد. يعني تا حدي کودک وجودتان را ارضاء و شاد مي کند. ولي نه آنقدر که فرامين والد شخصيت را زير پا بگذارد و موجب شود پيشرفت و موفقيت و آينده نگري فرد به خطر بيفتد.

قسمت بالغ شخصيت، مخ متفکر و مرکز کنترل شخصيت هست که با تجزيه و آناليز موقعيت هاي گوناگون سعي مي کند آنها را با درون فرد سازگار کند.

- اگر متعصب هستيد

- اگر دائما فقط به فکر لذت بردن هستيد و به آينده توجهي نداريد

- اگر فقط به فکر خودتان هستيد

- اگر انتقاد پذير نيستيد

- اگر در برابر مشکلات هميشه به شيوه تکراري از يک روش منسوخ استفاده مي کنيد

بدانيد که قسمت بالغ شخصيتتان بر شما حاکم نيست. از طرف ديگر اگر هميشه فقط با سخت کوشي هایتان همه را خسته کرديد و فقط به دنبال ثروت، قدرت، پيشرفت و علم هستيد و هيچ وقتي به خود و اطرافيانتان براي لذت بردن نمي دهيد، بازهم بدانيد که قسمت بالغ شخصيتان کنترل شما را به عهده ندارد.



موضوع : چگونه خوب صحبت کنیم | بازدید : 21 | تگ ها : چگونه خوب صحبت کنیم
تاريخ : يکشنبه 29 فروردين 1395 | 10:51 | نویسنده : رز ابی

چگونه خوب صحبت کنیم

 

فراگیری و کاربرد صحیح مهارت خوب حرف زدن، باعث افزایش کیفیت سخن گفتن خواهد شد و یکی از عوامل بسیاری از موفقیت های کوچک و بزرگ، همین مهارت داشتن در گفت وگو می باشد. بنابراین جای خالی آموزش این مهارت همچون بسیاری از مهارتهای دیگر زندگی در سیستم تربیتی نمود دارد و جالب اینکه مدیریت مناسب یک مکالمه و حتی شروع آن برای خیلی ها دشوار است. در ادامه 10 اصل مهم که پیشتر نیز در برخی سایتها مطرح شده بعلاوه نکاتی که به ذهنم رسید را برای آشنایی و تامل بازدیدکنندگان محترم عنوان می کنم. امیدوارم که مفید فایده قرار گیرد.

 

- با روی خوش و خلق نرم و لبخند گفتگو را شروع کنید تا با زبان بدن و چهره تان در فرد مقابل احساس امنیت و صمیمیت ایجاد شود.

- از لطافت کلام و شوخ طبعی استفاده نمایید که موجب راحتی فرد مقابل خواهد شد.

- اگر با نزدیک شدن به کسی احساس ناراحتی در آن فرد شکل گرفت، اصلاً نباید آن را نادیده بگیرید. از فرد مقابل سوال کنید که برای راحت‌تر کردن او چه کاری از دستتان برمی‌آید.

- در شروع گفتگو حتماً از سوالات باز استفاده کنید سوالاتی که نیازمند پاسخی فراتر از بله یا خیر هستند. به این طریق به اصطلاح یخ افراد زودتر باز می شود و اشتیاق به ادامه مکالمه هم تقویت می شود.

- شمرده حرف زدن را به یاد داشته باشید که هم کمک می کند تا مطالبی را که در نظر دارید در ذهنتان مرور و بهتر ادا نمایید و هم اینکه به واکنش طرف مقابلتان نیز بهتر می توانید توجه کنید.

- به آهنگ کلام و ایجاد ارتباط چشمی با طرف مقابلتان دقت داشته باشید. با صدای آرام صحبت کردن در همه حال بسیار دوست داشتنی است.

- از زیاد حرف زدن و صرفاً گوینده بودن دوری کنید و مختصر گویی را رعایت نمایید نگذارید کلامتان خسته کننده شود.

 

10 اصل مهم

1- موضع یادگیرنده (دانش آموز باشید نه استاد!)

«نه، صبر کن»، «نه اینجوری نیس، بذار من بگم». احتمالا شما هم در گفت وگوهایتان از این جمله ها زیاد شنیده اید یا برعکس، زیاد آنها را به کار برده اید. راستش خیلی تقصیری ندارید. ما جوری بار آمده ایم که دلمان می خواهد بیشتر در نقش یک عالم همه چیزدان در گفت وگوها ظاهر شویم تا یک مشتاق به دانستن. فکر می کنیم که ما بهتر بلدیم، بهتر می دانیم و در پاسخ به صحبت دیگری اولین حرفی که به نظرمان می رسد، این است که بگوییم «نه» و حرف خودمان را بزنیم. اما گفت و گو وقتی ثمربخش است و باعث پیشرفت و ثبات ارتباط ما با هم می شود که بپذیریم همه چیز را نمی دانیم. ما باید بپذیریم که ممکن است در مورد موضوعی که ما فکر می کنیم به آن مسلطیم، دیگری حرف تازه ای بزند که برای خود ما هم جالب است. یادتان باشد که برداشت ما فقط بخشی از واقعیت است. اولین مهارت گفت و گو همین است؛ اینکه ما در گفت و گو به جای «استاد سخنران همه چیزدان» خودمان را به جای «دانش آموز مشتاق یادگیری» بگذاریم؛ چیزی که متخصصان گفت و گو به آن می گویند: «موضع یادگیرنده.»

