دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

<-BlogAndPostTitle->

یونگ ، ناآگاه جمعی ، فرایند فردانیت

 یونگ ، ناآگاه جمعی ، فرایند فردانیت

نوشتار زیر هم خلاصه ای از کتاب " یونگ ، خدایان و انسان مدرن " نوشته " آنتونیو مورنو " است .. آگاه جمعی :

تعریف نا آگاه : بخشی از روان که در برگیرنده ی تمامی فرآیندهای حیات موجود در انسان است که به وسیله شناسایی ادراک نشده اند ، زیرا شناسایی پیش شرط آگاهی است .

ناآگاه شامل دو بخش است : 1- آن بخش از ناآگاه که حاوی مواد فراموش شده و برداشت ها و ادراکات متعالی است که برای رسیدن به حد آگاهی از انرژی ناچیز برخوردارند ( لایه سطحی ناآگاه) ، 2- لایه عمیق تری که کلی و جمعی است . این ناآگاه جمعی ، روان مشترکی از نوع ورا – شخصی است که دونمایه ها و محتوایش در طول عمر شخص به دست نیامده اند .

یونگ معتقد است که همانطور که جسم انسان در تاریخ تکامل می یابد ، روان آدمی نیز همانسان عمل میکند . ناآگاه جمعی از دو محتوا تشکیل شده است : سرنمون ها ( کهن الگوها یا آرکیتایپ ها ) ، غرایز .

الف) سرنمون ها : برخی از عباراتی که یونگ برای تعریف ( یا توصیف ) سرنمون ها به کار میبرد عبارتند از : گنجینه ای از روان جمعی و اندیشه های جمعی و آفرینندگی ، اشکال نمونه وار رفتار و کردار که هرگاه به سطح آگاهی میرسند ، در هیات اندیشه ها و تصاویر و انگاره ها نمود می کنند ، صورت های نوعی و کلی دریافت که در هیات تصاویر ازلی انباشته از معنا و قدرت بسیار پدیدار میشوند و تصاویری که بر الگوی جمعی رفتار ما تاثیری شگرف می نهند و برای ما ایمنی و رستگاری به ارمغان می آورند .

یونگ در اثبات وجود کهن الگوها به بررسی این موضوع در چند پدیده می پردازد . این پدیده ها عبارتند از :

1 – برخی خواب ها : خواب ها که از دل ناآگاه بیرون می آیند ، گاه به نقش مایه هایی اشاره میکنند که برای شخص به هیچ وجه آشنا نیست ، اما با فکت های تاریخی و قرینه های اساطیری مطابقت دارد . ( مثالهای جالبی را میتوانید از کتاب انسان و سمبولهایش بخوانید )

2- خیال پردازی فعال : رشته ای از تخیلات موهوم ( فانتزی ها ) که به وسیله تمرکز ارادی فراآمده اند .

3- خواب های زمان طفولیت ( سه تا پنج سالگی ) ، اختلالات ذهنی و در اسکیزوفرنیا . اغلب افراد دیوانه عقاید و علایمی را از خود بروز میدهند که هرگز نمیتوان آنها را به حساب تجربه های فردی زندگی ایشان نهاد و فهم آنها نیازمند ارجاع به تاریخ و تفکر اساطیری است .

یونگ در تمام پدیده های فوق ( که در آنها سطح آگاهی کاهش یافته است ) ، معتقد است که اگرچه که ناآگاه انسان امروز ، ملبس به جامه های جدید شده است ، اما بسیار شبیه صور اساطیری انسان بدوی است . یونگ با این تحلیل که مستقل از بررسی تاریخ و اسطوره نیست ، وجود صورت هایی ثابت در رفتار آدمی در اعصار را ثابت میکند که همان سر نمون ها هستند . وجود این لایه های عمیق تر و غیر شخصی ناآگاه که در طول عمر شخص به دست نمی آیند و در همه انسانها یکسانند ، مستلزم وجود تصاویر ابتدایی مانند خدایان ، شیاطین ، اژدهاها، قهرمانان ، غول ها و بسیاری دیگر از اساطیر است .

سرنمون ها مانند اغلب فرضیه های علم مدرن ( یا علم در دوران مدرن ) به وسیله مشاهده تجربی مشاهده و پیشنهاد شده اند و یونگ با بررسی ده ها هزار بیمار روانی خود آنها را به اثبات رسانده است . اگرچه یونگ برای اثبات این سرنمون ها احوالات پسیکوتیک ( روان پریشانه ) را در نظر میگیرد اما تاکید میکند که کهن الگوها به خودی خود ، هروقت و هر کجا و بدون هیچ گونه محرک و نفوذ بیرونی می توانند پدیدار شوند .

انسان باستانی : یونگ شناخت و بررسی انسان های بدوی را در تبیین سرنمون ها مهم و اساسی میداند زیرا انسان بدوی خود را با طبیعت و با بشریت یکسان می پنداشته است و هنوز از روح خاص خود برخوردار نشده بوده است .

اسطوره : یونگ معتقد است که وقایع طبیعی به یاری واکنش های ذهنی ، تصاویری کژ و کوژ از رویدادهای عینی در روان آدمی تولید میکند که وقتی فرافکنده میشود ، اسطوره پدید می آید . و همچنین وی معتقد است که از آنجا که دین به کشف و شهود ضمیر ناآگاه مرتبط است ، اساطیر یک قبیله دین زنده آن است که فقدانش از نظر یونگ در هر زمان و هرکجا حتی در میان مردمان متمدن ، فاجعه ای اخلاقی به بار می آورد .

منشا و خاستگاه سرنمون ها : منشا سرنمون ها در صور خیالی و اندیشه های ذهنی برخاسته از اساطیر است و نیز سرنمون ها ذخیره ای از تجارب ذهنی پیوسته مکرر انسانی هستند . یکی از نکات مهمی که یونگ در باب منشا سرنمون ها بیان میکند این است که :" پرسش در باب سرمنشا سرنمون ها پرسشی متافیزیکی است و از این رو بی جواب می ماند " ( این سخن یونگ به نظرم شبیه همان نظر کانت است که در نقادی عقل مطلق نظری ، عقل را از فهم مابعدالطبیعه ناتوان میداند) . اما نکته بسیار مهم این است که عدم فهم سرمنشا سرنمون ها به معنای عدم وجود آنها نیست . به تعبیری زیبا : سرنمون ها همانند پرندگان مهاجری هستند که در آسمان روان خود آنها را میبینیم اما نمیدانیم از کجا آمده اند . برخی از سرنمون های اصلی که در فرایند فردانیت ( فرایند فردانیت در ادامه توضیح داده میشود ) یونگ نقش مهمی دارند عبارتند از : سایه ، پیر خردمند ، مادر ، آنیما و آنیموس ، نماد خویشتن و ...

