ثخیل و خیالپردازی

انسان نسبت به سایر موجودات ، توانائی های زیادی دارد که از آنها در جهت تداوم زندگی و پیشرفت سود می برد . یکی از این توانائی ها که در باره آن بحث های علمی زیادی مطرح نشده ، قوه تخیل است . این توانائی انسان از ابتدای زندگی اجتماعی بشر ، مورد توجه متفکران و عالمان اقوام مختلف کره خاکی بوده است .

« خیال » را در لغت ؛ پندار ، وهم و گمان ذکر کرده اند . از نظر علم کلام و فلسفه ، خیال و یا تخیل را تعاریف مختلفی است .

قوه ای است که حفظ می کند مدرکات حس مشترک را از صور محسوسات پس از نهان شدن ماده ، و قدما جای آنرا بطن اول دماغ دانند .

نام قوتی است که نگاه میدارد چیزی را که قبول کرده است آنرا حس مشترک از صورتهای محسوسه اگر چه غائب شوند آن صورتهای محسوسه .

● خیال در علم مناظر و مرایا

مبصرات که بصر بانعکاس ادراک کند یا از پس مرآت یا از پیش در سطح مرآت کند و صورت منعکسه را موضعی بیند و مدام که عقد وضع بصر از مرآت متغیر نشود آن متغییر نشود و صورت مدرکه را مرآت خیال خوانند و موضع او را موضع خیال و موضع خیال هر نقطه که بانعکاس مدرک شود ملتقی خط انعکاس بود و عمودی را که خارج شود از او ، خیال خوانند.

● خیال نزد ارباب بیان و بلاغت

صورتی است که در خیال مرتسم می شود و از طریق حواس حاصل می شود و گاه بر معدومی که قوه مخیله از امور محسوس ترکیب کند نیز اطلاق می شود . از آنجا که متخیله از امور محسوس صور خیالی را ترکیب می کند صور وهمی از تعریف صور خیالی خارج می شوند چه صور وهمی صوریند که صرفا اختراع قوه متخلیه اند بر سبیل محسوسات .

● خیال نزد شاعران

آوردن لفظ مشترک در دو معنی ؛ یکی حقیقی و دیگری مجازی و مراد معنی مجازی میباشد اما معنی حقیقی نیز بر خیال رود و آن بر دو قسم است : خیال لطیف و خیال دلاویز . خیال لطیف آنست که مراد معنی مجازی اصطلاحی از لفظ باشد .

● خیال در نزد صوفیه

اصل و ریشه هستی خیال است ذرات آنچنان که کمال ظهور معبود وابسته به آنست نیز خیال باشد ، آیا نمی بینی که اعتقاد تو نسبت بحق و اینکه او را صفات و اسماء است در خیال است و بخیال است ، پس خیال اصل جمله عوالم است زیرا حق جمله اشیا باشد .

● خیال در نزد فلاسفه اسلامی

در تاریخ فلسفه اسلامی از زمان فارابی تا عصر حاضر ، قوه خیال و عالم صور خیالی از مباحث بسیار مهم بوده و حل بسیاری از مسائل موثر افتاده و توانسته است که به حل مسائل غامض تری چون مساله شناخت ، ربط حادث به قدیم و بحث حیات اخروی مدد برساند ، تا جائی که بعضی صاحب نظران این توجه را از ممیزات فلسفه اسلامی دانسته اند . فارابی و به تبع او شیخ الرئیس تجرد خیال را چه در قوس صعود و چه در قوس نزول منکراند ، بلکه جمیع قوای مربوط به غیب نفس غیر از قوه عاقله را مادی می دانند ، لذا قائل اند که انسان تنها به عنوان عقل جزئی بعد از موت باقی است و سایر قوای او از بین می رود . سهروردی با استناد به عالم خیال به حل بسیاری از مسائل و مخصوصا به جمع میان دین و فلسفه و مشاهده و برهان و نقل و عقل نائل شد .صدرالمتالهین جمیع صور خیالیه را در موطن و صقع نفس می داند . از نظر وی صوری را که نفس اختراع می نماید و از دعابات وهم و قوه خیال است ، نمی توان در عالم مثال مطلق دانست .

● خیال در فلسفه جدید

در فلسفه جدید و در نظام دکارتی نمی توان جایی برای عالم خیال پیدا کرد . اما در زمان ما که فلسفه شناخت به بحران رسیده است ، کسانی چون هانری کربن و پیروان او و اساسا" فیلسوفان پدیدارشناس توسل به عالم خیال را راهی برای گذشت از بحران تفکر پیشنهاد کرده اند.

● ترکیبات از کلمه خیال :

خیال آرا – خیال اندیش – خیال انگیز – خیال باز – خیال ساز – خیال باطل – خیال باف – خیال بکر – خیال پرست – خیال پرور – خیال پرداز خیال خام – خیالستان – خیال محال – خیال واهی – باریک خیال – تند خیال – جادو خیال – خام خیال – خوش خیال – رنگین خیال – نازک خیال – ناوک خیال – بلند خیال – ژرف خیال – آسمان خیال – سیر خیال – آسمان پیما خیال – کج خیال – فاسد خیال – خیالاتی – خیالی.

خیال بستن – خیال بافتن – خیال گرفتن – خیال خزیدن – خیال سنجیدن – خیال کشیدن – خیال برانگیختن – خیال افشردن – خیال دیدن – خیال رفتن – خیال برخاستن – خیال تراویدن .

● دیدگاه منفی در باره خیال

در ادبیات و در نثر و شعر ادب پارسی ، نگاهی منفی نسبت به خیال مکررا بیان شده است . حتی در محاوره امروزی نیز خیال و خیال کردن نوعی مفهوم منفی دارد .

من چون ز خیالات بری گشته ام آری

باشد ز خیالات بری مردم هشیار

( مسعود سعد )

آن خیالاتی که دام اولیاست

عکس مه رویان بستان خداست

( مولوی )

خیال بافی از آن شیوه ساختم طالب

که اختراع سخنهای خوش قماس کنم

( طالب آملی )

هر آنکه تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت

دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

( سعدی )

هوای پختگی داری کلاه فقر بر سر نه

که از تاج سرافرازان خیال خام می خیزد

( بیدل )

طوطیی را بخیال شکری دل خوش بود

ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد

( حافظ )

بدلیل همین دیدگاه منفی در باره خیال و تخیل ، واژه هائی مانند : خیالاتی ، خیال باز ، خیال ساز ، خیال بازی ، خیال باطل ، خیال باف ، خیال بافی ، خیال پرست ، خیال پرداز ، خیال خام ، خیال محال ، خیال واهی و خیال پرور در نوشتار و تداول زبان عامه زیاد بکار میرفته و میرود.

اصطلاح « خیالاتی » به معنی صاحب سوء ظن بسیار و کسی که پیش خود تصورات بی معنی می کند ، یا واژه « خیال اندیش » به مفهوم کسی که خیال های باطل برای آینده در سر می پروراند ، کاربرد زیادی در مکالمات عامه دارد .

اما خیال و رویداد یا پدیده های خیال برانگیز و خیال انگیز همیشه هم مفهوم منفی نداشته است و حافظ معتقد بوده که انسان متفکر بایستی از اینگونه پدیده ها ، درس می گرفته و فهم درستی میداشت ، و در این باره چنین گوید :

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش بحرام ار خود صورتگر چین باشد

در نزد شاعران و نازک اندیشان پارسی گاهی« خیال » مفاهیم و تصاویر زیبا و پر معنائی پیدا می کرده است :

میرفت خیال تو زچشم من و می گفت

هیهات از این گوشه که معمور نمانده است

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال تست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

( حافظ )

شام هجر از بس خیالش می تراود از دلم

هر ورق در جیب تا بگذاشتم تصویر داشت

( ملاقاسم مشهدی )

جامی بما از آن لب نورس رسیده است

یعنی خیال او بکش ای دل نفس مکش

( وحید )

بگرد دل در این سودا تمام عمر گردیدم

چو قدش سرو موزونی ندیدم در خیالستان

( وحید )

● کاربرد خیال

با آنکه تخیل و خیال پروری مفهومی بیشتر منفی داشته ولی تخیل همیشه با بشر همراه بوده و در موارد بسیاری اتفاقات و رویدادهای تاریخی و بروز پدیده های ظاهری ، نتیجه تخیل اولیه انسان در باره آنها بوده است . صور خیال یکی از لطیف ترین ابزار بیان مکنونات قلبی شاعران و نازک اندیشان در طول تاریخ بوده است .

حس کنجکاوی و قدرت تخیل ، از نعمت ها و هدایای خداوند به انسان است و بدون شک تا این توانایی در کنار قدرت تفکر ، منشاء اصلی گسترش علوم ، ابداعات ، اختراعات و فناوری های متنوع و پیشرفته است . البته بشر از این توانایی برای اهداف منفی خود نیز استفاده کرده است . اگر تخیل و آگاهی با هم جمع شوند ، کارهای زیادی با آنها می توان انجام داد .

« ژول ورن » در داستانهای تخیلی خود تعدادی از تجهیزات امروزی مانند زیردریائی ، رادیو ، تلویزیون و موارد دیگری را مطرح می کند که در زمان وی دسترسی به آنها امکان پذیر نبود

ولی شک نیست که تخیلات و تصورات وی عامل بسیار موثری در تحریک محققین و صنعت گران در تلاش برای تحقق اندیشه های وی بوده است .

خیال همیشه در کنترل انسان نیست و برخی اوقات خود به خود به سیر و سیاحت می پردازد . البته شک نیست که با تمرکز دادن خیال در مسیری خاص می توان از قدرت معجزه آسای آن در حل مسائل ، کشف حقایق و دستیابی به فناوری های جدید استفاده کرد و می توان گفت خیال و طرح ذهنی اولین مرحله از ابداع و نوآوری است .

● بهره گیری از قوه تخیل

مدتهای مدیدی است که اهمیت نقش آثار تخیلی بر همگان آشکار شده است ،زیرا تخیل علاوه بر کمک به رشد و کسب مهارتهای مطالعه ، درک مطلب و لذت از نوشته ها و داستانها را افزایش میدهد . آثار تخیلی به رشد عاطفی و ذهنی افراد کمک می کند . در حقیقت یادگیری بشر با داستان و تخیل در باره موضوعات آغاز می شود . از جمله شیوه های جدید تدریس ، توجه هر چه بیشتر در بکارگیری قوه تخیل فراگیرندگان است که گهگاه با عنوان روش تدریس آینده نگری نیز مطرح می شود و یا با آن ارتباط نزدیکی دارد . در این شیوه تدریس قدرت عظیم تخیل در مغز انسان محور کار قرار می گیرد و میتوان با طرح سوالات و مسائل ، به گونه ای تحریک کننده و قابل توجه ، زمینه علاقمند شدن فراگیرندگان به حل مسئله پیش رو و در نتیجه ، بروز خلاقیت ها ، افزایش اعتماد به نفس و کسب روحیه حل مسئله را فراهم کرد .

● نقش خیال در زندگی

قوه تخیل در میزان موفقیت در برنامه های زندگی بسیار موءثر است . صاحب نظران معتقدند ما باید در برنامه زندگی ، بلند پروازی ها و بالندگی های خود با استفاده از قوه تخیل و روءیاپردازی و تجسم خلاق محافظت کنیم ، زیرا انسان های جاویدان که اختراعات و اکتشافات و تحولات را رقم زده اند خیال پردازانی بودند که آرزوها و سرشت خود را برای ارائه خدمتی منحصر به فرد به بشریت درآمیخته اند .

