دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات

<-BlogAndPostTitle->

تصویر استرس در مغز انسان

دانشمندان برای نخستین بار توانستند تأثیرات استرس‌های روانی روزمره را در مغز انسان به تصویر بکشند

پژوهشگران در دانشکده پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا با استفاده از (کارکردیMRI)fMRI  موفق شدند از فعالیت مغز افراد عکسبرداری کنند. پژوهشگران از افراد مورد آزمایش در خواست کردند که به سرعت فعالیت‌های چالش برانگیز ذهنی را انجام دهند و بدین ترتیب به آن‌ها استرس وارد کردند و در همین حال فعالیت مغزی آن‌ها را زیر نظر داشتند.

در خلال این آزمایش، واکنش‌های هیجانی افراد نظیر استرس، اضطراب و عصبانیت و نیز تغییرات در هورمون‌های استرس و ضربان قلب مورد ارزیابی قرار گرفت. بسیاری از افرادی که تحت این آزمایش قرار گرفتند اعلام کردند که در خلال آزمایش «دستپاچه، آشفته و ناراحت» شده‌اند.

در خلال «آزمایش استرس» نتایج نشان داد که جریان خون به قشر راست قسمت قدامی لوب‌های پیشانی مغز، یعنی همان ناحیه‌ای که به اضطراب و افسردگی ارتباط دارد، افزایش یافت. این افزایش جریان خون، حتی پس از خاتمه آزمایش نیز ادامه داشت. این نتایج نشانگر ارتباط قوی بین استرس روانی و هیجان‌های منفی بود.

احتمال دیگری که مورد توجه پژوهشگران قرار گرفت این بود که چون قشر قسمت قدامی لوب‌های پیشانی مغز به توانایی انجام وظایف اجرایی مانند حافظه کاری و رفتارهای هدف‌گرا نیز مربوط است، این نتایج می تواند آن فعالیت‌ها را نیز برجسته سازد.

به گفته جیونگ وانگ، سرپرست این پروژه پژوهشی: «چگونگی واکنش مغز تحت استرس روانی برای متخصصان علم اعصاب هنوز موضوعی بکر است، امّا مطمئناً یک تکّه مهم از پازل درک تأثیرات استرس بر سلامت انسان است. یافته‌های تازه می‌تواند به پیشبرد درک ما از این فرایند، کمک شایانی نماید.»



موضوعات: تصویر استرس در مغز انسان
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 16
[ سه شنبه 27 مهر 1395 ] [ 19:48 ] [ رز ابی ]
[ ]

بودن درکنار افرادی شاد و مثبت واقعاً زیبا نیست؟

بودن درکنار افرادی شاد و مثبت واقعاً زیبا نیست؟

فوایدی که از بودن در کنار افراد مثبت ‌اندیش عایدمان می شود، کاملاً ملموس هستند. در این مقاله، چگونگی تاثیر رفتار بر سلامت را بررسی می کنیم.

کلینیک مایو در دهه شصت بر روی تعدادی بیمار تحقیقاتی انجام داد. این بیماران 30 سال مورد بررسی و تحقیق قرار گرفتند تا مشخص شود آیا داشتن رویکردی مثبت به زندگی تغییری ایجاد می کند یا خیر.

یافته ‌های این تحقیق بسیار جالب توجه هستند. کسانیکه بالاترین میزان خوش‌ بینی را دارند، تا 20 درصد احتمال زنده‌ ماندنشان بالاتر بوده است. اگر بخواهیم صادقانه قضاوت کنیم، به ‌جز میزان کالری که روزانه مصرف می شود، عوامل کمی هستند که با گذشت زمان چنین نتایجی در بر خواهند داشت. افراد خوشبین، شادتر هستند و کمتر دچار افسردگی می شوند. داشتن نگرش منفی می تواند؛ با کاهش واکنش ایمنی بدن، بیماری های قلبی و سرطان در ارتباط باشد.

راهکارهائی که در ادامه مقاله ارائه می شود، به شما کمک می کند تا خوشبینی را وارد زندگیتان کنید :

قدرشناسی را تمرین کنید

هر روز صبح؛ روزتان را با یک تشکر ویژه از خداوند برای همه نعمت هائی که در زندگی به شما داده شده، شروع کنید. قدرشناسی حس امید و شادکامی را وارد زندگیتان می کند.

این یک مشکل نیست، یک چالش است

به سختی های زندگی دوباره فکر کنید و آنها را به شکل چالش هائی ببینید که باید از پس آن برآئید. وقتی با خوشبینی به زندگی نگاه کنید، هر مانعی را می توانید پشت سر بگذارید.

با افراد مثبت ‌اندیش نشست و برخاست کنید

همه آدمها تحت تاثیر اطرافیانشان هستند. خوشبینی پدیده ای مسری است. درست مثل منفی ‌بافی. پس در انتخاب اطرافیانتان بیشتر دقت کنید.

شب ها دعای سپاسگزاری بخوانید

وقتی می خواهید بخوابید به همه آن چیزهائی که شادتان می کند، فکر کنید. حتی برای اتفاقات کوچکی که آن روز برایتان رخ داده شکرگزار خداوند و افرادی باشید که مسبب آن بوده اند.

تحقیقات زیادی نشان می دهد که افراد خوشبین بیشتر با ویزیت دکتر، رژیم‌ های پزشکی، رژیم‌ غذائی و ورزش سازگار می شوند. افراد خوش بین در صورت نیاز، آزمایشات جسمی و واکسیناسیون خود را به‌ موقع انجام می دهند.

خوش ‌بین بودن یعنی به فرصت هائی که هر روز ممکن است در خود داشته باشید؛ امید داشته باشید.

اما چطور می توانید اینطور باشید؟

دوستانی خوش بین و مثبت‌ اندیش پیدا کنید؛ آنهائی که همیشه نیمه پُر لیوان را می بینند. دوستانتان را ستون نگرش مثبت خود قرار دهید. درمورد ایجاد احساسات مثبت در رابطه با همسرتان گفتگو کنید. وقتی زندگی را شادتر ببینید، بدنتان هم سالم تر خواهد بود.



موضوعات: بودن درکنار افرادی شاد و مثبت واقعاً زیبا نیست؟
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 20
[ دوشنبه 26 مهر 1395 ] [ 12:20 ] [ رز ابی ]
[ ]

رابطه موفق، اعتماد به نفس می خواهد

بعضی
ها اعتماد به نفس را با «پرروریی»، با «غریبگی»، یا «جلوی همه بلند صحبت کردن» و
یکسری مهارت های اجتماعی اشتباه می گیرند، در حالی که اینها دقیقا مهارت های هستند
که ممکن است در یک آدمی که اعتماد به نفس هم ندارد وجود داشته باشد.


