داستانی که باید بخوانید

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم. یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟ از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم. صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود. برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم، از من خواسته بود که در این یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

در مورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد. از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.  در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بین ما در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قویترم کرده بود! یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم. همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان. اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردم و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم. او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تندتند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید



موضوعات: داستانی که باید بخوانید
بازدید : 9
[ پنجشنبه 5 فروردين 1395 ] [ 20:08 ] [ رز ابی ]
[ ]

روش های افزایش تمرکز

تمرکز و توجه، از پایه­ های انجام موفقيت آميز و بهينه امور و فعالیت افراد هستند. هنگامی که فردی افکار خود را متمرکز می سازد، نیروی اندیشه وی نیز افزایش می یابد. برخي به راحتی قادرند بر امور محوله خود با وجود همه موانع، كشمكش ها و عوامل مزاحم تمركز كنند همچنین افرادي هستند كه شرایط نامساعد محيط و حتی خود فرد تمركزشان را مختل کرده و عملکرد بهینه آنان را کاهش می دهد. البته این حالت پایدار نیست چرا که مي توان تمرکز را با اراده، تمرين و رعايت بعضي از نکات تقويت کرد. غیر از عواملی همچون سر و صدا و عوامل بصری که سبب بر هم خوردن تمرکز می گردند، عوامل بسیار دیگری در پیرامون و درون ما وجود دارند که آرامش و تمرکز را از ما سلب می کنند. لازمه تمرکز همانا توانایی جلوگیری از ورود افکار مزاحم به ذهن است.

چند توصيه براي افزايش تمرکز

انتخاب محیط مناسب

فضاهایی با کمترین عوامل مزاحم و دلچسب تاثیر فوق‌العاده ای در ایجاد تمرکز دارند.

کنترل افکار

کلید افزایش تمرکز این است که اجازه ندهید افکار خودآیند و بی‌ربط به ذهنتان رسوخ کرده و آن را آشفته سازند. وقتی این افکار به ذهنتان خطور کردند یک علامت قرمز را مقابل خود تجسم کنید سپس اجازه دهید تا علامت به همراه افکار ناخواسته محو گردد و برای تمرکز فعال روی کار اصلی خود بیشتر تلاش نمایید. همچنین افکار مزاحم را یادداشت کنید و زمانهای مشخصي را براي فکر کردن به آنها اختصاص دهيد، با این کار می توان افکار مزاحم را که وقت و بي وقت هجوم مي آورند، سامان داد.

زمانبندی برای انجام امور

یک برنامه زمانی مشخص و منطقی باعث ایجاد تعادل بین وقت کار و تفریح می‌شود و به آرامش ذهنی کمک می‌کند. در این حالت قدرت ذهن برای مقابله با عوامل آشفته‌کننده بیشتر می‌شود.

دور کردن افکار منفی

این اظهار که "نمی توانم تمرکز کنم" تمرکز کردن را دشوارتر می‌سازد چون ذهن خود را منعطف به عدم توانایی می‌کنید.

انجام امور مطابق ظرفیت و توانایی

با وظایف کوچک‌تر شروع کنید اما اگر در ابتدا به راحتی قادر به تمرکز نبودید ناامید نشوید به همان کار کوچک بچسبید تا کم‌کم آرام‌تر شده و تمرکزتان بیشتر شود. تقسيم امور به بخش هاي کوچکتر نیز باعث می شود ترس و اضطراب ناشي از بزرگي آن باعث عدم تمرکز و حواس پرتي نشود.

استراحت کوتاه در فواصل معين

اين امر موجب مي شود ذهن و مغزمان خسته نشده و ناخودآگاه به دنبال ترتيب دادن تفريح براي ذهن و فکر کردن به چيزهاي زائد نيفتد و در کل، خستگي باعث کاهش تمرکز و توجه به مطالب اصلي نشود.

کشف علت اضطراب و نگرانی

اغلب کاهش تمرکز ناشی از بروز نگرانی و اضطراب است. حوادث فشار انگیز روانی می ‌توانند منجر به بروز حالت اضطرابی گردند و کاهش تمرکز فکر، خود یکی از علائم روانی این حالت می‌ باشد که باعث کاهش حافظه نیز می‌ گردد. برای شکستن و غلبه بر این حالت ، بهترین کار این است که  علت اضطراب را کشف و آن را از بین برد و یا نسبت به تطابق با آن اقدام نمود.

