موضوع : | بازدید : 3 | تگ ها : راه‌های افزایش عزت نفس در کودکان
تاريخ : پنجشنبه 18 آبان 1396 | 18:00 | نویسنده : رز ابی

روانشناسان معتقدند که کلاس‌های تابستانی مفرح و مستمر کارآمدی بیشتری دارند. از طرفی برخی کلاس‌ها مانند شطرنج در تقویت مهارت روابط اجتماعی و ورزش‌های تای‌چی در هماهنگی حسی و حرکتی و رشد عزت نفس و قوای بدنی کودک موثر است.


یک متخصص حوزه بهداشت روان در پاسخ به سوال یکی از شهروندان درباره اوقات فراغت دانش‌آموزان به ویژه در تابستان، اظهار داشت: بسیاری از والدین در مورد کلاس‌های تابستانی و فعالیت‌های فوق برنامه فرزندان خود دچار تردیدند و اغلب، راهنمای آنها تنها نظر دیگر والدین یا تجارب موفق آن‌ها است. اما در اغلب موارد، برنامه‌ای که برای کودک یا نوجوانی موثر واقع می‌شود، در مورد دیگر کودکان دیگر از کارآیی لازم برخوردار نیست.

وی افزود: علل بسیاری در کارآمدی برنامه‌های تابستانی یا فوق برنامه کودکان و نوجوانان دخیل‌اند. اولین عامل، زمینه‌یابی استعدادها و توانمندی‌های فرزند است. بهتر است برای مشخص کردن و ارزیابی حوزه‌های توانمندی و استعدادهای علمی و عملی فرزندان به متخصصان بهداشت روان مراجعه نمود. در این صورت به بهترین شکل می‌توان برنامه‌ای منطبق با توانمندی‌های کودک یا نوجوان طراحی کرد.

* برنامه‌های تابستانی باید مفرح باشند

این متخصص حوزه بهداشت روان، مفرح بودن و جذابیت برنامه برای کودک و نوجوان را عامل مهم دیگری عنوان کرد و ادامه داد: باید برنامه‌های فوق‌العاده یا تابستانی به گونه‌ای باشند که کلاس‌های هنری، درسی یا مهارتی در فواصلی مشخص تنظیم شده باشد و مابین آنها برنامه‌های تفریحی و ورزشی متناسب با توان بدنی و سطح رشدی کودک و نوجوان قرار داده شود.

شهسوارانی گفت: برخلاف ظاهر پرانرژی کودکان و نوجوانان، بدن آن‌ها در برابر فعالیت‌های مداوم مقاومت اندکی داشته و به سرعت خسته می‌شود. بنابراین، فشار برنامه‌ها باید متناسب با توانمندی آنها بوده و زمان‌ استراحت و رژیم غذایی کم‌کالری و پر از سبزی‌ها و میوه‌های تازه با نظر متخصصان تغذیه برای کودک و نوجوان فراهم شود.

* برای خبره شدن در یک مهارت باید آن را حداقل 10 سال انجام داد
این روانشناس تصریح کرد: در برنامه‌ریزی‌های کلاس‌های فوق برنامه، والدین تا جای ممکن بهتر است تداوم آموزش را در نظر داشته باشند. بر اساس پژوهش‌های حوزه علوم اعصاب‌شناختی، برای اینکه هر انسان در مهارتی خبره شود، لازم است حداقل 10 سال هر هفته سه بار و هر بار به مدت یک ساعت و نیم فعالیتی مشخص را پی بگیرد.

وی افزود: اینکه صرفاً برنامه فعالیتی برای تعطیلات تابستانی بوده و در طول سال تا تعطیلات تابستانی بعد ادامه نیابد، نه تنها هدر دادن وقت و سرمایه محسوب می شود، بلکه در رشد شناختی کودک و نوجوان آثار مخربی به همراه خواهد داشت.

بهتر است والدین برنامه‌ای ساده و مفید برای کودک و نوجوان خود در نظر بگیرند تا فرزندانشان در طول سال تحصیلی نیز بتوانند آن را ادامه دهند. نکته مهم پیچیدگی آن مهارت نیست، بلکه ادامه دادن است.

وی افزود: به نظر می رسد یک برنامه مناسب و سودمند برای فرزندان ترکیبی از چند مهارت پایه برای گسترش توانمندی‌های جسمانی و عصب - روانشناختی آنان باشد.

* شطرنج در تقویت مهارت روابط اجتماعی موثر است
شهسوارانی ثبت‌نام در کلاس شطرنج را در آموختن مهارت‌های روابط اجتماعی و مهارت‌های مقابله روانی مناسب دانست و ادامه داد: کلاس‌ شنا برای رشد متناسب بدن در سنین رشد، کلاس‌ موسیقی و سازهای ساده و اصیل ایرانی نظیر دف یا تنبک، کلاس‌های ورزشی مانند آیکیدو، وینگ‌چون، تای‌چی نیز برای هماهنگی حسی و حرکتی و رشد عزت نفس و قوای بدنی کودکان و نوجوانان پیشنهاد می‌شود.