در
واقع می شود یک آدمی اعتماد به نفس نداشته باشد ولی بتواند جلوی همه صحبت کند،
ابراز عشق کند یا وقتی لازم است حقش را هم بگیرد چون مهارت لازم برای انجام این
کار، در او وجود دارد و ارتباطی هم با اعتماد به نفس ندارد.

 

می
خواهیم در مورد تاثیر رگه های خود کم بینی و روی مقابل آن، داشتن اعتماد به نفس در
روابط و ازدواج های مان صحبت کنیم. شاید شما هم از بعضی ها شنیده باشید که «اعتماد
به نفس ازدواج را ندارم.» یا «کی به من نگاه می کنه؟»؛ اجازه بدهید تاکید کنیم که
این حرف ها ریشه های صحیحی ندارند، نه در ذهن گوینده و نه در واقعیت های جامعه ای
که قرار است با آدم های آن در ارتباط باشیم و شریک زندگی مان را پیدا
کنیم.


 

برای
ورود به دنیایی جدید

یک
عزت نفس داریم که خود شخص احساس می کند انسان باارزشی است. این احساس باارزش بودن
را ممکن است از محیط بیرون گرفته باشد؛ یعنی دوستانش، خانواده اش، جامعه و افراد
دیگر که با آنها ارتباط دارد، این عزت نفس را به او داده باشند. یک مقدار هم خودش
باید فهمیده باشد که آدمی مثل او فردیتش به گونه ای شده که یکسری کارها را نباید
انجام بدهد، یکسری جاها نباید برود و یکسری حرف ها را نباید بزند.


اینها
کاملا شخصی است و ارتباطی با بیرون ندارد. فرد در خلوت خودش اینها را دارد اما
اعتماد به نفس یک مقدار بیرونی تر است. من به خودم تاکید می کنم که آدمی هستم که
فلان کار را می توانم انجام بدهم. آدمی هستم که یکسری دستاوردها و موفقیت ها در
زندگی ام داشته ام که اینها به من این حس را می دهد که می توانم موفقیت های
ناشناخته دیگری را در حوزه های ناشناخته دیگر به دست بیاورم.


دقیقا
مانند فوتبالیستی می شود که به او می گویند بیاید والیبال بازی کند. اگر فوتبالیست
در فوتبال بازی کردنش مهارت داشته باشد، پیش خودش می گوید که احتمالا این را هم با
تمرین و پشتکار و شاید خواندن کتاب ها و دیدن فیلم های خوب از والیبالیست های مشهور
دنیا و البته تمرین، بتوانم در خودم تقویت کنم و برم و والیبالیست خوبی هم
بشوم.


او
یک حس «می توانم» درون خودش دارد. یعنی یک خودباوری در وجود این افراد وجود دارد که
آنها را به سمتی که تا به حال آن را تجربه نکرده اند سوق می دهد.


در
واقع اعتماد به نفس توان تجربه وقایع جدید در زندگی، با پشتوانه تجربه های موفق
قبلی در زندگی است. این همان حسی است که یک نفر قیمه بادمجان را خوب درست می کند و
به او می گویند خورشت کنگر را که تا به حال درست نکرده بپزد.


البته
که یک حس ترس و اضطراب هم دارد ولی نه نمی گوید و آن را درست می کند. درست مثل
جوانی که تصمیم می گیرد زیر نگاه پرسشگر چند خانواده ابراز عشق کند و پا در مجلس
خواستگاری می گذارد یا برای میهمان هایی که به چشم خریدار نگاه می کنند، چای
بیاورد.


بعضی
ها فکر می کنند کسانی که اعتماد به نفس دارند، هر چیزی را با قدرت و صلابت انجام می
دهند. این همان اشتباه کسانی است که فکر می کنند کسی که تعداد زیادی سخنرانی کرده
است، اعتماد به نفس سخنرانی های بعدی را دارد اما این اسمش اعتماد به نفس نیست بلکه
فرد سخنران این مهارت سخنرانی های بعدی را دارد نه اعتماد به نفس.


اعتماد
به نفس این است که آیا این سخنران می تواند وارد عرصه های دیگر، مثل عرصه کتاب شود؟
سخنران پیش خودش می گوید من که در سخنرانی و جلسات بحث و مباحثه موفق بوده ام، پس
احتمالا می توانم در این عرصه هم موفق باشم. این می شود از جنس همان اعتماد به
نفس.



مثل
بنزین برای ماشین


اعتماد
به نفس برای انسان وجودش مثل بنزین برای ماشین لازم است. صبح که از خواب بلند می
شویم و بیرون می رویم، برای خرید بلیت مترو و اتوبوس و معاشرت با آدم های جامعه
باید گفت و گو کنیم.


در
رستوران باید بتوانیم بگوییم مثلا غذای من شور است و آن را عوض کنید. در بانک جرأت
دفاع از نوبتمان را داشته باشیم و نگذاریم حقمان را بگیرند. باید بتوانیم به طرفمان
بفهمانیم که وقت من همانقدر عزیز است که وقت شما برایتان اهمیت دارد.


در
مساله انتخاب همسر هم کسی که اعتماد به نفس ندارد، به دنبال یک آدمی می گردد که به
او اعتماد به نفس بدهد. همیشه در خواستگاری و خواستگارهایش دنبال کسی می گردد که
خیلی او را بستاید. به همین دلیل خیلی از فرصت هایش را از دست می دهد چون کسی او را
نمی ستاید.


یکی
از خطرهایی که یک آدم خود کم بین را تهدید می کند، این است که خیلی چیزها را بیهوده
در قلک خود کم بینی خودش می ریزد. یعنی همه اتفاقات زندگی اش را ناشی از اتفاقاتی
به حساب بیاورد که همان توهم خودکمبینی است. به یک نفر زنگ می زند و وقتی طرف دیر
جواب می دهد، پیش خودش می گوید اگر فلان بودم و فلان کار را داشتم، تلفنم را زود
جواب می داد.


البته
ممکن است بعضی از مردم عقلشان به همین چیزها باشد، ولی اصرار بیش از حد وقایع و
تعمیم دادنش به این خودکم بینی ها درست نیست؛ مثلا اگر من با لکنت زبان سخنرانی ام
را انجام بدهم ولی خودم از آن راضی باشم، مردم هم کمتر آن ایراد را می بینند تا
وقتی که من دائم عذرخواهی کنم و دائم اظهار شرمندگی کنم و بگویم ببخشید که اینجوری
شد و نگاه مردم را به این نقص خودم متمرکز می کنم.


در
یک رابطه عاطفی کسی که اعتماد به نفس ندارد، باعث می شود طرف مقابل دائم بخواهد از
او غصه زدایی کندکه «نه ای بابا، حالا که چیزی نشده، مهم نیست، منظورش تو نبودی.»
طرفش باید دائم رفع سوء تفاهم کند و همه اینها به ضرر خودش تمام می شود.