2- احترام کامل (این علامت مخصوص گفت وگوست!)

دومین مهارت گفت وگو «رعایت احترام کامل» است. احترام به دیگری به معنای آن است که دیگری را آنگونه که هست، به رسمیت بشناسیم و حتی بتوانیم موقتاً خود را به جای او فرض کنیم و تصور کنیم که اگر در شرایط مشابه او بودیم، شاید همان خصوصیات را می داشتیم و همانطور فکر و عمل می کردیم. ممکن است آنچه را که سایرین می گویند یا فکر می کنند دوست نداشته باشیم اما نمی توانیم مشروعیت آنها را به عنوان یک انسان انکار کنیم. یک میزگرد نماد مناسبی برای گفت و گوی محترمانه است زیرا گردی میز می گوید کسی در این مجلس بالاتر از کس دیگری نیست اما برای ایجاد برابری مورد نیاز انجام گفت وگو به چیزی بیش از یک ابزار مثل میز گرد نیاز داریم؛ چیزی مثل داشتن نگرش برابر نسبت به انسان ها.

3- گشودگی ذهن (مخت را تکان بده!)

در گفت وگو به عنوان شنونده باید بتوانیم این احساس را به طرف مقابل بدهیم که به او اعتماد داریم تا بتواند ذهن باز داشته باشد! اینطوری به واسطه اعتمادی که به او می کنیم، ذهن خودمان هم برای دریافت حرف هایش باز می شود. به زبان ساده، اینکه حاضر باشید با ایده های تازه آشنا شوید و موقتاً از دیدگاه های شخصی خودتان دست بکشید، یعنی اینکه ذهنتان در مقابل دیگران باز است. گشودگی ذهن چیزی بیش از یک خصوصیت فردی است، نوعی شیوه ارتباطی با دیگران است. اگر در شروع یک رابطه حتی یکی از طرفین بتواند با گشودگی ذهن در مقابل دیگری رفتار کند خوب است ولی در ادامه برای پیشرفت یک رابطه و گفت وگوی موفق باید هر دو طرف برای عمل به چنین رفتاری تلاش کنند.

4- از دل سخن گفتن (هر چه می خواهد دل تنگت بگو!)

اینکه ما حرف واقعی خودمان را بزنیم، خیلی سخت است. بدون آنکه آن را در لفافه طعنه و تظاهر بپیچیم. یک رابطه ساده اما عمیق، دقیقاً از همین اصل از دل سخن گفتن سرچشمه می گیرد. «نکند این حرفی که می زنم او را ناراحت کند» مهمترین باوری است که مانع از دل سخن گفتن ما می شود. یک باور پیچیده تر از دل سخن نگفتن، این است که ما فقط برای جلب توجه دیگران حرف بزنیم، نه برای زدن حرف خودمان. اینکه از دلمان حرف بزنیم، به همین خاطر باعث گزیده گویی می شود.

5- خوب گوش دادن (شنیدن از سودای جان!)

«چند بار باید یه حرفی رو به تو بزنم؟»، «چرا وقتی حرف می زنم حواست به من نیست؟»، «اون که همیشه فقط منتظره حرف خودش رو بزنه، عجیب نیس حرف تو را نشنیده»، «ببخشید دوباره میگی؟ چی گفتی، اصلاً حواسم به تو نبود»، «من که دیگه چیزی برای تو تعریف نمی کنم»، «من اصلاً نشنیدم تو داشتی حرف می زدی». حتما شما هم در مکالمه هایتان از این قبیل جمله ها درباره کسانی که درست به حرف طرف مقابل گوش نمی دهند استفاده کرده اید. فرق شنیدن با گوش دادن این است که شنیدن فقط یک عمل فیزیولوژیک است اما در گوش دادن، ما حرف طرف مقابل را ادراک می کنیم. بیشتر وقت ها، ما موقع گوش دادن، توجه و حضور ذهن کافی نداریم. حضورمان بیشتر فیزیکی است. انگار داریم حرف های طرف مقابل را دنبال می کنیم ولی در واقع به چیزهای دیگر فکر می کنیم. نشان دادن اینکه داریم گوش می دهیم (با تکان دادن سر مثلاً)، اینکه حرف های دیگران را قطع نکنیم، اینکه ادامه حرف هایش را خودمان نزنیم، اینکه هر جا را نفهمیدیم سوال کنیم. اینکه بین شنیدن و گفتن حرفمان فاصله باشد هم در واقع تکنیک های عملی گوش دادن هستند.

6- عجله نکردن (شتاب سنج داشته باش!)