سرنمون ها ذهن نیاکانمان را به ما منتقل میکنند .

ب) غرایز : غرایز عواملی روان شناختی اند که به ناآگاه مربوط میشوند . یونگ معتقد است که هرجا با شیوه های کنش و واکنشی روبرو میشویم که هم شکل اند و به قاعده روی میدهند با غرایز سر و کار داریم. اختلاف غرایز و سرنمون ها در این است که غرایز حالات وجودی اند و سرنمون ها حالات درک و دریافت . اما این دو عمیقا به هم مربوطند و مستقل از یکدیگر عمل نمیکنند . سرنمون ها تصاویری از غرایزند . بعضی از غرایزی که یونگ نام میبرد عبارتند از : گرسنگی ، میل جنسی ، رانه کرد و کار ، باریک اندیشی و آفرینندگی .

فرایند فردانیت : از نظر یونگ ، ناآگاه ، سرمنشا تجربه دینی و مقر و ماوای تصویر خداست . و فردانیت ، زندگی در خداست ، یعنی بشر هیچگاه قادر نیست بدون خدا مبدل به یک کل شود . تبدیل به کل شدن پاسخی است به چگونگی یکپارچگی آگاه و ناآگاه روان .

فردانیت فرایندی رنج آور است و هر گام آن همراه با رنج معنوی است اما باید توجه داشت که لازمه سعادت تعادل بین شادی و غم ناشی از این رنج است . سرکوفتن ناآگاه خطرناک است زیرا ناآگاه ، زندگی است و اگر سرکوب شود ، زندگی خود به صورت روان نژندی علیه ما قیام میکند . و از طرفی اگر آگاهی ضعیف باشد ، ناآگاه ، من (ایگو) را میبلعد و تورمی بیمارگونه پدید می آورد . تنها از راه وحی و مکاشفه ضمیر ناآگاه است که یکپارچگی و فردانیت امکان پذیر است و این مکاشفه از راه هایی چون خواب ها ، تخیل فعال و هنر نمود میکند.

نمادگرایی : ناآگاه همواره به شکل نمادها پدیدار میشود . لذا شناخت این نمادها در هنر و دین و علم و ادبیات و زبان و ... امری ضروریست . از دیدگاه یونگ ، نماد چیزی بیش از نشانه است . نماد ، تصویر محتوایی است که غالبا از آگاهی فراتر میرود و به ذهن ، احساسی از رمز و راز میبخشد. در فرایند فردانیت ، نماد مهم اصلی ، فرانمود کشف و شهود اولیه انسان از رابطه اش با جهان و خداست .

فرایند فردانیت دو جنبه مهم دارد : 1- تهی کردن روح از پرسونا ( لفافه های دروغین یا نقاب ) و نیز حفظ و حراست آدمی از گزند نیروی وسوسه آمیز ازلی ، 2- کمال پذیری.

فرایند فردانیت بسته به افراد و فرهنگ های مختلف بسیار متنوع است . تنها تعداد معینی از سرنمون ها هستند که در ارتباط با مراحل گوناگون این فرایند پدید می آیند و ذهن آگاه موظف است با آنیما ، سایه ، پیر دانا ، و نماد خویشتن آشنا شود . که در ادامه به توضیح بسیار مختصر موارد اشاره شده می پردازد :

1-- سایه : هر کسی با خود سایه ای حمل میکند و این سایه ، نمودار جانب منفی شخصیت ماست و چکیده ی همان صفات ناخوشایندی است که همراه با قوای رشد نکرده وجودمان می باید مدام پنهانشان کنیم . سایه شخصیت فرومایه ماست ، ظلمتی است که عوامل خودمختار و بانفوذ را در خود فرو می پوشاند . از لحاظ ارزش حسی ، غالبا منفی است و نمودار همان شخصیت مستور و سرکوفته و سرشار از بار گناه ماست . اما الزاما و تماما هم پلید نیست . و برخی صفات نیک آن عبارتند از غرایز عادی ، واکنش های مناسب ، بینش واقع گرا و انگیزه آفرینندگی . سایه هم به صورت ناآگاه شخصی و هم به صورت سرنمون ( جمعی ) وجود دارد . در رؤیاها سایه به صورت نماد جلوه میکند و به مانند یک مار سیاه است . سایه مشکلی اخلاقی مطرح میکند و بدون تلاش بسیار نمیتوان بر سایه آگاه گشت . خودشناسی ، نخستین شرط لازم رودر رویی با سایه است . و نخستین شرط سلامت اخلاقی ، تواضع و فروتنی است و در رویارویی با سایه و گناهان ، اعتراف ، یک ضرورت روان درمانی است . روان نژندی از تشدید تیرگی سایه حاصل میشود و یونگ تاکید میکند که برای درمان آن باید آن را فرونشاند نه اینکه سرکوب کرد ، چراکه سرکوفتن همانطور که فروید نشان داده است ، خود از مکانیسم های ایجاد روان نژندی است .