در زندگی روزمره افراد نیز تخیل و خیال پردازی نقش موثری در رفتارها و اخذ تصمیمات و تعامل با دیگران دارد . بسیاری از اقدامات انسان ابتدا در تخیل و ذهن پرورش داده می شود آنگاه از قوه به فعل در می آید .

تفکر و دیدگاه منفی در باره قوه خیال و تخیل ، از آنجا ناشی می شود که خیالات فرد در خیال و تصور ذهنی باقی بماند و هیچگاه حالت فعلیت پیدا نکند . بخصوص بیان تخیلات ذهنی به دیگران و اقدام ننمودن در باره تخیل و تصور ذهنی و تکرار این عمل ، حتما منجر به ذهنیت منفی در دیگران خواهد شد .

● نقش تخیل در مدیریت سازمانها

یکی از وظایف مهم مدیران ، برنامه ریزی ، طرح و هدایت برنامه های آینده سازمانها است ، تخیل خوب برای برنامه ریزی مناسب بسیار اهمیت دارد ، انسان به کمک تخیل به شیبه سازی برنامه ها و رویدادهای آینده در ظرف حال می پردازد . تخیل نیروی قدرتمند است که گاه با الفاظ قابل تعبیر و تفسیر نیست .

مدیران با اطلاعاتی که در خزانه حافظه دارند از قوه تخیل خود سود برده و نسبت به عینی سازی و خلق تصاویر موقعیت ها در زمان آینده ، می پردازند . بنابراین لازم است مدیران قوه تخیل خود را برای طراحی و برنامه ریزهای کلان آتی ، پرورش دهند . هر چه تخیل رشد یافته تر باشد ، راه حل ها و برنامه ها و حرکت ها و تحولات ، سریعتر و آسان تر می یابد .

تخیل قوی در نزد مدیران پروژه ها نیز اهمیت بسزائی دارد ، زیرا در بیشتر مراحل و جلسات بررسی و هدایت پروژه ، مدیران پروژه بایستی بتوانند با استفاده از تخیل قوی ، وضعیت ها و شرایطی را که کارشناسان در باره آنها بحث و گفتگو می کنند ، در ذهن خود بپرورانند تا در نتیجه قادر باشند تصمیمات مناسبی اتخاذ یا از اخذ تصمیمات ناصحیح یا شتابزده اجتناب نمایند .



موضوعات: ثخیل و خیالپردازی
بازدید : 7
[ چهارشنبه 21 مهر 1395 ] [ 14:26 ] [ رز ابی ]
[ ]

عقدة حقارت

آلفرد آدلر معتقد است که انسان با حقارت زاده می‌شود. برای آدلر حقارت نه تنها بخشی از ذات و هستی انسان است بلکه عامل تعیین کننده در تعریف هویت او قلمداد می‌شود. آدلر پس از آزمایشات بسیار به این نکته پی برد که ۹۵% از مردم خود را در مقایسه با دیگران بی‌کفایت می‌بینند.
او دریافت که نگاه انسان به خود و یا به عبارت دیگر ارزشیابی خویش در غالب موارد حالتی منفی دارد. انسان در توصیف خود در اکثریت موارد، نکات ضعف، منفی و تاریک وجودش را می‌بیند و از این رو خود را حقیر و درمانده می‌یابد. اما بجاست که ریشه‌های حقارت را برشماریم و به پیامدهای آن بپردازیم و در نهایت از خود بپرسیم که چگونه می‌توان برخوردی منطقی با آن داشت.
● ریشه‌های حقارت
▪ روابط والدین با فرزندان:
کودکانی که در محیطی پر از شماتت و نکوهش بزرگ شده‌اند از حس حقارتی عمیق رنج می‌برند. آنان به علت جملات سرزنش‌آمیز مداوم والدین، در این باور تثبیت شده‌اند که دیگر ارزشی ندارند.
اعتقاد به بی‌ارزشی و عدم کفایت همچون بیماری سرطان به تمام ابعاد وجود فرد منتقل می‌شود وشخص حتی به هنگام بلوغ سنی و فکری باز بر این باورست که بی‌ارزش است. لازم به یادآوری است که گاه والدین می‌توانند با محبت افراط‌گونة خود چنان محیط استریلی برای کودک بسازند که او هرگز مجال رویارویی با زندگی واقعی را نداشته باشد.
در واقع محبت بیش از حد والدین چشمان کودک را بر حقایق زندگی می‌بندد و به کودک می‌قبولاند که دست یافتن به هر چیز، سخت ساده است. پر واضح است که به هنگام تجربه، چنین مدینة فاضله‌ای فرو می‌پوشاد و شخص خود را کاملاً عاجز، ناتوان و حقیر می‌یابد.
▪ بـاورهای غلط:
اگر ما "کسب قـدرت"، "داشتن ثروت" و "برخـورداری از تـوانایی" را ارزش قلمداد کنیم و زندگی خود را حول به‌دست آوردن آنها جهت دهیم، لاجرم در نرسیدن به چنین اهدافی احساس حقارت می‌کنیم. باید بدانیم که چنین ارزش‌هایی در واقع ضد ارزشند چون ریشه‌های حقارت و عدم کفایت را در ما تقویت می‌کنند.
▪ گنـــاه:
مسیحیان بر این باورند که جدایی انسان از خدا و دور شدن از سرچشمة محبت و فیض الهی عامل اصلی حقارت انسان است. انسان با نادیده گرفتن خدا، خود را از بزرگ‌ترین منبع لطف و تأیید جدا می‌سازد و در فضایی عاری از خدا تنها نظاره‌گر عدم کفایت خود در قیاس با دیگران می‌گردد.
▪ الهیات غلط:
گـــاه مسیحیان به اشتباه می‌پندارند که هرچه بیشتر خود را در حضور خــدا محکوم و حقیر ببینند، خداوند از آنها خشنودتر می‌شود. آنان دائماً در حال بیان گناهان و بی‌کفایتی خود به خدا هستند. برای آنها خداوند همچون شخصی است که چوب تنبیه خود را مرتب بر سر آنان می‌کوبد، به‌خصوص هنگامی که نسبت به خود احساس خوبی دارند.
دردناک‌تر آنکه آنان چنین رویکردی را عین فروتنی می‌دانند و حقارت خود را ارزش قلمداد می‌کنند. اما فروتنی با تحقیر خود هیچ همخوانی ندارد. فروتنی اتکا توام با شادی به خداست و نه محکوم کردن و محکوم دیدن غم‌انگیز خود در برابر خدا.
● تأثیرات حقارت
▪ انـزوا و احساس دوست نـداشتنی بـودن: فـرد به‌علت حقارت می‌اندیشد که کسی مشتاق ارتباط با او نیست و او دائم در حال تحمیل کردن خود به دیگران است.
▪ احساس ضعف بسیــار: شخصی کــه از حقارت رنج می‌برد حس ناتوانایی عمیقی دارد و اعتماد به نفسش به‌شدت پایین است.
▪ خلاقیت پایین: حقارت اجازه نمی‌دهد که توانایی‌ها و استعدادهای شخص تجلی یابند.
▪ گـرایش به حساسیت بالا و زودرنجی: شخص حقارت زده مرتب از دیگران می‌رنجد زیرا
فکر می‌کند که آنها با رفتار و جملات خود در پی آزار او هستند. او جهان را محیطی ناامن می‌یابد که باید در برابر آن همیشه حالت دفاعی داشت.
▪ عـدم بـاور تعریف و تمجید دیگران: حقارت باوری نمی‌گذارد که ما تحسین دیگران را از خود باور کنیم چرا که عمیقاً خود را بی‌ارزش می‌پنداریم.
▪ همیشـه تسلیـم دیگران بودن: حقارت باوری نمی‌گذارد که ما نظر خود را ابراز کنیم زیـرا برای آن ارزشی قائل نیستیم.
● برخورد با حقارت
▪ نـگاه درست بـه خدا و تعمق در کلام او:
کتـاب‌مقدس بـه‌وضوح تعلیـم می‌دهـد کـه خداوند پدر ماست. او همچون پدری سرشار از عشق و توجه و محبت با نگاهی مملو از تأیید به ما نظر دارد. داشتن دیدگاهی درست نسبت به چنین خدای مهربان و تجربة محبت بی‌قید و شرط او بزرگ‌ترین پادزهر حقارت و درماندگی است.
▪ نـگرش واقع‌بینـانه بـه خـود:
هیچ انسانی تنهـا مجموعـه‌ای از ضعف‌ها و نکات منفی نیست. اگر ما خود را صرفاً ضعف و شکست می‌بینیم باید دیدگاه خود را با واقعیت منطبق سازیم. واقعیتی که نکات مثبت ما را نیز می‌بیند.
▪ نیاز به مشاوره: گاه نیاز داریم که با شخص آگاهی پیرامون حقارت خود سخن بگوییم و گره‌های دوران کودکی و یا تجارب ناگوار خود را برای او باز گوییم. مشاوره‌ای درست به ما کمک می‌کند تا به اصلاح اطلاعات غلط دریافتی خود بپردازیم و شروعی تازه را تجربه کنیم.
▪ نیـاز بـه تعلق گـروهی: شخصی کـه درگیر حقارت است نمی‌تواند بر مشکل خود در انزوا و تنهایی غلبه یابد. او باید به جمعی متعلق باشد که در آن محبت و تشویق را تجربه کند. مسیحیان بر این باورند که کلیسا چنین فضایی را به‌وجود می‌آورد. فضایی که در آن محبت الهی سبب پذیرش دیگران و همچنین خودمان است.



موضوعات: عقدة حقارت
بازدید : 8
[ چهارشنبه 21 مهر 1395 ] [ 14:25 ] [ رز ابی ]
[ ]

نارسا خوانی چیست و نارسا خوان کیست؟

مشکلات خواندن مهم ترین عامل عدم موفقیت در مدرسه دانسته شده است و در واقع ساده ترین نشانه ای است که با کمک آن می توان شکست کودک را در بسیاری از زمینه های تحصیلی پیش بینی کرد. خواندن پایه مشترک موفقیت در تمام زمینه های تحصیلی است و باید اهمیت خاصی برای آن قائل شویم.

در ارتباط با مشکل خواندن کودک، برخوردهای مختلفی از سوی والدین و معلمان صورت می گیرد. برخی والدین با اظهار به اینکه این گونه کودکان در روابط اجتماعی، بازی با همسالان و صحبت کردن هیچگونه مشکلی ندارند و تنها در خواندن و نوشتن رفتار متفاوت و چشمگیری دارند. دلیل آن را بی رغبتی به مدرسه و درس و بی دقتی.

حواس پرتی ناشی از شیطنت و... می دانند و کودک را تحت فشار قرار داده و با تمرینات اجباری به ظاهر مشکل وی را حل نموده ولی در واقع مشکل همچنان باقی می ماند و بی رغبتی دانش آموز را به درس بیشتر می کند. برخی دیگر که به مشکل آگهی دارند با کمک گرفتن از مشاورین و معلمین خصوصی، روان شناسی و گفتار درمان مشکل واقعی را می شناسد و برای برطرف کردن آن می کوشند.

نارساخوانی در طول تاریخ به نامهای استرنوسمبولی (اورتون 1937) و یا الگز یا به معنی کوری کلمه و نقص و جزئی در کار مغز، دیس لکسی؛ برای اولین بار برلین در سال 1872 این کلمه را که معادل کوری کلمه بود برای کودکان با مشکلات خواندن به کار برد.