آقایان! خانم ها! و مخصوصاً آقایان! گاهی طرف مقابل فقط حرف می زند که حرفش را زده باشد. بعضی وقت ها فرصت بدهید که دیگران حرف بزنند و شما فقط گوش دهید، نگاه کنید و بگذارید طرف مقابل بداند که شما فقط می خواهید گوش دهید، بدون هیچ عجله ای برای دیکته کردن راه حل هایی که شتابزده به ذهنتان می رسد. بعضی وقت ها عین کلاس اولی ها می خواهیم جواب هایمان را قبل از اینکه صورت مساله را متوجه شده باشیم، از حفظ و به ترتیب بگوییم. عجله نکنید و به صورت مساله گوش کنید. در حقیقت به قصد درک سخنان مخاطب به  وی گوش کنیم، نه به نیت مخالفت با او.

7- به تعلیق درآوردن فرضیات (پیش فرضتو خط بزن!)

در زندگی روزمره کمتر متوجه می شویم که عینک خاصی را به چشم زده ایم که ادراک و برداشت های ما را با قاطعیت شکل می دهد و آنها را محدود می کند، زیرا این نوع برداشت در طول زندگی و از دوران کودکی در خون و گوشت ما نفوذ کرده است. ارزیابی های سریع و جهت گیری های فوری در زندگی، احساس امنیت به وجود می آورند. تنها در صورتی که بفهمیم به چه میزانی وابسته به آنها هستیم، قادر خواهیم بود در آنها تجدید نظر کنیم و الگوهای قدیمی و تله های فکری را کنار بگذاریم. آگاهانه یا ناآگاهانه درباره داده های بی شماری تصمیم می گیریم، انتخاب می کنیم، واقعیت را آنطور که مناسب می دانیم، می سازیم و متوجه نمی شویم که اینها ساختارهای خودمان است. تصمیمات و اعمالمان به وسیله ارزیابی ها و تصورهای خاص ما از جهان که روی واقعیات عینی پرده افکنده اند تعیین و اجرا می شوند. به وسیله گفت وگو می توان این عکس العمل های ناخودآگاه، اتوماتیک و زنجیروار را که در اثر الگوهای ذهنی به وجود آمده اند، شکست.

برچسب ها هم قضاوت ذهنی هستند. خیلی وقت ها ما با برچسب زدن به همدیگر پیشداوری می کنیم و از همان زاویه با فرد دیگر برخورد می کنیم. در این صورت توانایی ها و خصوصیات دیگر او نادیده گرفته می شود و حتی آن ویژگی ها در فرد تعطیل می شود. در صورتی که هر انسانی بالقوه دارای خصوصیات بی شماری است که در شرایط مناسب می تواند شکوفا شود. پیش فرض های خودتان را بشناسید و آنها را موقع گفت و گو کنار بگذارید.

8- جانبداری (طرف نظر خودت را بگیر!)

شاید با دیدن نکات قبلی این سوء تفاهم پیش بیاید که گفت وگو یعنی اینکه انسان خود را با آنچه دیگری می گوید، وفق دهد و از نظرات خود صرف نظر کند، اما تسلیم و دنباله روی با روح گفت وگو منافات دارد. اینکه بتوانیم از نظر خودمان دفاع کنیم، خودش یک بخش از گفت وگوست. اگر ما ریشه های حرفی که می زنیم را بشناسیم، راحت می توانیم از حرف خودمان دفاع کنیم. یادتان باشد صداقت اینجا هم شرط است. اینکه ما بگوییم چه تردیدهایی داریم و اینکه از دیگران برای تکمیل نظرمان کمک بگیریم هم بخشی از جانبداری ما از نظر خودمان است.

9- جویندگی (سوال کن!)

طرح یک سوال ساده و صادقانه موقع گفت و گو، بسیار تاثیر خوبی بر طرف مقابل دارد. پرسیدن سوال هم علاقه ما به طرف مقابل را نشان می دهد و هم کمک می کند خودمان بفهمیم طرف دارد چه می گوید. متخصصان گفت و گو به این مهارت می گویند«جویایی یا جویندگی». یادتان باشد جویندگی، اگر دقیق اجرا نشود، ممکن است این تصور را در دیگران ایجاد کند که داریم در کارشان دخالت می کنیم. ضمناً یادتان باشد به بهانه جویندگی به دنبال سردرآوردن از شرایط زندگی و افکار دیگران نباشیم.

10- ناظر خویش بودن (به خودت نگاه کن!)

«بر خویشتن خویش ناظر بودن» آخرین مهارتی است که برای ایجاد گفت و گوی بالنده به آن می پردازیم. این مهارت را می توان مجموع همه مهارت های دیگر دانست. برای عملی کردن این مهارت به آگاهی مدام نیاز داریم. آگاه بودن به خود و آنچه که انجام می دهیم، درست همان موقع که در یک گفت وگو شرکت می کنیم و از نظرات خود حرف می زنیم یا از دیگری در مورد عقایدش سوال می کنیم و حتی وقتی در سکوت به حرف های دیگران گوش می دهیم، باید سعی کنیم که به آنچه انجام می دهیم دقت داشته باشیم. بر خویشتن خویش ناظر بودن مثل این است که در لحظه ای که در یک ارتباط قرار می گیریم، گویا خود را از خود جدا می کنیم و از بالا به خود نگاه می کنیم.