2-- آنیما : همه مردان در وجود خود چیزی زنانه دارند . سه خصلت عمده زنانه در مردان وجود دارد : 1- خصلتی که از مادر و همسر سرچشمه میگیرد و اثر عاطفی دارد ، 2- ویژگیهایی که نتیجه وجود اقلیتی از ژن های زنانه در بدن مرد است . 3- سرنمون آنیما : آنیما بخش زنانه روح است که مفهومی مجرد نیست ، بلکه از تجربه عملی سر میزند. آنیما گنجینه ای از تمام تجربیات اجدادی مردان با زنان است و پدیده ایست باستانی . یونگ معتقد است که در مرد ، تصویری جمعی از زن وجود دارد و مرد به یاری آن تصویر ، فطرت زنان را در می یابد . در زناشویی ، مرد سعی میکند دل زنی را برباید که با آنیمای روانش سازگار باشد . ناآگاه زنان ، آنیموس نام دارد . زنی که مسخر آنیموس خود شده باشد ، همواره با خطر از دست دادن زنانگی اش روبرو است . همچنین آنیموس در حکم هستی زاینده نیز هست ، یعنی تخم های زاینده ای به بار می آورد که قدرت بارور کردن سویه ی مادینه مرد را دارند . ادغام آنیما در آگاهی پس از یک فرایند سه گانه تحقق می یابد : عینیت بخشیدن به آنیما ، فرق نهادن میان من و محتویات آنیما ، جدا کردن آگاهی از شخصیت مانا ( پیروزی بر آنیما به عنوان یک عقیده خود مختار ، و تغییر شکل آن به رابطی میان آگاه و ناآگاه )

3-- پیر دانا : پیر دانا مظهر سرنمون پدر ، یا سرنمون روح است و نمادی است از خصلت روحانی ناآگاهمان . پیر دانا پدر روح یا جان است و آنیما دختر او . این سرنمون روح ، حالت کمبود معنوی درون بینی ، تفاهم ، پند نیکو و ... را جبران میکند . پیر دانا یعنی تفکر ، شناسایی ، بصیرت ، دانایی و تیز بینی . پیر دانا طبعی دوگانه دارد و قادر است در جهت خیر یا شر کار کند .

4 - - خویشتن : غایت فرایند روان درمانی است . خویشتن ، فرانمود کلیت و تمامیت انسان ، یعنی تمامی محتویات هشیار و ناهشیار اوست .یونگ اندیشه خویشتن را در مشرق زمین کشف کرد ، اندیشه ای مطلقا معنوی که در ماندالاها ، این نمادهای تامل و مکاشفه ، به طرزی نمادین بازنمود شده اند . خویشتن ، یگانگی و جاودانگی ، فردی و کلی را در هم می آمیزد ، هم مذکر است و هم مؤنث ، هم پیر است و هم جوان و با آنکه یک همبافته متضاد واقعی است ، چنان نیست که فی نفسه متناقض باشد . خویشتن ، نمودگار کلیت انسان و غایت رشد اوست . لازمه خویشتن ، جابه جایی مرکز روان شناختی انسان است ، بدین معنا که مرکز ثقل وجود از من به خویشتن منتقل میشود و از انسان به خدا . پس من در خویشتن حل میگردد و انسان در خدا . خویشتن را نیز همچون سایر سرنمون ها نمیتوان بدون فرق نهادن ، جداساختن و تعارض و بحث و جدل به دست آورد . لازمه این کار ، از میان برداشتن فرافکنی های بیرونی است تا بتوان خویشتن خفته درون را بیدار ساخت ، کاری که با خطر تورم همراه است . شکیبایی و دقت و سنجش خود راهکارهای رفع تورم ناشی از جذب من توسط خویشتن است . جذب خویشتن نیز توسط من باعث تورم میشود که باید به بهای کاهش سطح آگاهی ، جایی برای عناصر باستانی باقی گذاشت



موضوعات: یونگ ، ناآگاه جمعی ، فرایند فردانیت
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 12
[ چهارشنبه 14 مهر 1395 ] [ 0:02 ] [ رز ابی ]
[ ]

افسردگی رانندگان، احتمال تصادف را افزایش می‌دهد

 بر اساس تحقیقاتی که در زمینه سلامت روانی رانندگانکامیون در استرالیا صورت گرفت، مشخص شد افسردگی یا اشتغال نامنظم ممکن استخطر حادثه را برای آنها به شدت افزایش دهد.


این مطالعه که توسط دانشگاه کویینزلند صورت گرفته است و نهادهای گوناگوناز جمله کمیسیون ملی حمل و نقل آن را تایید کرده است، تاثیر قابل توجهیبرای امنیت جاده دارد. بر اساس این مطالعه، خطر تصادف برای رانندگان بانشانه های افسردگی دو برابر و برای آنهایی که از عوارض شدید افسردگی رنجمی‌برند، شش برابر است.


این تحقیق از سوی دیگر نشان می‌دهد حدود 9 درصد رانندگان دست کم یک بار درهفته مواد مخدر مصرف می‌کنند و مصرف بعضی مواد مخدر در میان آنها دو برابرافراد معمولی است. اگر چه به گفته مایکل هیلتون از مرکز بهداشت روانی پارکسنتر کویینزلند که این تحقیق را انجام داده است، تبدیل نتایج این تحقیق بهبرنامه عملی اهمیت دارد اما این تحقیق نشان می‌دهد که رانندگان خود درمقابل درمان مقاومت می‌کنند. به گفته این محقق، نتایج این مطالعه همچنینضرورت سامان دادن به علل استرس در رانندگان خودروهای سنگین و کاهش ساعاتکار آنها را نشان می‌دهد



موضوعات: افسردگی رانندگان، احتمال تصادف را افزایش می‌دهد
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 15
[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 14:35 ] [ رز ابی ]
[ ]

درمان افسردگی به روش جیم‌کری

«مادری بیمار داشتم و همیشه می‌خواستم او احساس بهتری داشته باشد، اوایلفکر می‌کردم اگر استراحت کند و یک مشت قرص و دارو بخورد، حال‌اش بهترمی‌شود. گاهی کنارش‌ می‌رفتم و برایش دعا می‌کردم. گاهی وقت‌ها همدلقک‌بازی درمی‌آوردم. از در و دیوار آویزان می‌شدم تا خنده به لب‌اشبیاید....