* هدف اصلی آموزش ترویج روحیه تعاون در افراد است
این متخصص حوزه بهداشت روان خاطر شان کرد: بهتر است هدف اصلی و غایی تمام آموزش‌ها، ترویج روحیه همدلی، همکاری، نوع‌دوستی و تعاون در فرزندان با هدف ترویج رفتارهای سودمند اجتماعی باشد؛ اینکه فرزندان مبدل به نابغه‌هایی شوند که فاقد مهارت‌های اصلی زندگی اجتماعی باشند، یکی از بزرگترین مخاطرات برنامه‌های فوق‌العاده است که والدین بهتر است آن را به دقت مورد توجه قرار دهند و از آن اجتناب نمایند.



والدین ، هیچ گاه اطمینان ندارند که آیا به اجبار کودک را به مدرسه فرستادن کار درستی است یا نه؟ آنها به طور دقیق نمی دانند که آیا کودک ، واقعا احساس ضعف و بیماری کرده یا مثل بسیاری از کودکان که گاهی دلشان نمی خواهد به مدرسه بروند بهانه گیری می کند. در خانه هایی که مدرسه رفتن کودکشان به صورت مشکل در آمده صبحهای زود، مالامال از اشک و دعوا و سر و صداست. بعضی از کودکان صبح که از خواب بیدار می شوند، می گویند که به مدرسه نمی رویم و تعداد دیگرشان تمارض به دل درد و سردرد می کنند، یا با آه و ناله اعلام می کنند که حالشان خوب نیست. مهم نیست فرزندتان چگونه حالت اضطراب و نارضایتی خود را نشان می دهد، بلکه آنچه اهمیت دارد این است که شما با دلداری دادن ، اعتماد به نفس او را تقویت کنید؛ اما گاهی اوقات باید علایم فیزیکی را که باعث نشانه های بیماری فرزندتان می شود نادیده بگیرید و بهترین راه اصرار به اصل موضوع است که او باید به مدرسه برود. به نظر یکی از کارشناسان در این مواقع بهتر است بگویید: «عزیزم تو یک درجه هم تب نداری و چشمانت سرحال و شاداب است. مامان و بابا امروز کارهای مهمی دارند که باید انجام دهند. پس بهتر است به مدرسه بروی تا ما هم به کارهایمان برسیم.» با وجود این ، اگر به فرزندتان به دلیل این که واقعا بیمار است ، اجازه مدرسه رفتن را ندادید، او را مطمئن سازید که روز خوبی در خانه نخواهد داشت. او را در رختخوابش بخوابانید و در ساعات بعدی روز هم ، حتی اگر گفت حالش بهتر است ، اجازه بازی ندهید.

ده موردی که سبب اضطراب کودکان هنگام ورود به مدرسه می شود، اشاره می کنیم:
موقعیت جدید: چه قرار باشد که فرزندتان وارد پایه جدیدی شود و چه پا به مدرسه ی جدیدی بگذارد، طبیعی است که از روبه رو شدن با این موقعیت جدید احساس نگرانی کند. با او درباره ی این که نخستین روز مدرسه اش چگونه خواهد بود صحبت کنید. به باور یک روان شناس، "وقتی کودکان می فهمند که چه موقعیتی در انتظارشان است کمتر دچار نگرانی می شوند". به کودک خود خاطرنشان کنید که همه ی بچه ها روز اول مدرسه کمی مضطرب اند و به او زمان بدهید تا خودشان را با موقعیت جدید سازگار کند. به او این وعده را بدهید که به زودی همه چیز عادی می شود و احساس راحتی می کند. اگر برای تان ممکن است برنامه های خود را طوری تنظیم کنید که در چند روز اول بیشتر در کنار فرزند خود باشید، به ویژه درست پس از برگشتنش از مدرسه.

 

ترس از تجربه: بسیاری از کودکان از این که موقعیت های جدید را تجربه کنند می ترسند. آن ها پیشاپیش دچار نگرانی می شوند و وقتی زمان تجربه ی موقعیت فرا می رسد نمی توانند درست عمل کنند. یک راه یاری رساندن به چنین کودکی آن است که در هنگام درس خواندن به او کمک کنید تا احساس آمادگی کند. به او گوشزد کنید که اطلاعاتش خوب است و شما مطمئن هستید که به خوبی از پس کارش بر می آید.

 

تنش: بعضی بچه ها وقتی که حس می کنند که محیط مدرسه شان نابسامان است یا در کلاس درس شان شرایطی غیرمنصفانه حاکم است، دچار اضطراب می شوند. کارشناسان بر این باورند که اگر والدین در موقعیت های پرتنش به یاری فرزندان شان بشتابند تا با هم راه چاره ای پیدا کنند، به این روش به آن ها می آموزند که چگونه در چنین مواقعی با مشکل خود برخوردی سازنده داشته باشند.