به خاطر داشته باشیم که در مورد هر موضوعی که با دیگران ارتباط برقرار می کنیم، همه چیز را نمی دانیم و موضع یادگیرندگی داریم و اینکه به خود یادآوری می کنیم که به دیگری احترام کامل بگذاریم، زیرا ذات انسانی قابل احترام است و ذهن خود را باز می گذاریم تا نظرات دیگران را بی قضاوت های آنی گوش کنیم و آمادگی دریافت نظرات جدید را داریم. همچنین به خود یادآوری می کنیم که باید صداقت داشت و از دل سخن گفت و هنگام گوش دادن با تمرکز به آنچه دیگری می گوید گوش فرا دهیم، نیز به خود یادآوری می کنیم که یک گفت وگوی موفق بدون شتاب پیش می رود و همیشه فرضیات قبلی ما تمام و کمال درست نیست و نمی توان براساس داشته های قبلی همه اتفاقات و حرف ها را تفسیر کرد. وقتی بر خویش ناظریم، به یاد داریم که به شکل سازنده ای از نظرات خود دفاع کنیم و برای روشن بودن حرف هایمان ریشه های فکریمان را درباره آن موضوع بیان کنیم و برای رسیدن به درک متقابل از احوالات و نقطه نظرات دیگران جویا شویم.



موضوع : تنبيه بدني و دروغگويي در کودکان | بازدید : 21 | تگ ها : تنبيه بدني و دروغگويي در کودکان
تاريخ : يکشنبه 29 فروردين 1395 | 10:50 | نویسنده : رز ابی

متخصصان روان‌شناسي در كانادا هشدار دادند تنبيه بدني يا مقررات سخت و شديد باعث مي‌شود كودكان براي پنهان كردن خطاهاي خود، بيشتر به دروغگويي متوسل شوند.

پروفسور ويكتوريا تالوار از دانشگاه مك‌گيل و دستيارش پروفسور كانگ‌لي از دانشگاه تورنتو در مطالعات خود دو گروه از كودكان را که در گروه سني سه و چهار ساله بودند در شرايط مختلف با هم مقايسه كردند. گروه اول در يك مدرسه خصوصي ثبت‌نام شده بودند كه اين مدرسه به روش‌هاي سنتي مثل استفاده از تركه و فلك براي تنبيه دانش‌آموزان اداره مي‌شد. گروه دوم نيز در يك مدرسه خصوصي ديگري ثبت‌نام شده بودند كه شيوه اداره آن با سيستم‌هاي آزادانه‌تر و با مقررات آسان‌تر بود. رفتار تك‌تك كودكان به‌طور جداگانه در هر دو مدرسه تحت مطالعه قرار گرفت.

به گزارش يونايتدپرس، در ادامه آزمايشات از كودكان خواسته شد در يك بازي شركت كنند. متخصصان كه در اين بازي با كودكان همراه بودند از آنها درخواست مي‌كردند وقتي در اتاق تنها هستند دزدكي به اسباب‌بازي‌اي كه داخل اتاق گذاشته شده بود، نگاه نكنند. تقريباً اكثر كودكان وقتي تنها مي‌شدند به‌ رغم توصيه متخصصان، اين كار را انجام مي‌دادند‌ اما نتايج ارزيابي‌ها معلوم كرد كودكاني كه در گروه اول يعني در مدرسه خصوصي با روش سنتي و تنبيهي، در پاسخ به اين سوال كه آيا دزدكي اسباب‌بازي را ديده‌اند، تقريباً همگي‌شان دروغ مي‌گفتند و جواب منفي مي‌دادند، در حالي كه كودكان در گروه دوم كه در مدرسه تنبيه نمي‌شدند، فقط حدود 50 درصد در مورد نگاه‌كردن به اسباب بازي دروغ مي‌گفتند



موضوع : کاهش فشار روانی در محیط کار | بازدید : 18 | تگ ها : کاهش فشار روانی در محیط کار
تاريخ : سه شنبه 24 فروردين 1395 | 14:33 | نویسنده : رز ابی

در پاسخ به درخواست یکی از بازدیدکنندگان محترم وبلاگ در خصوص ارائه راهکار برای کاهش فشار روانی در محیط کار باید عنوان نمایم:

مهارت کنترل فشار روانی در میان مهارت‌های زندگی نقش برجسته‌ای دارد، زیرا در زندگی های امروزی میزان فشارهای روانی را نمی‌توان به صفر رساند اما می‌توان آنرا کنترل و مقابله و یا حتی با آن کنار آمد یعنی نیازمند مدیریت مناسب می باشد و مهمتر اینکه در بعد روان‌ شناختی نیز ادامه فشارهای روانی، بهداشت روانی افراد را بطور جدی در معرض خطر قرار داده و باعث فرسودگی می گردد. هر چند نباید از یاد برد که تا حدی، اینگونه فشارهابرايایجاد انگیزه، تحركوتلاشدرانسانضروريمی باشد.