از
آدم خودکم بین اصلا بعید نیست که برای پر کردن نداشته های خودش در اعتماد به نفس و
عزت نفس، برود سراغ داشته هایی که شاید خوب هم باشند، ولی ربطی به این دو ندارند.
فرض کنید من تحصیلات دانشگاهی ندارم اما بروم کسی را انتخاب کنم که تحصیلات
دانشگاهی دارد و فکر این را نکنم که خودم با او چطور سر کنم؟ پر کردن این نقاط با
مدرک و ماشین و ساعت گران قیمت، از اصل غلط است.




اعتماد
به نفس، طبق طبق نباشد


اعتماد
به نفس زیاد از حد هم در یک فرد باعث می شود ضعف خودش را نبیند و ناکارآمدی ها را
در خودش احساس نکند. دیگر این تصور را نمی کند که امکان دارد من هم اشتباه کنم،
امکان دارد خطا کنم. هیچ کدام از اینها را نمی بیند. خیلی اوقات آدمی که دستاوردهای
کم داشته و حقارت داشته و رنج می کشیده است با به دست آوردن ناگهانی همه اینها ممکن
است لبریز شود.


مانند
کسی که در کنکور کارشناسی خیلی تلاش کرده و با لیساسش حسی را دارد که شاید یک نفر
در دکترا آن را نداشته باشد. بعد همین فرد در خواستگاری هایش، در کارهای شخصی اش و
در سایر امور دچار یک توهم می شود که اگر من فلان جا نباشم، کار می خوابد و پیش نمی
رود.

 

در
واقع فرد ارتباطش را با واقعیت از دست می دهد. معمولا هم کسی به این خودشیفته ها
تذکر نمی دهد وآنها را در وهم خودشان باقی می گذارد. البته گاهی اوقات مهارت تام
داشتن در یک امر، چیز غریبی نیست. شاید یک نفر در عرصه مقاله نویسی و یادداشت،
انسانی بسیار حرفه ای باشد.


اگر
در این عرصه احساس خیلی خوبی به خودش داشته باشد، اصلا ایرادی ندارد اما به شرط
اینکه باعث نشود بقیه را ناچیز و حقیر ببیند. درست است که او سر جایش است اما دلیل
نمی شود به بقیه، مثلا در خانه و به همسرش نگاه تحسین آمیز نداشته باشد.


زندگی
دو نفره مثل بازی پینگ پنگ است، حتما باید دو طرف میز آدم هایی با سطح مهارت مشابه
بازی کنند وگرنه خیلی زود یکی شان خسته می شود و می رود. شما وظیفه دارید انتخاب
مناسبی برای همبازی داشته باشید و در طول بازی، بدون اینکه زیادی از او ایراد
بگیرید یا به او زخم زبان بزنید، برای بازی آماده اش کنید و اعتماد به نفس اش را
بالا ببرید.


کاری
که در مورد خودتان هم باید انجام بدهید. به این معنا که هیچ وقت با نداشته های تان
و به امید دلسوزی و محبت دیگران وارد هیچ رابطه ای نشوید، ضمن اینکه در مورد داشته
های تان هم واقع بین باشید و به طرف مقابل تان هم این مساله را یادآوری
کنید.


نیاز
نیست یک نفر الزاما برای خودش و دیگران زیبایی و جذابیت یا حتی موقعیت اجتماعی خیلی
ویژه ای داشته باشد بلکه باید برای کسی که با او در رابطه است همبازی مطلوبی
باشد.




تمرین
چطور
تقویتش کنیم؟


-
اول از همه باید به یک حدی از خودباوری در خودمان برسیم تا موقعیت مان در جامعه و
بر اساس هدف مان را بدانیم. اینکه جایی نرویم که در آنجا نقطه ضعف های من دو برابر
دیده شود. گاهی اوقات این نقطه ضعف ها را آدم ها پررنگ می کنند و گاهی اوقات مکان
ها. آدم ها مورد نظر ما نیستند.


منظورمان
این است که من ریاضی ام در حد خیلی ساده باشد ولی بروم سر کلاس ریاضی پیشرفته
بنشینم. این باعث همان اتفاق می شود. شخص می رود سر کلاسی می نشیند که از مطالب هیچ
چیزی نمی فهمد. طبیعی است که این فرد خودباوری اش پایین می آید.


-
چک لیست توانایی های تان را بنویسید. این کار برای رسیدن به اعتماد به نفس مبتنی بر
واقعیت واجب است، ضمن اینکه این امکان را به شما می دهد تا در وقت ضرورت، بهتر و
واقعی تر خودتان را معرفی کنید. شما باید این حس می توانم ها را به جاهایی که باید
تسری بدهید. البته در این کار ظرفیت محیط را هم بسنجید، در یک جمع خودکم بین،
کارهایی که بر اساس اعتماد به نفس بالا انجام می شود، ممکن است خودشیفتگی به حساب
بیاید!


 

-
در بعضی جاها که فکر می کنید توانش را دارید ریسک کنید.حداقل آن زمان هایی که همه
چیز به شانستان بستگی دارد این ریسک را بکنید. مرور کردن خاطرات درست از موفقیت های
درست، منجر می شود آدم اعتماد به نفس بیشتری برای ریسک کردن ها پیدا کند.


-
باید هر از گاهی اعتماد به نفسمان را رشد بدهیم. زندگی واقعی، دائم اعتماد به نفس
را مصرف می کند و آدم زرنگ باید دائم این اعتماد به نفس را شارژ کند. بخشی از آنها
محصول جنگ در زندگی و بخشی حاصل تفکر در زندگی است. برای این کار باید با آدم هایی
معاشرت کنیم که نکات مثبت را جلوی چشم آدم می آورند.


-
بپذیریم یا به خودمان مجوز این را بدهیم که امکان دارد گاهی شکست بخوریم. آدم هایی
که جرات اشتباه کردن ندارند، اضطراب و استرس بیهوده ای را تحمل می کنند که باعث می
شود یا کاری را شروع نکنند یا اینکه اگر شروع کردند، ترسی بر آنها غلبه
کند.