 

ترس از جمع: کودکان از جا کردن خود در جمع، دوست پیدا کردن، قضاوت دیگران، مسخره شدن و طرد شدن نگران اند. فرزند خود را تشویق کنید که به جای کنار کشیدن خود از جمع، وارد آن شود و برایش از راه های مختلف دوست یابی صحبت کنید. بر اساس نظر انجمن ملی روان شناسان مدرسه (NASP) اگر به کودکان خود مهارت های اجتماعی، روش های حل مسئله، و رفع درگیری را بیاموزیم، سلامت روانی آن ها را تقویت کرده ایم.

شکست: ممکن است نگرانی فرزندتان از این باشد که تکالیفش در مدرسه بیش از حد سخت باشد به طوری که از پس انجام آن برنیاید، یا سؤالی پرسیده شود که جواب درست آن را نداند. این آگاهی را به کودک خود بدهید که هر کسی ممکن است اشتباه کند و همزمان تلاش او را تحسین کنید.

 

شرکت در گروه: اگر فرزندتان دوست دارد که عضو گروه سرود باشد، در تئاتر مدرسه نقشی بگیرد یا در تیم ورزشی مدرسه بازی کند، به هر حال، اهمیت دارد که به او بگویید قرار نیست که همه همیشه موفق باشند. اگر در یک مورد موفق نشد همیشه فرصت های دیگری هم در انتظار اوست و می تواند در فعالیت دیگری شرکت کند. در تمرین هایش کنارش باشید: همراهش دیالوگ های تئاتر یا اشعار سرودش را تمرین کنید و یاری اش کنید تا بتواند در فعالیتی که انتخاب کرده مهارت بیابد.


نمره: بعضی از بچه ها از این نگران اند که مبادا بهترین نمره را در ریاضی نگیرند، شاگرد اول نشوند یا معدل شان از حد معینی کمتر شود. به فرزند خود یادآوری کنید که از آن ها توقع ندارید که بهترین باشند.


شرکت در گروه: اگر فرزندتان دوست دارد که عضو گروه سرود باشد، در تئاتر مدرسه نقشی بگیرد یا در تیم ورزشی مدرسه بازی کند، به هر حال، اهمیت دارد که به او بگویید قرار نیست که همه همیشه موفق باشند. اگر در یک مورد موفق نشد همیشه فرصت های دیگری هم در انتظار اوست و می تواند در فعالیت دیگری شرکت کند. در تمرین هایش کنارش باشید: همراهش دیالوگ های تئاتر یا اشعار سرودش را تمرین کنید و یاری اش کنید تا بتواند در فعالیتی که انتخاب کرده مهارت بیابد.


فشار همسالان: بچه ها دوست دارند که خود را در جمع جا کنند، و ممکن است انتظاراتی که همکلاسی هایشان از آن ها دارند باعث نگرانی آن ها شود. آن ها را تشویق کنید که درباره ی نگرانی های شان برای تان صحبت کنند. گاهی بازگو کردن ترس ها برای شان سودمند است. به حرف های آن ها گوش بدهید اما در برابر این وسوسه که بخواهید به طور مستقیم مسئله ی فرزندتان را حل کنید مقاومت کنید– به جای این کار، به همراه او به موضوع پیش آمده فکر کنید و با هم به دنبال راه حل بگردید. به کمک کودکان حل مسئله کنید و نه به جای آن ها. کودکان با ایفای نقشی فعال در حل مسائل، می آموزند که چگونه خودشان به طور مستقل به حل مسائل خود بپردازند.

 

اوضاع خانه: به باور کارشناسان، گاهی ترس کودکان از مدرسه ربطی به خود مدرسه ندارد. ممکن است بچه ها احساس کنند که در نبود آن ها، یکی از والدینشان در خانه به دلیل افسردگی یا تنش، به آن ها نیاز دارد. اگر چنین باشد راه حل این مشکل در پرداختن به مشکلات خانواده است.

ترس از قلدرها: بچه های ما از این که بچه های دیگر به گونه ای آن ها را آزار بدهند نگران اند و این احساس می تواند برایشان بسیار عذاب آور باشد. نگرانی آن ها را جدی بگیرید. به آن ها توضیح بدهید که قلدرهای مدرسه وقتی می بینند که بچه های دیگر از آن ها می ترسند بیشتر احساس قدرت می کنند. با آن ها صحبت کنید که چه طور می شود بدون نشان دادن واکنشی که دلخواه فرد زورگوست، اوضاع را بهتر کرد. به فرزند خود یاد بدهید که چگونه تحریک های تمسخرآمیز فرد زورگو را نادیده بگیرد، راه خود را برود و در صورت نیاز از یک بزرگ تر کمک بخواهد.


اوضاع خانه: به باور کارشناسان، گاهی ترس کودکان از مدرسه ربطی به خود مدرسه ندارد. ممکن است بچه ها احساس کنند که در نبود آن ها، یکی از والدینشان در خانه به دلیل افسردگی یا تنش، به آن ها نیاز دارد. اگر چنین باشد راه حل این مشکل در پرداختن به مشکلات خانواده است.