آرامش جسمی خود را نیز مد نظر داشته باشید. خواب کافی و تغذیه مناسب نیز لازمه برخورداری از تمرکز است

در ادامه به تمرینات کاربردی که در افزایش تمرکز موثرند، اشاره می شود. البته لازم است این تمرینات در یک محیط ساکت و آرام انجام شوند و برای اجرای آنها خود را تحت فشار قرار ندهید. از مدت زمان کم شروع و به تدریج زمان تمرین را افزایش دهید.

1- یک متن را انتخاب کرده، سپس تعداد کلمات هر پاراگراف آن را شمارش کنید. البته بدون گذاشتن انگشت بر روی لغات و تنها با چشمها. سپس سعی کنید تمام کلمات یک صفحه کامل را بشمارید.

2- از عدد یک تا ۱۰۰ را بطور معکوس شمارش کنید: 100، 99، 98، ... 

3- تمرین قبل را مجدداً تکرار کنید، اما این بار شمارش را ۳ عدد درمیان ادامه دهید: 100، 97، 94، ... 

4- یک واژه خوشایند را انتخاب کرده و بطور آهسته در ذهنتان به مدت ۵ دقیقه تکرار کنید. به تدریج زمان را به ۱۰ دقیقه افزایش دهید.

5- یک سیب را مقابل خود روی میز قرار دهید. به مدت ۱۰ دقیقه تمام حواس خود را متمرکز آن سیب کنید. آن را لمس کنید، ببویید و نگاه کنید.

6- تمرین قبل را مجدداً تکرار و پس از اینکه به سیب نگاه کردید، چشمان خود را ببندید و بکوشید تصویر سیب را در ذهن خود مجسم کنید. چنانچه شکل سیب را فراموش کردید، مجدداً به سیب نگاه کنید و دوباره چشمان خود را بسته و سیب را در ذهنتان تجسم کنید. پس از تجسم سیب، محو آن گردید و به هیچ چیز دیگری فکر نکنید. 

7- یک شکل هندسی نظیر دایره و یا مستطیل رسم کنید و درون آن را به رنگ دلخواه رنگ آمیزی کنید. بر روی آن تمرکز کنید. شما بایستی تنها به آن شکل هندسی نگاه کنید، نزد شما تنها چیزی که وجود عینی دارد، همان شکل هندسی است. عاری از هرگونه افکار مزاحم و نامربوط و یا هرگونه عامل پرت کننده حواس. به چشمان خود فشار نیاورید و با واژه ها به آن فکر نکنید.

8- در تخیل خود یک دایره به روی یک دیوار سفید رسم کنید. سپس در مرکز آن یک نقطه بگذارید و به آن نقطه خیره شوید.

9- یک تصویر کاملاً نا آشنا را به مدت چند دقیقه مشاهده کنید. سپس بکوشید جزئیات تصویر را به خاطر آورید.

10- بر صداهای محيط و اطرافتان تمركز کنید. به مرور در محیطهای شلوغ سعی نمایید بر صدای خاصی تمرکز نمایید.

11- سعی کنید به مدت ۱۰ دقیقه به هیچ چیز فکر نکنید، یعنی جریان تفکر را متوقف سازید.

12- چشمان خود را ببندید و شروع کنید به تجسم عدد 1 در مقابل خود، وقتی که عدد یک را مشاهده کردید، در ذهنتان با صدای بلند بگویید"یک". اجازه دهید تا عدد یک محو گردد. اکنون عدد 2 را تجسم کنید و به محض مشاهده آن با صدای بلند بگویید"دو". این تمرین را تا عدد ۱۰۰ تکرار کنید.

13- یک نقطه را روی دیوار شناسایی کنید. روی آن نقطه تمرکز کنید. هرگونه اندیشه ای را از ذهنتان پاک کنید. و تنها بر روی آن نقطه تمرکز کنید.

14- روی صندلی نشسته و چشمان خود را ببندید. ذهنتان را از هر گونه اندیشه ای پاک کنید، تنفس خود را عمیق کنید و تعداد بازدم های خود را شمارش کنید.(۵ دقیقه)

15- یک لیوان پر از آب را با دست بگیرید. سپس دست خود را بصورت راست و کشیده در آورده و سعی کنید لیوان را ثابت نگه دارید. به لیوان چشم بدوزید و سعی کنید لیوان بدون حرکت باقی بماند، نباید تکانهای قابل تشخیص وجود داشته باشد (لرزش اندک طبیعی است). این تمرین را از یک دقیقه آغاز کرده و تا ۵ دقیقه به تدریج افزایش دهید



موضوعات: روش های افزایش تمرکز
بازدید : 14
[ پنجشنبه 5 فروردين 1395 ] [ 20:06 ] [ رز ابی ]
[ ]

خطاهای شناختی

اندیشیدن از جمله کارهای پیچیده ای است که پس از ایجاد شدن در دوران کودکی، بتدریج حالت خودبه خود و ناخودآگاه پیدا می کند. وقتی این اندیشیدن حالت خودبه خودی پیدا کرد، دیگر متوجه آن نیستیم و گاهی نیز در افکار خود مرتکب خطا در استدلال می شویم که از آن با عنوان خطاهای فکری یا خطاهای شناختی یاد می کنند.

