موضوع : منشاء و تحول خانواده | بازدید : 31 | تگ ها : منشاء و تحول خانواده
تاريخ : دوشنبه 19 مهر 1395 | 8:51 | نویسنده : رز ابی

◊ خانواده ”گِنُس“ یونانی یا ”ژِنُس“ رومی ◊ خانواده اشتراکی یا ”غیرهم‌خون“ ◊ خانواده هم‌خون ◊ خانواده یک زوجی ◊ کلان ◊ مرحله آمیختگی جنسی
براى آنکه بتوان به تحول یک پدیده یا یک نهاد اجتماعى پى برد، قبل از هر چیز باید به سراغ تاریخ آن نهاد یا پدیده رفت و به جستجوى شکل اولیه آن پدیده و عوامل تشکیل‌دهنده آن پرداخت. نهاد خانواده نیز مانند هر پدیدهٔ دیگرى تابع روندى است که از ابتداء تاریخ بشر تا به امروز وجود داشته است و بدون تردید در طى این روند، تحولات و دگرگونى‌هائى را به‌خود دیده است.
درباره چگونگى پیدایش خانواده و ازدواج، نظریات به‌دو گروه تقسیم مى‌شوند:
- غیر تکاملى: نظریات غیرتکاملى که از مذهب قدیم و اسطوره‌ها سرچشمه مى‌گیرد، مخصوصاً در بین‌النهرین رواج یافته است. آنان معتقد هستند که تشکیل خانواده با ازدواج آدم و حوا شروع شد، صاحب فرزندانى شدند، کم‌کم به خانواده تبدیل گردیده سپس به‌صورت قوم و ملت درآمدند.
- تکاملى: به‌عنوان نمونه اگر به کتاب‌هاى آسمانى مانند: تورات و قرآن کریم توجه کنیم مى‌بینیم که این اصل، یعنى ازدواج دو نفر با هم، اساس تشکیل خانواده است و باید گفت این اصلى است که ذهن عادى بشر آن را راحت‌تر مى‌پذیرد. در واقع این عقیده که سلول اجتماع، خانواده است نشان‌دهنده این عقیده و نظر است.
بنابراین براى درک تحول و تطور خانواده لازم بود که شکل اولیه آن مشخص شود و بدین منظور دانشمندان به سراغ جوامعى رفتند که به‌نظر آنها دست نخورده باقى مانده بودند. اینگونه جوامع اصطلاحاً ابتدائى نامیده مى‌شوند.
اولین دانشمندى که با مطالعات همه‌جانبه چندین سالهٔ خود درباره قبایل 'ایراکویز' (Iroquois) و درباره تحول خانواده به تحقیق و بررسى پرداخت 'لوئیز هنرى مورگان' (Lewis Henry Morgan)، انسان‌شناس مشهور آمریکائى است که تقریباً همزمان با متفکرانى چون: باخوفن، وسترمارک و جان مک لنان بوده است.
'مورگان' ، به‌طور کلى معتقد است که خانواده هرگز ثابت نبوده است و از شکل‌هاى ابتدائى به‌سوى شکل‌هاى تکامل یافته، پیش مى‌رود. به‌نظر او مراحل تحولى خانواده عبارت هستند از:
- مرحله آمیختگى جنسی
- خانواده هم‌خون
- خانواده اشتراکى
- خانواده چند همسرى
- خانواده هسته‌اى یا زن و شوهرى
که سه مرحله قبل از آنکه 'کلان' (Clan)، 'ژنس' (Genos) شکل بگیرد سپرى شده است.
مرحله آمیختگى جنسى مرحله‌اى است که در آن همهٔ مردان و همهٔ زنان متقابلاً به یکدیگر تعلق داشتند و آمیختگى جنسى یا روابط آزاد جنسى وجود داشت. هیچ جائى براى حسادت نبود. اطفال آنها اشتراکى و روابط جنسى از شکل نامنظمى پیروى مى‌کرد. در این مرحله ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها وجود نداشتند و همه خواهران و برادران زن و شوهر مى‌شدند. نه تنها در آن روزگار بلکه امروز نیز هنوز میان بسیارى از مردم روابط جنسى میان والدین و فرزندان مجاز شمرده مى‌شود. 'بن کرافت' (Bencraft)، وجود این نوع رابطه را در میان 'کادیاک‌هاى بهرینگ استریت' (Kadaiks)، و 'کادیاکهاى آلاسکا' ، 'تیمه' (Timeh)، در آمریکاى شمالى و بریتانیا تأیید مى‌کند.
همچنین 'التورنو' (Letourneau)، در این زمینه گزارش‌هائى درباره بومیان 'چیپوا' (Chipewa LIndians)، 'کاکاس' (Cucus)، 'کاریبس' (Caribs)، و 'کارنز' (Karens) در میانمار (برمه سابق) گردآورى کرده است. از نمونه‌هاى دیگر داستان‌هائى است که در یونان باستان، رومى‌ها، پارت‌ها، فارس‌ها، هون‌ها و غیره وجود داشته است.
خانواده هم‌خون به‌نظر مورگان بعد از مرحله آمیختگى جسنى یا روابط آزاد جنسی، خانوادهٔ هم‌خون و خانوادهٔ اشتراکی، احتمالاً به‌طور سریعى گسترش یافته است.
خانواده هم‌خون اولین مرحله تشکیل خانواده است که بعد از زندگى گروهى و آمیختگى جنسى به‌وجود آمد و نخستین تکامل در پیدایش خانواده است. در این مرحله، گروه‌هائى ازدواج در هر نسل از یکدیگر جدا بودند. یعنى همه افراد هر نسل، در محدوده خانواده به‌طور گروهى زن و شوهر بودند و دیگر آمیختگى جنسى و یا روابط آزاد جنسى با همهٔ نسل‌ها ممنوع بود. همهٔ پدر بزرگان و مادربزرگان در محدوده خانواده زن و شوهر بودند. به همین نحو فرزندان آنها و نوه‌هاى آنها گروه دوم و سوم زنان و شوهران را تشکیل مى‌دادند و نبیره‌هاى آنها نیز چهارمین دسته بودند و غیره ... .
بنابراین در این شکل ازدواج تنها افراد هر نسل مى‌توانستند با یکدیگر ازدواج کنند و ازدواج اجداد با فرزندان آنها و والدین با فرزندان خود ممنوع بود. برادران و خواهران و برادرزادگان و خواهرزادگان همه برادر و خواهر یکدیگر و درست به همین دلیل زن و شوهر یکدیگر بودند. این بدان معنى است که در خانواده همخون رابطه زناشوئى بین نسل، افقى انجام مى‌گرفت و در نسل‌هاى عمودى نوعى تابو (محرمات) محسوب مى‌گردد.
خانواده اشتراکى یا 'غیرهم‌خون' بعد از آنکه خانواده هم‌خون تحول پیدا کرد، خانواده اشتراکى یا غیرهم‌خون شکل گرفت. در این نوع خانواده نه تنها روابط جنسى میان پدران و مادران با فرزندان آنها ممنوع بود بلکه میان خواهران و برادران نیز ممنوع بود. (از همین محدود بودن ازدواج بعداً کلان و 'ژِنُس' به‌وجود مى‌آید).
در این شکل خانواده چند خواهر زنان مشترک چند شوهر بودند که برادران آنان در میان شوهران دیده نمى‌شدند. شوهران یکدیگر را برادر نمى‌خواندند زیرا دیگر آنها لزوماً برادر نبودند. آنها یکدیگر را یار و همدم صمیمى صدا مى‌کردند. به همین نحو چند برادر زنان مشترک داشتند که خواهران آنها جزء آنان نبودند و این زنان نیز یکدیگر را یار و همدم صمیمى مى‌خواندند.
مشخصهٔ اصلى این شکل خانواده تصاحب اشتراکى زنان و شوهران بود که در آن دیگر برادران و خواهران خود را به زنى نمى‌گرفتند و خواهران با برادران خود ازدواج نمى‌کردند.
در این شکل ازدواج، خاله‌زاده‌ها و عموزاده‌ها با هم خواهر و برادر محسوب مى‌شدند بنابراین نمى‌توانستند با یکدیگر ازدواج کنند. لیکن، اولاد برادر مادر (دائی) برادرزاده مادر و فرزند خواهر پدر (عمه‌ها) نیز خواهرزادهٔ پدر به شمار مى‌رود. این فرزندان دیگر خواهر و برادر نیستند. بلکه عمه‌زاده یکدیگر محسوب مى‌شوند و مى‌توانند با یکدیگر ازدواج کنند.