چه مهارت ها یی بیاموزیم؟
ـ فرزندتان باید مهارت های جسمانی را بیاموزد تا بتواند زمانی که پدر و مادر در کنارش نیستند از پس کارهای شخصی خویش برآید. برای مثال به فرزندتان یاد بدهید، ​ از عهده بستن بند کفش ها، دکمه لباسش و... برآید، تا مورد تمسخر همکلاسی هایش قرار نگیرد.

ـ فرزندتان باید مهارت های ذهنی را هم یاد بگیرد. برای نمونه، فرزند دلبندتان باید نام و نام خانوادگی، نشانی منزل و شماره تلفن را بلد باشد. همچنین باید بتواند راجع به حوادثی که در محیط مدرسه برایش اتفاق می افتد واضح و روان صحبت کند.

ـ فرزندتان باید مهارت های اجتماعی را نیز بیاموزد، زیرا مدرسه یک محیط اجتماعی است. ​ مهارت هایی شامل این موارد:

الف) فرزندتان باید شناخت دقیقی از توانایی ها، افکار، احساسات، عقاید و هیجانات خود داشته باشد.

ب) شما باید به فرزندتان خطرات موجود در محیط زندگی را بگویید و همچنین راه های پیشگیری از این خطرات را به او بیاموزید. مثلا با افراد غریبه همصحبت نشود، از آنها چیزی نگیرد یا ویژگی های یک دوست خوب را بداند یا اگر گم شد، پیش پلیس برود و... .

ج) فرزندتان باید بتواند علاوه بر ارتباط برقرار کردن با شما و معلمش با همکلاسی هایش نیز ارتباط برقرار کند.

اگر ترس کودک در طول سال تحصیلی ادامه یابد، باید حتماً موضوع را به اطلاع معلم او رساند. در بسیاری از مدارس یک مشاور، مددکار اجتماعی، یا روان شناس مدرسه حاضر است تا با کودکان صحبت کند و آن ها را در غلبه بر ترس هایشان یاری رساند. همچنین گاهی گروه های مشاوره ای در مدارس فعال اند که به نیازهای کودکان رسیدگی می کنند.



موضوع : چرا بچه های امروز کمتر شاد هستند؟ | بازدید : 2 | تگ ها : چرا بچه های امروز کمتر شاد هستند؟
تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1396 | 12:51 | نویسنده : رز ابی

بچه های امروز با هر تلنگری می شکنند و شادی هایشان به سادگی جای خود را به افسردگی و اضطراب می دهند. بچه های قدیم بچه های شادی بودند، گواه این مدعا خود شمایید. اما بچه های امروز در کجای روزگار سیر می کنند؟

 

دوران کودکی پر خاطره ترین و زیباترین دوران زندگی است. دورانی است که هر چند ساله که باشید باز هم بد جور دلتان می خواهد به آن روزها برگردید و به بازیهایش، به همبازیهایش، به فیلمها و کارتونهای بی تکلفش، به خوراکی های خوشمزه اش و به شیطنت هایش فکر کنید. خلاصه دل تان لک می زند برای شادی های آن روزهایش و همه کار می کنید تا بلکه به نحوی دوباره آن شادی ها را در خودتان زنده کنید. اما انگار آن شادی ها مخصوص آن روزها بودند و بس.


امکاناتی که شادی نمی آورد
شاید شما هم مانند من دلتان از این قضیه بگیرد اما وقتی به آن روزهای خودتان فکر می کنید و آن را با این روزهای کودکان مقایسه می کنید، می بینید روز و شب شان شده تلویزیون، تبلت ، انواع و اقسام کلاس های درسی و غیر درسی، کلاس ورزش و وزن کم کردن، به خودتان می گویید «اگر به جای بچه های این زمانه بودم چه؟». واقعیت این است که بچه های امروز با اینکه در مقایسه با گذشته از امکانات بیشتری برخوردارند اما به اندازه بچه های دیروز شاد و سر زنده نیستند. فکر می کنید چرا؟

ائتلاف پنهان والدین و تلویزیون
پدر و مادرها در گذشته رابطه خوبی با قصه گفتن و درست کردن سرگرمی های مفید و مفرح برای بچه هایشان داشتند. اما پدر و مادرهای امروزی با اینکه با سواد ترند، آنقدر ها وقت و یا حوصله ندارند، در نتیجه تا صدای کودک در می آید،  دکمه تلویزیون را می زنند و سراغ کارهای خودشان می روند. ای کاش لااقل شبکه های مخصوص کودکان را برای آنها روشن می گذاشتند، از آنجا که تبلیغات تلویزیونی جزء شادترین، رنگارنگ ترین و موزیکال ترین بخش ها هستند و در کمترین زمان بیشترین تنوع رنگ و آهنگ را به نمایش می گذارند و به همین دلیل مورد توجه بیشتر بچه ها قرار می گیرند، متأسفانه به دنبال یافتن تبلیغات مدام کانال عوض می کنند.