من اولین بچه خانواده 6 نفری‌مان بودم. پدرم ساکسیفون می‌زد و به خاطرپرداخت چک‌هایش همیشه مقروض بود و در سن 51 سالگی همین شغل‌‌اش را هم ازدست داد. از دست دادن شغل پدرم، زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار داد. 16 سالهبودم که مدرسه را ترک کردم. خیلی وضعیت بدی بود. انگار ترمز دستیخانواده‌ام را کشیده بودند. ما در حال تجربه فقر و بدبختی بودیم
این قصه تلخ مربوط به چه کسی می‌تواند باشد؟! باور کردنی نیست اما این قصهرا یکی از بهترین کمدین‌های این روزگار می‌گوید؛ کسی که بازی‌هایش او رابه مرد 25 میلیون دلاری هالیوود تبدیل کرده، کسی که صفت‌های بچه بی‌پروا،صریح، رک‌گوی خوشحال و «یکی از بزرگ‌ترین کمدین قرن اخیر» را به خودشاختصاص داده: جیم کری.
جیم‌کری، کارهای خنده‌دار بسیاری را به طور ذاتی از خودش بروز می‌دهد و بهغیر از صفت‌های گفته شده، به خودخواهی، کله‌خرابی و احساساتی بودن هممعروف است و شما می‌توانید دورن او ذره‌ای از هر کدام از این صفت‌ها را بهمقدار کم و زیاد پیدا کنید.

جیم کری و فلسفه زندگی

او درباره فلسفه زندگی‌اش می‌گوید: «تنها در لحظه باش و در زمان حال زندگیکن؛ به خاطر اینکه همه چیز در این لحظه وجود واقعی دارد و تو باید از زمانحال خودت لذت ببری؛ مثل کاری که بچه‌ها می‌کنند و دست آخر اینکه برای خودتباید معتبر باشی!» جیم کری ادامه می‌دهد: «اگر شما در لحظه‌های زندگی‌تانحضور نداشته باشید، یا در حال نگاه کردن به آینده‌ای محتوم هستید و یابرگشتن به گذشته‌ای که پر از درد است و تاسف و پشیمانی!» کری با تماموجودش این دو نگاه را درک کرده و از میان این نگاه به گذشته و آینده هر دورا کنار زده و زندگی در «حال» را انتخاب کرده است.

جیم کری و افسردگی

او در پاسخ به این سوال که «چه چیزی کمک کرد که استعداد تو کشف شود؟» می‌گوید: «افسردگی! من مادری مریض و بیمار داشتم. می‌خواستم مادرم حالبهتری داشته باشد. اوایل فکر می‌کردم اگر استراحت کند و یک مشت قرص و داروبخورد حال‌اش خوب می‌شود، گاهی برایش‌ دعا می‌کردم، گاهی از در و دیوارآویزان می‌شدم تا او بخندد و حال‌اش بهتر شود اما همه مشکل زندگی‌امبیماری مادرم نبود. پدرم که نوازنده ساکسیفون بود کارش را در 51 سالگی ازدست داد و همه زندگی ما تحت تاثیر بی‌کاری و بی‌پولی پدرم قرار گرفت. 16ساله بودم که مدرسه را ترک کردم و من و خانواده‌ام در معرض تجربه‌ای تازهقرار گرفتیم: فقر و بیچارگی‌! من اولین بچه در خانواده 6 نفری‌مان بودم. درس و مدرسه را در 16 سالگی ترک کردم و همه برای گذراندن زندگی کاری پیداکردیم. بیشتر اهالی خانه‌مان در گارد امنیتی کار پیدا کردند و من از اینموضوع خیلی عصبانی بودم و بیشتر از همه از دنیا عصبانی بودم؛ دنیایی کهکار پدرم را از او گرفته و ما را به این وضع انداخته بود. آن‌قدر حال‌امبد بود که دل‌ام می‌خواست سر یک نفر را به دیوار بکوبم!» اما چه شد کهجیم‌ کری از آن همه درد و بدبختی و غم رها شد و تبدیل به کسی شد که بافیلم‌ها و بازی‌هایش صدها هزار نفر را دور تا دور دنیا می‌خنداند؟ پاسخ اواین است: «هر آدمی برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارد و من فکرنمی‌کنم هیچ آدمی بتواند بدون داشتن اندکی افسردگی بفهمد که چه می‌خواهد. به نظر من، افسردگی یک جزء لازم برای فهم و درک زندگی و ساختن آن است. اگرشما دچار این افسردگی نباشید، نمی‌توانید هیجان را هم درک کنید.» او در 17سالگی دچار این حالت شد؛ زمانی که سعی می‌کرد تا هم خودش و هم خانواده‌اشرا حمایت کند و در کلوپ کمدی تورنتو کار کند. او در 21 سالگی اولین تجربهبازی‌اش را در «نمایش امشب» به اجرا گذاشت؛ بازی‌ای که درخشان، خیره کنندهو موفقیت‌آمیز بود اما کری نمی‌خواست یک چهره مشهور باشد. نمی‌خواست سرمشقو الگوی دیگران باشد: ‌«من توانستم 2 هزار نفر را در کار خودم پایین بکشماما نمی‌‌خواستم به دنیا بگویم من از آنها برترم، بلکه به نظر خودم همهآنها از من جذاب‌‌تر و بامزه‌‌تر بودند‍!» کری تا به امروز 28 فیلم بازیکرده و میلیون‌ها دلار پول به دست آورده، جایزه اول گلدن گلاب را برده اماهنوز در حال گذراندن کلاس‌های بازیگری است و می‌گوید هدف‌اش لذت بردن مردماز بازی‌های جدید او است: «در زندگی قله‌های بسیاری وجود دارد و دره‌هایبسیاری. خیلی از آنها می‌توانند تو را لت‌وپار کنند و این شروع مرحلهناامیدی است؛ مثلا وقتی نمی‌توانی جوابی برای سوال‌هایت از کائنات پیداکنی. اما تو می‌توانی بخندی چون سالمی. من هم توی این مرحله.قرار گرفتم؛مثل همان وقتی که مادرم مریض بود و پدرم کارش را از دست داده بود. اما ازآن گذشتم. ولی خیلی‌ها در همان ناامیدی می‌مانند برای سال‌ها و سال‌ها وگاهی برای همیشه

جیم کری درباره گذشتن از افسردگی می‌گوید: «راستش من فقط به خودم می‌گفتمهمه چیز خوب است! البته مدتی هم قرص مصرف کردم و مدتی هم تحمل کردم. منزندگی سالمی دارم. تنها نوشیدنی‌ای که می‌خورم قهوه است و خیلی جدی بانوشیدنی‌های الکی مخالف‌ام. اهل هیچ موادی نیستم و فکر می‌کنم، زندگی بهخودی خودش‌، خیلی زیبا است و یقین دارم که معجزه اتفاق می‌افتد؛ حتی اگرشما به آن معتقد نباشید
جیم کری و اسکروچ