اگر بیاموزیم که از میزان خطاهای فکری یا شناختی خود بکاهیم، می توانیم از میزان بسیاری از تصمیم گیریهای غلط، باورهای نادرست و حتی رفتار غیرعادی خود بکاهیم. به نظر می رسد افسردگی، بی قراری، خشونت، پرخاشگری، رقابتهای ناسالم و بسیاری از دیگر رفتارهای غیرعادی ما با خطاهای شناختی در ارتباط هستند. قبل از هر چیز برای کاستن از این اندیشه های نادرست، ابتدا باید آنها را بشناسیم. در پرتو شناخت صحیح و در مرحله بعد می توان با این خطاهای شناختی بصورت مدبرانه ای برخورد و نهایتاً آنها را با اندیشه های واقع بینانه جایگزین و به تفکر منطقی و صحیح دست پیدا کرد.

آلبرت آلیس این خطاها را شناسایی و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است که در ادامه بصورت ساده بیان می شوند.

1- تفکر همه یا هیچ

در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است. فرد یک رفتار، فکر، موضوع یا پدیده را کلاً سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار، یک فعالیت و یا یک امتیاز، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند. به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند یا اصلاً هیچ ماشینی را نمی خواهند. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود.

2- تفکر بایدی

انتظار دارید که اوضاع آن طور باشد که شما می خواهید. اما همیشه این انتظار محقق نمی شود و یا با درصد کمتری محقق می شود. انواع و اقسام کلماتی که «باید» را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند. آن دسته از عبارت های «باید» دار که بر ضد شما به کار برده می شوند، به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد«نباید این قدر سمج باشد». خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید»ها به خود انگیزه بدهند. در حالیکه این نوع فکر اغلب بی تاثیر است زیرا «باید» ها تولید تمرد می کنند و اشخاص تشویق می شوند که درست برعکس آن را انجام دهند.

3- تعمیم مبالغه آمیز

افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد به دلیل مبالغه در بخشی از افکار، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند.

4- فیلتر ذهنی

افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند. عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.

5- نتیجه گیری شتابزده

بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد».

6- درشت نمایی

از یک سو درباره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا، این اشتباه خود را خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود را می بیند و به او سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام او را به گرمی جواب نمی دهد. او از این مسئله ناراحت می شود و این واقعه را برای خود فاجعه تلقی می کند. این درحالی است که شاید دلایل مختلفی برای سرد برخورد کردن وجود داشته باشد. از طرفی این قدر هم مهم نباشد ولی ساعتها این مسئله ذهن فرد را درگیر خود می کند.

7- برچسب زدن

برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگویید«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید: «من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است، زیرا شما با کاری که می کنید، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر شخصیت او است. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

8- بی توجهی به امر مثبت

افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه های مثبت زندگی خود ندارند و نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد.

9- استدلال احساسی

افرادی که دارای استدلال احساسی هستند فکر می کنند که احساسات منفی ما لزوماً منعکس کننده واقعیت ها هستند. این نوع استدلال احساسی ما را از بسیاری واقعیت ها دور نگه می دارد. به طور مثال: « احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم» یا « چون احساس حقارت می کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم». یا «احساس نومیدی می کنم، پس حتما باید نومید باشم».

10- شخصی سازی و سرزنش

در این خطا، فرد خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کند که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته است. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت «این نشان می دهد که من مادر بدی هستم» و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند. شخصی سازی منجر به احساس گناه، خجالت و ناشایسته بودن می شود. بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند « علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست». سرزنش به خاطر ایجاد رنجش اغلب موثر واقع نمی شود.



موضوعات: خطاهای شناختی
بازدید : 11
[ پنجشنبه 5 فروردين 1395 ] [ 20:04 ] [ رز ابی ]
[ ]

ماهیت مشکلات روانشناختی

مشکلات روانشناختی از جنس دانستن و ندانستن نیست بلکه از جنس توانستن و نتوانستن است. وظیفه درمانگر کمک به یک مراجع است تا او را توانمند سازد.