این
احتمال ممکن است که در ابتدای هر راهی امکان پیچ خوردن پا وجود داشته باشد. آدم
هایی که وقتی می خورند زمین، بلند می شوند و می ایستند، همان آدم های با اعتماد به



موضوعات: رابطه موفق، اعتماد به نفس می خواهد
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 11
[ دوشنبه 26 مهر 1395 ] [ 12:19 ] [ رز ابی ]
[ ]

تاثیر وسواس بر رابطه زناشویی

در حال حاضر پس از ازدواج هم حالت‌هایی به‌خصوص در زمان برقراری رابطه جنسی از خود بروز می‌دهد که از لذت رابطه‌مان کاسته می‌شود و دلخوری پیش می‌آید. متاسفانه این خواننده گرامی در مورد اینکه آیا درمان خاتمه یافته یا هنوز همسرشان تحت درمان هستند چیزی نگفته است. اما مطالعه این یادداشت را به همه توصیه می‌کنم.
وسواس عموما به دو دسته وسواس فکری و عملی تقسیم می‌شود. همان‌طور که می‌دانید لازم است حتما برای درمان وسواس از هر نوعی که باشد اقدام کنید. دارو درمانی به‌علاوه رفتاردرمانی توام می‌تواند مشکل وسواس را حل کند. شاید گمان کنید وسواس ربطی به مسایل زناشویی ندارد اما اختلال وسواس می‌تواند شامل عقاید، تصاویر ذهنی- تکانه‌ها و افکار مزاحم و مکرر (وسواس فکری) یا الگوهای مکرر رفتار یا فعالیت‌های مزاحم (عمل وسواسی) باشد. حالت‌های وسواسی و انجام مناسک خاص هنگام روابط زناشویی در برخی افراد تاثیر نامطلوبی بر فرآیند جنسی طرف مقابل می‌گذارد؛ به‌طوری که گاهی موجب بروز اختلافات و مشاجرات می‌شود ولی این اعمال با مراجعه به درمانگر و درمان تا حد زیادی قابل کنترل است. توصیه می‌شود اگر مشکوک به داشتن علایم وسواس در این زمینه هستید به یک روان‌پزشک یا روان‌شناس باتجربه در امور جنسی مراجعه کنید تا مشخص شود آیا این مسایل ناشی از یک فرآیند وسواسی است یا رفتارهای آموخته‌شده‌ای است که برایتان ایجاد شده؟ در هر دو صورت این مساله با درمان کنترل خواهد شد و جای نگرانی نیست.
بعضی از افراد سعی می‌کنند علایم بیماری‌هایی چون وسواس یا اضطراب خود را نادیده بگیرند یا مخفی کنند و حتی برخی افراد به دلیل اضطراب ناشی از این مخفی‌کاری دچار ضعف در قدرت جنسی می‌شوند که این مساله نیز منجر به ناراحتی و دلزدگی همسران از یکدیگر می‌شود.
بهتر است به جای خوردن داروهای بدون تجویز شیمیایی یا گیاهی که به شما توصیه می‌شود (یکی از مراجعانم می‌گفت جوشانده گیاهی به من توصیه شده که وسواسم را درمان کند!) و نگرانی از عوارض احتمالی آنها به یک روان‌پزشک در مسایل جنسی مراجعه کنید تا هر دو مشکل (بیماری وسواس و مشکل جنسی) با هم مورد ارزیابی قرار گیرد. چرا که در برخی موارد بدون نیاز به مصرف دارو این مساله قابل‌حل است و اگرهم نیاز به مصرف دارو شد با تجویز پزشک در کمال آرامش آن را مصرف کنید تا از ناراحتی و دلزدگی احتمالی همسرتان نیز جلوگیری کنید



موضوعات: تاثیر وسواس بر رابطه زناشویی
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 13
[ يکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 13:21 ] [ رز ابی ]
[ ]

خساست یک نوع رفتار وسواسی است

 
وسواس، یک اختلال روان پزشکی است که بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی خود را نشان می دهد. این اختلال، بیماری نسبتا شایعی است که شیوع آن در زنان بیشتر از مردان است و در کل دوره زندگی از دوران کودکی تا سالمندی امکان بروز دارد. به گفته متخصصان دوران خاموش این بیماری ۳ تا۴ سال پیش از ظاهرشدن علایم بیماری آغاز می شود. متاسفانه با این که درباره وسواس اطلاع رسانی زیادی شده است، هنوز افرادی هستند که اعمال و رفتار یک فرد وسواسی را عمدی یا آگاهانه تلقی می کنند و می پندارند که فرد درانتخاب اعمال خود دست دارد. این درحالی است که وسواس عملی یا فکری در مراحلی که به اختلال جدی منتهی شود، در کنترل فرد نیست و او نمی تواند کنترلی روی اعمال خود داشته باشد

...

اختلال وسواس از این رو اهمیت دارد که ابعاد شخصیتی، اجتماعی و خانوادگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و می تواند تهدید کننده شاکله شخصیت وی و جایگاه او در اجتماع قلمداد شود.

جدا از پیامدهای روحی و روانی که وسواس به دنبال خود دارد، فرد در بسیاری از ابعاد زندگی خود دچار تغییر رفتار می شود به عنوان مثال افرادی که دچار وسواس جبری- عملی هستند، پس از مدتی ممکن است دچار وسواس در شمردن پول های خود شوند و یا نسبت به دخل و خرج منزل حساسیت بیش از حدی به خرج دهند. فرد بیشتر اوقات بیکاری خود را صرف رتق و فتق امور مالی می کند، در حالی که درآمدش مثل گذشته است و افزایش درآمد چشمگیری نداشته است.

گاه برخی افراد در چنین شرایطی دست به جمع آوری بعضی اشیای قدیمی و عتیقه می زنند و نسبت به آن ها حساسیت بیش از اندازه ای به خرج می دهند. اگر نتوانند کارهای مالی را مطابق وقتی که در نظر گرفته اند انجام دهند، دچار استرس فوق العاده شدیدی می شوند که خواب و خوراک را از آن ها می گیرد. این رفتارها به شکل تدریجی و نامحسوس فرد را به سوی شخصیت تازه شکل گرفته ای که «خساست» صفت بارز اوست، سوق می دهد.

«خست» و یا کم خرج کردن یا گردآوردن پول در حد افراطی تحت عنوان «عقده  هارپاگون» هم شناخته شده است. هارپاگون قهرمان نمایشنامه «خسیس» نوشته «مولیر» است که نمونه مثال زدنی از یک فرد خسیس را به تصویر می کشد.

چنین فردی نه فقط در کم هزینه کردن و جمع آوری پول افراط می کند بلکه در دورریختن ظروف و وسایل غیرقابل استفاده مقاومت شدیدی دارد و هرگز حاضر نیست برخی اشیا را دور بریزد. در طول زمان فرد در سطح بسیار پایینی زندگی می کند و معتقد است فقط باید به اندازه ای خرج کند که نیاز دارد و چون نیازهای اولیه اش با مبلغ کمی برآورده می شود، پس نیازی به هزینه کردن پول بیشتر وجود ندارد.


..

یکی از شخصیت های خسیس و بی عاطفه که مثال بارز این دسته از شخصیت هاست، اسکروچ است که همه ما آن را به خاطر داریم.