او امسال در فیلم «کریسمس کارول» بازی داشت؛ فیلمی که بر اساس شخصیت‌کلاسیک یکی از داستان‌های چارلز دیکنز به نام رابنز اسکروچ ساخته شد. کریدر این فیلم نقش اسکروچ را دارد. شخصیتی عصبی، بداخلاق و بدتر از همه،خسیس. کری درباره بازی در این نقش می‌گوید: «مهم‌ترین نکته‌ای که نقشاسکروچ دارد این است که همه ما یک اسکروچ کوچک درون خودمان داریم. من هماین اسکروچ را داشتم، اسکروچ در طی فیلم درون من رشد کرد و روز به روزبزرگ‌تر شد



موضوعات: درمان افسردگی به روش جیم‌کری
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 10
[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 14:34 ] [ رز ابی ]
[ ]

برای خوشبخت شدن باید میل داشت باشید

برای خوشبخت شدن باید میل داشت باشید

برای خوشبخت شدن باید میل داشت باشید :
یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که در خوشبخت شدن جدا میل داشته باشید که یعنی آن را بخواهد خوشبخت باشید .
هر روزی که از خواب بر می خیزید و روز را آغاز می کنید از جملات منفی استفاده نکنید . من موفق نخواهم شد . من همیشه تاخیر دارم ، فلانی می تواند و اما من نمی توانم .
اطمینان حاصل کنید که افکار منفی و افکاری که گرایش به شکست دارند و افکار غم انگیز و نامهربان به خود راه ندهید . و به طور کامل به خود تذکر دهید که چیزی که خارج از ذهنتان است تجربه نخواهید کرد .
ویلیام جیمز اظهار دارد که بزرگترین کشف قرن 19 کشف ضمیر باطن توام با ایمان بوده است .
هر کس به خداوند (با قوانین روحی ضمیر باطن) اعتماد کند خوشبخت می شود .
زندگی شما از افکاری ساخته می شود که در ذهن شما وجود دارد .
هیچ مانعی سر راه خوشبختی وجود ندارد . موانع فقط معلول فکر و ذهنند
خوشبخت ترین فرد کسی است که آنچه را که دیگران در وجودش برترین و بهترین است ، آشکار می کند . زیرا قلمرو خداوند در درون نهفته است .
انسان سرشار از خوشبختی است



موضوعات: برای خوشبخت شدن باید میل داشت باشید
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 12
[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 15:10 ] [ رز ابی ]
[ ]

بحران هویت چیست و چرا به وجود می آید؟

 

مفهوم از خودبیگانگى
واژه «alienation» که در زبان فارسى غالبا به «از خودبیگانگى» ترجمه شده است، در فلسفه غرب سابقه طولانى دارد. ریشه این اصطلاح کلمه لاتینى «alius» به معناى «دیگر» است. پسوندen در زبان لاتینى صفت ساز است. بنابراین، «alien» به معناى منسوب به دیگرى است. از صفت alienفعل alienate ساخته شده است، به معناى «از آنِ شخص دیگر کردن» یا به عبارت واضح تر، «انتقال به غیر». سپس از این کلمه، اسم فعل alienationبه معناى «انتقال به غیر» (الیناسیون) ساخته شده است. مورد استعمال اصلى آن مناسبات حقوقى است به معناى سلب حقى از یک شخص و انتقال آن به شخصى دیگر. اما با گذشت زمان، این مفهوم آن قدر توسعه پیدا کرده، که در جامعه شناسى، روان شناسى، فلسفه و حتى روان پزشکى کاربرد دارد. در روان شناسى و روان پزشکى، الیناسیون عبارت است از حالت ناشى از اختلال روانى یا به اصطلاح، «روانى» بودن. البته این معنا نیز با مفهوم حقوقى کلمه ارتباط دارد؛ زیرا از یک سو بیمار روانى، شخصى است که سلامت عقل خود را از دست داده است (عقل از او سلب شده است)، و از سوى دیگر، قانون پاره اى از حقوق چنین شخصى را سلب مى کند و به ولىّ یا وارث او انتقال مى دهد. این همان مفهوم قضایى «حجر» است. بنابراین، «فرد الینه» از جهت قضایى معادل «محجور» خواهد بود.


به گفته مولوی:

ای که در پیکار «خود» را باخته
دیگران را تو ز «خود» نشناخته
تشبیه و تفسیر مولوی در ابیات زیر با کلام وی مطابقت دارد:

در زمین دیگران خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه، تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
تا تو تن را چرب و شیرین می دهی
گوهرجان را نیابی فربهی
گرمیان مشک، تن را جا شود
وقت مردن گند آن پیدا شود
مشک را بر جان بزن بر تن ممال
مشک چه بود نام پاک ذوالجلال 

 .آیا تا به حال به این کلمه فکر کردید؟ اگر هم نکرده باشید حتما تا به حال اسم آن را شنیده اید اگر میخواهید با این مو ضوع بیشتر آشنا بشید شما رو به خوندن این مطلب دعوت میکنم


کسانی که ایمانی به خود ندارند، خود را باور نکرده‌ و ارزش‌های‌شان را نشناخته‌اند و نمی‌دانند کیستند، کجایند و چه می‌کنند، به «بحران هویت» مبتلا می‌شوند.

کسانی که ایمانی به خود ندارند، خود را باور نکرده‌ و ارزش‌های‌شان را نشناخته‌اند و نمی‌دانند کیستند، کجایند و چه می‌کنند، به «بحران هویت» مبتلا می‌شوند. می‌خواهند تصمیمی بگیرند اما چون معیارهای مورد قبولِ خود را روشن نکرده‌اند، برای اتخاذ کوچک‌ترین تصمیمی، ‌ناتوان‌اند و اضطراب، سراپای وجودشان را فرا‌‌می‌گیرد. آنان در وادی تردید زندگی می‌کنند و به ناامیدی و افسردگی دچار می‌شوند.