خانواده یک زوجى در این مرحله، نظام ازدواج گروهى و یا حتى پیش از آن گهگاه ازدواج‌هاى یک زوجى کوتاه‌مدت یا درازمدت دیده مى‌شد. به این معنى که مرد از میان زنانش به یکى توجه بیشترى مى‌کرد و زن نیز گاهى براى یکى از شوهرانش بیش از آنهاى دیگر اهمیت قائل مى‌شد. به اینگونه خانواده، یک زوجى گفته‌اند.
به‌هر حال در هر شکلى از خانوادهٔ گروهی، معلوم نیست چه کسى پدر کودک است. اما مادر کودک معلوم است. هرچند یک زن تمام فرزندان خانوادهٔ اشتراکى را کودک خود مى‌داند و وظایف مادرى را نسبت به آنها انجام مى‌دهد. با وجود این کودک خود را نیز مى‌شناسد. بنابراین روشن است تا هنگامى‌که ازدواج گروهى رواج دارد نسب تنها از سوى مادر است. به عبارت دیگر نسب مادر معین است.
صرف‌نظر از انتقاداتى که به برخى نظریات مورگان شده است درباره تحول خانواده، یک اصل مسلم است که تحولى از طریق تجزیه خانوادهٔ بزرگ، به خانوادهٔ کوچکتر در روند تحول خانواده مشاهده مى‌شود. چنانکه 'زادروگاهای' (Zadruga)، اسلاوجنوبى یا 'دوزوکو' (Dozoku)، ژاپنى و یا خانواده 'پدرسری' (ژِنُس) و نیز 'خانواده پیوسته' (Jointe Family)، هندى از طریق تجزیه خانواده بزرگ به خانوادهٔ کوچکتر تحول یافته است. (به بحث خانواده گسترده مراجعه شود) اما باید توجه داشت که تحول و تجزیه در همهٔ نقاط جهان از شکل خاصى پیروى ننموده است. خانواده گاهى از تجزیه خانوادهٔ بزرگ به‌وجود آمده و گاهى از دگرگونى 'کلان' یا طایفهٔ (ژِنُس) تطور یافته است و گاهى نیز از خانوادهٔ کوچک یا هسته‌اى به شکل خانوادهٔ گسترده تحول پذیرفته است. اما شکل غالب در اکثر مواقع آن است که خانواده از خانوادهٔ بزرگ همان‌طور که مورگان و دیگران گفته‌اند به کوچک تحول یافته است که در این تحول عواملى مانند: شهرنشینی، تغییرات اقتصادى و داد و ستد تجارى و بازرگانی، تنوع در مشاغل، مهاجرت از روستاها به شهرها و توسعهٔ تغییر در نظام مالکیت و محدودیت‌هاى مربوط به چند زنى مؤثر بوده‌اند.
خلاصه آنکه از نظر مورگان، با خوفن، انگلز و دیگران خانواده از مرحله آمیختگى جنسى به هم‌خونی، از همخونى به خانوادهٔ اشتراکى و سپس سازمان 'کلان' منتهى گردیده است. پس از فروپاشى 'کلان' به شکل خانوادهٔ یک زوجى تحول پیدا مى‌کند. در این روند تحول مرحله بعدی، تعدد شوهران در آن واحد است که گاهى به‌صورت ازدواج چند برادر با یک زن (چنانکه در نپال، تبت، سیلان و... وجود دارد) و زمانى به‌صورت ازدواج چندین برادر با چندین خواهر در مفهوم ازدواج گروهى جلوه مى‌نماید.
سرانجام به خانوادهٔ چند زنى و خانوادهٔ 'کلان' است که پایه و بنیاد خانوادهٔ امروزى را باید در آن جستجو کرد.
به‌نظر او پس از تحول کلان، خاندان بطنى (مادر نسبی) و خاندان صلبى (پدر نسبی) مانند خانواده پدر سرى (ژِنُس) یونان و رم قدیم و خانوادهٔ پدرى 'ژرمنی' به‌وجود آمده و سرانجام به خانواده زن و شوهرى امروزى منتهى مى‌شود.
از نظر دورکیم خانوادهٔ زن و شوهرى امروزى نتیجه انقباض تدریجى است که تحول خانواده را خلاصه مى‌کند. یک جریان دایره‌اى است که جهت آن از محیط به‌سوى مرکز است.


خانواده 'گِنُس' یونانى یا 'ژِنُس' رومى پس از خویشاوندى مبتنى بر اشتراک توتم، نوعى خانواده مى‌بینم که شامل اعقاب ذکور جدى است و عبارت هستند از: 'کنس' یونانى یا 'ژِنُس' رمى و قبیله یهود.
گِنُس یا ژِنُس شامل جمع اعقاب پدرى بوده و شعبه‌هاى فرعى که از اعقاب آن تشکیل مى‌شد متصل به شعبه اصلى بودند. بندگان و موالى که به عبادت خانوادگى آشنائى یافته بودند نیز با آن بستگى داشتند. (زیرا هر یک از ژنس‌ها مراسم دینى مخصوص داشتند که روز و مکان آن را مذهب ژنس تعیین مى‌کرد. اعیاد، شعائر دینى و قبرستان هر ژنس مشخص بود). در این نوع خانواده تنها علامت خویشاوندی، اشتراک نام است زیرا هر ژنس نام جدّ بزرگ خویش را از نسلى به نسل دیگر انتقال مى‌داد و آن را مانند مذهب محترم و محفوظ مى‌داشت. وظایف و حقوق آنها مانند: اشتراک در اموال اصلی، حق ارث از نسل به نسل دیگر، حق انتقام، اشتراک در دین، تعلق به جد مشترک، به افراد این نوع خانواده تعلق مى‌گرفت که البته اینها براى پذیرفته شدن فرد در این خاندان کافى نبود. بلکه به این منظور مى‌بایستى مراسم و تشریفات خاصى برگزار گردد تا یک تن را خواه از اعقاب نیاى مشترک باشد و خواه بیگانه در داخل خود بپذیرد.
سرانجام روى رسید که افراد گِنُس یا ژِنُس بنا به عللى از جمله کثرت افراد تقسیم شد و هر شعبه زندگانى جداگانه یافت. کودکان یک پدر یک خانواده را تشکیل دادند و به این ترتیب خاندان یا خانواده 'پدرسری' در عهد تاریخى تشکیل شد. پدر رئیس خانواده و تنها مالک و تنها قاضى بود و از حیث مال و ثروت و فرزند و امور خانوادگى هرچه مى‌خواست مى‌کرد. پدر در این خانواده اعتبار فوق‌العاده داشت. در این نوع خانواده دختر تا هنگام ازدواج در خانواده باقى مى‌ماند و پس ازدواج خانواده را ترک مى‌کرد. اما پسر تا هنگام مرگ در خانواده باقى ماند. آثار این نوع خانواده در بعضى از جامعه‌هاى تطور یافته تا هم‌اکنون به‌جا مانده است و مشاهده مى‌شود.
در خانواده 'ژِنُس' یا 'ژرمنی' زن و فرزندان آزادى بیشترى داشتند اما مقام زن آنقدر نیست که مرد را دون شأن و مقام او قرار دهد و نزدیکان مادرى یا خویشان بطنی، حقوق محسوسى را دارا بودند و میراث این خویشاوندان مشابه خویشان صُلبى یعنى پدرى است. شکل خانواده در کشور ما و در کشورهاى نظیر ما بیشتر تقریباً به‌صورت این خانواده 'ژرمنی' است. به این معنى که اگر بخواهیم به شکل خانواده در ایران نامى بدهیم آن را خانواده زن و شوهرى خواهیم گفت ولى نه به آن صورت که در اروپاى غربى دیده مى‌شود. زیرا در آنجا خانواده زن و شوهرى عملاً تحول بیشترى یافته و زن و مرد تقریباً مساوى هستند. در حالى که شکل خانواده در جامعه ما لااقل در عمل به تمام معنى زن و شوهرى نیست بلکه 'ژرمنی' است و حقوق زن و شوهر مساوى نمى‌باشد. گرچه تحولات خانواده جوامع غربى در شکل خانواده جامعه ایرانى هم مؤثر واقع شده است و اگر تحولات اخیر را در جامعه خود در نظر بگیریم باید بگوئیم خانواده ایرانى به خانواده زن و شوهرى نزدیک شده است.