وی فردی پول دوست و بی عاطفه است که فقط به پول فکر می کند و ویژگی های شخصیتی اش از او یک فرد غیر قابل تحمل ساخته است. درگذشته او می بینیم که پدرش او را در یک مدرسه شبانه روزی رها می کند و هرگز طعم محبت و مهربانی را در خانواده خود نچشید. او به هنگام تولد مادرش را از دست داد و به همین دلیل همواره متهم مرگ مادر شناخته می شد. پدرش به دلیل مسائل مالی مدتی در زندان بود و به این ترتیب ترس از بی پولی تمام وجود اسکروچ را در برگرفت. در انتها او تحول پیدا می کند. گذشته و نشانه های توصیفی مربوط به شخصیت اسکروچ کاملا با دانش روان شناسی مطابقت دارد و سیر تحولش به سمت خساست و سپس دست کشیدن او از این صفت را به خوبی نمایش می دهد.


..

این گونه افراد عادت دارند بارها و بارها حساب بانکی خود را کنترل یا پس اندازهای خود را محاسبه کنند بسیار منظم هستند و همواره خواستار نظم شدیدی در زندگی خود هستند.

باید توجه داشت نظم معمول و متداول مثبت است اما نظم افراطی و شدید که نه فقط مایه آزار فرد می شود بلکه دیگران را اذیت می کند، مردود است. بسیاری از افرادی که وسواس جبری - عملی دارند اگر نتوانند نظم موردنظر خود را در محیط پیاده کنند به شدت برآشفته و خشمگین و گاه افسرده و ناراحت می شوند و نمی توانند تحت هیچ شرایطی وضع موجود را بپذیرند.

شکی نیست که این دسته از افراد از خودخواهی مطلق نیز رنج می برند. به نوشته سایت وب ام دی کارشناسان می گویند چنانچه خودخواهی فرد به حدی برسد که زندگی اطرافیان را تحت الشعاع قرار دهد و اثر منفی روی دیگران بگذارد، باید گفت فرد دچار وسواس عملی- جبری مرتبط با خساست شده است. درمان بسیاری از این بیماران کار دشواری است اما روان درمانی می تواند بسیار کمک کننده باشد.

امروزه علم روان شناسی ثابت می کند که داشتن پول نمی تواند به احساس رضایت و خوشبختی بیشتر در افراد بینجامد. بلکه این خرج کردن پول در راه مثبت و خدمت به همنوعان به سلامت روان افراد کمک می کند. بنابراین پایه اصلی درمان، تاکید بر روی فواید هزینه کردن، ضمن تلاش برای برطرف کردن پیامدهای دیگر اختلال مانند افسردگی است. محققان به منظور اثبات این نظریه که پول خرج کردن احساس رضایت و شادی می آورد، به گروهی از شرکت کنندگان در یک آزمایش در آغاز یک روز ۲۰دلار دادند و از  آنها خواستند این پول را تا ۵بعدازظهر خرج کنند. دسته ای از شرکت کنندگان که گروه اول را تشکیل می دادند فقط لوازمی را که نیاز داشتند، خریدند اما گروه دوم ترجیح دادند از پول برای خوشحال کردن دیگران استفاده کنند. نتیجه آزمایش نشان داد گروه دوم رضایت بیشتری از روزی که با ۲۰دلار آغاز کرده بودند، داشتند. این درحالی است که افراد مبتلا به وسواس جبری- عملی به علت وسواس افراطی در خرید هم خود و هم دیگران را از پولی که در اختیار دارند بی نصیب می گذارند و از احساس رضایتمندی و شادمانی در زندگی محروم هستند.

نکته این جاست که این ویژگی فقط در افراد با توانمندی مالی بالا مشاهده نمی شود بلکه ممکن است در افرادی با درآمد متوسط نیز گزارش شود.

در بیماران وسواسی که مبتلا به افسردگی شده اند تغییرات شیمیایی خاصی در بدن اتفاق می افتد که نیازمند درمان جدی است. اما انواع و اقسام درمان ها در زمینه اختلال وسواس جبری شامل روان  درمانی فردی، روان درمانی گروهی، روانکاوی و درمان های دارویی است در مواردی مهم ترین و موثرترین درمان، درمان دارویی است که نیازمند صبر و حوصله و بردباری و مهربانی درمانگر و همکاری جدی بیمار و خانواده بیمار است



موضوعات: خساست یک نوع رفتار وسواسی است
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 20
[ يکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 13:21 ] [ رز ابی ]
[ ]

چهار مشرب انسانی

در طول تاریخ، فیلسوفان، روان شناسان، نویسندگان و سایر صاحب نظران در
امور انسانی متوجه شده اند که چهار مشرب وجود داردکه تمام مردم در یکی از آنها جای
می گیرند. هیپوکراتس 450 سال قبل از میلاد مسیح به این چهار مشرب اشاره کرده است.
در اعصار میانه پاراسلوس به چهار طبیعتی اشاره کرد که رفتارشان تحت تاثیر چهار روح
و روان بود. طب سرخپوستان آمریکایی هم به چهار روحیه اشاره دارد که شبیه به همین
مشرب هاست. در آیین هندو نیز چهار میل و گرایش مرکزی دیده شده است.

دیوید کرسی روان شناس به این نتیجه رسید که این چهار مشرب متفاوت که در
فرهنگ متفاوت هر کدام به طور مستقل وجود دارد، ویژگی های مشابهی را توصیف می کنند.
وی با خواندن نوشته ها و مطالب ایزابل بریگزمیرز با موضوع تیپ های شخصیتی آشنا شد ،
تحت تاثیر رابطه میان تیپ ها و نقش ها قرار گرفت. برای توصیف مشرب های چهارگانه از
واژه ها و مفاهیم متفاوتی استفاده شده است.

کرسلی به این نتیجه رسید که چهار ترکیب ترجیحات تیپی با چهار مشربی در
رابطه اند که در تاریخ به آن اشاره شده است. این چهار ترکیب عبارت اند از :

1-   سنتی ها که حسی و داوری کننده را ترجیح می دهند.

2-   تجربه کننده ها که حسی و ملاحظه کننده را ترجیح می دهند.

3-   ایده آلیست ها که شمی و احساسی را ترجیح می دهند.

4-   بینشی ها که شم و فکر را ترجیح می دهند.

هر یک از شانزده تیپ شخصیتی در محدوده یکی از این طبقه بندی ها قرار می
گیرند:

 

سنتی ها

SJ ها

ISFJ

ESFJ

ISTJ

ESTJ

تجربه کننده ها

SP ها

ISFP

ESFP

ISTP

ESTP

ایده آلیست ها

NF ها

INFP

ENFP

INFJ

ENFJ

بینشی ها

NT ها

INTP

ENTP

INTJ

ENTJ

 

اشخاص با مشرب واحد وجه مشترک فراوان دارند و به ارزش های مشابهی پای
بند می باشند، اما کاملا یکسان نیستند . اشخاص در هر مشرب، از چهار نوع و دسته
تشکیل می شوند. ترجیحات دیگر آنها -درون گرا یا برون گرا، فکری یا احساسی و داوری
کننده یا ملاحظه کننده- به آنها شخصیت های بسیار متفاوتی می دهد.