این جریان تا بزرگ تر شدن کودک ادامه پیدا می کند، تا جایی که دیگر کودک خودش برای تماشای فلان کالای تبلیغی کنترل تلویزیون را به دست می گیرد. تحفه نامیمون این ائتلاف ناخودآگاه، شکل گرفتن این تصور در کودک است که «فلان بچه در فلان تبلیغ ، شاد و سر حال بود چون فلان چیز را در دست داشت». به عبارت دیگر بچه از تماشای این برنامه ها یاد می گیرد که فکر کند که برای شاد بودن و آرامش داشتن باید چیزهایی داشت، باید کارهایی کرد که در نگاه دیگران خوب به نظر رسید، باید تأیید دیگران را جلب کرد، خلاصه این که باید شادی را در جایی بیرون از خود جستجو کرد. مسلم است کودکی که منابع شادی بخش خود را در بیرون از خود می جوید با فراهم نشدن هر کدام از این منابع به هم می ریزد و دچار اضطراب و افسردگی می شود.

نچشیدن طعم حمایت همسالان
قدیم تر ها هر خانواده ای دست کم سه چهار تا بچه قد و نیم قد داشت، و در هر کوچه ای چند تا بچه هم سن و سال بودند که هر روز خانه یکی جمع می شدند و چند ساعتی با هم بازی می کردند. آن موقع ها اگر بچه ای مثلاً زمین می خورد حتی اگر رقیب بقیه هم بود، دیگران دستش را می گرفتند، اشکهایش را پاک می کردند، او را قلمدوش خود می کردند و تا رسیدن به خانه و آغوش گرم مادر مشایعت می نمودند. بچه های حالا مزه این حمایتها را درک نمی کنند، چون آن را کمتر چشیده اند. آخر طفلکی ها در هر خانواده یکی دو تا بیشتر نیستند آن هم با چنان فاصله سنی که یکی برای دیگری والدی گری می کند، همسایه ها هم مثل قبل ها نیستند. دیگر پاتوقی برای جمع شدن بچه های کوچه وجود ندارد و بچه ها آنقدر همدیگر را نمی شناسند که بخواهند عصای زمین خوردنهای همدیگر شوند.
فقط شما که طعم حمایت های همسالان تان را چشیده اید درک می کنید که چقدر حال آدم از این وضعیت خوب می شود!


بازیهای کودکی گم شده اند
بچگی کردن با بازی معنا پیدا می کند. بچه های قدیم با همسالان  خود بازی می کردند آن هم با هر کس که دوستش می داشتند، هیچ اجباری در انتخاب همبازی و بازی وجود نداشت، یک آزادی ایمن بر بازیهای بچه ها حکمفرما بود، والدین و بزرگترها دورا دور حواسشان به بچه ها بود اما تا زمان اضطرار وارد بازی آنها نمی شدند و دخالتی نمی کردند.

به همین دلیل بچه در بازی یاد می گرفت که علایق فردیشان را بشناسد، بر مبنای علایق درونی شان عمل کند، مشکلاتشان را خودشان حل کند، زندگی خود را کنترل کند و سعی کند همه این ها را در یاد بسپارد. مسلماً این بچه اگر زمین می خورد، به پای روزگار و شانس نمی گذاشت، بلکه به حساب کجی قدم خودش می گذاشت و با تصمیم برای صاف کردن این کجی به طور خود جوش از جا بلند می شد و دویدن را از سر می گرفت.
اما بچه های حالا که نه در مدرسه در انتخاب بازیها و همبازیهایشان آزادی چندانی دارند و نه در خانه می توانند بدون دخالت و نظارت مستقیم والدین قدم از قدم بردارند، نقطه مقابل این موضوع را یاد می گیرند. آنها می آموزند که بدون کنترل دیگران از پس یک بازی هم بر نمی آیند، در نتیجه دنیا را جای نا امنی می بینند که هیچ کنترلی بر اتفاقات آن ندارند.



موضوع : سکوت بچه ها را جدی بگیرید | بازدید : 2 | تگ ها : سکوت بچه ها را جدی بگیرید
تاريخ : سه شنبه 16 آبان 1396 | 13:22 | نویسنده : رز ابی

محققان می گویند حرف نزدن بعضی بچه ها می تواند به علت وضعیتی موسوم بهselective mutism باشد.

این اختلال در واقع نوعی ترس یا فوبیای حرف زدن است که در آن کودک موقع حرف زدن به یک نقطه خیره شده و عضلاتش سفت می شود. این حالت با خجالتی بودن کاملا متفاوت است.

این بچه ها در خانه به راحتی حرف میزنند ولی در شرایط دیگر کاملا ساکت می شوند. محققان می گویند این وضعیت معمولا از سنین قبل از ۵ سالگی شروع می شود ولی می تواند تا سنین مدرسه رفتن تشخیص داده نشود. شیوع این نوع سکوت در بچه های دوزبانه سه برابر بیش از معمول است که می تواند به علت بیشتر بودن میزان استرس در زندگی آنها باشد.