در فرهنگ روانشناسی ،نارسا خوانی را به هر گونه ناتوانی در خواندن اطلاق می کند که بواسطه ی آن کودکان از سطح پایه ی کلاس خود در زمینه ی خواندن عقب می مانندوهیچگونه شواهدی دال برنارساییهایی چون آسیب عمده ی مغزی یا مشکلات هیجانی و فرهنگی و نیز زبان گفتاری وجود ندارد. نارسا خوانی اصطلاحی است برای کودکانی که علیرغم هوش طبیعی قادر به خواندن نیستند.این کودکان ممکن است واژه های بسیاری را بدانند و به راحتی انها رادر مکالمه بکار برند اما فادر به درک و شناسلیی نشانه های نوشتنی یا چاپی آن نیستندبرخی هم ممکن است حتی واژه ها را بخواننداما مفهوم انها را درک نکنند.معلمان معمولا این گروه را در ردیف عقب مانده ذهنی ویا بعنوان کودکان تنبل که کوششی برای یادگیری نمیکنند،می شناسند.
این گروه از کودکان معمولا مشکلاتی در جهت یابی فضایی،تشخیص راست و چپ ،بالاوپایین ،توالی حروف وکلمات وهماهنگی بین چشم ودست دارند.نسبت پسران 3برابر  بیشتر از دختران است.


نکته قابل توجه این که در زبان فارسی مشکل عدم بکار گیری اعراب در کلمات ،مشکل حروفی که نوشته میشوند اماتلفظ نمی شوند(خواهر)ونیز مشکل حروف همصدا(ث،ص،س)وجود داردکه امر خواندن رابرای کودکانی که در بدو یادگیری خواندن هستند با مشکل مواجه می کند.بنابراین،دشواریهای خواندن در این دوره باید امری طبیعی محسوب شود مکر اینکه شدت یا تداوم داشته باشد.

 لازم به ذکر است که  اکثر محققان و معلمان بر این باورند اگر شناسایی و تشخیص نارساخوانی کودکان در پایه ی اول و دوم انجام شودبیشتر از 80درصدبه لحاظ مهارت در خواندن به حد پایه ی تحصیلی خود ارتقامی یابند.امااگردرصد موفقیت در پایه ی بالاترپنجم 10الی15درصد می باشد.  

 

دیدگاه های نارساخوانیدو دیدگاه مطرح شده توسط صاحب نظرانی چون راتر، واتیمور در مورد نارساخوانی عبارتند از:

1- نارساخوانی ساده؛ تأخیر در رشد تکامل بسیاری از جنبه های مختلف از جمله راه رفتن. انجام حرکات ریز و درشت. در تکالیف ساختمانی مانند کپی کردن و...

2- نارساخوانی ویژه که تأخیر کلی و عمومی در این نوع وجود ندارد ولی از لحاظ گفتار و زبان تأخیر دارند.

در تقسیم بندی دیگر دیس لکسی به دو گروه عمده تقسیم شده است:

1- نوع شنیداری avdijovy     2- نوع بینایی: visal

در دیس کلسی شنیداری اختلالاتی در تشخیص شنیداری، صداهای گفتاری و ترکیب آنها، نام بردن آنها و توالی شنیداری یا حافظه مسلسل نیز مشکل خواهند داشت.

در کودکان مبتلا به دیس لکسی بینائی: کودک در تشخیص بینایی، درک بینایی، جهت یابی و رعایت توالی و ترتیب مشکلاتی دارند در صورت اجرای برنامه درمانی مناسب می توانند از طریق شنیداری بیاموزند.

علائم و تظاهرات بالینی کودکان مبتلا به دیس کلسی:

1- اشتباه در رعایت کردن جهات

2- اختلال در نوشتن و هجی کردن دیکته و تأخیر زبانی

3- اختلال در تمایز انگشتان

4- ضعف در انبار حافظه

5- ناهنجاری مربوط به برتری طرفی و غالبیت مغز

6- عوامل مربوط به مادر و زمان تولد

7- اختلال در عملکرد حرکتی و سیستم عصبی

8- ناتوانی خانوادگی یا ارثی

ویژگی اختلال در خود کودک

او در خواندن کند و ناروان است حرکات برگشتی چشم وجود دارد. از وسط کلمات می خواند. حروف را می شناسد، برخی کلمات را به صورت آئینه وار یا معکوس می خواند.

مثل در ß رد           غم ß من

عوض کردن جای وا که ها یا قاطی شدن صداها. ترکیب کردن چند صدا.

اختلال در دیکته، هجی کردن و نوشتن و ریاضیات، عدم توانایی نوشتن عقاید خود را قالب بیان نوشتاری کودکان مبتلا به دیس کلسی در حافظه کوتاه مدت مشکل دارند، در صورتیکه حافظه درازمدت خوبی دارند.

 

 

روش های آموزشی برای افراد نارساخوان

1- از آنجا که هر انسانی در نوع خود موجودی یگانه و منحصر به فرد است. روشهای آموزش نیز بر مبنای ویژگی ها و نیازهای حاصل هر فرد باید متفاوت باشد. مانند شنیدن و یا دیدن... که هرکدام یک مسیر ادراکی هستند. ولی مجموعاً می توان در هر فردی یک سیر ادراکی بهینه یافت که بیشترین و بهترین یادگیری از آن طریق صورت گیرد.

2- شیوه های آموزشی که به اصلاح و تقویت مسیر یا مسیرهای ادراکی معیوب می پردازند.

3- ترکیبی از دو شیوه فوق: یعنی در آموزش در بدو امر از طریق مسیرهای حسی سالم و قوی در طی زمان به طور جداگانه برای ترمیم و اصلاح مسیر ادراکی معیوب برنامه ریزی می شود. در هنگام آموزش باید دقت کرد که بی جهت بر روی مسیری خاص تاکید نشود.

داشتن یک ارزیابی دقیق از نوع مشکلات کودک و چگونگی مسیرهای ادراک وی نقش بسیار اساسی در چگونگی روند آموزشی و اصلاح نارساخوانی خواهد داشت. در آخر با بررسی دقیق یادگیری از مسیرهایی که کودک می تواند یاد بگیرد، می تواند مسیرهای ادراکی معیوب و بهترین روشهای آموزشی خاص هر کودک را پیدا کند.

تمرینات شنیداری

1- تمرینات در رابطه با قضاوت تشابه یا تفاوت واج یا واژه مثلاً واجی که در موقعیت های اول، وسط و آخر عوض می شود. (بار- تار)   (شیر- شیر)    (اسب- است)       (باد- ناز)

2- تکرار قافیه در کلماتی که درمانگر تلفظ می کند (بار- مکار- دار- خار- زار و کودک باید قافیه را تشخیص دهد.

3- از بین تصاویر مختلف تصاویری که با صدای مورد نظر درمانگر شروع می شود پیدا کند.

4- تکرار کلمات و یا صداهایی که درمانگر تلفظ می کند با همان توالی و نظم

5- درمانگر کلماتی را تلفظ می کند و کودک کلماتی را که با صدای یکسان شروع و یا تمام می شوند تشخیص می دهد. می توان از 2 واژه شروع و رفته رفته افزایش داد.

مثل (ماه- راه- متکا) (گوش، دیشب، آتش)

6- کودک کلماتی را بسازد که صدای مورد نظر درمانگر در اول یا آخر کلمه باشد.

7- درمانگر لیستی از کلمات را می خواند و از کودک می خواهد به محض شنیدن هر کلمه، همان کلمه را با حذف واج اول بگوید (مثل مادر ß آدر) و یا حذف واج آخر (موتور ß موتو)

8- درمانگر کلمات مرکب را برای کودک بخواند کودک کلمات تشکیل دهند کلمه مرکب را جدا کند نظیر کارخانه ß کار و ß خانه

تمرینات بینایی:

بسیاری از تمرینات شنیداری را می توان به صورت نوشتاری درآورد و برای تقویت ادراک بینائی استفاده کرد. به هنگام تقویت ادراک بینایی کودک در مورد حروف باید به نقاط توجه خاصی مبذول داشت. نقطه نقش بسیار مهمی در تمایز حروف زبان فارسی دارد. با جلب توجه کودک به تعداد نقاط، موقعیت مکانی نقاط می توان گام موثری در پیشرفت خواندن و نوشتن برداشت.

* برای جلب نظر کودک به تعداد وضعیت نقاط می توان از آموزشهای زیر استفاده کرد:

1- درمانگرتعدادی کارت به کودک می دهد. کودک باید سریعاً این کارت ها را به گروه های 1-2-3، نقطه ای تقسیم بندی کند. (رفته رفته از بزرگی نقاط کاسته و نقاط به یکدیگر نزدیک می شوند)

2- تشخیث تعداد نقاط در یک کارت.

3- تشخیص موقعیت مکانی نقاط در یک کارت

4- به خاطر سپردن حروف روی کارت و تشخیص کارت حرف از بین کارتهای دیگر (در این تمرین می توان بجای حرف از کلمه استفاده کرد)

5- روش بنیائی- حرکتی- درمانگر کلمه ای را روی کارت نوشته. به کودک نشان می دهد و می خواند با دقت آن را دیده و به خاطر بسپارد و سپس به صورت ذهنی بیان کند.

6- کودک باید بتواند در یک مستطیل 4 کادره حرفی را که متفاوت از بقیه حروف است تشخیص دهد. تمرینات اولیه حروف باید تمایز بیشتری با یکدیگر داشته باشند و رفته رفته این تمایز کمتر شود با کلمات هم این تمرین انجام شود (شیر- زیر- شیر- شیر)

7- تشخیص کلمه ای که با حروف متفاوتی با کلمات دیگر شروع می شود و آن را پیدا کند نظیر (رگ- رد- وام- روز)

8- درمانگر فرم نوشتاری صحیح کلمه را به همراه فرم نوشتاری اشتباه همان کلمه به کودک نشان می دهد و از کودک می خواهد تشخیص دهد کدام کلمه درست است. نظیر (صابون- سابون) تکرار زیاد این تمرین زیاد مناسب نیست و بیشتر توجه کودک را به خطاهایی که ممکن است از لحاظ نوشتاری در کلمات پیش آید جلب کرد و به خصوص تمرکز او را نسبت به حروفی که صدای یکسان دارند افزایش دهد و به نقش حافظه بنیایی در یادگیری فرم نوشتاری کلمات جلب کند.

 9- استفاده از واژه های کلیدی به همراه تصویرتمرینات مربوط به حواس دیگر

- لمس حروف برجسته و تشخیص و نام بردن آنها

- ردگیری حروف بسیار بزرگ نوشته شده با انگشت و تلفظ صدای حروف (روش جسمی- حرکتی)

- استفاده از حواس بنیائی و شنوایی- حرکتی و لامسه در یادگیری حروف و کلمات با استفاده از وسایلی همچون کاغذ سمباده- خاک رس و یا غیره (روش چند حسی)

در آموزش کودکان نارساخوان به موارد ذیل باید توجه شود:

الف: رشد مهارتهای زبانی (در زمینه نحو و معنا)

1- تصحیح خطا در جملات که می تواند نحوی با معنایی باشد. نحوی؛ مثل حسن و محمد آمد معنایی؛ روزها ستارگان در آسمان می درخشند.

2- تکمیل جملات و کلمه حذف شده که ممکن است. فعل، فاعل، مفعول، ضمیر و قید و صفت و یا... باشد.