طبق تعريف فشار رواني عبارت است از هر موقعيتي كه فرد مجبور شود سازگاري معمول خود را تغيير دهد. در رابطه با فشار روانی در محل کار عوامل محیطی، عوامل فردی و عوامل سازمانی با هم تعامل دارند و با توجه به اینکه عموماً از هرگونه تغییرات در شغل و یا محل کارتان ایجاد می شود، توجه به سه شاخص ضروری است:

1- منبع فشارهای روانی

2- شناخت راه‌های تاثیر فشارهای روانی بر فرد

3- چگونگی کنترل آثار فشارهای روانی

مثلاً می‌توان به گونه‌ای عمل کرد که منابع فشارهای روانی کاهش ‌یابد و یا با آگاه شدن از تغییرات بدون خطای شناختی، برای سازگاری با موقعیت جدید آماده شد. قرار نیست هر تغییری یک تهدید باشد چه بسا تبدیل به فرصتی مناسب گردد. ارزیابی شناختی شخص از واقعیت فشارزا، نحوه مواجهه او را با آن موقعیت مشخص می‌سازد. خیلی مهم است که شما در مواجهه با یک فشار روانی دچار خطای شناختی نگردید و روش درست حل مسئله و برخورد با آن را بیابید. با شناسايي راههای تاثیر فشار رواني، فرد این امکان را پیدا می کند تا با اعمال و موضوع گيري هاي مناسب خود در تعامل با محیط، فشار و استرس را كاهش دهد. در مواجهه گاهی لازم است با انجام فعالیتی به حذف یا کاهش فشار روانی بپردازید و یا گاهی با آرام نمودن خود از شدت فشار روانی بکاهید. برای مدیریت مناسب می توان از مهارتهای کنشی و مهارتهای نگرشی بهره جست. مهارتهای کنشی، شامل توانایی مقابله مناسب با فشار روانی، بکارگیری روش های مقابله ای مسئله مدارانه، شناسایی انواع عوامل استرس زا، بکارگیری راهبردهای شناختی مناسب در مقابل فشار می باشند و در مورد مهارتهای نگرشی می توان به تحمل استرس های مختلف به عنوان واقعیت زندگی، نگرش به بررسی و کنترل استرس ها اشاره کرد.

همچنین ویژگی های شخصیتی، الگوهای رفتاری و تفاوتهای فردی را باید در نظر داشت. مثلاً تیپ A بسیار حساس و تحریک پذیر است و تیپ B بسیار آرام و خونسرد است. همچنین برای رویارویی مناسب لازم است به دامنه حمایت اجتماعی و عاطفی خود وسعت و قدرت ببخشید. شناخت علایم و نشانه های ناشی از فشار روانی این آگاهی را به ما می دهد که بدانیم بخشی از این علایم طبیعی نیست و سلامت جسم و روان ما را تهدید می کند.



موضوع : 10 نشانه مهم در کودکان | بازدید : 20 | تگ ها : 10 نشانه مهم در کودکان
تاريخ : سه شنبه 24 فروردين 1395 | 14:32 | نویسنده : رز ابی

همه والدین در تربیت فرزندانشان ممکن است دچار مشکلاتی باشند و البته خیلی‌ها فکر می‌کنند که از مشاوره بی‌نیاز هستند و می‌توانند به تنهایی از پس این مسایل بر بیایند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات؛ اگر چه همه ما به کمک مشاوره با متخصصین می‌توانیم در امر تربیت فرزندانمان موفق‌تر باشیم، اما گاهی دوران کودکی و نوجوانی برای فرزندان ما مسایلی بوجود می‌آورد که نیاز به مراقبتهایی تخصصی‌تر پیدا می‌کنند، در چنین شرایطی اگر دیر متوجه مشکل شده و سریعتر برای کمک گرفتن از متخصصین اقدام نکنیم ممکن است فرصتهای طلایی را از دست بدهیم و آنوقت است که از این تأخیر پشیمان خواهیم شد. در این مقاله می‌خواهیم دستورالعملی ارائه دهیم که والدین بدانند چه زمانی فرزندشان نیاز تخصصی به مشاوره با روانپزشک یا روانشناس دارد.