کلان کلان، نهادى است خانوادگى یعنى مى‌توان آن را یک خانواده یا شکلى از خانواده شناخت. این خانواده مبتنى بر قرابت یا خویشاوندى طبیعى و خونى نیست. اعضاء کلان خود را خویشاوند یکدیگر مى‌شناسند و این خویشاوندى به علت داشتن توتم مشترک است. به‌عبارت بهتر: 'کلان مرکت از گروه زنان و مردانى است که خود را فرزندان نیاى مشترک مى‌انگارند و مظهر این نیا توتم است' .
توتم (Totem) عبارت از موجودى جاندار یا بى‌جان غالباً حیوان یا نبات (به‌هر حال واجد دو جنبهٔ مادى و روحانى است) و ندرتاً شیء که اعضاء کلان آن را جد خود مى‌دانند' . یعنى یک فرد از افراد کلان مى‌تواند خود را حیوان یا نبات بداند. البته حیوان یا نباتى که توتم کلان است. مثلاً افراد کلان کانگورو و گمان دارند که اجداد آنها کانگورو بوده‌اند و خود را نیز کانگورو مى‌پندارند. زیرا توتم آنها کانگورو است.
توتم هم نشان کلان است و هم نامى براى نام جمعى کلان و مثل نام خانوادگى به‌کار مى‌رود. توتم باید در دسترس باشد تا شکل آن را بشکند مانند:
پلنگ، شیر، گاو، گوسفند، مار، کلاغ، کرم، کانگورو، سنجاب، شترمرغ و... .
توتم داراى ویژگى‌هائى است که آن را کاملاً مشخص و متمایز مى‌سازد و براى آنکه حیوان، گیاه و یا هر چیز دیگرى را 'توتم' بنامیم باید این چهار خصوصیت را دارا باشند در غیر این صورت اطلاق کلمهٔ توتم بر آن درست نیست. این ویژگى‌ها عبارت هستند از:
- توتم مقدس و مورد احترام اعضاء کلان است. اذیت، آزار، کشتن و خوردن آن 'تابو' شمرده مى‌شود. افراد کلان نه تنها حق خوردن حیوان یا گیاه توتم خود را ندارند، بلکه گروهى از اشیاء منسوب به توتم نیز براى آنان ممنوع است.
- توتم نیاى افسانه‌اى اعضاء کلان شمرده مى‌شود و در نتیجه افرادى که توتم مشترکى دارند خویشاوند یکدیگر هستند.
- توتم نماد گروهى است در باور افراد. توتم حامى اعضاء کلان است و تمام خطرات را از آنها دور مى‌کند.
- اعضاء یک کلان که داراى توتم مشترک هستند نمى‌توانند با هم ازدواج کنند. آنها باید با گروهى دیگر که توتم دیگرى دارند ازدواج کنند. آنها باید با گروهى دیگر که توتم دیگرى دارند ازدواج کنند و گاه حتى افراد یک کلان تنها حق ازدواج با کلان معینى را دارند (همان‌طور که خواهیم دید) از این‌رو کلان یک گروه برون ازدواجى است. بنابراین توتم به‌هر چیزى اطلاق نمى‌گردد.
به‌هر حال آنچه باعث وحدت کلان خانوادگى است تصور و ایمانى است که اعضاء کلان نسبت به اشتراک در نیاى مشترک دارند. بر این اساس چون همه افراد کلان خود را از یک اصل مى‌دانند براى هم اصلان خود وظایف و حقوقى قائل هستند و رعایت بعضى امور را براى افراد کلان نسبت به یکدیگر واجب مى‌دانند و ارتکاب بعضى امور حرام یا 'تابو' است. وظایفى که رعایت آنها براى افراد کلان واجب و ضرورى و ارتکاب بعضى امور حرام است عبارت هستند از:
- فرد اغلب متعلق به کلان مادر و گاهى هم متعلق به کلان پدر است.
- همهٔ افراد کلان به موجب اعتقاد به توتم واحد ذات و جوهرشان یکى است و تابع تکالیف و وظایف متساوى هستند.
- محرمات 'تابو' در داخل کلان نیز عمومى و یکسان و مهم‌ترین آن، امور مربوط به زناشوئى است. به این معنى که افراد یک کلان که توتمشان یکى است حق ازدواج با یکدیگر را ندارند. (چون خونشان یکى است و خواهر و برادر هستند) پس ازدواج 'برون همسری' است یعنى ازدواج با افراد خارج کلان انجام مى‌گیرد (نظیر اینکه در جامعه ما افراد به اعتبار دین و مذهب آنها با محارم خود ازدواج نمى‌کنند). در این صورت ازدواج با افراد داخل کلان از زنا با محارم در جامعه‌هاى متمدن زشت‌تر و عواقب آن وخیم‌تر و شدیدتر است.
قاعدهٔ اجبار در ازدواج با افراد خارج از کلان یعنى 'برون همسری' عمومى است و علت این سنن ظاهراً خوددارى از نزدیکى به توتم مى‌باشد. زیرا همان‌طور که خوردن توتم و احیاناً لمس کردن آن ممنوع است ازدواج با افراد کلان که فروع یک اصل و داراى یک توتم هستند نیز ممنوع مى‌باشد. بنا به عقیده افراد کلان، اصل توتم در خون انسان بیش از همه جاى بدن موجود است. به همین سبب در نظر افراد کلان خون مقدس است. ظاهراً اعتقاد به نجس بودن خون از آثار همان عقیده است مخصوصاً خون زن. چون اصل توتمى از مادر به فرزند منتقل مى‌شود. به همین علت چنانکه گفتیم فرزند اغلب متعلق به کلان مادر است و به نام کلان او خوانده مى‌شود. متعلق بودن فرزند به کلان پدر ظاهراً از تطورات بعدى این قاعده است.
در خون و بدن فرد خارج از یک کلان، توتم دیگرى وجود دارد که به نظر افراد کلان‌هاى دیگر محترم و مقدس نیست. پس ازدواج با افراد خارج از کلان منعى ندارد. البته ممکن است در ازدواج با افراد کلان دیگر نیز رعایت قواعدى واجب و لازم باشد و البته هرج و مرج (هر که به هر که) در کار نیست. زیرا همان‌طور که گفتیم مدت‌ها، بسیارى از دانشمندان عقیده داشتند که رسم هر که به هر که (هرج و مرج) در کار بوده است. ولى جامعه‌شناسان در تحقیقات خود نشان دادند که قواعد نسبتاً محکمى در این‌باره وجود ندارد، و اگر هم بوده مواردى استثنائى است.
به‌منظور ازدواج پسران و دختران، پیران در هنگام جشن‌ها و مواقع اجراء مراسم دینی، پسران کلان خود را براى کلان دیگر نامزد مى‌کنند و چون وقت زناشوئى فرا رسید آنان با دختران (زنان) معین زادواج مى‌کنند و در این کار طبعاً بعضى امور رعایت مى‌شود. مثلاً: فرد مسن‌تر بر جوان‌تر حق تقدم دارد و برادر بزرگ‌تر بر کهتر.
گذشته از این در میان بعضى قبایل مانند استرالیائى‌ها از کلان ابتدائی، کلان‌هاى دیگر خارج شده و مى‌شود که اجتماع کلان ابتدائى و کلان‌هاى فرعى را که از کلا اصلى بیرون آمده‌اند 'اتحاد کلان‌ها' یا به لفظ یونانى 'فراتری' (Phrotir) مى‌خوانند. در این جوامع قبیله به چند فراتری، (غالباً دور) تقسیم مى‌شوند و فراترى که داراى تقسیمات فرعى بوده و هر یک شامل تعداد مشخصى کلان هستند.
پس 'فراتری' اتحاد اختیارى چند کلان نیست. بلکه اتحاد کلان‌هائى است که از کلان ابتدائى یا اصلى منقسم گشته و از اجتماع اصل و فرع حاصل شده است. به این معنى که چون عده افراد کلان ابتدائى بسیار افزایش یابند دیگرى اختیار مى‌کنند که اتحاد این کلان‌ها با یکدیگر را 'فراتری' گویند. گذشته از این هر 'فراتری' به‌دو گروه ازدواجى تقسیم مى‌شود و افراد متعلق به یک گروه ازدواجى فقط حق ازدواج با کلان ازدواجى خاص خود را دارند. بنابراین ازدواج داخل یک کلان ممنوع است و کلان 'برون همسر' هستند. به‌نظر دورکیم و مارسل مورس متداولترین شکل تقسیم‌بندى در یک قبیله داراى توتم به شکل زیر است.