3- پاسخ دهی کودک به سئوالات درمانگر بعد از خواندن متن

ب: گسترش واژه گان: مفهوم کلماتی که برای کودک مشخص نیست متناسب با سن کودکج: تحقیق کلمه

د: توضیح مفاهیم مربوط به کتاب –مفهوم جمله- پاراگراف

ح: تحلیل کلمه -1-تحلیل آوایی (صوت املائی)

2- تحلیل ساختاری –پیشوندها و پسوندها. ریشه کلمه ها و ضمائم حروفی

3- پیکربندی با کمک طول و شکل و شناسایی کلمه

4- نشانه های تصویری

5- تحلیل بافتی

6- باید از تحلیلهای متنوع همزمان با هم و با توجه به شرایط استفاده نمود.

هـ - ارتباط حرف و نام و صدا

و- رشد مهارتهای رویارویی با لغات

س- تسلط روی ساختهای مختلف هجایی

ر- روانی و شیوایی در امر خواندن

ظ- افزایش سرعت خواندن

ی- ایجاد علاقه و انگیزه در امر خواندن

ک- عدم آموزش فشرده و تشویق به موقع کودک

- درمانگر در طول یکی دو روز بعد از یادگیری هر مطلبی مجدداً آن را مرور کند و از ساده ترین اطلاعات که فهم آن ها ساده است و کودک با آن ها آشناست استفاده کند.

- درمانگر باید به والدین و معلمان کودک بیاموزد که تا حد امکان اجازه ندهند مشکلات زبان نوشتاری کودک، وی را از پیشرفت بازدارد. بسیاری از نارساخوانها علی رغم این مشکلات به رتبه های بالای تحصیلی در دانشگاه نائل آمده اند.

 

ملاکهای تشخیص نارساخوانی 

1-داشتن هوش تقریبا متوسط یا بالاتر از متوسط

2-داشتن حواس سالم بویژه حس بینایی وشنوایی

3-برخورداری ازامکانات محیطی و آموزشی مناسب

4-نداشتن مشکلات شدید رفتاری

 5- نازل بودن سطح توانایی خواندن دانش اموزدر مقایسه با توان ذهنی ،سن تقویمی وامکانات آموزشی وی.

 که شامل مصادیق زیر می شود:

 1-5-اشتباه کردن کلمات شبیه به همانند غاز و غار،چای وجای ،بهارونهار

 2-5-حدس زدن کلمات بادر نظر گرفتن حروف اول واخرکلمات

 3-5-آئینه خوانی یاوارونه خوانی کلمات مانند زور بجای روز

 4-5-مشکلات شدید در هجی کردن کلمات

5-5-حذف کلماتی مانند"را"از"که"و.....

6-5-اضافه کردن برخی از حروف وکلمات

7-5-حذف برخی از حروف وکلمات

8-5-جایگزینی برخی از حروف وکلمات به جای یکدیگر

 9-5-درک نامرتب حروف

 10-5-اشتباهات مرتبط باعدم درک معنای جمله وارزش دستوری متن نوشته شده

 11-5-دشواری در تشخیص جز از کل

 12-5-خواندن کودکان نارسا خوان دارای  آهنگی همراه باتردید و مقطع است و گاهی متن نوشته شده را با اهنگی میخوانند که با معنای آن مطابقت ندارد.

 13-5-در نهایت بی میلی وانزجار ازیادگیری خواندن

 

انواع نارسا خوانی

 عمده ترین دسته بندی نارسا خوانی شامل دو گروه است

.الف- نارسا خوانی بینایی    ب-نارسا خوانی شنوایی

   نارسا خوانی بینایی

 مایکل باست وجانسون عقیده دارندکه نارساخوانان بینایی اختلالاتی در ادراک و حافظه ی بینایی دارند.این افراد معمولادر جهت یابی ،تمیز اندازه وشکل،تشخیص کلمه بعنوان یک کل وپردازش بینایی وتجسم فضایی دچار دشواری هستند.،لذا نمیتوانند حروف وکلمات را ازیکدیگرتمیز دهند،یا از روی کلمات، آنها راکپی کنند.

ازطرف دیگر می دانیم که کودکان با آسیبهای بینایی در حرکات چشمهایشان از طرف راست به چپ یا چپ به راست وتعقییب حروف وکلمات چاپ شده دارای مشکل هستندو معمولا آنها چشمهایشان را روی خط جلو وعقب می برند.

 نکته:نقص در فرایند بینایی باید مورد توجه باشد و لذا اجرای آزمون بینایی برای تشخیص مشکلات بینایی کودکان  بعنوان بخشی از فرایندتشخیص بسیار حائز اهمیت است.     

   

                                               نارسا خوانی شنوایی

 

کودکان با نارسا خوانی شنوایی میتوانند محرکهای بینایی را تشخیص دهند،اما نمی توانندبین حروف وصدای آنها ارتباط مناسب برقرار کنند.این گروه معمولا در تشخیص صداهای گفتاری،ترکیب صداها،نامگذاری،پردازش شنیداری،توالی حافظه ی شنیداری،هجی یا ترکیب صداها برای خواندن کل کلمه مشکل دارند.تحقیقات نشان می دهد که فرایند شنوایی در کودکان نارسا خوان کندتر از کودکان عادی است. ونیز این کودکان به زمان بیشتری برای فرابری آگاهیها از طریق شنوایی وبینایی نیاز دارندکندی فرایند شنوایی،زمان لازم برای ورود اطلاعات به حافظه ی کوتاه مدت را نمی دهد،بدن ترتیب بسیاری از مطالب که به کودک عرضه می شودبدون اینکه وارد حافظه ی کوتاه مدت شود از دست می رود و لذا به حافظه ی بلند مدت نیز منتقل نمیشود.

 

پیشنهادهای  آموزشی

 معلمان عزیزاین را در نظر داشته باشند که درمان نارسا خوانی پرزمان ترین درمان میباشد،لذا نکات قبل از درمان در زیر توصیه میگردد.

 1-آموزش باید انفرادی و با توجه به نارساییهای کودک تنظیم شود.

2-آموزش باید از سطحی از سلسله مراتب یادگیری که درآن کودک مشکل دارد،شروع شود.
3-آموزش براساس آمادگی وانگیزش کودک تنظیم شود.

 4-آموزش بر اساس تحمل کودک تنظیم شود.

 5-استفاده از روش آموزش چند حسی

 6-عدم برنامه ریزی صرفا بر اساس ناتوانی کودک

 

چگونگی ترمیم نارساخوانی

  ترمیم نارسا خوانی بینایی

 برای درمان این کودکان ازروش فنوتیک استفاده میکنیم.

در این روش آموزش، از صداهای مجزا که تدریجاباهم ترکیب می شوندوکلمات رابوجود می آورند،شروع می کنیم.مربی چند حرف بیصدا راکه ازنظرصداوظاهر کاملامتفاوتند،مانند"م،س،ت"بر می گزیند.سپس هریک را بر کارتی تایپ می کند،آنگاه با نشان دادن آن حرف به کودک،صدای آنرادرمی آورد،وکودک را تشویق به تلفظ صدای آن میکند.بعداز اینکه کودک شکل وصدای حرف راآموخت،از او خواسته میشودبه کلماتی که بااین حرف شروع می شودفکر کند.پس از فراگیری چند حرف بیصدا،فعالیت تغییر می کند،ودر تمرینی دیگرترکیب صداهاونیز حروف با صداوبه دنبال آن جملات ساده وکوتاه ودرنهایت داستان به کودک آموخته می شود.

 

 

ترمیم نارسا خوان شنوایی

 ذکر این نکته لازم است که هرچند آموزش از طریق شنوایی انجام می شود،اماهدف بهبودبخشیدن به مشکلات بینایی است.لذافعالیتهایی چون:جور کردن تصاویر وکلمات نوشتاری،نقاشی خطوط اصلی کلمات واشیا توصیه می گردد.بدین گونه به کودک می آموزیم که هرکلمه شکل ومفهوم مشخصی دارد.

برای درمان کودکان نارسا خوان شنوایی روش آموزش کل کلمه به صورت نوشتاری توصیه می شود.مثلا" کارتی راکه حاوی عکس "سگ"ونیز کلمه ی سگ است به کودک نشان می دهیم وهمزمان کلمه را بیان می کنیم وازاومی خواهیم کلمه را تکرار کند.یادر آموزش کلمه " پریدن"از کودک می خواهیم که عملا بپرد وبلافاصله کارت حاوی کلمه ی پریدن را به اونشان میدهیم واوراتشویق به تلفظ آن می کنیم

 

8-تاکید بر آموزش مهارتهای کلامی وغیر کلامی

9-آموزش وتقویت ادراک در صورت لزوم انجام گیرد واز پیشداوری در مورد چنین آموزشی پرهیز شود.

10-استفاده از نتایج حاصل از آزمایشهای روانی وجسمی در تنظیم برنامه ی آ موزشی

 11-توجه به متغیرهای چون مجاورت کودک با دبگران،سرعت فراگیری موادآموزشی و.......



موضوعات: نارسا خوانی چیست و نارسا خوان کیست؟
بازدید : 10
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 13:32 ] [ رز ابی ]
[ ]

روانشناسی جالب از زنگ تلفن همراه

هر اندازه پیشرفته‌تر می‌شود، نیاز انسان تنها به ارتباط هم بالاتر می‌رود. انسان صنعتی که خود، آرمان‌ها و انگیزه هایش را گرفتار جهان مدرن می‌بیند ناگزیر است آن را پذیرفته و تابع آن باشد اما در فطرت خود در اوج شکوفایی و تکنولوژی دنبال عنصر دیگری است تا او را از تنهایی رها کند.


بنابراین او باز هم تکنولوژی را تنها راه تسکین دردهای خود دانسته و با پیشرفته تر کردن آن سعی می‌کند ارتباط خود را گسترش دهد.


بطوری که بعد از انقلاب صنعتی ارتباط انسان از تلگراف به تلفن تحول پیدا کرد و اکنون عمده ارتباط‌های بین فردی و یا حتی جمعی با وسیله پیشرفته‌تر مخابراتی یعنی تلفن‌های همراه شکل می‌گیرد. او همراه با توسعه علم سعی می‌کند دلتنگی‌هایش را کاهش دهد


مثل اینکه تلاش دارد سیستمی را اختراع کرده تا افراد هنگام صحبت کردن با تلفن همراه بدون در نظر گرفتن بعد مسافت تصویر یکدیگر را هم ببینند.


با این پیشرفت و توسعه در زندگی مدرن امروزی آنچه بیشتر از هر چیز جلب توجه می‌کند. اثر ورود این قبیل دستاوردهای بشری در زندگی آنها است. تئوری‌های اولیه جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی اثر تکنولوژی را بر زندگی انسان اثری جامع‌تر دانسته و معتقد است


تنها تکنولوژی است که به فرآیندهای فکری و روانی افراد تأثیر می‌گذارد. در حالی که مطالعات گسترده‌تر نشان داده است که این رفتار و خواسته‌ها و برخوردهای انسان است که بر تکنولوژی تأثیر متقابل می‌گذارد.

ورود فرهنگ جدید ارتباطی

در هر حال هم تکنولوژی تحت‌تأثیر شخصیت و روند فکری افراد قرار می‌گیرد و هم آدمی متأثر از تکنولوژی و دنیای مدرن خویش است. بدین ترتیب مطالعات زیادی پیرامون اثرات تکنولوژی بر زندگی افراد صورت گرفته است و نتایج جالبی نیز به‌دست آمده است.