1- افسردگی طولانی

اگر فرزند شما مدتی است مانند گذشته نمی‌خندد و ناراحتی و افسردگی اش چند هفته طول کشیده است، اگر تلاشهای شما برای شاد کردنش نتیجه‌ای نمی‌دهد و هیچ اتفاق خوشایندی او را خوشحال نمی‌کند؛ اگر هر چه سعی می‌کنید حواس او را از فکر کردن به غصه‌هایش پرت کنید و با چیزهایی که قبلاً دوست داشت او را شاد کنید تاثیری بر او نمی‌گذارد، اگر بر سر چیزهای کوچک و بزرگ گریه‌اش می‌گیرد و نمی‌تواند جلوی گریه خود را بگیرد. بهتر است هرچه زودتر به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید. کودکان و نوجوانان معمولاً درباره افسردگی و ناراحتی خودشان حرف نمی‌زنند ولی با رفتارشان نشان می‌دهند که افسرده و غمگینند. حتی گاهی ممکن است برای نشان دادن غصه و ناراحتی شان قوانین را زیر پا بگذارند و دست به کارهای خلاف بزنند، بنابراین خیلی سریع به این نشانه‌ها پاسخ دهید و قبل از اینــکه دیر شود، فرزندتان را نزد متخصص ببرید.

2- گوشه‌گیری

اگر مدتی است فرزند شما گوشه گیر شده و علاقه‌ای برای بازی و بودن با دوستان و فامیل نشان نمی‌دهد و ترجیح می‌دهد تنها باشد و در خانه بماند، بهتر است او را نزد روانشناس ببرید. کودکان اغلب دوست دارند با دیگر همسن و سالان خود باشند و با آنها بازی کنند و در سنین نوجوانی هم بیشتر در بین گروه همسالان خود زندگی می‌کنند و می‌خواهند از خانواده مستقل شوند و مورد قبول همسالان خود باشند بنابراین گوشه‌گیری در کودکان امری غیرطبیعی تلقی شده و نیاز به مراجعه به روانشناس دارد. گاهی هم کودکان از ابتدا گوشه‌گیر هستند و بیشتر اوقات از تماس‌های چشمی با دیگران پرهیز می‌کنند و اغلب مایلند که تنها باشند. چنین کودکانی اغلب نمی‌توانند درباره احساسات خود صحبت کنند و یا نمی‌دانند چگونه با دیگران صحبت کنند. اگر کودک شما هم دوست ندارد در آغوش گرفته شود و یا دیگران را در بغل گیرد، اگر فرزند شما هم تصاویر بی‌جان را بر موجودات زنده ترجیح می‌دهد و دوست دارد با اشیای بی‌جان بازی کند تا همسن و سالانش بهتر است که زودتر به یک متخصص مراجعه کنید.

3- احساس عصبانیت

بعضی از بچه‌ها همیشه عصبانی به نظر می‌رسند. اغلب با کودکان دیگر دعوا می‌کنند و حتی عصبانیت آنها دامن بزرگسالان را هم می‌گیرد و حتی با بزرگترهایشان هم بدون اینکه ملاحظه بزرگتر بودنشان را بکنند دعوا دارند. رفتار این کودکان اغلب مانند قشقرق به پا کردن است و با ابراز خشم و خشونت به خواسته‌های خود می‌رسند. این کودکان گاهی وسایل خانه را هم تخریب می‌کنند و ممکن است به خود و دیگران آسیب برسانند بنابر این لازم است حتماً درباره آنها با روانپزشک مشورت کنید. اگر کودک شما هم زیاد عصبانی می‌شود و یا اگر دیگران را تهدید می‌کند و با زورگویی و قلدری کارش را از پیش می‌برد، اگر با وجود کارهای خلاف احساس ندامت و پشیمانی نمی‌کند، اگر به حیوانات و بچه‌های کوچکتر از خودش آسیب می‌رساند، اگر وسایل دوستان و همکلاسیهایش را بی‌اجازه برمی‌دارد، اگر هنگام عصبانیت وسایل را پرت می‌کند و می‌شکند، لازم است در این باره با متخصص روانشناسی مشورت کنید.

4- احساس اضطراب و نگرانی

بعضی از کودکان و نوجوانان اغلب اوقات نگرانند. مثلاً وقتی والدینشان از منزل بیرون می‌‌روند نگران آنها می‌شوند، گاهی می‌ترسند پدر و مادرشان تصادف کرده باشند و یا بلای دیگری سر آنها آمده باشد و خلاصه همیشه نگران هستند کسی بمیرد یا مجبور به اسباب کشی بشوند و یا از مدرسه بیرونشان کنند و... و بالاخره چیزی برای نگران شدن درباره‌اش پیدا می‌کنند. گاهی کودکان اضطراب و نگرانی خود را به زبان نمی‌آورند و در شرایط مختلف دچار سرخی چهره و عرق فراوان و سرگیجه و حتی حالت غش می‌شوند. بنابر این بهتر است علایم جسمی نگرانی کودکتان را به دقت بشناسید و اگر فرزند شما هم همیشه نگران و مضطرب است بهتر است با مشاور و روانپزشک در میان بگذارید.