بدین ترتیب همان‌طور که گفتیم واحد خانوادگى کلان است. زیرا متشکل از افرادى است که خود را دارى یک اصل مى‌دانند ولى این خویشاوندى فقط براساس توتم مشترک است.



داروهای ضدافسردگی در هر بیمار افسرده‌ای موثر نیستند. برای بسیاری ازافراد دچار افسردگی ملایم، به نظر می‌رسد داروهای ضدافسردگی اثر چندانینداشته باشند.با این حال برای افراد دارای افسردگی شدید، داروهایضدافسردگی اغلب تاثیر قابل‌توجهی در بهبود حال فرد دارد.

گرچه داروهای ضدافسردگی عموما بر افسردگی ملایم موثر نیستند، این امر به معنای آننیست که این داروها هرگز کمک‌کننده نیستند.

افسردگی بر هر فردی به طور متفاوت اثر می‌گذارد. اگر یک داروی ضدافسردگیعلائم شما را برطرف می‌کند، ممکن است گزینه خوبی برای درمان شما باشد. اگرافسردگی ملایمی دارید، و داروی ضدافسردگی باعث بهبود شما نشده است، بدونمشورت با دکتر آن را قطع نکنید.

در بسیاری از افراد مشاوره روانی یا روان‌درمانی ممکن است به همان اندازه مصرف دارو موثر باشد.

تغییرات سبک زندگی- مانند کاهش استرس و ورزش منظم- نیز ممکن است در بهبودیشما نقش داشته باشند. بسیاری از بیماران از ترکیبی از روش‌ها سود می‌برند.

اگر علائم و نشانه‌های افسردگی در شما ظاهر شده است، آنها را نادیدهنگیرید. حتی افسردگی ملایم ممکن است بر لذت بردن شما از زندگی، کارکرددرسی یا شغلی شما و رابطه شما با افراد دیگر اثر بگذارد.

با دکترتان د رمورد گزینه‌های درمانی در دسترس مشورت کنید تا شیوه‌ای که برای شما بهتر از همه است مشخخص شود



به گفته محققان تاثیر مکالمه تلفنی در کاهش افسردگی در افراد تقریبا مانند تاثیر جلسات گفت‌وگوی رودررو است.

محققان دانشگاه برگهام یانگ در تحقیقات خود وضعیت 30 نفر از افرادی کهبه‌تازگی بیماری افسردگی در آنها تشخیص داده شده بود و به‌مدت 21 تا 52دقیقه با روانپزشک از طریق تلفن صحبت کرده بودند را مورد بررسی قراردادند. به گفته محققان، این افراد این مکالمه تلفنی را به‌جای 8 بار رجوعبه کلینیک روانپزشکی انجام داده بودند و پس از این مکالمه تلفنی نیز پزشکبرای بیماران قرص ضد‌افسردگی تجویز نکرد.

6
ماه بعد افسردگی 42 درصد از مشارکت‌کنندگان در این تحقیق بهبود یافت و 50 درصد از بیماران نیز پس از مشاوره رودررو از افسردگی رهایی پیدا کردند. با توجه به اینکه در این تحقیق 42 درصد از بیماران از طریق مشاوره تلفنیدرمان شدند مشخص شد که این شیوه نیز می‌تواند تقریبا همانند مشاوره رو دررو در درمان افسردگی مؤثر باشد. مشخصه افسردگی خلق و خوی افسرده است و بااحساس غمگینی، اعتماد به نفس پایین و بی‌علاقگی به هر نوع فعالیت و لذتروزمره تشخیص داده می‌شود.

افسردگی درواقع مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساسخفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. افسردگی شدیدمنجر به ازکارافتادگی قابل توجه فرد در قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی واشتغال می‌شود و عملکردهای روزمره فرد همچون خوردن و خوابیدن و سلامتی فردرا تحت‌تأثیر قرار می‌دهد



موضوع : پالایش یا فیلتر ذهنی | بازدید : 34 | تگ ها : پالایش یا فیلتر ذهنی
تاريخ : شنبه 17 مهر 1395 | 14:27 | نویسنده : رز ابی

پالایش یا فیلتر ذهنی: از ویژگی های این الگوی تفکر وجود نوعی دید تونلی است که به موجب آن یک جزء ازیک موقعیت کلی مورد توجه واقع شده و بقیه اجزا مورد غفلت قرار می گیرد. این ادراک انتخابی اغلب فرد را به نادیده گرفتن جنبه های مثبت یا کم ارزش کردن آنها سوق می دهد. برای مثال، دوست شما خاطره غذای لذیذی راکه باهم خورده بودید برای شما بازگو می کند وشما به جای این که یک دید متعادل نسبت به موقعیت داشته باشید توجه خود را بر این نکته متمرکز می کنید که نوشابه شما ریخت و همه چیز خراب شد. این یک سبک تفکر عمومی در میان افراد دارای معلولیت ها وافراد مبتلا به افسردگی است که آنها معمولاً بر چیزی که ندارند متمرکز می شوند و پیشرفت های خود را نادیده می گیرند. درحالی که درمانگران بیشتر بر پیشرفت ها توجه دارند. افراد افسرده بیش از اندازه در مقابل آنچه که از دست می دهند، حساسند و معمولاً آنچه را که نصیبشان شده است نمی بینند. برای افراد مضطرب کوچکترین خطر می تواند جهان را نا امن سازد. افرادی که از خشم مزمن رنج می برند از روزنه ی به جهان می نگرند که در آن به جز بی عدالتی چیزی نمی بینند و همه نشانه های برابری و انصاف را مورد غفلت قرار می دهند. نه تنها توجه و ادراک، بلکه حافظه هم ممکن است سوگیری کرده و خاطرات زندگی مشمول پالایش و فیلتر ذهنی شود. کسی که این الگوی تفکر بر او حاکم است ممکن است تجارب مثبت زندگی خود را نادیده بگیرد و تنها به بخش هایی ازتجارب خود بیشتر توجه کند که او را خشمگین، مضطرب یا افسرده می کنند. کسی که از فیلتر ذهنی استفاده می کند بخش های منفی و ناگوار رویدادهای زندگی بزرگ کرده و آنها را فاجعه آمیز و مصیبت بار تلقی می کند.

 

2-    الگوی تفکر«همه یا هیچ» : از این الگوی تفکر گاهی به عنوان تفکر«دو قطبی» یا «تفکر سیاه و سفید» یاد می شود که در آن جایی برای بروز رنگ خاکستری باقی نمی ماند. فرد مبتلا به این نوع خطای فکری، امور را غلط یا درست می بیند؛ بر روی این یا آن پافساری می کند؛ حالت اغراق آمیز هر کاری را در نظر می گیرد از حالت میانی غفلت می کند؛ افراد یا اشیا یا کاملاً خوب و یا کاملاً بد تلقی می شود. این گونه تعبیر و تفسیر واقعیات، به بروز افراطی واکنش های عاطفی منجر می شود که دامنه آن از ناامیدی تا شور و شعف و از خشم شدید تا آرامش کامل و سرخوشی متغیر خواهد بود. این الگوی تفکر بر قضاوت شخص در مورد خودش اثرمخرب دارد و ممکن است فرد در ارزیابی خودش به نتیجه برسد که چون شخص برجسته و کامل نیست، پس یک سکست خورده یا کودن است. به نظر می رسد که در دنیای این گونه افراد جایی برای اشتباهات یا معمولی بودن وجود ندارد و به محض این که اشتباهی را مرتکب شوند، خودشان را به باد انتقاد می گیرند و نتیجه می گیرند که آدم بی مصرفی هستند. همچنین، این گونه افراد نمی توانند اشتباهات دیگران را نادیده بگیرند و اغلب رفتار دیگران خصمانه ارزیابی می کنند.