سنتی ها (داوری کننده های حسی)

ESTJ, ISTJ, ESFJ, ISFJ

حسی ها به حقایق اعتماد دارند، به دنبال اطلاعات به اثبات رسیده هستند،
به تجارب گذشته  بها می دهند. و به اطلاعاتی که از طریق حواس پنج گانه خود دریافت
می کنند اعتقاد دارند. داوری کننده ها دنیای منظم و سازمان یافته را ترجیح می دهند.
آنها علاقمند به تصمیم گیری هستند. این دو ترجیح به اتفاق ، داوری کننده حسی را به
وجود می آورند و اینها اشخاصی قاطع و  واقع بین هستند که آنها را سنتی می
نامند.

شعار سنتی ها این است: "زود بخواب و زود از خواب بیدار شو". این اشخاص
در مقایسه با گونه های دیگر، سنتی تر هستند. آنها به نظم، قانون، امنیت، درستی کار
و مقررات و سازگاریهای بها می دهند و به شدت علاقه مند خدمت به جامعه هستند و می
خواهند نیازهای اجتماعی را برآورده سازند. سنتی ها برای مقالات بالا و صاحبان
اختیار، به سلسله مراتب فرماندهی احترام می گذارند و اغلب ارزش های محافظه کارانه 
دارند . این اشخاص بسیار وظیفه شناس هستند و همیشه سعی می کنند کارها را درست انجام
بدهند که این ، از آنها انسان هایی قابل اعتماد ، و از همه مهم تر مسئول می
سازد.

شغل مناسب برای یک سنتی، کار کردن در یک شرکت با ثبات و با خط
فرماندهی مشخص همراه با داشتن مسئولیت است. چون سنتی ها ساختار را دوست دارند،
معمولا در سازمان هایی که دارای رویه و مقررات به حد کافی و روش های استاندارد برای
انجام دادن کارها باشد خوب ظاهر می شوند. سنتی ها دوست دارند در محیطی کار کنند که
در آن ، مقررات و پاداش  شکل مطمئن داشته باشند.  آنها از کار کردن در شرایط مبهم
لذت نمی برند. آنها به همکارانی علاقه مندند که با اهتمام باشند و به سرپرستان و
مقامات مافوق احترام بگذارند.

سنتی ها اغلب ، مدیران شایسته ای هستند .آنها به نیاز به ساختار توجه
دارند و در بسیاری از مواقع در مشاغل مدیریت یا موقعیت های حمایت کننده قرار دارند.
سنتی ها برقرار کننده ثبات اند و می خواهند سنت ووضع موجود را حفظ کنند.

بسیاری از سنتی در صف مامورین پلیس در می آیند. با توجه به بررسی انجام
گرفته در آمریکا 50 درصد نیروی پلیس با این مشرب هستند. برای این اشخاص اعمال
مقررات اجتماعی، حفظ نظم و کمک به کسانی که در شرایط پریشانی به سر می برند از
اولویت فراوان برخودار است.

 

تجربه کننده ها (ملاحظه کننده های حسی)

ESTP, ISTP, ESFP, ISFP

حسی ها به آنچه می توان دید، شنید، احساس کرد، بویید و چشید توجه دارند.
آنها آنچه را که قابل اندزه گیری باشد مهم می دانند. ملاحظه کننده ها انواع امکانات
و احتمالات را در نظر می گیرند و دوست دارند که در شرایط انعطاف پذیری  کار می
کنند. روی هم رفته این دو ترجیح ملاحظه کننده حسی را به وجود می آورد که پاسخگو و
مستقل است این مشرب را تجربه کننده می نامند.

شعار تجربه کننده می تواند این باشد "بخور، بنوش و شاد باش". این اشخاص
در مقایسه با سایر مشرب ها، ماجراجوتر از همه هستند. آنها برای اقدام کردن، برای
تکانه و برای لحظه حال زندگی می کنند. آنها به موقعیت فوری توجه دارند و می توانند
ارزیابی کنند که در لحظه حال چه کاری باید صورت گیرد. تجربه کننده ها به آزادی بها
می دهند و استقلال را دوست دارند، بنابراین به ندرت فعالیت ها یا موقعیت هایی را
انتخاب می کنند که ساختار یا قانون و مقررات بیش از اندازه داشته باشد. این اشخاص
به استقبال خطر می روند، سازگار هستند، راحت و عمل گرا نیز می باشند.

شغل مناسب برای تجربه کننده ها شغلی است که به او استقلال، تنوع
و امکان عمل بدهد. از آنجایی که این اشخاص تفریح را دوست دارند، هر کاری باید به
آنها احساس رضایت بدهد.

گرچه اشخاصی با این مشرب طبیعتا سراغ تشکیلات سازمان یافته نمی روند،
ولی آنها تجربه کننده هایی هستند که می توانند نقشی را در مهار  بحران داشته باشند
و در مقابل آن، عکس العمل نشان دهند. آنها اغلب جذب مشاغلی می شوند که به آنها
امکان می دهد ابزارها و مهارت های آموخته شده را به نحو مستقل و آزاد به کار
برند.

با توجه به ارقام و آمار موجود، حدود 25 درصد نیروی پلیس آمریکا را
اشخاص با این مشرب تشکیل می دهند. بسیاری از این اشخاص به خاطر هیجان در شمار
مامورین پلیس قرار می گیرند. غیر قابل پیش بینی بودن کار و حتی خطری که می تواند
متوجه این اشخاص شود آنها را به جمع نیروی پلیس جذب می کند.

 

ایده آلیست ها (احساسی های شمی)

ENFJ, INFJ, ENFP, INFP

شمی ها به معانی، روابط و به امکانات و احتمالات توجه دارند. احساسی ها
با توجه به ارزش های شخصی تصمیم گیری می کنند. این دو ترجیح به اتفاق، احساسی شمی
را صورت خارجی می بخشد. بعضی با این مشخصات به رشد شخصی، درک کردن خود و دیگران
علاقه دارند. این مشرب را ایده آلیست گویند.

شعار ایده آلیست ها این است "صداقت داشته باش". این مشرب در مقایسه با
مشرب های چهارگانه، فلسفی تر است. این اشخاص پیوسته در زندگی به دنبال معنا می
گردند و برای صداقت واصالت داشتن بهای فراوان قائل هستند و به درستی و امانت داری
در اشخاص و در روابط اعتقاد فراوان دارند و دوست دارند که دیگران را آرمان سازی
کنند. ایده آلیست ها به پتانسیل و توانمندی های بالقوه انسان ها بها می دهند و مایل
اند کاری کنند که دیگران رشد و ترقی کنند. این اشخاص ارتباط برقرار کنندگانی عالی
هستند و می تواتنند سبب ساز تغییرات مثبت گردند .