5- احساس مسئولیت و گناه

بعضی از کودکان در سنین مدرسه به این مشکل دچار می‌شوند. این کودکان اغلب فرزندانی هستند که طلاق والدین یا مرگ یکی از اعضای خانواده را تجربه کرده‌اند. این کودکان ممکن است فکر کنند دراختلاف والدین یا مرگ یکی از آنها مقصر بوده‌اند. چنین کودکانی درباره خانواده و مراقبت از خواهر و برادرهایشان احساس مسئولیت شدیدی دارند که ممکن است آنها را دچار اضطراب زیاد کرده و مشکلات دیگری را هم برایشان به همراه بیاورد. اگر شما هم در منزلتان کودک یا نوجوانی دارید که درباره دیگران احساس مسئولیت بیش از حد دارد و یا درباره اتفاقاتی که برای خانواده افتاده احساس گناه می‌کند، یا اگر فرزند شما هنگام امتحانات دچار دل درد و تهوع می‌شود و طپش قلب او را آزار می‌دهد، حتماً به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.

6- اضطراب جدایی

همه کودکان دوست دارند در کنار خانواده خود باشند اما گاهی ممکن است فرزند شما حتی اجازه ندهد شما برای انجام کارهای روزمره خود از او دور شوید. کودکی که در مهد کودک مرتب گریه می‌کند و مادرش را می‌خواهد و یا کودک دبستانی که دلش می‌خواهد مادرش سر کلاس درس کنار او بنشیند. نوجوانی که مرتب به والدینش تلفن می‌زند و یا پیغام می‌فرستد تا به نوعی با آنها در تماس باشد. همه اینها به نوعی دچار اضطراب جدایی از والدین هستند و نیاز دارند که با مشاوره به حل این مشکل آنها کمک جدی شود.

7- اختلال تمرکز و توجه

اگر کودک شما معمولاً از دستوراتی که به او می‌دهید، به علت بی‌توجهی پیروی نمی‌کند، به سختی می‌تواند از پس انجام کاری به تنهایی بربیاید و به راحتی حواسش از کاری که مشغول انجام دادن آن است پرت می‌شود، اگر معمولاً نمی‌تواند کاری را که بر عهده‌اش گذاشته‌اید به پایان برساند و علتش هم این است که نمی‌تواند بر آن کار تمرکز کند. اگر فرزند شما در بین راه مدرسه جلوی ویترین مغازه‌ها مدتی طولانی می‌ایستد و فراموش می‌کند که باید به موقع به خانه برگردد، اگر کودک شما نمی‌تواند تکالیف مدرسه‌اش را به پایان برساند و در میان نوشتن مشقهایش به در و دیوار مدتهای طولانی خیره می‌ماند، کودک شما به علت اختلال تمرکز نیاز به مراجعه به روانشناس دارد.

8- زندگی در رویای گذشته

اگر کودک یا نوجوان شما بیشتر از اینکه به حال و آینده فکر کند به گذشته‌ها می‌اندیشد و بیشتر درباره گذشته حرف می‌زند یعنی زمانی که همه فامیل دور هم جمع بودند، کسانی که او دوست داشت، زنده بودند و خلاصه همه چیز طور دیگری بود. در این صورت لازم است با مشاور درباره فرزندتان مشورت کنید.

9- تغییر در عادات روزانه

گاهی فرزندان شما با تغییر عادات روزانه خود به شما نشان می‌دهند که مشکلی برایشان به وجود آمده است. البته عادات فرزندان ما ممکن است به طور طبیعی هم تغییر کند اما گاهی عادات غذایی و خواب فرزندان شما می‌تواند نشانه مشکلاتی باشد که نیاز به مشاوره دارد. گاهی کودکان صبح خیلی زود از خواب می‌پرند، اما نمی‌توانند از تختخواب بیرون بیایند، ممکن است شبها نتوانند به موقع بخواب روند و یا کابوسهای شبانه آنهارا از خواب بپراند. زیاد خوردن و کم خوردن فرزندتان نسبت به گذشته هم می‌تواند نشانه‌ای از افسردگی در فرزند شما باشد بنابراین به این تغییرات توجه کرده و درباره آنها با روانشناس یا روانپزشک مشورت کنید.

علاوه بر این اگر نوجوان شما تازگی‌ها دیر به منزل می‌آید و با دوستان تازه و ناجوری رفت و آمد می‌کند اگر مانند گذشته به درس و مشقش نمی‌رسد به طوری که افت نمرات او واضح است، اگر متوجه شده‌اید که بیش از حد به خودش عطر می‌زند و انگار علاقه‌ای به در آغوش گرفتن شما ندارد، بهتر است درباره رفتار او با روانپزشک یا روانشناس مشورت کنید.

10- احساس ناتوانی والدین برای حل مشکلات

گاهی ممکن است احساس کنید که دیگر نمی‌توانید به فرزندتان کمک کنید، روشهای تربیتی که قبلاً استفاده می‌کردید دیگر نمی‌تواند جوابگو باشد و هر چه می‌کنید احساس می‌کنید بر حل مشکلات فرزندتان موثر نیست. گاهی احساس می‌کنید زندگی از کنترل شما خارج شده و نمی‌توانید برای ارتباطات خود با فرزندتان کاری بکنید. احساس می‌کنید شما و فرزندتان حرف همدیگر را نمی‌فهمید و به بن بست رسیده‌اید. در این زمان برای اینکه از احساس گناه و ناتوانی خارج شوید و بتوانید گامهای موثری در تربیت فرزندانتان بردارید نیاز دارید که به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.