3-  تعمیم بیش از اندازه: در این الگوی تفکر،فرد براساس یک رویداد واحد و شواهد محدود به نتیجه گیری کلی می پردازد؛ اغلب از کلمات«همیشه» ، «هرگز» ، «هیچ کس» ، «همه» و... استفاده می کند. برای مثال، اگر اتوبوس دیر برسد، می گوید آن همیشه دیر می آید و من هیچ وقت موفق نخواهم شد به موقع به اتوبوس سوار شوم. به عنوان مثالی دیگر، دختری که گرفتار این گونه افکار است، ممکن است با از دست دادن تنها یک خواستگار به این نتیجه برسد که«هرگز کسی حاضر به ازدواج با او نخواهد شد». این الگو می تواند به یک زندگی بسیار محدود منجر شود. ممکن است یک تجربه بد فرد را به بازتولید همان تجربه در موقعیت های مشابه هدایت کند. تعمیم بیش از اندازه یا کلی بافی، اغلب به صورت قانون ثابت و تغییرناپذیر فرصت های تجربه شادی را برای فرد محدود می سازد.

ویژگی دیگر الگوی تفکر تعمیم بیش از اندازه، برچسب زدن کلی بر افراد، مکان ها، و اشیا است. برای مثال، کسی که با شما مخالفت می کند «یک نفهم واقعی» تلقی می شود؛ شهر تهران«جهنمی واقعی است» ؛ «تلویزیون یک وسیله شیطانی منحرف کننده است»؛ «تو آدم بی مصرفی هستی و برای هیچ کاری مناسب نیستی». وقتی فرد از چنین برچسب های کلی استفاده می کند، در واقع، به جای نفی رفتار غلط طرف مقابل یا نفی ویژگی نامطلوب، کل شخصیت یا کل موضوع را نفی می کند و همه شواهد متضاد را نادیده می گیرد.

4-  استدلال هیجانی: در این الگوی تفکر، فرد از هیجان به عنوان شاهدی برای وجود حقیقت استفاده می کند. برای مثال، فرد وقتی عصبانی می شود، نتیجه می گیرد که حتماً طرف مقابل کار غیر منصفانه ای انجام داده است و دلیل آن همان عصبانی بودن او است.

5-  خواندن ذهن یا فال بینی: در صورتی که این الگوی تفکر بر فرد حاکم باشد، تصور می کند که از احساسات و انگیزه های دیگران اطلاع دارد. اگرچه این پندار غلط است ولی، فرد مبتلا نتیجه گیری خود را واقعی و رفتار ناشی از این پندار را موجه ارزیابی می کند. خواندن ذهن می تواند نوعی فرافکنی باشدکه در طی آن، فرد احساسات و افکار خود را به دیگران نسبت می دهد. در این الگوی تفکر، فرد فرضیاتی در باره علت رفتار دیگران می سازد و بدون آزمایش، آنها را می پذیرد.

6-  الگوی تفکر بزرگ نمایی و فاجعه سازی: در این الگوی تفکر، فرد مبتلا نقاط ضعف و شکست ها را بیش از اندازه بزرگ می کند و ازدرک اهمیت واقعی آنها ناتوان است. چنین افرادی ممکن است یک سردرد معمولی را نشانه بارز بیماری خطرناکی مانند سرطان تلقی کنند یا یک انتقاد معمولی را تهدید کلی شخصیت خود ارزیابی کنند و یا موانع ملایم زندگی را به عنوان سد راه فولادین و غیر قابل نفوذ در نظر بگیرند. البته، باید توجه داشت که فرد گرفتار این نوع تفکر، مشکلات را بزرگ می کند ودر مقابل جنبه های مثبت شخصیت  وتوانایی های خود را برای مقابله ناچیز ارزیابی می کند.

7-  شخصی سازی: در الگوی تفکر شخصی سازی، فرد مبتلا رویدادهای نامربوط را به خودش نسبت می دهد. برای مثال، یک شخص بدبین ممکن است رفتار دیگران را بدون دلیل به خودش مرتبط سازد. یک کارمند افسرده ممکن است پس از شنیدن شکایت رئیس اش از خستگی خود  نتیجه بگیرد که حتماً رئیس از دست او خسته شده است. مهمانی که گلایه میزبان را از گرانی می شنود، ممکن است نتیجه بگیرد که منظور میزبان این است که مهمانی او برایش بسیار هزینه بر بوده است. مردی که تمجید همسرش را از درآمد بالای همسایه می شنود، ممکن است تصور کند همسرش به درآمد پائین او اشاره می کند و کفایت و لیاقت او را کمتر ارزیابی می کند.

8-  الگوی تفکر مبتنی بر استبداد بایدها: در این الگو، شخص مبتلا،  بر اساس فهرست نسبتاً طولانی از قوانین و بایدهای غیر قابل انعطاف که شیوه رفتار خود و دیگران را دیکته می کنند، عمل می کند. این ویژگی شبیه ویژگی کودکانی است که در مرحله مطلق گرائی تحول اخلاقی قرار دارند. فردی که در او این الگوی تفکر حاکم است، خود و دیگران را در قید و بندهای بایدهای خود ساخته قرار می دهد. نمونه هائی از بایدهای غیر منطقی و متداول افراد مبتلا به الگوی تفکر یاد شده به شرح زیر خلاصه شده است:

É      من هرگز نباید اشتباه کنم.

É      من باید همیشه در اوج لیاقت و کارآیی بمانم.

É      من باید یک پدر، مادر، معلم، همسر و... کامل باشم.

É     من باید قادر به تحمل هر نوع سختی باشم و در هیچ موقعیتی نباید خم به ابرو بیآورم.

É من باید مظهر سخاوت، تواضع و شجاعت باشم.

É    من هرگز نباید خشمگین بشوم.

همه الگوهای تفکریاد شده از واقعیت ها فاصله داشته و به همین دلیل غیر منطقی و ناسازگارانه هستند. وقتی که این الگوهای ناسازگارانه تفکر نمی توانند در حل مسائل مفید واقع شوند، افراد مبتلا به طور مکرر با موانع و ناکامی ها مواجه می شوند ودر نتیجه فراوانی و شدت تجربه خشم در آنها افزایش می یابد. بنا بر این، ارتقای مهارت های خودنظم دهی خشم مستلزم اصلاح الگوهای تفکر ناسازگارانه است که در برنامه های آموزش مدیریت خشم، این هدف از طریق بازسازی شناختی پیگیری می شود.



موضوع : ایا مطیع و زود باورید | بازدید : 27 | تگ ها : ایا مطیع و زود باورید
تاريخ : شنبه 17 مهر 1395 | 14:26 | نویسنده : رز ابی

 ایا مطیع و زود باورید


آیـا شمـا هـم جـزء آن دسـتـه از افـراد
مطیع هستید که با خـوش خیالی اجـازه مـی دهید دیگران به آسانی از شما بـهره کشـی
کـنـند؟ اگـر دوستـان یـا همکارانتان به عنوان فـردی میـانـجی گـر یـا فـردی کـه
هـیـچ وقـت بـرای کسـی مشـکل یـا ناراحتی ایجاد نمی کند یا هیچ وقت به کسی "نـه"
نمی گوید شما را می شناسند، شاید دیگر زمانش رسیده باشد که تغییر
کنید.


ببـیـنید وقـتـی شخـصـی در کـار مهمی که
مشغول انجام دادنـش هسـتـید وقفه ایجاد می کند یا وقتی بعد از مدت زیــادی که در صف
ایستاده اید، از عقب آمده و غذای خود را سـفـارش مـی دهـد، چــه واکنشی دارید. ممکن
است بـگویـیـد کـه این چیزها باعث رنجش شما نمی شود، اما شـاید این فقط برای حفظ
ظاهر باشد. و این محرومیت ها روی سلامتیتان تاثیر بد بگذارد، بدون اینکه خودتان
متوجه باشید.


تصور کنید که هر سال مسئولیت ترتیب دادن
به کارهای استخر به گردن شما می افتد. در ظاهر کار ساده ای به نظر می آید، اما اگر
با خود فکر کنید که با این کار به دیگران اجازه می دهید که از شما سوء استفاده
کنند، از این کار متنفر خواهید شد. در مورد کارتان چه؟  مدیران شرکت ها همیشه روی
کار گروهی و مشارکت کردن در کارها تاکید دارند، اما در آخر این خودشان هستند که
باید تصمیمات را بگیرند. تردید را کنار گذاشته و مسئولیتی را بر عهده
بگیرید.


خیلی خوب است که در نظر دیگران انسان
خوبی باشیم، اما اگر ایجاد این تصویر در ذهن دیگران به از دست دادن اعتماد به نفس،
سلامت جسمی، اهداف کاری و موفقیت روابط خصوصی زندگیتان می انجامد، باید تغییر کنید.
با اعمالتان به بقیه نشان می دهید که با شما چطور رفتار کنند. در اینجا می خواهیم
نکاتی را بیان کنیم که به شما کمک می کند که از قالب فردی مطیع و زودباور بیرون
بیایید.