دکتر علیرضا شریفی یزدی، جامعه‌شناس و عضو پژوهشکده خانواده در این باره می‌گوید: «دنیای معاصر ما دو ویژگی بارز دارد و آن هم بالا بودن حجم تبادل اطلاعات و ارتباطات الکترونیکی میان افراد است. این دو ویژگی کاملاً در وسیله ارتباطی تلفن همراه قابل مشاهده است.


زیرا تلفن همراه امروزی دستگاه چند رسانه‌ای است که افراد می‌توانند اخبار را از آن ردیابی کرده و به اینترنت و شبکه‌های روز دنیا متصل شوند و حتی از طریق آن به تحصیل مجازی در دانشگاه بپردازند. در همه این حالات این دستگاه مدرن روی زندگی انسان‌ها و ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی‌شان تأثیر می‌گذارد.


نسل‌های گذشته به‌دلیل محدودیت ارتباطی با افراد کمتری ارتباط فکری داشته‌اند و امروزه تلفن همراه با ورود به زندگی افراد دایره جغرافیایی دوستان را بیشتر پوشش می‌دهد.
امروزه ثابت شده است هر وسیله‌ای پس از ورود به بازار فرهنگ خاصی را وارد آن جامعه می‌کند.

کشورهایی که مبدأ هستند و مبدع تلفن همراه و تکنولوژی‌های بعدی آن هستند معمولاً به‌طور راحت‌تری فرهنگ استفاده را در آن جامعه رواج می‌دهند،


اما وقتی این تکنولوژی به سایر کشورهای مصرف‌کننده سوق داده می‌شود طبیعی است که نیاز به صرف زمان و آگاهی بیشتری برای فرهنگ‌سازی دارد.


گاهی اوقات این تکنولوژی باعث تغییر فرهنگ یک جامعه نیز می‌شود. به‌طور مثال پس از ورود این قبیل وسیله‌های ارتباطی به کشور ما فرهنگ رفت و آمد رودررو خانوادگی و صله رحم و ارتباط چهره به چهره کاهش پیدا کرده و به مرور زمان فرهنگ ارتباط تلفنی جایگزین آن شده است.


با این مثال می‌توان پی برد که علت مقاومت‌های روزبه‌روز خانواده‌ها در برابر پیامدهای منفی این وسیله ارتباطی چیست؟!

پیامدهای منفی استفاده از تلفن همراه

اگرچه تلفن همراه با همه فواید ارتباطی‌اش عضو جدایی‌ناپذیر زندگی ما است و فواید آن بیشتر از ضررهایش است اما از پیامدهای منفی آن که ناشی از همان تضاد و دوگانگی فرهنگی است نیز نباید غافل شد. دکتر شریفی یزدی می‌گوید: «ارتباطات سهل و آسان از طریق دستگاه تلفن همراه باعث شده


امکان نظارت والدین بر فرزندان و رفتار آنها کمتر باشد. در نتیجه کیان خانواده دچار مشکلات جدیدی می‌شود مثل اینکه فرزندانشان با شبکه‌هایی از افراد ناهمساز آشنا می‌شوند و با انبوه‌سازی شبکه‌های تلفنی، فرزندان حتی سیم‌کارت‌های متعددی در اختیار داشته و کنترل آنها از سوی والدین با مشکلات بیشتری روبه‌رو است.


پیشرفت تکنولوژی دستگاه‌های موبایل نیز امکانات نامناسب و خارج از سن مثل بلوتوث‌های ضداخلاقی و شرم ستیز را در اختیار کودکان قرار می‌دهد.


دکتر عزت‌اللـه کردمیرزا، روانشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز درباره پیامدهای منفی این وسیله ارتباطی می‌گوید: «وقتی گوشی‌های تلفن همراه به مرور پیشرفته‌تر می‌شوند افراد احتیاج کمتری به برقراری ارتباط پیدا می‌کنند.


آنها با یک پیامک نیاز ارتباطی را کمتر کرده و ارتباط بین فردی و انسانی را به حداقل می‌رسانند و در نتیجه یک آسیب نو ظهور تغییر فرهنگ، عاطفه و احساس افراد را تهدید می‌کند.


بعضی افراد هم با نداشتن تلفن همراه احساس خلأ می‌کنند. ناگوارتر اینکه در برخی فرهنگ‌ها تعداد سیم‌کارت‌های فروخته شده را شاخص توسعه یافتگی آن جامعه می‌دانند


غافل از اینکه با این روند شاخص آسیب‌زایی جامعه مثل انحرافات کودکان و نوجوانان و تصادفات رانندگی و... نیز بالاتر می‌رود و در نتیجه تهدیدی جدی برای جامعه محسوب می‌شود.


در هر حال با دانش به پیامدهای منفی فرهنگی و اجتماعی این وسیله ارتباطی دکتر شریفی یزدی تنها راه رهایی از این پیامدها را آموزش صحیح می‌داند و می‌گوید: «نظام آموزشی و رسانه‌ها موظفند آموزش‌هایی را به افراد داده و خانواده‌ها را در طریقه استفاده فرزندانشان از این وسیله راهنمایی کنند.


اینکه چقدر آنها را در استفاده از تلفن همراه آزاد گذاشته و در برابر استفاده نامناسب از این وسیله چه برخوردی را به کار گیرند؟!


یکی از آموزش‌هایی که لازم است به افراد داده شود روش استفاده از تلفن همراه در مکان‌های عمومی است.


دو دانشمند انگلیسی در سال 1999 یک تحقیق میدانی درباره استفاده از تلفن همراه به عمل آوردند و به این نتیجه رسیدند که عمده تماس‌های افراد در خیابان‌ها و مکان‌های عمومی شکل می‌گیرد


و افراد در این مکان‌ها به طور ناخودآگاه تمایل دارند با صدای بلندتری صحبت کنند و آنها از بودن گوشی تلفن همراهشان احساس امنیت خاطر بیشتری می‌کنند.


خوشبختانه با گذشت چند سال از ورود این تکنولوژی به کشور ما فرهنگ استفاده از آن در خیابان‌ها و مکان‌های عمومی تغییر کرده و افراد در مکان‌های سربسته و شلوغ سعی می‌کنند کمتر از این وسیله استفاده کرده و یا با صدای آرام با آن صحبت کنند.


با این وجود هنوز زمینه‌های فرهنگ‌سازی، تحقیقی و آموزشی پیرامون استفاده از تلفن همراه ادامه دارد. یکی از این زمینه‌ها استفاده از زنگ تلفن همراه در مکان‌های مختلف است.

شخصیت روانی افراد و زنگ تلفن همراه


به طور کلی شخصیت روانی افراد تحت تأثیر عوامل متفاوتی قرار می‌گیرد، یکی از این عوامل ورود تکنولوژی به زندگی آنها است. بنابراین روان‌شناسان و جامعه‌شناسان نیز از این پدیده نوظهور اجتماعی به آسانی گذر نکرده و تحقیقات چندی را به عمل آوردند.
دکتر کردمیرزا در این باره می‌گوید: «در روان‌شناسی


5 عامل بزرگ شخصیت مطرح است که براساس آن افراد به پذیرای تجربه، انعطاف‌پذیر، برون‌گرا، درون‌گرا یا در خودمانده و سازگار و یا توافق جو تقسیم می‌شوند.

با این تعریف و دسته‌بندی افرادی که از تکنولوژی‌های نو استفاده می‌کنند افرادی هستند که پذیرای تجربه‌اند، انعطاف‌پذیر، برون‌گرا و سازگارند و آن دسته از افرادی که از تکنولوژی‌های نو استقبال نمی‌کنند


افرادی هستند که انعطاف‌پذیری‌شان در سطح پائین‌تری قرار دارد و پذیرای تجربه‌های جدید نبوده و افرادی در خود مانده‌اند.


محسن ایمانی، روان‌شناس نیز در این باره می‌گوید: «افراد براساس شغل، جنسیت، موقعیت اجتماعی و... استفاده‌های متفاوتی از گوشی تلفن همراه دارند


و نسبت نیازشان به این تکنولوژی هم متغیر است. ولی به طور کلی گفته شده است که برخی شخصیت‌ها مثل شخصیت‌های خجالتی سعی می‌کنند از طریق تلفن همراه با دیگران ارتباط برقرار کنند.


همچنین بین شخصیت افراد و انتخاب زنگ تلفن همراهشان رابطه مستقیم برقرار است. به طور مثال فردی که شخصیت آرامی ‌دارد از زنگ‌های با ریتم آرام استفاده می‌کند و شخصیت‌های رؤیایی به سراغ زنگ‌هایی می‌روند که ریتم ملایمی داشته و آنها را در رؤیاهایشان غرق می‌کند.

بنابراین انتخاب برخی زنگ‌ها دلیل عاطفی داشته و فرد با شنیدن آن آهنگ خاطراتی برایش تداعی می‌شود و افراد هیجانی از آهنگ‌هایی با ریتم تند استفاده می‌کنند. از این رو هر فرد براساس روحیات و تمایلاتش از زنگ‌هایی خاص استفاده می‌کند.


تعدادی از دانشمندان تحقیقی در این زمینه به عمل آوردند. آنها قبل از بررسی استفاده افراد از گوشی تلفن همراه از آنان خواستند تا پرسشنامه شخصیت را پر کنند.


سپس ریتم‌های آهنگ تلفن همراه را به چند دسته زنگ‌های ضربه‌ای، خاموش (سایلنت)، آرام و با هارمونی بالا، بلند و با ریتم تند آهنگ‌های معروف دسته‌بندی کردند. آنها در نتایج تحقیق خود دریافتند افرادی که از زنگ‌های ضربه‌ای و غیرمنتظره استفاده می‌کنند


مثل صدای بوق یک کامیون یا صدای حیوانات و... معمولاً شخصیت‌های غیرقابل پیش‌بینی دارند و نیازمند جلب توجه عامه مردم هستند. گفته می‌شود این افراد غالباً بلوغ فکری‌شان در سال‌های بالاتر عمر آنها رخ می‌دهد. البته برخی افراد نیز به طور غیرمنتظره‌ای صدای یک کودک یا یکی از اعضای خانواده خود را روی زنگ تلفن همراهشان قرار می‌دهند


که این موضوع نیز نشانگر وسواس فکری آنها است. افرادی که سعی می‌کنند در موقعیت‌های مختلف از صدای خاموش یا در اصطلاح تکنولوژیک آن، «سایلنت» استفاده ‌کنند شخصیت‌هایی محتاط داشته که بیشتر جویای امنیت هستند و صدای ناگهانی و تکان‌دهنده تلفن همراه آنها را بی‌قرار و مضطرب می‌کند.
همچنین کسانی که از آهنگ‌هایی با ریتم آرام و نت‌های با هارمونی بالا استفاده می‌کنند


معمولاً خواهان زندگی آرام و بی‌دغدغه بوده و درون‌گرا هستند و بیشتر از هر چیز جویای آرامش‌اند. البته توصیه غالب روان‌شناسان اجتماعی و جامعه‌شناسان بر این است که افراد از این زنگ‌ها استفاده کنند. زنگ‌های معمولی که در موقعیت و مشاغل متعدد، مناسب است.