آدمی هنگامی‌که خود را پوچ و درون‌تهی ببیند و باور کند که دیروزش تباه شده‌ و دروازه‌ی فرداها نیز به رویش بسته‌است و نتواند پاسخ شایسته‌ای برای این سؤال که «من کیستم؟» بیابد، به «بحران هویت» دچار می‌شود و یأس و افسردگی، سراپای وجودش را فراخواهد گرفت و به سستی و رکود روی‌می‌آورد یا برعکس به خودآزاری، خودکشی و دیگرآزاری می‌پردازد. بسیارند انسان‌هایی که در اوج ثروت و مکنت، خودکشی کرده‌اند یا همه‌چیز را رها کرده، به سوی کشوری دوردست راه افتاده‌اند. اینان همان کسانی هستند که همه‌چیز داشتند اما خود را نداشتند، خود را نشناختند و به ارزش‌های خود پی‌نبردند، ندانستند به چه ایمان بیاورند و نفهمیدند از آن‌چه دارند، چگونه استفاده کنند و لذت ببرند.


باور کنیم که خوشبختی و بدبختی، رنج و لذت، فقر و غنا، خوبی و بدی و... همه و همه ساخته و پرداخته‌ی ذهن خود ماست. خودباختگی، از خودبیگانگی، خودفراموشی، خودکشی و... ناشی از بحرانی‌ست که انسان‌ها به دام آن می‌افتند. بی‌هویتی، روان را می‌فرساید و دیواره‌های روح را از درون می‌خراشد.


انسان بی‌هویت، روحیه‌اش ضعیف و متزلزل است،‌ اعتمادبه‌نفس ندارد و قدرت تشخیص را از دست داده است، بنابراین به‌سادگی تحت تأثیر القائات شیطانی و تبلیغات منفی قرارمی‌گیرد و به هرچه او را به سوی خود بخواند، گرایش می‌یابد و این‌چنین است که شیاطین، او را به‌راحتی به بند می‌کشند و در راستای اهداف خود، از او یک عنصر بازنده می‌سازند.

در زندگیِ همه‌ی ما، گاه لحظاتی پیش‌می‌آید که احساس ناامنی، خشم و افسردگی، حسادت و ناباوری می‌کنیم. گاه مورد سرزنش و توهین قرارمی‌گیریم،‌ اطمینان به خود را از دست می‌دهیم،‌ تحت سلطه‌ی دیگران واقع می‌شویم و در وادی زندگی، مبهوت می‌مانیم. در این میان، هر کسی بر مبنای نظام باورها و ارزش‌هایی که پذیرفته و هویتی که کسب کرده، عکس‌العمل نشان‌می‌دهد.

گروهی، شخصیتی منفعل و تأثیرپذیر داشته و خیلی سریع رنگ می‌بازند. بنابراین همواره خود را در دریایی گرفتار می‌بینند که ساحل امن سلامت، از هیچ سویی، در آن پیدا نیست.

گروهی دیگر، از شخصیتی محکم و قاطع، عزمی‌ جزم و اراده‌ای استوار برخوردارند. نه خود را به کسی یا چیزی تحمیل می‌کنند و نه اجازه می‌دهند کسی، چیزی را بر آن‌ها و زندگی‌شان تحمیل کند چراکه خود، شرایط را می‌آفرینند و هرچه را که بخواهند، به نفع خود،‌ تغییر می‌دهند. انسانی که دارای هویتی زیبا و مستحکم است، هیچ‌گاه اسیر جوی که بر او تحمیل شده، نمی‌شود.

پس آن‌چه به انسان بودن تو، ارزش و به فلسفه‌ی زندگی‌ات، معنا و مفهوم می‌بخشد، هویت توست؛ این‌که تو خود را چگونه بشناسی، چگونه ببینی و برای هر سؤالی که در عرصه‌ی حیات از خود می‌پرسی، چه پاسخی داشته باشی، این‌که در درونت، تلاطمی‌ست و دائم با خود در جنگ و ستیزی یا همه‌ی تضادها و تعارضات، در تو به تفاهم رسیده‌اند، سوء‌تفاهمات برطرف شده‌اند و همه‌ی ترس‌ها و شکست‌ها، جای خود را به آرامش و پیروزی داده‌اند، همه و همه به هویت تو بستگی دارد.



موضوعات: بحران هویت چیست و چرا به وجود می آید؟
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 11
[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 15:07 ] [ رز ابی ]
[ ]

برای ترک عادت بد چه باید کرد؟

برای ترک عادت بد چه باید کرد؟

دکتر پاتریشا فارل، روان‌شناس بالینی انگلوود آمریکا معتقد است که اگرچه ترک عادات بد و غلط بسیار سخت است اما اگر راهکار درست را بدانیم حتما می‌توانیم آن را بشکنیم. طبق نظر دکتر فارل بعضی عادات اگرچه به ظاهر مشکل‌ساز نیستند ولی در طولانی‌مدت، خود فرد و یا اطرافیان را خسته می‌کنند. مثلا آدم‌هایی که دایم حرف‌های منفی می‌زنند و یا مدام در گذشته زندگی می‌کنند را در نظر بگیرید. اگر این عادات را به طور اساسی ترک نکنند خودشان اولین فرد متضرر هستند چون آدم‌های اطراف را از دست می‌دهند و در تنهایی که به دست خود درست کرده‌اند اسیر می‌شوند. فرزندانشان بسیاری فرصت‌های اجتماعی را از دست می‌دهند و حتی گاهی از آنها هم دوری می‌کنند. شاید این سه راهکار ساده کمک‌کننده باشد البته شرط اول خواستن و تمایل قلبی برای ترک عادت بد است.

زمان وقوع
 

در مورد عادت غلط،‌ هشیارانه عمل کنید در ابتدا باید بدانید چه موقع و چرا درگیر آن عادت غلط می‌شوید و یا به عبارتی چه موقع و چرا عادت بد تمام وجود شما را درگیر خود می‌کند. اگر بخواهید این عادات را متوقف کنید باید با دقت به این موضوع توجه داشته باشید تا تشخیص دهید تحت چه شرایطی به این کار روی می‌آورید و یا چه احساساتی باعث می‌شود این عادات در شما بروز کنند. اگر این موضوع شناسایی شود، آن وقت می‌توانید اصل ماجرا را ریشه‌یابی کرده و به طور صحیح و علمی آن را حل و فصل کنید. مثلا اگر حین صحبت در یک مکان عمومی و یا در حضور جمعیت دایم صدای خود را صاف می‌کنید باید اضطراب ناشی از حضور در جمع را برطرف کنید تا این عادت بد از بین برود.