اهدافتان را بشناسید


ممکن است اصلاً دلتان نخواهد که فردی
مطیع و زودباور باشید، اما به این رفتار عادت کرده اید و نمی دانید که در زندگی به
دنبال چه هستید.

سعی کنید قطعیت بیشتری در رفتارها و
اعمالتان داشته باشید تا بتوانید کارهای زیر را انجام دهید:

حقوق خود را شناخته و اجازه ندهید
دیگران سوارتان شوند.

احترام خود را دوباره به دست آورید و
اجازه ندهید دیگران از شما سوء استفاده کنند.

دید دیگران را در مورد خودتان از فردی
ضعیف به فردی قاطع تبدیل کنید.

اعتماد به نفس و حس غرور را در خود
تقویت کنید.

حال که اهدافتان را می دانید، زمانش
رسیده است که آنها را به انجام برسانید. این 7 قدم به شما کمک می کند از فردی که
دیگران سوارش می شوند به فردی قاطع که روی پاهای خود ایستاده است تبدیل
شوید.


1- افکارتان را بیان
کنید

به احساساتتان توجه داشته باشید. اگر می
بینید که چیزی اذیتتان می کند یا فکر می کنید اشتباهی انجام داده اید، بهترین کار
این است که همان موقع در موردش صحبت کنید. البته این به کمی تمرین نیاز
دارد.


اگر همان موقع فرصت را از دست دادید و
نتوانستید صحبت کنید، بعدها در موقعیتی مناسب باز این مسئله را به میان
بکشید.


قرار ملاقاتی با همکارتان گذاشته و با
او در مورد کم کاری هایش صحبت کنید. به نامزدتان بگویید که وقتی آن شب سر میز شام
در مورد زندگی عشقی خود صحبت می کرد، از دستش دلخور شده اید. شما نیاز دارید که
صحبت کنید. همه این مسائل را با آرامش مطرح کنید، بدون اینکه بخواهید به آنها تهمت
بزنید، و کم کم فشار خودتان نیز کاهش پیدا می کند و رفتار دیگران نیز با شما تغییر
خواهد کرد.


2-  سازگار و موافق بودن را کنار
بگذارید

هر چقدر هم که تلاش کنید، باز موفق
نخواهید شد که همیشه، همه را راضی کنید. وقتی بی میلی و نا رضایتی شما در خدشه دار
کردن عواطف و احساسات دیگران باعث می شود که سلامتی خودتان به خطر بیافتد، وقتش
رسیده است که کمی هم به خودتان توجه کنید.


اگر دوست دخترتان سر مسائل احمقانه دعوا
راه می اندازد و شما هم برای جلوگیری از دعوا معذرت خواهی می کنید و حق را به او می
دهید، ممکن است او اصلاً از این رفتارهای شما خوشش نیاید و بخواهد که تغییرتان دهد
تا بتوانید شما هم روی حق خودتان پافشاری کنید. افکار و عقایدتان را به زبان
بیاورید و هر از چند گاهی هم به دیگران "نه " بگویید. اگر رابطه تان ارزش داشته
باشد، او نه برای مطیع و بی عرضه بودنتان، بلکه برای اعتماد به نفس و قطعیتتان به
شما احترام خواهد گذاشت.

3-  برای گرفتن حقتان مبارزه
کنید


قطعیت تازه به دست آمده تان را در مقابل
افراد خطرناک تمرین نکنید، چون در این حالت ضربه شدیدتری خواهید خورد. همیشه برای
"نه" گفتن به رئیستان خوب فکر کنید، چون ممکن است به قیمت از دست دادن شغلتان تمام
شود. در مقابل افرادی که از نظر روانی حالت عادی ندارند هم بسیار محتاط
باشید.


اگر همسرتان همیشه ماشین خوب را بر می
دارد و شما باید با ماشین قدیمیتان بیرون روید، سعی کنید این موضوع را با او در
میان گذاشته و مصالحه کنید. اجازه ندهید که مسائل ساده اینچنینی به دعوا و مشاجره
اعصاب خورد کن تبدیل شود.



4-  از کارهای کوچک شروع
کنید


آسان تر خواهد بود تا برای به دست آوردن
حقتان با غریبه ها شروع کنید، چون دوستان و افراد خانواده شما را با روحیه ای ضعیف
می شناسند.


شما که همیشه عادت داشته اید که
نیازهای خود را در آخرین مرحله قرار دهید، وقتش رسیده است که با این تفکر مبارزه
کنید. اگر پزشکتان قصد دارد که آزمایشاتی رویتان انجام دهد، از او ضرورت این کار را
سوال کنید. و بدون اینکه کاملاً از عواقب و نتایج یک کار درمانی آگاه نشده اید، آن
را نپذیرید.



5-  ثبات قدم داشته
باشید


در مواجهاتتان، همیشه دوست دارید که عکس
العملی متعادل و قاطع داشته باشید. به طور واضح خواسته ها، نیازها و انتظاراتتان را
بیان کنید. باید یک الگوی رفتاری جدید برای خود ایجاد کنید تا مردم نیز رفتارشان را
با شما تتغییر دهند. اگر آنها سعی در چاپلوسی و تملق گفتن شما را دارند، اسیر دست
حرفهایشان نشوید.


اگر هم اتاقیتان همیشه دوستانش را به
خانه دعوت می کند به صورتی که شما احساس می کنید که در خانه خودتان یک مهمان هستید،
این موضوع را با او مطرح کرده و از حق خود دفاع کنید. اگر شما افکار و احساساتتان
را با دیگران در میان نگذارید، نمی توانید انتظار داشته باشید که آنها رفتارشان را
با شما تغییر دهند.



6-  استوار اما در عین حال قابل انعطاف
باشید


ترک کردن رفتارهای گذشته تان یک شبه
مقدور نیست. باید مداوماً این مسائل را به خود گوشزد کنید تا بتوانید راهتان را عوض
کنید. افراد دور و برتان خواهند دید که شما به طور ناگهانی طریقه زندگیتان را تغییر
داده اید. اگر چه مدت زیادی بوده که به این مسائل فکر می کرده اید، اما هیچگاه سعی
نکرده اید که آنها را بیان کنید. اجازه ندهید که تعجب آنها از این تغییر ناگهانی
شما را از رسیدن به اهدافتان باز دارد. وقتی مدت مدیدی سر قرار برای دوست دخترتان
منتظر می مانید، از این مسئله به راحتی نگذرید، با او مطرح کنید تا او یاد بگیرد که
برای وقت شما ارزش قائل شود.


به یاد داشته باشید که علاوه بر تغییر
خودتان، شما باید رفتار دیگران را نیز با خودتان تغییر دهید. این کار ساده ای نیست
اما اگر به اهمیتی که این مسئله برای سلامتی روحی و جسمیتان دارد توجه کنید، خواهید
دید که ارزشش را دارد.



7-  محیط اطرافتان را تغییر
دهید


به عنوان قدم آخر، سعی کنید که دوستان و
اطرافیانتان را تغییر دهید، به روابط ناسالمتان پایان داده و کار جدیدی پیدا کنید.
اگر می بینید که اطرافیانتان نمی خواهند این تغییر شما را قبول کنند چون همیشه شما
را به عنوان فردی مطیع و ضعیف می شناخته اند، این رابطه ارزش ادامه دادن
ندارد.

وقتی با افراد تازه ای روبه رو می شوید،
همه چیز را از نو شروع کنید. حال که از تفاوت بین فردی مطیع و فردی قاطع آگاه شده
اید، می توانید روابط بهتر و سالمتری ایجاد کنید.



به خودتان هم فکر کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


اگر قبول کنید که برای همیشه فردی مطیع
باشید، هیچگاه کسی شما را جدی تلقی نخواهد کرد. هنوز هم می توانید دوستی مهربان و
همکاری دلسوز باقی بمانید. اما فقط به یاد داشته باشید که خودتان نباید فراموش
شوید.
معمولاً انسانها احساسشان نسبت به خود
را واقعیت تلقی می کنند. اما وقتی متوجه می شوند که بین آن واقعیت و احساس دیگران
نسبت به آنها همخوانی نیست، باعث روشن شدن  و گاهاً رنجش آنها می
شود.