خصوصاً افرادی که به طور مداوم با اقشار متفاوت جامعه در ارتباط هستند این زنگ می‌تواند بهترین انتخاب برای آنان باشد. انتخاب آهنگ‌های معروف ویژه کسانی است که سلیقه‌های فردی خاصی دارند. خصوصاً کسانی که از موسیقی‌های خاص استفاده می‌کنند این ویژگی در آنها بارزتر است

و معمولاً گفته می‌شود این افراد تفکرات اندیشمندانه‌ای درباره استفاده از گوشی تلفن همراه دارند. البته افرادی نیز هستند که از موسیقی‌های قدیمی برای زنگ موبایل خود استفاده می‌کنند که در این صورت گفته می‌شود آنها افرادی هستند که خاطرات قدیمی‌شان را بیشتر دوست داشته و روحیه باستانی دارند.


با این تفاسیر با گسترش تکنولوژی بررسی‌های جامعه‌شناختی و انسان‌شناسی نیز ادامه دارد و به نظر می‌رسد برای فرهنگ‌سازی ورود تکنولوژی جدید به جامعه ابتدا می‌بایست تحقیقات و پژوهش‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناسی متناسب با فرهنگ شکل گیرد.



موضوعات: روانشناسی جالب از زنگ تلفن همراه
بازدید : 10
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 13:30 ] [ رز ابی ]
[ ]

وظایف و کارکردهاى خانواده

علاوه بر کارکردهائى که در مقدمه این فصل آمده است وظایف دیگرى از سوى صاحب‌نظران ارائه گردیده است:
به‌نظر 'مک ایور' (R.Maciver) وظیفهٔ خانواده عبارت است از:
روابط زناشوئى معین و با دوامى که تولید مثل و پرورش آنها را به عهده دارد.
'رابرت وینچ' (R.Mac Ivre) با آنکه تولیدمثل اساسى خانواده در نظر مى‌گیرد. وظایف دیگرى مانند: کارکرد اقتصادی، سیاسی، آموزش و پرورش و... را بیان مى‌کند.
'مرداک' (Murdock) براى خانواده چهار وظیفهٔ اصلى قائل است:
۱. جنسی: یعنى تأمین احتیاجات جنسى زن و مردى که تشکیل خانواده مى‌دهند.
۲. اقتصادی: به این معنى که بسیارى از احتیاجات مادى خانواده از طریق فعالیت اعضاء آن و یا لااقل شخصى که تحت سرپرستى آن هستند، تأمین مى‌شود.
۳. تولید نسل
۴. تربیتی: به این معنى که پدر و مادر و سایر اعضاء بزرگتر خانواده تربیت کودکان را به عهده دارند و همان‌طور که قبلاً گفتیم خانواده، پایه‌هاى شخصیت کودکان را مى‌ریزد و آنها را تا حدودى اجتماعى مى‌سازند.
در همین خصوص 'ناتان ایکرمن' علاوه بر وظیفه تولید مثل وظایف دیگرى را براى خانواده برمى‌شمارد که عبارت هستند از:
- محافظت از فرد در برابر خطرات محیط پیرامون.
- آموختن وظایف و شیوه‌هاى گوناگون رفتار در برابر جنس مخالف که هدف از آن ایجاد آمادگى براى رسیدن به بلوغ جنسى و انجام وظایف به نحو صحیح است.
- ایجاد فرصت و امکانات شناسائى فردى براى کسب تجارب.
- حمایت و پشتیبانى از فرد در خانواده به‌منظور ایجاد قدرت خلاقیت در او و شکوفا کردن استعدادهاى آن به‌نظر ما علاوه بر این، خانواده کارکردهاى دیگرى از این قبیل نیز دارد.
- اجتماعى کردن فرد.
- پرورش قواى روحى و اخلاقى در فرد و تشکیل شخصیت اساسى در کودک.
- برآوردن نیازهاى کودک مانند: غذا، پوشاک، مسکن، احساس امنیت، محبت و غیره.
- حفظ و انتقال میراث فرهنگی.
- ایجاد حس همبستگى با سایر افراد جامعه.
- ایجاد روح آزادمنشى و دموکراسی.
تالکوت پارسنز (T.Parsons) در حدود سال‌هاى ۱۹۳۰ تئورى خاصى در مورد خانواده هسته‌اى ارائه داد. به عقیدهٔ او خانواده سه خصوصیت و وظیفه دارد.
۱. هویت اجتماعى دادن به فرزندان. به عقیده 'پارسنز' اگر خانواده را مطالعه کنیم غیر از وظیفهٔ تولید مثل و تعیین هویت اجتماعى فرزندان وظیفهٔ دیگرى ندارد. مانند هویت ایرانى داشتن، فرانسوی، انگلیسى و غیره.
۲. کمک به اجتماعى کردن کودکان تا بتوانند در آینده اعضاء جامعه باشند. وظیفهٔ اجتماعى کردن، همان انتقال افکار، ارزش‌ها و مفاهیم عمیق اجتماعى به فرزندان است. این وظیفه به‌وسیلهٔ ایفاء نقش‌هائى که پدر، مادر، خانواده و دیگران به عهده دارند انجام مى‌گیرد.
البته مؤسسات دیگرى مانند: مدرسه، گروه همسالان و دوستان و... نیز در این اجتماعى کردن شریک هستند.
۳. استحکام و حفظ تعادل شخصیت بزرگسالان جامعه. استقرار شخصیت بزرگسالان بدین ترتیب به‌وجود مى‌آید که زن و مرد وقتى با یکدیگر ازدواج مى‌کنند. روابط آنها با اعضاء خانوادهٔ خود مخصوصاً با والدین و برادرها و خواهرها به سستى مى‌گراید و زن و مرد به همسر خود متکى هستند تا به خویشاوندان.
خلاصه آنکه، نقش خانواده در انجام وظایف گوناگونى که به آن نسبت مى‌دهند باید به‌عنوان نتیجه‌اى از نقش و وظیفهٔ اصلى آنکه همانا تولید مثل است به شمار آورد. اگر وظایف اساسى خانواده به نحوى کامل و قابل قبول انجام شوند، احتیاجات جامعه براى ادامه دادن به حیات خود به‌صورت قابل دوام و با استحکام کافى تأمین مى‌شود. در عین حال به پیشرفت فرد هم کمک مى‌کند.



موضوعات: وظایف و کارکردهاى خانواده
بازدید : 10
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 8:52 ] [ رز ابی ]
[ ]

منشاء و تحول خانواده

◊ خانواده ”گِنُس“ یونانی یا ”ژِنُس“ رومی ◊ خانواده اشتراکی یا ”غیرهم‌خون“ ◊ خانواده هم‌خون ◊ خانواده یک زوجی ◊ کلان ◊ مرحله آمیختگی جنسی
براى آنکه بتوان به تحول یک پدیده یا یک نهاد اجتماعى پى برد، قبل از هر چیز باید به سراغ تاریخ آن نهاد یا پدیده رفت و به جستجوى شکل اولیه آن پدیده و عوامل تشکیل‌دهنده آن پرداخت. نهاد خانواده نیز مانند هر پدیدهٔ دیگرى تابع روندى است که از ابتداء تاریخ بشر تا به امروز وجود داشته است و بدون تردید در طى این روند، تحولات و دگرگونى‌هائى را به‌خود دیده است.
درباره چگونگى پیدایش خانواده و ازدواج، نظریات به‌دو گروه تقسیم مى‌شوند:
- غیر تکاملى: نظریات غیرتکاملى که از مذهب قدیم و اسطوره‌ها سرچشمه مى‌گیرد، مخصوصاً در بین‌النهرین رواج یافته است. آنان معتقد هستند که تشکیل خانواده با ازدواج آدم و حوا شروع شد، صاحب فرزندانى شدند، کم‌کم به خانواده تبدیل گردیده سپس به‌صورت قوم و ملت درآمدند.
- تکاملى: به‌عنوان نمونه اگر به کتاب‌هاى آسمانى مانند: تورات و قرآن کریم توجه کنیم مى‌بینیم که این اصل، یعنى ازدواج دو نفر با هم، اساس تشکیل خانواده است و باید گفت این اصلى است که ذهن عادى بشر آن را راحت‌تر مى‌پذیرد. در واقع این عقیده که سلول اجتماع، خانواده است نشان‌دهنده این عقیده و نظر است.
بنابراین براى درک تحول و تطور خانواده لازم بود که شکل اولیه آن مشخص شود و بدین منظور دانشمندان به سراغ جوامعى رفتند که به‌نظر آنها دست نخورده باقى مانده بودند. اینگونه جوامع اصطلاحاً ابتدائى نامیده مى‌شوند.
اولین دانشمندى که با مطالعات همه‌جانبه چندین سالهٔ خود درباره قبایل 'ایراکویز' (Iroquois) و درباره تحول خانواده به تحقیق و بررسى پرداخت 'لوئیز هنرى مورگان' (Lewis Henry Morgan)، انسان‌شناس مشهور آمریکائى است که تقریباً همزمان با متفکرانى چون: باخوفن، وسترمارک و جان مک لنان بوده است.
'مورگان' ، به‌طور کلى معتقد است که خانواده هرگز ثابت نبوده است و از شکل‌هاى ابتدائى به‌سوى شکل‌هاى تکامل یافته، پیش مى‌رود. به‌نظر او مراحل تحولى خانواده عبارت هستند از:
- مرحله آمیختگى جنسی
- خانواده هم‌خون
- خانواده اشتراکى
- خانواده چند همسرى
- خانواده هسته‌اى یا زن و شوهرى
که سه مرحله قبل از آنکه 'کلان' (Clan)، 'ژنس' (Genos) شکل بگیرد سپرى شده است.
مرحله آمیختگى جنسى مرحله‌اى است که در آن همهٔ مردان و همهٔ زنان متقابلاً به یکدیگر تعلق داشتند و آمیختگى جنسى یا روابط آزاد جنسى وجود داشت. هیچ جائى براى حسادت نبود. اطفال آنها اشتراکى و روابط جنسى از شکل نامنظمى پیروى مى‌کرد. در این مرحله ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها وجود نداشتند و همه خواهران و برادران زن و شوهر مى‌شدند. نه تنها در آن روزگار بلکه امروز نیز هنوز میان بسیارى از مردم روابط جنسى میان والدین و فرزندان مجاز شمرده مى‌شود. 'بن کرافت' (Bencraft)، وجود این نوع رابطه را در میان 'کادیاک‌هاى بهرینگ استریت' (Kadaiks)، و 'کادیاکهاى آلاسکا' ، 'تیمه' (Timeh)، در آمریکاى شمالى و بریتانیا تأیید مى‌کند.
همچنین 'التورنو' (Letourneau)، در این زمینه گزارش‌هائى درباره بومیان 'چیپوا' (Chipewa LIndians)، 'کاکاس' (Cucus)، 'کاریبس' (Caribs)، و 'کارنز' (Karens) در میانمار (برمه سابق) گردآورى کرده است. از نمونه‌هاى دیگر داستان‌هائى است که در یونان باستان، رومى‌ها، پارت‌ها، فارس‌ها، هون‌ها و غیره وجود داشته است.
خانواده هم‌خون به‌نظر مورگان بعد از مرحله آمیختگى جسنى یا روابط آزاد جنسی، خانوادهٔ هم‌خون و خانوادهٔ اشتراکی، احتمالاً به‌طور سریعى گسترش یافته است.
خانواده هم‌خون اولین مرحله تشکیل خانواده است که بعد از زندگى گروهى و آمیختگى جنسى به‌وجود آمد و نخستین تکامل در پیدایش خانواده است. در این مرحله، گروه‌هائى ازدواج در هر نسل از یکدیگر جدا بودند. یعنى همه افراد هر نسل، در محدوده خانواده به‌طور گروهى زن و شوهر بودند و دیگر آمیختگى جنسى و یا روابط آزاد جنسى با همهٔ نسل‌ها ممنوع بود. همهٔ پدر بزرگان و مادربزرگان در محدوده خانواده زن و شوهر بودند. به همین نحو فرزندان آنها و نوه‌هاى آنها گروه دوم و سوم زنان و شوهران را تشکیل مى‌دادند و نبیره‌هاى آنها نیز چهارمین دسته بودند و غیره ... .
بنابراین در این شکل ازدواج تنها افراد هر نسل مى‌توانستند با یکدیگر ازدواج کنند و ازدواج اجداد با فرزندان آنها و والدین با فرزندان خود ممنوع بود. برادران و خواهران و برادرزادگان و خواهرزادگان همه برادر و خواهر یکدیگر و درست به همین دلیل زن و شوهر یکدیگر بودند. این بدان معنى است که در خانواده همخون رابطه زناشوئى بین نسل، افقى انجام مى‌گرفت و در نسل‌هاى عمودى نوعى تابو (محرمات) محسوب مى‌گردد.
خانواده اشتراکى یا 'غیرهم‌خون' بعد از آنکه خانواده هم‌خون تحول پیدا کرد، خانواده اشتراکى یا غیرهم‌خون شکل گرفت. در این نوع خانواده نه تنها روابط جنسى میان پدران و مادران با فرزندان آنها ممنوع بود بلکه میان خواهران و برادران نیز ممنوع بود. (از همین محدود بودن ازدواج بعداً کلان و 'ژِنُس' به‌وجود مى‌آید).
در این شکل خانواده چند خواهر زنان مشترک چند شوهر بودند که برادران آنان در میان شوهران دیده نمى‌شدند. شوهران یکدیگر را برادر نمى‌خواندند زیرا دیگر آنها لزوماً برادر نبودند. آنها یکدیگر را یار و همدم صمیمى صدا مى‌کردند. به همین نحو چند برادر زنان مشترک داشتند که خواهران آنها جزء آنان نبودند و این زنان نیز یکدیگر را یار و همدم صمیمى مى‌خواندند.
مشخصهٔ اصلى این شکل خانواده تصاحب اشتراکى زنان و شوهران بود که در آن دیگر برادران و خواهران خود را به زنى نمى‌گرفتند و خواهران با برادران خود ازدواج نمى‌کردند.
در این شکل ازدواج، خاله‌زاده‌ها و عموزاده‌ها با هم خواهر و برادر محسوب مى‌شدند بنابراین نمى‌توانستند با یکدیگر ازدواج کنند. لیکن، اولاد برادر مادر (دائی) برادرزاده مادر و فرزند خواهر پدر (عمه‌ها) نیز خواهرزادهٔ پدر به شمار مى‌رود. این فرزندان دیگر خواهر و برادر نیستند. بلکه عمه‌زاده یکدیگر محسوب مى‌شوند و مى‌توانند با یکدیگر ازدواج کنند.