حرف نزن، بنویس
 

همه چیز را بنویسید تا بتوانید به‌طور واقعی و حقیقی در مورد آن فکر کنید. شرایط، احساسات و عواطف قبل و حین بروز آن عادت بد را بنویسید تا ببینید در این جریان اشتباه در ذهن شما چه می‌گذرد. مثلا وقتی همیشه دیر می‌رسید باید گزارشی تهیه کنید تا ببینید اشکال کار در کجاست و چه موقع دچار اتلاف وقت می‌شوید. این گزارش را حداقل برای یک هفته نگه دارید. مرحله بعدی تجزیه و تحلیل این گزارشات و شناخت عوامل شروع‌کننده این عادات غلط است. طوری که حتی فکرش را هم نمی‌توانید بکنید که چه‌قدر در رفع این عادات موثر است. چون باعث می‌شود آگاهانه و هشیارانه به تمام شرایط مربوطه تسلط پیدا کنید و این شما باشید که افسار حرکات و رفتارهایتان را در دست بگیرید نه اینکه آنها زمام وجود شما را تحت کنترل داشته باشند.

پیدا کردن جایگزین
 

وقتی زمان و دلیل بروز یک رفتار غلط را شناختید منطقا مرحله بعدی پیدا کردن جایگزینی موقت یا دایم است. به‌عنوان مثال اگر در شرایطی دایم صدایتان را صاف می‌کنید پاسخ جایگزین آن است که آرام عمل‌ دم انجام دهید چون انجام این کار و صاف کردن صدا به‌طور هم‌زمان ممکن نیست. در نتیجه این عادت غلط برطرف می‌شود. مطمئن باشید ظرف مدت بسیار کمی نتیجه می‌گیرید یعنی طی چند روز، بروز عادت غلط در شما بسیار کم می‌شود. اگر هنگام اضطراب فورا فریاد می‌کشید و یا غرغر می‌کنید، این بار بلافاصله حین عصبانی شدن می‌توانید چند شماره بشمارید. نفس عمیق بکشید یا در محلی آرام‌تر کمی چشمان‌تان را ببندید.

تغییر جهت فکر
 

طبق نظر متخصصان، مدیتیشن هم در شکستن عادات غلط کمک‌کننده است. به این ترتیب وقتی علت و عامل بروز رفتار غلط را شناختید، دفعه بعد که عامل بروز، وجود داشت با مدیتیشن می‌توانید فکرتان را به سمت دیگری جهت دهید. تاکتیک دیگر، بستن یک کش به دور مچ دستتان است. هر بار که متوجه شدید آن عادت غلط در حال بروز است کش را بکشید تا محکم به دستتان بخورد و دردتان بگیرد. آن وقت فورا رفتارتان را عوض می‌کنید و به تدریج عادت غلط را ترک کرده و عادتی مناسب جایگزین آن می‌کنید.



موضوعات: برای ترک عادت بد چه باید کرد؟
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 10
[ يکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 12:18 ] [ رز ابی ]
[ ]

خداحافـــظی با عادت‌های بد

خداحافـــظی با عادت‌های بد

اعتیاد به یک عادت
رفتارهای عادی و همیشگی از جهات بسیاری به اعتیاد شباهت دارند و شیوه‌های ترک یک عادت شبیه شیوه‌های ترک اعتیاد است. دوری از کلیه افراد، مکان‌ها و چیزهایی که نیاز و میل فرد را برای انجام آن عادت ناخوشایند تشدید می‌کنند، اولین درس برای ترک یک رفتار است. نیاز به تغییر کردن و استفاده از بهترین شیوه برای تغییر، مسلما اهمیت بسیاری دارد و در هر دو مورد (یعنی ترک اعتیاد و ترک عادت) از مهم‌ترین نکات هستند. اما یک فرق مهم بین ترک اعتیاد و ترک عادت وجود دارد. برخلاف اعتیاد، در ترک عادت وقتی که یک رفتار جدید جایگزین یک عادت قدیمی می‌شود، احتمال تکرار آن عادت قدیمی بسیار کم است؛ در حالی که در ترک اعتیاد، احتمال تکرار رفتارهای ناخوشایند قبلی بسیار زیاد است. عادت‌ها قوی‌ترین نیرو در جهان هستند. حدود ۹۰ درصد از افکار، احساسات و رفتارهای ما ناشی از عادت‌های ما هستند؛ بنابراین بسیاری از ناکامی‌ها، موفقیت‌ها، افسردگی‌ها، شادی‌ها، روابط مستحکم، روابط از هم پاشیده و بسیاری دیگر از حالات و رفتارهای ما به عادت‌های ما برمی‌گردند. عادت‌های ما رفتارهایی هستند که مرتب بدون دخالت ذهن خود آگاه تکرار می‌شوند. در واقع وقتی شما چیزی را یاد گرفتید، مغزتان ارتباطاتی را برای ایجاد یک مسیر عصبی شروع کرده و هنگامی که آن رفتار تکرار می‌شود، مغز مسیر ویژه‌ای برای آن رفتار ایجاد می‌کند. این مسیر کار مغز را برای پردازش وظایف جدید راحت می‌کند. به عبارتی یک عادت جدید ایجاد شده است.