این ناهمخوانی و عدم توافق بی ضرر نیست—
می تواند باعث بیشتر شدن عادت های اشتباه و ناقص شما شود، تشخیص خصوصیات شخصیتی
زیان بخش را آسان میکند، و باعث می شود تا احساس منفی دیگران نسبت به فرد افزایش
یابد.


برای تطبیق دادن این شکاف و یکجور کردن
آن احساسات اشتباه با واقعیت، شما باید بتوانید رفتار ناشی شده مردم از احساسشان
نسبت به شما را تشخیص دهید. باید بتوانید احساس خودتان را زیر میکروسکوپ ببرید و
اگر دیدید احساس اشتباه دیگران در مورد شما تا اندازه ای صحت دارد، اقدام کنید.
وقتی اینکار انجام گرفت، باید برای از بین بردن این شکاف و فاصله قدم بردارید و به
دیگران خودِ واقعیتان را نشان دهید.


 
آنطور که دیگران شما را می
بینند

وقتی چانه تان را بالا نگاه دارید و راه
بروید، خودتان را روی صندلی کافه بیندازید و با یک نخ مسخره در دستتان بازی کنید، 6
انگشتر در یک انگشت بیندازید، یا در آنِ واحد چندین کار انجام دهید یا هیچ کاری
انجام ندهید؛ هر کاری که انجام دهید در احساس دیگران نسبت به شما تاثیر گذار خواهد
بود. مردم معمولاً برحسب دیدگاه و تجربه خودشان و گاهی کاملاً مستقل از شما، در
موردتان قضاوت می کنند. چه درست چه غلط، آنها رفتارها، عملکردها، زبان بدن، مکالمات
لفظی، و حتی صورت ظاهری شما را به آنچه خود استنباط میکنند، ترجمه می
نمایند.


عملکردهای شما

اگر برای راهنمایی و مشاوره همیشه فقط
دنبال یک نفر خاص باشید، دیگران تصور خواهند کرد که اعتمادی به سایرین
ندارید.
اگر ماشینی زیبا داشته باشید، برخی
تصور خواهند کرد فردی متکبر و اصراف گر هستید. اگر در نمایشگاه های هنری و اپراها
شرکت کنید، و تلاش کنید تا دیگران این مسئله را بفهمند، به نظر آنها فردی ظاهرساز و
دورو تلقی خواهید شد. 
 

زبان بدن شما

اگر در میتینگ ها و جلسات قوز کرده و سر
خود را پایین بگیرید، رئیستان تصور خوهد کرد که حوصله تان سر رفته است و توجهی به
جلسه ندارید. اگر در مکالمه ی خود با پدرِ دوست نامزدتان، از نگاه کردن در چشمان او
تفره بروید، او تصور خواهد کرد که فردی حیله گر هستید و چیزی را پنهان می کنید. در
کافه های شلوغ ممکن است به خانمی نزدیک شده و به حرفهای او گوش بدهید، اما او تصور
خواهد کرد که به حریم خصوصی او تجاوز کرده اید و فردی غیر قابل تحمل
هستید.


مکالمات کلامی شما

اگر هنگام سخنرانی مداوم از صداهای "آه"
یا "اوم" استفاده کنید، دیگران تصور خواهند کرد فردی آشفته و درهم ریخته هستید. اگر
عادت داشته باشید که با صدایی بلند صحبت کنید، دیگران فکر خواهند کرد که فردی مضر و
در جستجوی توجه هستید. اگر در عروسی ها با ساقدوش زیبای عروس با کلماتی پنج و شش
سیلابی صحبت کنید، او تصور خواهد کرد که فردی پرادعا و ناامید
هستید.


ظاهر شما

اگر برحسب تصادف یک روز صبح موهایتان را
آرایش نکنید، یک همکار جدید تصور خواهد کرد که فردی تنبل و بی اعتنا هستید. اما اگر
همیشه لباسهایی فاخر تن کنید، افراد تصور خواهند کرد که فردی پوچ، سست و خودپسند
هستید.


آنطور که شما خودتان را می
بینید

نقاط ضعف و قدرت خود را با یک انعکاس
صادق تشخیص دهید. به آن دسته از نقاط ضعفتان که باعث از بین بردن نقاط قوتتان
میشود، توجهی خاص مبذول دارید—این نقاط ضعف می توانند یکی از دلایل احساس نادرست
دیگران درمورد شما باشد.


شما برای کارتان و محل کارتان ارزش
زیادی قائل هستید، اما متاسفانه به میزان کافی نظافت خود را انجام نمی دهید. اگر
کمی آشفته به نظر بیایید، مردم شما را فردی درهم ریخته و کثیف تلقی خواهند
کرد.


شما احساس می کنید فردی آسان گیر هستید
و جنبه ی انتقاد دارید؛ اما، وقتی کسی از شما انتقاد میکند، با ابروهای درهم کشیده،
دست به سینه در جایتان می نشینید. البته ممکن است این فقط اول کار باشد و شما
انتقاد را بپذیریدف اما مردم تصور خواهند کرد که فردی غیر قابل انعطاف، تدافعی و
ناسازگار هستید.


شما اعتماد به نفس خوبی دارید و فکر
میکنید خوب از خودتان دفاع می کنید، اما نرم و ملایم سخن میگویید. چیزی که دیگران
می بینند فردی خجالتی و خوددار است که از ترس جالت صحبت نمی کند.
شما از نظر بهداشتی و نظافت توجه زیادی
به خود دارید اما از آنجا که عادت دارید صبح ها دیر از خواب بلند شوید، وقتی برای
اصلاح ندارید و همچنین چون وقتی برای اتو زدن لباسی جدید ندارید، همان بلوز کهنه را
بر تن می کنید. مردم لکه های روی لباستان را نشان تنبلی و بی احساسی و بی اعتنایی
به خودتان و دیگران تلقی می کنند.
 


هماهنگ شدن احساس شما با
دیگران

وقتی فهمیدید که احساس شما نسبت به
خودتان تا چه اندازه با احساس دیگران نسبت به شما متفاوت است، باید تلاش کنید تا با
کنترل تصویر خودتان، این فاصله و شکاف را پر کنید. باید بتوانید تا نقاط ضعفی را که
باعث از بین بردن نقاط قوتتان می شود را نابود سازید.


تلاش کنید تا محل کارتان را مرتب و
تمییز نگاه دارید تا احترام خود را برای سایرین، کارتان و خودتان نشان
دهید.


با تعدیل کردن زبان بدنتان در مواجهه با
انتقادهای دیگران، نشان دهید که فردی انتقاد پذیر و قابل انعطاف
هستید.
اعتماد به نفستان را با صحبت کردن در
مورد مسائلی که به آن علاقه دارید، نشان دهید.


عزت نفس خود را با ظاهرتان هماهنگ کنید.
اتو کردن لباسها را جزء برنامه آخر هفته ی خود بگذارید و شب ها قبل از اینکه به
خواب بروید کار اصلاح صورتتان را انجام دهید.

 

خودِ واقعیتان را نشان
دهید


البته نمی توانید امیدوار باشید تا همه
ی احساسات غلط و منفی دیگران نسبت به خودتان را از بین ببرید، و همیچگاه نباید برای
راضی کردن دیگران، شان و مقام خودتان را پایین بیاورید.



منظور از هماهنگ کردن خودتان با نظر
دیگران در رابطه با شما این نیست که سعی کنید آنچه آنها می خواهند باشید، منظور این
است که خود واقعیتان را به آنها نشان دهید نه اینکه سعی کنید چیزی باشید که
نیستید.


برای ایجاد باورهای مثبت باید دقیق
تصمیم بگیرید که در آینده به کجا می خواهید برسید. هرچه در مورد نتیجه ای که می
خواهید در آینده به دست آورید واضح تر تصمیم گیری کنید، برایتان آسان تر خواهد بود
که عملکردها و رفتارهای خود را در کوتاه مدت تغییر دهید. و این درعوض به شما
اطمینان خواهد داد که در بلند مدت به آنچه میخواستید برسید.





وقتی خیلی دقیق تصمیم گرفتید که چه نوع
آدمی می خواهید باشید، اولین گام بزرگ برای ایجاد باورهای جدید را برداشته اید.
برای ادغام باورهای جدیدتان با زندگیتان، باید برای خود مقرراتی تعیین کنید که در
همه ی زمینه ها مثل آن فرد رفتار کنید. اگر شروع به رفتار کردن مثل آن فرد موفقی که
دوست دارید بشوید کنید، به تدریج ارزشها، کیفیات و خصوصیات شخصیتی او را اتخاذ
خواهید کرد و این خصوصیات کم کم جزء شخصیت شما خواهند شد.