خانواده یک زوجى در این مرحله، نظام ازدواج گروهى و یا حتى پیش از آن گهگاه ازدواج‌هاى یک زوجى کوتاه‌مدت یا درازمدت دیده مى‌شد. به این معنى که مرد از میان زنانش به یکى توجه بیشترى مى‌کرد و زن نیز گاهى براى یکى از شوهرانش بیش از آنهاى دیگر اهمیت قائل مى‌شد. به اینگونه خانواده، یک زوجى گفته‌اند.
به‌هر حال در هر شکلى از خانوادهٔ گروهی، معلوم نیست چه کسى پدر کودک است. اما مادر کودک معلوم است. هرچند یک زن تمام فرزندان خانوادهٔ اشتراکى را کودک خود مى‌داند و وظایف مادرى را نسبت به آنها انجام مى‌دهد. با وجود این کودک خود را نیز مى‌شناسد. بنابراین روشن است تا هنگامى‌که ازدواج گروهى رواج دارد نسب تنها از سوى مادر است. به عبارت دیگر نسب مادر معین است.
صرف‌نظر از انتقاداتى که به برخى نظریات مورگان شده است درباره تحول خانواده، یک اصل مسلم است که تحولى از طریق تجزیه خانوادهٔ بزرگ، به خانوادهٔ کوچکتر در روند تحول خانواده مشاهده مى‌شود. چنانکه 'زادروگاهای' (Zadruga)، اسلاوجنوبى یا 'دوزوکو' (Dozoku)، ژاپنى و یا خانواده 'پدرسری' (ژِنُس) و نیز 'خانواده پیوسته' (Jointe Family)، هندى از طریق تجزیه خانواده بزرگ به خانوادهٔ کوچکتر تحول یافته است. (به بحث خانواده گسترده مراجعه شود) اما باید توجه داشت که تحول و تجزیه در همهٔ نقاط جهان از شکل خاصى پیروى ننموده است. خانواده گاهى از تجزیه خانوادهٔ بزرگ به‌وجود آمده و گاهى از دگرگونى 'کلان' یا طایفهٔ (ژِنُس) تطور یافته است و گاهى نیز از خانوادهٔ کوچک یا هسته‌اى به شکل خانوادهٔ گسترده تحول پذیرفته است. اما شکل غالب در اکثر مواقع آن است که خانواده از خانوادهٔ بزرگ همان‌طور که مورگان و دیگران گفته‌اند به کوچک تحول یافته است که در این تحول عواملى مانند: شهرنشینی، تغییرات اقتصادى و داد و ستد تجارى و بازرگانی، تنوع در مشاغل، مهاجرت از روستاها به شهرها و توسعهٔ تغییر در نظام مالکیت و محدودیت‌هاى مربوط به چند زنى مؤثر بوده‌اند.
خلاصه آنکه از نظر مورگان، با خوفن، انگلز و دیگران خانواده از مرحله آمیختگى جنسى به هم‌خونی، از همخونى به خانوادهٔ اشتراکى و سپس سازمان 'کلان' منتهى گردیده است. پس از فروپاشى 'کلان' به شکل خانوادهٔ یک زوجى تحول پیدا مى‌کند. در این روند تحول مرحله بعدی، تعدد شوهران در آن واحد است که گاهى به‌صورت ازدواج چند برادر با یک زن (چنانکه در نپال، تبت، سیلان و... وجود دارد) و زمانى به‌صورت ازدواج چندین برادر با چندین خواهر در مفهوم ازدواج گروهى جلوه مى‌نماید.
سرانجام به خانوادهٔ چند زنى و خانوادهٔ 'کلان' است که پایه و بنیاد خانوادهٔ امروزى را باید در آن جستجو کرد.
به‌نظر او پس از تحول کلان، خاندان بطنى (مادر نسبی) و خاندان صلبى (پدر نسبی) مانند خانواده پدر سرى (ژِنُس) یونان و رم قدیم و خانوادهٔ پدرى 'ژرمنی' به‌وجود آمده و سرانجام به خانواده زن و شوهرى امروزى منتهى مى‌شود.
از نظر دورکیم خانوادهٔ زن و شوهرى امروزى نتیجه انقباض تدریجى است که تحول خانواده را خلاصه مى‌کند. یک جریان دایره‌اى است که جهت آن از محیط به‌سوى مرکز است.


خانواده 'گِنُس' یونانى یا 'ژِنُس' رومى پس از خویشاوندى مبتنى بر اشتراک توتم، نوعى خانواده مى‌بینم که شامل اعقاب ذکور جدى است و عبارت هستند از: 'کنس' یونانى یا 'ژِنُس' رمى و قبیله یهود.
گِنُس یا ژِنُس شامل جمع اعقاب پدرى بوده و شعبه‌هاى فرعى که از اعقاب آن تشکیل مى‌شد متصل به شعبه اصلى بودند. بندگان و موالى که به عبادت خانوادگى آشنائى یافته بودند نیز با آن بستگى داشتند. (زیرا هر یک از ژنس‌ها مراسم دینى مخصوص داشتند که روز و مکان آن را مذهب ژنس تعیین مى‌کرد. اعیاد، شعائر دینى و قبرستان هر ژنس مشخص بود). در این نوع خانواده تنها علامت خویشاوندی، اشتراک نام است زیرا هر ژنس نام جدّ بزرگ خویش را از نسلى به نسل دیگر انتقال مى‌داد و آن را مانند مذهب محترم و محفوظ مى‌داشت. وظایف و حقوق آنها مانند: اشتراک در اموال اصلی، حق ارث از نسل به نسل دیگر، حق انتقام، اشتراک در دین، تعلق به جد مشترک، به افراد این نوع خانواده تعلق مى‌گرفت که البته اینها براى پذیرفته شدن فرد در این خاندان کافى نبود. بلکه به این منظور مى‌بایستى مراسم و تشریفات خاصى برگزار گردد تا یک تن را خواه از اعقاب نیاى مشترک باشد و خواه بیگانه در داخل خود بپذیرد.
سرانجام روى رسید که افراد گِنُس یا ژِنُس بنا به عللى از جمله کثرت افراد تقسیم شد و هر شعبه زندگانى جداگانه یافت. کودکان یک پدر یک خانواده را تشکیل دادند و به این ترتیب خاندان یا خانواده 'پدرسری' در عهد تاریخى تشکیل شد. پدر رئیس خانواده و تنها مالک و تنها قاضى بود و از حیث مال و ثروت و فرزند و امور خانوادگى هرچه مى‌خواست مى‌کرد. پدر در این خانواده اعتبار فوق‌العاده داشت. در این نوع خانواده دختر تا هنگام ازدواج در خانواده باقى مى‌ماند و پس ازدواج خانواده را ترک مى‌کرد. اما پسر تا هنگام مرگ در خانواده باقى ماند. آثار این نوع خانواده در بعضى از جامعه‌هاى تطور یافته تا هم‌اکنون به‌جا مانده است و مشاهده مى‌شود.
در خانواده 'ژِنُس' یا 'ژرمنی' زن و فرزندان آزادى بیشترى داشتند اما مقام زن آنقدر نیست که مرد را دون شأن و مقام او قرار دهد و نزدیکان مادرى یا خویشان بطنی، حقوق محسوسى را دارا بودند و میراث این خویشاوندان مشابه خویشان صُلبى یعنى پدرى است. شکل خانواده در کشور ما و در کشورهاى نظیر ما بیشتر تقریباً به‌صورت این خانواده 'ژرمنی' است. به این معنى که اگر بخواهیم به شکل خانواده در ایران نامى بدهیم آن را خانواده زن و شوهرى خواهیم گفت ولى نه به آن صورت که در اروپاى غربى دیده مى‌شود. زیرا در آنجا خانواده زن و شوهرى عملاً تحول بیشترى یافته و زن و مرد تقریباً مساوى هستند. در حالى که شکل خانواده در جامعه ما لااقل در عمل به تمام معنى زن و شوهرى نیست بلکه 'ژرمنی' است و حقوق زن و شوهر مساوى نمى‌باشد. گرچه تحولات خانواده جوامع غربى در شکل خانواده جامعه ایرانى هم مؤثر واقع شده است و اگر تحولات اخیر را در جامعه خود در نظر بگیریم باید بگوئیم خانواده ایرانى به خانواده زن و شوهرى نزدیک شده است.