این وضعیت می تواند موجب اختلالات جدی در ارتباطات کودک شده و در یادگیری او مشکلاتی ایجاد کند. سکوت اضطرابی می تواند همراه با دیگر اختلالات مربوط به اضطراب و یا همراه با اوتیسم بروز کند.

درمان این نوع از سکوت با تغییر در محیط زندگی کودک است. آنها را در مراحل جداگانه در معرض محیط های جدید قرار داده و در هر مرحله میزان شلوغی و استرس محیط را بیشتر می کنند. در همان حال کودک را از علائم اضطراب و راه های مواجه شدن با آن آموزش می دهند. کلید موفقیت در مواجهه با این افراد وجود یک مربی مورد اعتماد کودک است که با این بیماری آشنایی کامل داشته باشد.

 



هرگز كودكتان را برای ترسش مسخره نكنید، تحقیرش نكنید یا برایش دلیل منطقی نیاورید.
این كارها به او نشان می‌دهد شما خطری كه از نظر او بسیار واقعی است را درك نمی‌كنید و حتی ممكن است بیشتر احساس ترس كند چون احساس می‌كند شما نمی‌توانید از او محافظت كنید. به علاوه، مسخره كردن باعث می‌شود كه عزت نفسش را از دست بدهد.

_ اگر هراسان از خواب پریده، به او اطمینان دهید كه خواب رخدادی واقعی نیست و او در امنیت است.
اگر لازم باشد چراغ را روشن كنید، بغلش كنید و مدتی كنارش بخوابید.
چراغ اتاق را تا زمانی كه ترس كودك از بین برود روشن بگذارید.

_ اگر تصمیم گرفتید اتاق را ترك كنید، در اتاق را كمی باز بگذارید تا نور بیرون به داخل اتاق بیفتد و كودك صدای شما یا كارهایتان را بشنود.

راه حل هایی برای ترس شبانه کودکان

 

_ به ترسش اهمیت بدهید
اجازه بدهید در مورد آن حرف بزند. هرگز نگویید بچه‌های بزرگ نمی‌ترسند. اطمینان‌دهنده باشید. به او بگویید: « اگه بخوای كنارت می‌مونم ».

_ با تصورات او پیش بروید؛ یعنی اگر اصرار دارد كه یك غول در كمد لباسهایش است، كمد را باز كنید و آن را بگردید.

_ حتی می‌توانید یكی از عروسك‌های مورد علاقه‌اش را به عنوان محافظ خود انتخاب كنید یا به كودكتان جملات خاصی یاد بدهید كه با آن غول را ناپدید كند.

_ ارتباطی مطلوب به وجود آورید
زمانی كه نیمه‌های شب صدای كودكتان را می‌شنوید، نزدش بروید و او را در تاریكی آرام كنید.

_ بازی‌هایی را با هم امتحان كنید كه با چشمان بسته چیزهای خوب مثل بستنی یا قلعه شنی كنار ساحل را تصور كند.

_ از این‌ كه اتاق كودك فقط مكانی برای استراحت و خواب او باشد پرهیز كنید؛ اتاق او باید مكانی شاد و فارغ از احساسات منفی باشد.

_ شجاعتش را تحسین كنید
زمانی كه كودكتان بر ترسش غلبه می‌كند را بسیار بزرگ كنید. اهمیتی ندارد كه این گام چقدر كوچك بوده است. اگر او تمام شب را در حالی كه چراغ خاموش است در تختش گذرانده باشد، یك جشن كوچك بگیرید یا یك هدیه كوچك را در عوض برایش آماده كنید.

جلوگیری از ترس  شبانه کودک
خواندن كتاب و قصه، یا تماشای فیلم و سریال‌های ترسناك را برای كودكتان ممنوع كنید. یادتان باشد كه قطعاً تهدیدهایی مثل «اگر درست رفتار نكنی آقا غوله میاد تو رو می‌بره» را نباید به هیچ وجه بر زبان آورید.

 



اکثر والدین از این شکایت دارند که فرزندانشان ، با وجود اینکه از هیچگونه رسیدگی در تربیت وی قصوری به عمل نمی‌آید، درغگو بار آمده یا مغلطه و اغراق می‌کنند. آنان از این بابت ناراحتند که آدمهای متدینی هستند، پرهیزگارند، دروغ نمی‌گویند. لقمه حرام نمی‌خورند و برای تربیت صحیح کودکان حتی‌المقدور از تمام امکانات تربیتی استفاده می‌کنند، او را از بچه‌های درغگو و کم تربیت دور نگه می‌دارند، برای راستگویی تشویق می‌کنند، ولی با این وصف چرا باید درغگو از آب درآید.

ریشه خالی بندی کجاست؟
بنابراین اگر ریشه های خالی بندی و دروغگویی را دنبال کنید، آن را در حقارتها، کمبود محبتهای بی قید و شرط و عدم تشویق خواهید یافت. لذا اگر می خواهید با این بیماری روانی مبارزه کنید، باید فرد بیمار را بدون قید و شرط دوست داشته باشید. نقاط مثبتش را پیدا کنید و مورد تحسین و تمجید قرار دهید. باید به او بفهمانید که خودش همان طوری که هست محترم و با ارزش است. به او نشان دهید که فردی مفید و گرامی است. فرد دروغگو اگر یاد بگیرد به همان چیزهای راستی که دارد افتخار کند و به خودش همان طوری که هست ببالد، دست از دروغگویی برخواهد داشت.