تکرار عادت موجب سکون می‌شود و خلاقیت و پیشرفت را از بین می‌برد
وقتی ما کاری را بدون دقت و انگیزه کافی انجام می‌دهیم یا عقاید، عادت‌ها و تجارب خود را با تعصب زیاد در کاری اعمال می‌کنیم، کمتر به این فکر هستیم که تغییر مثبتی در روند اجرای کار به وجود آوریم و ایراد و اشکال آن را برطرف سازیم. هر فرایندی در زندگی ما می‌تواند مغلوب تکرار شود؛ مثلا با اینکه می‌دانیم شغل مناسبی نداریم، اما همچنان بدون هیچ‌گونه تغییر در شرایط و موقعیت خود به کارمان ادامه می‌دهیم. در حالی که تغییر می‌تواند ما را از وضعیت ناخوشایند موجود نجات دهد؛ اما باز هم از آن گریزانیم و تغییر را غیر ممکن می‌دانیم یا از عواقب آن هراس داریم. ما می‌توانیم نوع نگرش و زاویه دید خود را تغییر دهیم و یا اینکه رفتارهای نادرست خود را دریابیم و آنها را ترک کنیم. برای تغییر تنها کافی است بپذیریم که وقتی به مشکلی برمی‌خوریم، برای حل آن نیاز به استفاده از روش دیگری داریم و بهتر است همیشه این جمله یادمان باشد: بدون تغییر نمی‌توان پیشرفت و زندگی کرد. اولین شرط برای تغییر پذیری، انعطاف است. ما برای اینکه تغییر کنیم، باید انعطاف داشته باشیم، تعصب خشک و سرسختانه نسبت به عقاید و باورهای خود نداشته باشیم و وقتی با مشکل و انتقاد یا سرزنش مواجه می‌شویم، همیشه و در همه حال آن را جدی بگیریم و در موردش تامل کنیم. بعد از انعطاف، روراستی با خودمان و پذیرش اشتباهات می‌تواند ما را در ایجاد تغییر موفق کند. اگر کسی از ما انتقادی کرد، بهتر است کمی فکر کنیم و با خودمان روراست باشیم و با پذیرش اشتباهات خود، نسبت به تغییر آنها اقدام کنیم. برای تغییر یک عادت نابجا بهتر است از خانواده و دوستان خود کمک بگیرید؛ ولی این مساله همیشه اتفاق نمی‌افتد. گاهی اوقات عادت‌های ما روی اطرافیانمان نیز اثر می‌گذارند؛ مثلا عادت به سیگار کشیدن، نه تنها به خود ما آسیب می‌رساند، بلکه نزدیکان ما نیز از آن آسیب می‌بینند. برای تغییر یک عادت باید محیط آن را نیز تغییر داد. عامل محیطی، عامل برانگیزنده‌ای است که مغز را از ترک یک عادت و جایگزینی عادت جدید باز می‌دارد. مثلا فردی را تصور کنید که به نوشیدن قهوه عادت شدیدی دارد. او هر روز صبح پشت یک میز می‌نشیند، روزنامه می‌خواند و قهوه می‌نوشد. این فرد اگر تصمیم بگیرد عادت نوشیدن قهوه را با آب میوه عوض کند، ابتدا باید عادت روزنامه خواندن در پشت آن میز را تغییر دهد و روزنامه را به یک اتاق یا مکان دیگر منتقل کند تا این عامل او را تحریک به نوشیدن قهوه نکند.

برای آنکه عادت‌های نابجا و ناخوشایند خود را تغییر دهید، نکات زیرا را فراموش نکنید:
۱- در مورد تغییر آن عادت جدی باشید؛ زیرا برای تغییر یک عادت نیاز به انرژی و تعهد است.

۲-افکار، احساسات و رفتارهای خود را در مورد عادت سابق و رفتار جدید خود یادداشت کرده و در مورد آنها فکر کنید. به مناسب‌ترین رفتار بیندیشید و آن را تمرین کنید.

۳- اگر به طور آنی متوجه شدید که دوباره در حال تکرار عادت قبلی هستید، بلافاصله خود را متوقف ساخته و رفتار جدید را انجام دهید.

۴- رفتار جدید را باید به مرور زمان و آهسته آهسته جایگزین رفتار قبلی خود کنید. در این کار نیاز به هیچ عجله‌ای نیست.

۵- حتما روی پشتیبانی و کمک دیگران حساب کنید و به آنها اطلاع دهید که مشغول کار روی این مساله هستید و از آنها توقع چه نوع کمکی دارید.

۶- از منفی‌بافی به شدت پرهیز کنید. منفی‌‌نگری موجب سردرگمی و ناامیدی خواهد شد.

۷- هرگز ناامید نشوید. اگر چند روش کارساز نبود، روش‌های دیگر را امتحان کنید. در صورت ناامیدی هرگز نخواهید توانست تغییرات لازم و مورد نظرتان را به وجود آورید. عادت‌ها به سختی تغییر می‌کنند و مسلما برای این کار به صرف زمان و انرژی زیادی نیاز است. برای آنکه بتوانید از تلاش‌های خود نتیجه بگیرید، کمی برنامه‌ریزی، نظم و عزم راسخ لازم است. تلاش، تلاش و تلاش کنید. تکرار یک رفتار جدید، تنها راه جایگزین کردن آن با یک عادت قدیمی است. برای آنکه مغز خود را به انجام یک کار جدیدی عادت دهید، لازم است روزها، هفته و حتی ماه‌ها آن را تکرار کنید.



موضوعات: خداحافـــظی با عادت‌های بد
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 12
[ يکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 12:17 ] [ رز ابی ]
[ ]

آخرين نوشته ها

نويسندگان

آرشيو

نظرسنجی

<-PollName-> <-PollItems->

خبرنامه

<-MailForm->

آمار

آنلاین : <-Online->
بازدید امروز : <-Today->
بازدید دیروز : <-Yesterday->
بازدید هفته گذشته : <-Week->
بازدید ماه گذشته : <-Month->
بازدید سال گذشته : <-Year->
کل بازدید : <-All->
<-GoogleRankGraphic->

لينک دوستان

<-PostContent->
برچسب‌ها: <-PostTags->
نوشته شده در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> توسط : <-PostAuthor-> | دسته : <-PostCategory-> | <-PostHit-> بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • PAGES
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | آژانس هواپیمایی | پایه چراغ | تور کيش | تور نوروز 96 | خرید انگشتر | فکس پاناسونيک | بازار فرش کاشان | اشعار | کانال تلگرام | تور استانبول | طراحی فروشگاه اینترنتی | خبر شیراز | شهر سفر | بانک اخبار | طراحی وبسایت | مدل لباس | فروشگاه کتاب 3630 | خرید لباس هندی | محصولات چرمي خاطره | فرش کاشان | طراحي سايت | بانک شهر | خريد بليط هواپيما | وکیل | درج آگهی | سايت صنعت ايران | فروش آنلاین فرش
    X
    تبليغات