کلان کلان، نهادى است خانوادگى یعنى مى‌توان آن را یک خانواده یا شکلى از خانواده شناخت. این خانواده مبتنى بر قرابت یا خویشاوندى طبیعى و خونى نیست. اعضاء کلان خود را خویشاوند یکدیگر مى‌شناسند و این خویشاوندى به علت داشتن توتم مشترک است. به‌عبارت بهتر: 'کلان مرکت از گروه زنان و مردانى است که خود را فرزندان نیاى مشترک مى‌انگارند و مظهر این نیا توتم است' .
توتم (Totem) عبارت از موجودى جاندار یا بى‌جان غالباً حیوان یا نبات (به‌هر حال واجد دو جنبهٔ مادى و روحانى است) و ندرتاً شیء که اعضاء کلان آن را جد خود مى‌دانند' . یعنى یک فرد از افراد کلان مى‌تواند خود را حیوان یا نبات بداند. البته حیوان یا نباتى که توتم کلان است. مثلاً افراد کلان کانگورو و گمان دارند که اجداد آنها کانگورو بوده‌اند و خود را نیز کانگورو مى‌پندارند. زیرا توتم آنها کانگورو است.
توتم هم نشان کلان است و هم نامى براى نام جمعى کلان و مثل نام خانوادگى به‌کار مى‌رود. توتم باید در دسترس باشد تا شکل آن را بشکند مانند:
پلنگ، شیر، گاو، گوسفند، مار، کلاغ، کرم، کانگورو، سنجاب، شترمرغ و... .
توتم داراى ویژگى‌هائى است که آن را کاملاً مشخص و متمایز مى‌سازد و براى آنکه حیوان، گیاه و یا هر چیز دیگرى را 'توتم' بنامیم باید این چهار خصوصیت را دارا باشند در غیر این صورت اطلاق کلمهٔ توتم بر آن درست نیست. این ویژگى‌ها عبارت هستند از:
- توتم مقدس و مورد احترام اعضاء کلان است. اذیت، آزار، کشتن و خوردن آن 'تابو' شمرده مى‌شود. افراد کلان نه تنها حق خوردن حیوان یا گیاه توتم خود را ندارند، بلکه گروهى از اشیاء منسوب به توتم نیز براى آنان ممنوع است.
- توتم نیاى افسانه‌اى اعضاء کلان شمرده مى‌شود و در نتیجه افرادى که توتم مشترکى دارند خویشاوند یکدیگر هستند.
- توتم نماد گروهى است در باور افراد. توتم حامى اعضاء کلان است و تمام خطرات را از آنها دور مى‌کند.
- اعضاء یک کلان که داراى توتم مشترک هستند نمى‌توانند با هم ازدواج کنند. آنها باید با گروهى دیگر که توتم دیگرى دارند ازدواج کنند. آنها باید با گروهى دیگر که توتم دیگرى دارند ازدواج کنند و گاه حتى افراد یک کلان تنها حق ازدواج با کلان معینى را دارند (همان‌طور که خواهیم دید) از این‌رو کلان یک گروه برون ازدواجى است. بنابراین توتم به‌هر چیزى اطلاق نمى‌گردد.
به‌هر حال آنچه باعث وحدت کلان خانوادگى است تصور و ایمانى است که اعضاء کلان نسبت به اشتراک در نیاى مشترک دارند. بر این اساس چون همه افراد کلان خود را از یک اصل مى‌دانند براى هم اصلان خود وظایف و حقوقى قائل هستند و رعایت بعضى امور را براى افراد کلان نسبت به یکدیگر واجب مى‌دانند و ارتکاب بعضى امور حرام یا 'تابو' است. وظایفى که رعایت آنها براى افراد کلان واجب و ضرورى و ارتکاب بعضى امور حرام است عبارت هستند از:
- فرد اغلب متعلق به کلان مادر و گاهى هم متعلق به کلان پدر است.
- همهٔ افراد کلان به موجب اعتقاد به توتم واحد ذات و جوهرشان یکى است و تابع تکالیف و وظایف متساوى هستند.
- محرمات 'تابو' در داخل کلان نیز عمومى و یکسان و مهم‌ترین آن، امور مربوط به زناشوئى است. به این معنى که افراد یک کلان که توتمشان یکى است حق ازدواج با یکدیگر را ندارند. (چون خونشان یکى است و خواهر و برادر هستند) پس ازدواج 'برون همسری' است یعنى ازدواج با افراد خارج کلان انجام مى‌گیرد (نظیر اینکه در جامعه ما افراد به اعتبار دین و مذهب آنها با محارم خود ازدواج نمى‌کنند). در این صورت ازدواج با افراد داخل کلان از زنا با محارم در جامعه‌هاى متمدن زشت‌تر و عواقب آن وخیم‌تر و شدیدتر است.
قاعدهٔ اجبار در ازدواج با افراد خارج از کلان یعنى 'برون همسری' عمومى است و علت این سنن ظاهراً خوددارى از نزدیکى به توتم مى‌باشد. زیرا همان‌طور که خوردن توتم و احیاناً لمس کردن آن ممنوع است ازدواج با افراد کلان که فروع یک اصل و داراى یک توتم هستند نیز ممنوع مى‌باشد. بنا به عقیده افراد کلان، اصل توتم در خون انسان بیش از همه جاى بدن موجود است. به همین سبب در نظر افراد کلان خون مقدس است. ظاهراً اعتقاد به نجس بودن خون از آثار همان عقیده است مخصوصاً خون زن. چون اصل توتمى از مادر به فرزند منتقل مى‌شود. به همین علت چنانکه گفتیم فرزند اغلب متعلق به کلان مادر است و به نام کلان او خوانده مى‌شود. متعلق بودن فرزند به کلان پدر ظاهراً از تطورات بعدى این قاعده است.
در خون و بدن فرد خارج از یک کلان، توتم دیگرى وجود دارد که به نظر افراد کلان‌هاى دیگر محترم و مقدس نیست. پس ازدواج با افراد خارج از کلان منعى ندارد. البته ممکن است در ازدواج با افراد کلان دیگر نیز رعایت قواعدى واجب و لازم باشد و البته هرج و مرج (هر که به هر که) در کار نیست. زیرا همان‌طور که گفتیم مدت‌ها، بسیارى از دانشمندان عقیده داشتند که رسم هر که به هر که (هرج و مرج) در کار بوده است. ولى جامعه‌شناسان در تحقیقات خود نشان دادند که قواعد نسبتاً محکمى در این‌باره وجود ندارد، و اگر هم بوده مواردى استثنائى است.
به‌منظور ازدواج پسران و دختران، پیران در هنگام جشن‌ها و مواقع اجراء مراسم دینی، پسران کلان خود را براى کلان دیگر نامزد مى‌کنند و چون وقت زناشوئى فرا رسید آنان با دختران (زنان) معین زادواج مى‌کنند و در این کار طبعاً بعضى امور رعایت مى‌شود. مثلاً: فرد مسن‌تر بر جوان‌تر حق تقدم دارد و برادر بزرگ‌تر بر کهتر.
گذشته از این در میان بعضى قبایل مانند استرالیائى‌ها از کلان ابتدائی، کلان‌هاى دیگر خارج شده و مى‌شود که اجتماع کلان ابتدائى و کلان‌هاى فرعى را که از کلا اصلى بیرون آمده‌اند 'اتحاد کلان‌ها' یا به لفظ یونانى 'فراتری' (Phrotir) مى‌خوانند. در این جوامع قبیله به چند فراتری، (غالباً دور) تقسیم مى‌شوند و فراترى که داراى تقسیمات فرعى بوده و هر یک شامل تعداد مشخصى کلان هستند.
پس 'فراتری' اتحاد اختیارى چند کلان نیست. بلکه اتحاد کلان‌هائى است که از کلان ابتدائى یا اصلى منقسم گشته و از اجتماع اصل و فرع حاصل شده است. به این معنى که چون عده افراد کلان ابتدائى بسیار افزایش یابند دیگرى اختیار مى‌کنند که اتحاد این کلان‌ها با یکدیگر را 'فراتری' گویند. گذشته از این هر 'فراتری' به‌دو گروه ازدواجى تقسیم مى‌شود و افراد متعلق به یک گروه ازدواجى فقط حق ازدواج با کلان ازدواجى خاص خود را دارند. بنابراین ازدواج داخل یک کلان ممنوع است و کلان 'برون همسر' هستند. به‌نظر دورکیم و مارسل مورس متداولترین شکل تقسیم‌بندى در یک قبیله داراى توتم به شکل زیر است.


بدین ترتیب همان‌طور که گفتیم واحد خانوادگى کلان است. زیرا متشکل از افرادى است که خود را دارى یک اصل مى‌دانند ولى این خویشاوندى فقط براساس توتم مشترک است.



موضوعات: منشاء و تحول خانواده
بازدید : 10
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 8:51 ] [ رز ابی ]
[ ]

آیا داروهای ضدافسردگی بر افسردگی ملایم موثرند؟

داروهای ضدافسردگی در هر بیمار افسرده‌ای موثر نیستند. برای بسیاری ازافراد دچار افسردگی ملایم، به نظر می‌رسد داروهای ضدافسردگی اثر چندانینداشته باشند.با این حال برای افراد دارای افسردگی شدید، داروهایضدافسردگی اغلب تاثیر قابل‌توجهی در بهبود حال فرد دارد.

گرچه داروهای ضدافسردگی عموما بر افسردگی ملایم موثر نیستند، این امر به معنای آننیست که این داروها هرگز کمک‌کننده نیستند.

افسردگی بر هر فردی به طور متفاوت اثر می‌گذارد. اگر یک داروی ضدافسردگیعلائم شما را برطرف می‌کند، ممکن است گزینه خوبی برای درمان شما باشد. اگرافسردگی ملایمی دارید، و داروی ضدافسردگی باعث بهبود شما نشده است، بدونمشورت با دکتر آن را قطع نکنید.

در بسیاری از افراد مشاوره روانی یا روان‌درمانی ممکن است به همان اندازه مصرف دارو موثر باشد.

تغییرات سبک زندگی- مانند کاهش استرس و ورزش منظم- نیز ممکن است در بهبودیشما نقش داشته باشند. بسیاری از بیماران از ترکیبی از روش‌ها سود می‌برند.

اگر علائم و نشانه‌های افسردگی در شما ظاهر شده است، آنها را نادیدهنگیرید. حتی افسردگی ملایم ممکن است بر لذت بردن شما از زندگی، کارکرددرسی یا شغلی شما و رابطه شما با افراد دیگر اثر بگذارد.

با دکترتان د رمورد گزینه‌های درمانی در دسترس مشورت کنید تا شیوه‌ای که برای شما بهتر از همه است مشخخص شود



موضوعات: آیا داروهای ضدافسردگی بر افسردگی ملایم موثرند؟
بازدید : 10
[ يکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 13:35 ] [ رز ابی ]
[ ]
سفارش تبليغات
آژانس هواپیمایی | پایه چراغ | تور کيش | خرید عطر | اشعار سعدی | ثبت کانال تلگرام | بازار فرش کاشان |ثبت نام آزمون تيزهوشان | فکس پاناسونيک | تور استانبول | انگشتر نقره | خبر شیراز | شهر سفر | بانک اخبار | خريد لباس زنانه | فروشگاه طاووس | فلزياب و طلاياب | محصولات چرمي خاطره | فرش کاشان | طراحي سايت | دستگاه بنر | محصولات ايکيا شيراز | جستجوی وکیل | خرید سیسمونی | دستگاه چاپ بنر | سايت صنعت ايران | دستگاه برش ليزري | فلزياب | بيگانگان باستاني | قيمت پروژکتور
X
تبليغات