مشکل اصلی خیلی از والدینی که فرزندان دروغگو  بار می آورند، در نوع نگاهی است که به مسائل پیرامون خود دارند. مثلا ممکن است یک پدر از شغل خودش شرمنده باشد و این احساس شرمندگی را به همسر و فرزندانش هم منتقل کند و باعث احساس حقارت آنها هم بشود. حال اگر این پدر نگاه ظاهر بینانه ی خود را عوض می کرد و از شغلش به خاطر شرایط پایین اجتماعی اش گله مند نبود بلکه به اجر معنوی و ارزش واقعی آن اهمیت می داد و همیشه از آن با افتخار یاد می کرد، همسر و فرزندش هم دچار بیماری مسری او نمی شدند.

ناتوانی یکی از علل دروغگویی
دروغگویی مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی علل و انگیزه‌هایی دارد که یکی از آنها ناتوانی می‌باشد. وقتی که شما کودک را ترس مسایل موهوم ، در منزل در حال اسارت و به صورت زندانی نگه داشته اید و آزادیهای او را ندانسته از دستش می‌گیرید و همراه خشونتهایی که از خود بروز می‌دهید او را در احساس عجز و ناتوانی غوطه‌ور می‌سازید ناچار است که از دست شما و ستمکاریهایی که مسبت به وی روا می‌دارید بگریزد و امیال و غرایز خود را به نوعی و به هر نحو ممکن ارضا نماید و برای این کار ناگزیر است که در مقابل شما به دروغ متوسل شود.

مادر می‌گوید با "الف" بازی نکن زیرا "الف" کودک بی‌تربیتی است. اما کودک وقتی از منزل خارج می‌شود و در کوچه "الف" می‌بیند. بنابه نیازهای غریزی و عاطفی ، یا با او صحبت می‌کند. به بازی مشغول می‌شود و بعد که زمان برگشتن به منزل فرا رسید به محض ورود به خانه ، مادر می‌پرسد: در کوچه با چه کسی بازی می‌کردی؟ جواب می دهد با "ج" زیرا اولا دلش می‌خواهد مادر را راضی نگهدارد و خود را حرف شنو نشان دهد. ثانیا دلش نمی‌خواهد که مادر با علم و اطلاع از اصل قضیه به ممانعت خشونت آمیزی دست بزند لذا به حربه‌ای که در نظر او راحت‌ترین و کارآترین حربه‌هاست یعنی به دروغ متوسل می‌شود.

ترس از والدین به عنوان یکی از علل دروغگویی
بعضی از والدین رفتار خشونت بارتری با فرزندان خود دارند. به کوچکترین بهانه آنها را کتک می‌زنند در مقابل دیگران پرخاش و تحقیرشان می‌کنند به خیال اینکه با خشونت و پرخاش و تنبیه و نیش زبان خواهند توانست جلو انحرافات روانی کودک را بگیرند. اینگونه خانواده‌ها علاوه بر اینکه نمی‌توانند کار مثبتی به عنوان کامل بازدارنده از انحرافات در تربیت کودک خود انجام دهند بلکه یا باعث می‌شوند که ترس کودک به تدریج ریخته و کارهای خلاف خود را با جرات و جسارت بیشتری انجام دهد.

یا اینکه والدین را مثل دژخیم چاق به دست بالاتر خود احساس کرده و از ترس آنان بنابه مختصات زمانی و مکانی متوسل به دروغ گردد و کودکی که از ترس و اجبار فرامین والدین را می‌پذیرد و در این فرمان‌پذیری هیچگونه علایق عاطفی از خود بروز نمی‌دهد پایه‌های اخلاقی سست و نااستواری خواهد داشت و در غیاب والدین ، چون دیگر حضور ندارند برخلاف آنچه را که میل آنها بوده انجام خواهد داد و رفته رفته به طرف فساد اخلاقی که دروغ نیز یکی از آنهاست کشیده شده و به درجات پایین‌تر انسانی نزول پیدا خواهد کرد. بنابراین بهتر است والدین برای انجام کاری که از فرزندشان می‌خواهند قبل از آن که متوسل به جبر و خشونت شوند میل انجام کار را در دل کودک برانگیزانند تا در چنین صورتی لزوم خشونت نیز از بین رود.

کودک به خاطر ترس از کتک خوردن و خشونتهای والدین ، کم‌کم از آنان فاصله گرفته و خود را جدا احساس می‌کند و گاه گاه در بعضی از موارد توسل به دروغ می‌گردد زیرا احساس می‌کند که اگر راست بگوید والدین در اثر عصبانیت کتکش خواهند زد چوب اجبار و خشونت را کنار نهید و بگذارید کودکتان با داشتن کمی آزادی عمل و احساس استقلال خود را فرد محترمی در اجتماع خانوادگی به حساب آورد. دیگر در این صورت لزومی ندارد که او با دروغ گفتن به خانواده خود خیانت کرده باشد.