موضوع : برخورد مناسب با کودک بیش فعال | بازدید : 20 | تگ ها : برخورد مناسب با کودک بیش فعال
تاريخ : سه شنبه 24 فروردين 1395 | 14:31 | نویسنده : رز ابی

در پاسخ به دوستی که سوال کرده بودند با بیش فعالی فرزندشان چگونه برخورد کنند، باید عرض نمایم:

ابتدا مطمئن‌ شوید‌ که‌ فرزندتان‌ واقعاً نشانه ‌های‌ این‌ اختلال‌ را دارد؛ و یادتان باشد که تشخیص‌ نهایی‌ توسط‌ متخصص‌ انجام‌ می‌ گیرد. برخی والدین ممکن‌ است‌ جنب و جوش‌های‌ فرزندشان را دلیلی‌ بر بیش ‌فعالی‌ بدانند پس در قدم‌ اول‌ بایستی‌ راجع‌ به‌ تشخیص‌ مطمئن‌ باشیم‌ و به فرزندمان برچسب‌های‌ نادرست‌ نزنیم. ضمن آنکه تشخیص‌ این‌ اختلال‌ در سنین‌ زیر پنج‌ سال‌ قدری‌ مشکل‌ است زیرا امکان‌ دارد با رفتارهای‌ طبیعی‌ و شیطنت ‌آمیز کودکان‌ اشتباه‌ گرفته‌ شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید.

اختلال بیش فعالی/کمبود توجه

تا حد امکان انرژی‌ اضافه‌ این‌ کودکان‌ باید از طریق‌ فعالیت‌هایی همچون‌ ورزش‌ کردن، گرفته شود. بهتر است‌ آنها را برای‌ بازی‌ به‌ محوطه های آزاد و خارج از خانه ببرید و اجازه‌ دهید که‌ به‌ فعالیت‌های‌ جالب و دلخواه بپردازند. در منزل‌ نیز بایستی‌ مسئولیت‌هایی‌ که‌ از لحاظ‌ جسمی‌ قدری‌ بچه‌ها را خسته‌ می‌ کند به‌ آنها بسپاریم‌ تا به‌ این‌ وسیله‌ انرژی‌ بیش‌ از حد آنان‌ گرفته‌ شود. تا حد امکان‌ از دادن‌ گروهی‌ از موادغذایی‌ از جمله‌ کاکائو، شکلات، قهوه، نسکافه، نوشابه‌های‌ رنگی‌ و تنقلات و ... که باعث‌ تحریک ‌پذیری‌ می‌شوند، خودداری‌ گردد. موانع تمرکز توجه این کودکان را در محیط به حداقل برسانید. به خواب‌ شبانگاهی‌ این‌ کودکان‌ توجه داشته باشید زیرا باید شب‌ها زودتر به‌ رختخواب‌ بروند. بهتر است‌ والدین‌ برنامه‌ خواب خانواده‌ را به‌ گونه‌ ای‌ مناسب‌ تنظیم‌ کنند و به‌ کودک‌ بفهمانند از قوانین‌ خانواده‌ است‌ که‌ شب‌ها تا دیروقت‌ بیدار نماند. چنانچه‌ کودک‌ بیش ‌فعال‌ از لحاظ‌ توجه‌ و تمرکز بسیار مشکل‌ داشته‌ باشد و رفتارهای‌ او موجب‌ آزار فراوان‌ شود، بهتر است‌ با روان پزشک‌ کودک‌ و نوجوان‌ مشورت‌ شود تا به‌ صلاحدید او کودک‌ مقداری‌ داروی‌ اختصاصی‌ این‌ اختلال‌ را مصرف‌ کند. ضمن آنکه با مراجعه به روان شناس از روشهای رفتار درمانی، گفتار درمانی و درمان شناختی رفتاری، خانواده درمانی و ... بهره ببرید. با محبت‌ با او صحبت‌ کنید و هرگز از تنبیه بدنی استفاده نکنید چرا که باید منتظر عکس العمل شدید کودک و یا بدتر شدن شرایط باشید. البته‌ در برخورد با همه کودکان،‌ داشتن‌ رفتاری‌ مهرآمیز و عاری‌ از خشونت‌ لازم‌ است.



صفحه قبل 1 ... 71 72 73 74 75 76 77 ... 86 صفحه بعد

پیچک

سفارش تبليغات
پاپ آپ استند نمایشگاهی | طراحی سایت در اصفهان | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | فلزیاب , فلزیاب تصویری | کانال تلگرام | طراحی وبسایت | پکیج درمان دیابت | پیش بینی مسابقات فوتبال | آگهی رایگان لینک دار | گروه تلگرامی وکلا | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | منزل مبله | دکل مهاری | طلایاب , طلایاب تصویری | دکتر نوروزیان | ایجاد وبلاگ رایگان | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
X
تبليغات