شغل مناسب برای یک ایده آلیست، شغلی است که معنی دار باشد. آنها
به داشتن حسن روابط با دیگران علاقه مندند و درکار رقابت وارد نمی شوند. انها
سازمان های دموکراتیک را دوست دارند که مشارکت همگان را در تمام سطوح جلب
نماید.

ایده آلیست ها به سمت سازمان هایی گرایش دارند که ارزش های انسانی را
رشد بدهند و یا به سراغ مشاغلی می روند که بتوانند به دیگران برای رسیدن به شکوفایی
کمک کنند . اغلب این اشخاص در بخش منابع انسانی و پرسنلی کار می کنند. از جمله سایر
مشاغل مورد توجه این اشخاص تدریس، مشاوره و زمینه های هنری است .

با توجه به بررسی های به عمل امده ، ایده آلیست ها کمتر از 10 درصد
نیروی پلیس را به خود تخصیص می دهند. با این حال در مواقعی این اشخاص در جمع
نیروهای پلیس هم جذب بخش های پرسنلی، کمک رسانی، برنامه های آموزشی و غیر می
شوند.

 

بینشی ها (فکری های شمّی)

ENTJ, INTJ, ENTP, INTP

شمی ها در همه چیز دنبال معنا می گردند، به کاربرد ها توجه دارند همچنین
فکری ها تصمیمات غیر شخصی و منطقی می گیرند. روی هم رفته این دو ترجیح فکری شمی را
به وجود می آورد. این مشرب را بینشی می نامند.

شعار بینشی ها "در هر کاری عالی باش" می باشد. در جمع چهار مشرب، از همه
مستقل تر هستند . میل شدیدی به کسب دانش دارند و برای خود و برای دیگران استاندارد
های سطح بالا در نظر می گیرند. این اشخاص کنجکاوی فراوان دارند. بینشی ها می توانند
جنبه های مختلف یک موضوع را ببینند.انها می توانند امکانات را ببینند، پیچیدگی ها
را درک نمایند و برای مسایل واقعی راه حل هایی پیدا کنند.

شغل مناسب برای یک بینشی، کار است که به او استقلال بدهد. برایش
تنوع داشته باشد و او را به لحاظ عقلی تحریک کند. برای بینشی ها کار مناسب آن است
که چالش داشته باشد. بینشی ها احتیاج دارند که سرپرستان، روسا، همکاران و کارکنان
زیر دست آنها، اشخاص توانمند باشند. بسیاری از بینشی ها به قدرت بها می دهند و به
همین دلیل به اشخاص قدرتمند تمایل دارند.

از آنجا که نیاز آنها به صلاحیت و شایستگی بسیار زیاد است، اغلب در
مشاغل رهبری ظاهر می شوند. در کالج ها درس می دهند، در رده های مدیریت سطح بالا
ظاهر می شوند. به رشته های علوم کامپیوتری علاقمند هستند. بسیاری از آنها طبیب یا
حقوقدان می شوند. گرچه شمار بینشی ها در نیروهای پلیس زیاد نیست، ممکن است تا 20
درصد رده های فرماندهی نیروهای پلیس را اشغال کنند. قرار گرفتن در مقام های سطح
بالا به آنها امکان می دهد تا از اندیشه های خود استفاده کنند.

 

 

 

سلسله مراتب کارکردها

 

I

درون گرا

برون گرا

E

 

N

شمی

حسی

S

کارکرد

F

احساسی

فکری

T

P

ملاحظه کننده

داوری کننده

J

 

 

هر تیپ شخصیتی دارای سلسله مراتب کارکردهاست . این سلسله مراتب،
کارکردها را از قوی ترین تا ضعیف ترین رده بندی می کند. گرچه به تدریج توانمندی ها
رشد می کند، سلسله مراتب کارکردها در زندگی به یک شکل باقی می ماند.

برای هر تیپ شخصیتی کارکردی وجود دارد که قوی ترین ویژگی آن تیپ محسوب
می شود- کاپیتان کشتی. این را کارکرد اصلی می نامیم . هر یک از چهار کارکرد شما
(حسی، شهودی، فکری و احساسی) می توانند کارکرد اصلی باشند ولی برای هر تیپ شخصیتی
فقط یک کارکرد اصلی وجود دارد و همیشه یکسان باقی می ماند.

کارکرد بعدی در سلسله مراتب – معاون فرماندهی – (کارکرد معین) نامیده می
شود. دوباره در هر تیپ شخصیتی یک کارکرد معین وجود دارد و این هم هرگز تغییر نمی
کند.

کارکرد های اصلی و معین همیشه نشان می دهند که چگونه اطلاعات را به دست
می آورید و چگونه تصمیم گیری می کنید. از آن جهت که همه باید از هر دو فرایند
استفاده کنند، کارکردهای اصلی و معین هرگز به فرایند واحدی اشاره ندارند. اگر
کارکرد اصلی، دریافت اطلاعات باشد، در این صورت کارکرد معین تصمیم گیری است و
برعکس.

سومین کارکرد در سلسله کارکردها، همیشه نقطه مقابل کارکرد معین است.
"کارکرد چهارم" در سلسله مراتب کارکرد، همیشه نقطه مقابل کارکرد اصلی است . چون
کارکرد اصلی مهم ترین ترجیح در شخصیت است. بنابراین نقطه مقابل این ترجیح باید ضعف
ترین نقطه باشد. کارکرد چهارم را گاه کارکرد پست تر می نامند.

1-   کارکرد
اصلی                                                             

2-   کارکرد معین

3- کارکرد سوم ( مخالف شماره2)  

4- کارکرد چهارم ( مخالف شماره 1)



موضوعات: چهار مشرب انسانی
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 19
[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ 17:54 ] [ رز ابی ]
[ ]

چگونه استرس را به خدمت خود بگیرید

- استرس را به دوست خود تبدیل کنید- یاد بگیرید که چه موقع نگران شوید

هزاران سال پیش، نگران شدن بقای ما را تضمین کرد. انسان، یکی از
ضعیف‌ترین و کندترین موجودات بود که مشکل جدّی در تامین مواد خوراکی داشت. برای این
منظور انسان به شکار حیوانات می‌پرداخت امّا علت اصلی بقای نوع بشر، تشخیص
موقعیت‌های خطرناک و دور نگاه داشتن خود از آن‌ها بود.
ما چگونه این کار را
کردیم؟ با نگران شدن! یا به عبارت دیگر، استفاده از توانایی فکر کردن برای بررسی
احتمالات مختلف، قبل از آن که خود را در مخاطره قرار دهیم. احتمالاتی چون «شاید یک
ببر پشت آن درخت باشد» باید قبل از هر چیز دیگری بررسی می‌شد! امروزه موقعیت‌های
معدودی وجود دارند که بقای فیزیکی ما را مورد تهدید قرار دهند امّا هنوز به گونه‌ای
رفتار می‌کنیم که انگار تعدادشان زیاد است. اغلب ما هر روز با بسیاری موقعیت‌های
نگران کننده و آزارنده روبرو می‌شویم که اگر از همه آن‌ها اجتناب کنیم، به جایی
نخواهیم رسید.