اگر بتوانید هر روز و در همه ی موقعیت
ها مثل آن فرد رفتار کنید، واکنشی زنجیره ای خواهد داشت. گرایشات و حالت هایتان
تغییر خواهد کرد و مثبت تر خواهد شد. همین مسئله باعث ایجاد باورهایی نیرومندتر و
مثبت تر خواهد شد. و این باورهایتان بعدها تاثیری مثبت بر روی ارزشهایتان خواهد
گذارد.


شما هیچ محدودیتی در توانایی هایتان
ندارید، مگر آنهایی که خودتان به آن اعتقاد دارید. افراد موفق افرادی غیرعادی و خاص
نیستند. هیچ فرقی با شما ندارند، تنها تفاوت آنها این است که باور دارند که قادر به
انجام هر کاری هستند. شما خوب هستید. و از امروز به بعد خود را به بهترین شکل ممکن
بینید


و هیچ محدودیتی برای امکانات و توانایی
هایتان قائل نشوید. وقتی چنین باور و اعتمادی را در خود ایجاد کردید، و برطبق
باورهایتان رفتار کردید، آینده تان نیز نامحدود خواهد بود.


موضوع : چگونه از زندگی لذت ببریم | بازدید : 34 | تگ ها : چگونه از زندگی لذت ببریم
تاريخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 | 11:13 | نویسنده : رز ابی



پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشه نباشیم ، 40 مورد زیر رو بخونید تایید خواهید کرد.

1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2- سعی کنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
5- گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.
6- بیشتردعا کنیم.
7- در داخل آسانسور و راه پله و... با آدمها صحبت کنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
9- لذت عطسه کردن را حس کنیم.
10- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12-سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی کنیم.
16- از تفکر درباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!
18- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و...) برای خودمان جمع‌آوری کنیم.
19- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را درباره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی کمی پابرهنه راه برویم.
24- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.
25- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم.
26- در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا کنیم.
27- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس کنیم.
30- زیر باران راه برویم.

31- کمتر حرف بزنیم و بیشتر گوش کنیم .
32- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.
38- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.
40- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.



موضوع : اختلال خلقی فصلی | بازدید : 25 | تگ ها : اختلال خلقی فصلی
تاريخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 | 11:12 | نویسنده : رز ابی

اختلال خلقی فصلی تغییر فصلی خلق که در طی فصل زمستان بروز کرده و با آمدن بهار برطرف می گردد. علایم این عارضه معمولاً در ماه شهریور که روزها شروع به کوتاه شدن می کنند آغاز شده ، در طی زمستان تا ماه اسفند که روزها دوباره شروع به بلند شدن می کنند ادامه می یابد. روشنایی نقش مهمی در ایجاد و نیز درمان این اختلال دارد. این عارضه هم در بزرگسالان و هم در کودکان بروز کرده و در خانم ها شایعتر است . در موارد نادر، این اختلال فصلی خلق در ماه های تابستان بروز کرده و ممکن است ناشی از عدم تحمل گرما باشد.
علایم شایع
علایم زیر در آغاز زمستان بروز می کنند:
افسردگی
خستگی
سستی و تنبلی
افزایش اشتها (به خصوص نسبت به کربوهیدرات ها)
افزایش وزن
تحریک پذیری
نیاز بیشتر به خواب
احساس شادی کمتر
تمایل کمتر برای شرکت در فعالیت های اجتماعی اختلال در تطبیق دادن خود با زندگی در اثر تغییرات فوق
علل
غده پینه آل (یکی از اعضای تنظیم گر بدن ) در مغز، هورمونی به نام ملاتونین ترشح می کند که می تواند اثر منفی بر روی خلق داشته باشد. در محیط روشن (در طی روز) میزان ترشح ملاتونین بسیار اندک است ؛ حداکثر میزان ترشح آن در شب و بین ساعت های 3-2 صبح است . در فصل زمستان که طول مدت شب در آن طولانی تر است ترشح ملاتونین افزایش یافته و بنابراین سطح آن در بدن نیز افزایش می یابد. روشن بودن چراغ در حد معمول شب ها در منزل یا دفتر کار برای خنثی کردن یا اثر فصل زمستان ناکافی است .
عوامل افزایش دهنده خطر
موقعیت جغرافیایی (افراد ساکن در عرض های جغرافیایی شمالی کره زمین نسبت به این اختلال مستعدترند).
وجود سایر بیماری های منجر به افسردگی
پیشگیری
هیچ اقدام خاصی برای پیشگیری از این اختلال شناخته نشده است .
عواقب موردانتظار
با تشخیص و درمان صحیح ، علایم این اختلال را می توان به حداقل رساند.
عوارض احتمالی
تداوم علایم در طول زندگی و ایجاد اختلال در زندگی
درمان

اصول کلی
تشخیص این اختلال ممکن است مشکل باشد زیرا سایر انواع افسردگی نیز ممکن است همین علایم را داشته باشند.
- آزمایش های خون برای رد سایر اختلالات طبی احتمالی ممکن است انجام شود. تشخیص این اختلال معمولاً نیاز به یک بررسی سه ساله تغییرات خلقی دارد؛ چنانچه این تغییرات خلقی در پاییز شروع شده و با آمدن بهار فروکش نمایند این تشخیص تأیید می گردد.
- علایم خفیف ممکن است با اقدامات ساده زیر قابل برطرف شدن باشند: پرده های اتاق را کنار بزنید؛ در کنار پنجره بنشینید و به طور مکرر به بیرون نگاه کنید. در روزهای ابری از چراغ های پرنور استفاده کنید. تغییرات خلقی خود را به طور روزانه ثبت کنید تا هرگونه تغییر خلقی یا الگوی خلقی بعداً قابل ارزیابی باشد. خود را منزوی نکنید (به ملاقات دوستان رفته ، از نمایشگاه ها دیدن کنید و...). به پیشنهادهای ذکرشده در قسمت «فعالیت » توجه کنید.
- سایر درمان ها در این زمینه هنوز مراحل تکاملی خود را طی می کنند، ولی اساس آنها را معمولاً طولانی کردن روز به طور مصنوعی با روش های مختلف یا نوردرمانی تشکیل می دهد. مدت و شدت درمان ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد و تعیین آن باید با همفکری شما و تیم پزشکی شما صورت گیرد. اگرچه این منابع روشنایی به صورت تجاری در دسترس قرار دارند، توصیه می شود که بدون دستور پزشک از آنها استفاده نشود. نمونه هایی از این درمان ها به شرح زیر است : 1 ـ روزی یک ساعت صبح و عصر زیر یک چراغ بسیار پرنور (معادل لامپ های 10100 وات یا بیشتر) بنشینید. واژه لوکس (LUX) که معادل لاتین واژه روشنایی (light) در انگلیسی است ، واحد اندازه گیری برای نوردرمانی است . 2 ـ از یک کلاه آفتاب گردان دارای چراغ های کوچک روشن شونده با باتری که روشنایی را مستقیماً بر روی چشم ها می اندازد استفاده کنید.
- در برخی بیماران نوردرمانی مؤثر نبوده و ممکن است انواع دیگر درمان نظیر دارودرمانی یا روان درمانی لازم گردد.
داروها
داروهای ضدافسردگی در بیمارانی که به سایر درمان ها پاسخ نمی دهند ممکن است تجویز گردد.
فعالیت
در حد توان و انرژی خود به فعالیت بپردازید. فعالیت فیزیکی تقریباً همیشه برای اختلالات خلقی اثر درمانی دارد.
تا آنجا که ممکن است در محیط باز قرار گیرید به خصوص در روشنایی اول صبح .
در فصل زمستان به مناطق گرمسیر مسافرت نمایید.
رژیم غذایی
از یک رژیم طبیعی متعادل برای حفظ سلامتی مطلوب استفاده کنید.
در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید
اگر شما یا یکی از اعضای خانواده تان دارای علایم اختلال خلقی فصلی باشید.
اگر علایم با وجود درمان ادامه یافته یا تشدید شوند.



صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 8 9 ... 74 صفحه بعد

پیچک

سفارش تبليغات
ایجاد وبلاگ | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | قرص لاغری،بهین دارو | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | اقامت استرالیا | پکیج درمان دیابت | هتل | سیگنال خرید بورس | دکتر نوروزیان | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | جت گروتينگ | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
X
تبليغات