موضوعات:
بازدید : 8
[ پنجشنبه 5 فروردين 1395 ] [ 20:01 ] [ رز ابی ]
[ ]

درمان اضطراب جدایی در کودکان

برای آنکه فرزندتان به هنگام جدایی از شما احساس امنیت نماید بهتر است اعتماد و مهارت مناسب در برخوردهای اجتماعی را به او آموزش دهید. دوست یابی و بازی با دوستان در خردسالی ضمن این که روابط اجتماعی کودک را گسترش می دهد زمینه های مناسب برای کاهش وابستگی او به والدین را فراهم می کند. پس شایسته است در مواقع مقتضی والدین در فراهم آوردن زمینه های لازم برای ایجاد و تقویت این روابط توسط فرزندان خردسال خود اقدام نمایند. زمانی را به او اختصاص دهید: برای پرورش احساس استقلال و اعتماد به نفس در فرزندتان با ابزار دوستی و توجه از او بخواهید اتفاقات روزمره را برایتان بازگو کند و در این حین توجه شما فقط مختص به او باشد.

در مورد جدایی با او صحبت کنید: اگر بنا به ضرورتی موقتاً مدتی قصد جدایی از فرزندتان را دارید با او صحبت کنید و به او در مورد جدایی توضیح دهید گفتگو در این زمینه باعث توجیه و قبول منطقی مسائل از جانب وی می گردد و مسئله جدایی را راحت تر می پذیرد. شما با این کار به فرزندتان فرصت خواهید داد تا خودش را با شرایط منطبق کرده و همچنین زمینه ای برای شما فراهم می شود تا در کنار آمدن کودک با احساساتش و سازگاری با موقعیت پیش آمده یاور او باشید.

هرگز فرزندتان را بدون اطلاع ترک نکنید: زیرا به اعتماد او نسبت به خودتان صدمه می زنید او به تدریج از غیبت های مکرر شما متعجب خواهد شد و برای آن به دنبال دلایلی غیرواقعی در ذهن خود خواهد گشت.

جدایی را یک امر عادی تلقی کنید: این امر موجب می شود که فرزندتان احساساتش را کنترل کند. اضطراب شما در هنگام جدایی به او نیز منتقل خواهد شد. امکان دارد که بسیاری از ترس های کودکان با گذشت زمان از بین برود ولی قدرت آن ها برای از کار انداختن فعالیت های عادی کودک به حدی است که عملکرد کنونی وی را تحت تأثیر قرار می دهد.

به ترس های کودکان بیش از حد واکنش نشان ندهید: همان طور که نادیده گرفتن ترس ها منطقی نیست واکنش بیش از حد نیز عوارض نامطلوبی به دنبال خواهد داشت.

همواره به یاد داشته باشید که یک پاسخ منطقی به کودک می تواند از پیشرفت اضطراب او جلوگیری کند: با کاهش اضطراب های بی مورد انگیزه فعالیت و تصمیم گیری را در کودکان تقویت کنیم.

اتفاقات روزمره را برای او پیشگویی کنید: توصیف آن چه که در غیاب شما برایش اتفاق خواهد افتاد احساس امنیت بیشتری به او خواهد بخشید.

او را هم در جریان وقایع روزمره خود قرار دهید: توصیف فعالیت های شخصی شما کمکی برای او در داشتن تصویری از شما خواهد بود.



موضوعات: درمان اضطراب جدایی در کودکان
بازدید : 10
[ پنجشنبه 5 فروردين 1395 ] [ 19:58 ] [ رز ابی ]
[ ]
صفحه قبل 1 ... 71 72 73 74 صفحه بعد
سفارش تبليغات
آژانس هواپیمایی | پایه چراغ | تور کيش | تور نوروز 96 | اشعار | کانال تلگرام | بازار فرش کاشان | ایجاد وبلاگ در گوگل |ثبت نام آزمون تيزهوشان | فکس پاناسونيک | تور استانبول | عطر | خبر شیراز | شهر سفر | بانک اخبار | خريد لباس زنانه | فروشگاه طاووس | فلزياب و طلاياب | محصولات چرمي خاطره | فرش کاشان | طراحي سايت | دستگاه بنر | محصولات ايکيا شيراز | خريد بليط هواپيما | وکیل | دستگاه چاپ بنر | سايت صنعت ايران | دستگاه برش ليزري | فلزياب | بيگانگان باستاني | قيمت پروژکتور
X
تبليغات