2- نگرانی را سازنده کنید- یاد بگیرید که چگونه «خوب» نگران شوید

سر فرصت به تمام نگرانی‌ها، محظورات و مشکلات خود فکر کنید. نیم ساعت
را در طول روز برای نگران شدن کنار بگذارید. هنگامی که در زمان‌هایی خارج از این
نیم ساعت خود را نگران یافتید، آن را یادداشت کنید و پرداختن به آن را برای بعد
بگذارید. هنگامی که مورد نگرانی خود را یادداشت کنید، می‌توانید آن را واقعی‌تر در
نظر بگیرید و برای مدتی آن را کنار بگذارید.
از الگوهای زیر استفاده کنید:

  • «من درباره .......... نگرانم»
  • «بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد عبارت است از ..... »
  • «بهترین اتفاقی که ممکن است بیفتد عبارت است از ......»
  • «کارهایی که الان می‌توانم بکنم عبارتند از ..........................»
  • «سایر عواملی که باید به یاد داشته باشم عبارتند از .....»

همچنین به
یاد داشته باشید که خستگی، گرسنگی، اضطراب و دیگر وضعیت‌های این چنینی باعث می‌شوند
که جلوی افکار مثبت شما گرفته شود. بنابراین، پرداختن به نگرانی‌ها را به بعد از
صرف غذا، صبح بعد از یک خواب خوب، یا بهتر از همه، بعد از 20 دقیقه ورزش کردن،
موکول کنید.

3- فشار را از خود دور کنید- تصمیم‌گیری‌های مهم را به تعویق اندازید

شما ممکن است هنگامی که سخت نگران یک تصمیم‌گیری برای آینده هستید،
نتوانید به هیچ چیز دیگری فکر کنید. قبول کنید که گاهی اوقات می‌توانید تصمیم
بگیرید که فعلاً هیچ تصمیمی نگیرید. به خود بگوئید: «من اکنون آمادگی لازم برای
تصمیم‌گیری را ندارم. 5 روز دیگر دوباره درباره‌اش فکر خواهم کرد.» و تاریخش را در
یادداشت‌های خود بنویسید.
اگر نگرانی‌ها را مدتی طولانی همراه خود داشته باشید
می‌توانند اثرات تخریبی و زیان‌آوری بر روی خلق و خو، الگوی خواب، حافظه و توانایی
حل مساله شما بگذارند. ماندن بر روی یک مساله می‌تواند یافتن راه‌حلی برای آن را
مشکل‌تر سازد. اگر مدتی به ذهنتان «مرخصی» بدهید و فکر کردن درباره آن را کنار
بگذارید، دید بهتری پیدا خواهید کرد و یافتن راه‌حل برایتان آسان‌تر خواهد شد.
نگرانی‌های خود را یادداشت کنید و آن‌ها را کنار بگذارید تا وقتی که تصمیم بگیرید
به سراغشان بروید. اجازه دهید هم ذهن خودتان و هم آن‌ها فعلاً استراحت کنند!

4- افکارتان را کنترل کنید
نگرانی مزمن به سرعت شما را

خسته و ناامید می‌کند. شما مرتب مشکلات بیشتر و بیشتری را در نظر می‌گیرید تا به
نقطه‌ای می‌رسید که احتمالاً نمی‌توانید همه آن‌ها را حل کنید. معمولاً با خود
می‌گویید: «اگر این اتفاق بیفتد، آنگاه آن اتفاق خواهد افتاد و سپس به فاجعه منجر
خواهد شد!»
به جای این کار، سعی کنید با سوالاتی از قبیل «چه شواهدی برای آن
وجود دارد؟» و «براساس تجربیات قبلی، چقدر احتمال وقوع دارد؟»، افکار نگران کننده و
آزارنده را به مبارزه بطلبید. یاد بگیرید که بین احتمالات و امکانات فرق قایل شوید.

نگران شدن معمولاً زاییده انتخاب بین انجام دادن یا ندادن یک کار است. اگر
مجبور به انتخاب کردن بودید، چیزی که لازم دارید «آمادگی» است نه نگرانی. برای
مثال، برای صحبت کردن در جمع، از نظر ذهنی خود را با یادگیری مطالبی که می‌خواهید
ارائه کنید و از نظر هیجانی خود را با به کارگیری تکنیک‌های آرمش (ریلکس شدن) آماده
سازید.

5- سخن آخر
برای تصمیم‌گیری‌های کاری، فکر کردن در مورد

فرزندان یا حفظ رابطه با دیگران، نگرانی مفید است. امّا به شرطی که درست انجام شود.
«خوب» نگران شدن، باعث صرفه‌جویی زمان و انرژی می‌شود، ناراحتی‌های هیجانی را از
بین می‌برد و شما را قادر می‌سازد که تصمیم‌های بهتری بگیرید. بنابراین، برای
اجتناب از نگرانی فزاینده و مخرّب، می‌توانید به توصیه‌های بالا عمل کنید و یاد
بگیرید که بلاتکلیفی‌ها و دودلی‌ها را بهتر تحمل کنید



موضوعات: چگونه استرس را به خدمت خود بگیرید
برچسب ها: <-TagName-> ,
بازدید : 18
[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ 17:53 ] [ رز ابی ]
[ ]

آخرين نوشته ها

نويسندگان

آرشيو

نظرسنجی

<-PollName-> <-PollItems->

خبرنامه

<-MailForm->

آمار

آنلاین : <-Online->
بازدید امروز : <-Today->
بازدید دیروز : <-Yesterday->
بازدید هفته گذشته : <-Week->
بازدید ماه گذشته : <-Month->
بازدید سال گذشته : <-Year->
کل بازدید : <-All->
<-GoogleRankGraphic->
<-PostContent->
برچسب‌ها: <-PostTags->
نوشته شده در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> توسط : <-PostAuthor-> | دسته : <-PostCategory-> | <-PostHit-> بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • PAGES
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | خوشنویسی با خودکار | تور کيش | تور نوروز 96 | خريد بليط هواپيما | بازار فرش کاشان | عمده فروش الجی | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | طراحی وبسایت | فروشگاه کتاب 3630 | سونوگرافی | فرش کاشان | بانک شهر | سايت صنعت ايران
    X
    تبليغات