خودنمایی یکی از علل دروغگویی
بعضی از کودکان به خاطر خودنمایی متوسل به دروغ می‌شوند اینان کودکانی هستند که مورد توجه والدین و اطرافیان قرار نمی‌گیرند، هر کاری می‌کنند کسی ، نیست که مشوقشان باشد و به حسابشان بیاورد و یا لااقل بفهمد که آنان چه کاری می‌کنند و چه می‌گویند و چه می‌خواهند. پدر یا مادر به علت گرفتاری‌های شغلی یا مشکلات خانوادگی کاری به کار آنان ندارند و گوششان به حزف آنان بدهکار نیست و اطرافیان نیز به خاطر اینکه در کار دیگران مداخله‌ای نکرده باشند و یه به خاطر سایر ملاحظات و محصولات ، کاری کودکان دیگر نداشند.

بالاخره خیال می‌کند که حرفها یا کارهایش مورد پسند والدین یا اطرافیان نیست و به ناچار برای خودنمایی هرچه بیشتر متوسل به دروغ و مغلطه و اغراق شود. گاه دروغگوهای چنان شاخداری می‌گویند که موجب تحریکات منفی عصبی والدین می‌شود و گاه ، کارهایی را به دروغ به خود نسبت می‌دهد که از خود قهرمانی بسازد تا بدین وسیله بتواند توجه اطرافیان را به خود جلب نماید و گاه واقعا دست به کارهای خطرناکی می‌زند که با جثه و سن و سالش جور درنمی‌آید.

آنچه که مسلم است اینها همه به خاطر خودنمایی و جلب توجه والدین و اطرافیانی است که اعتنایی به کودک ندارند بنابراین بهتر است کودکان را محترم بدانیم، به حرفهای آنها هرچند که بیجا و بی‌موقع هم باشد گوش فرا دهیم کارهایی را که هر چند به ظاهر کوچک انجام می‌دهند به دیده تحسین و تکریم بنگریم. مشوقشان باشیم تا بعدها کارهای بزرگتر و بهتری انجام دهند، هر از چندگاه و به مناسبتهای مختلف در پیش دیگران تعریف و تمجید تشویق آمیزی از آنها نیابیم.

بگویید به تو افتخار می کنم
هر کودکی نیاز به افتخار کردن دارد. هر کودکی نیاز دارد تا به خودش به تواناییهایش به والدینش و ... افتخار کند. باید به کودکان کمک کنیم تا بتوانند دلایلی برای افتخار کردن به خودشان داشته باشند. باید طوری با آنها رفتار کنیم که احساس حقارت و ضعف و زبونی نداشته باشند. اگر کودکی دائم از سوی والدین یا معلم تنبیه  و سرکوب شود اگر چه این تنبیه فقط ملامت کردن باشد، احساس حقارت خواهد کرد و چیزی برای افتخار کردن پیدا نخواهد کرد. چنین کودکی به خیالاتش پناه می برد و امتیازهای خیالی برای خودش در نظر می گیرد و تحت تاثیر فشارهای روانی آن خیالات را به زبان می آورد.


وقتی جلب توجه لازم است
اگر در خانواده ای کودکی کمتر از خواهر یا برادرش مورد توجه والدین قرار گیرد، احتمال دروغ پردازی و خالی بندی اش بیشتر خواهد بود. چرا که این کودک مثل خواهر یا برادرش نمی تواند به خودش افتخار کند و مثل او در خودش چیزی پیدا نمی کند که با آن توجه والدینش را جلب کند. چنین کودکی کم کم به دنیای ذهن و درون پناه می برد و سعی می کند با کمک فضایل نداشته اش جلب توجه کند.


یا کودکی که در مدرسه از هم کلاسی هایش به لحاظ درسی یا مالی کم می آورد و نمی تواند لااقل در حد معمول جلوه کند و دائم تحقیر می شود، ممکن است به زودی به هواپیمای نداشته ی پدرش افتخار کند.

از او تعریف کنید
اگر فرزندتان دچار دروغگویی و خالی بندی شده است، احتیاج به محبت بی قید و شرط دارد. باید باور کند که خوب و نازنین است باید باور کند که همین طوری که هست هزار تا امتیاز ارزشمند برای افتخار کردن دارد. از جنبه ها مثبت رفتار و اخلاقش بسیار تعریف کنید. او را مورد نوازش و محبت بیشتری قرار دهید. او را بستایید تا نیازی به افتخارهای واهی نداشته باشد. در حضور او از زندگی و خودتان طوری حرف بزنید تا احساس کند همه چیزش و پدر و مادرش افتخار برانگیزند.





موضوع : | بازدید : 2 | تگ ها : چگونه از کابوس دیدن کودکان پیشگیری کنیم؟
تاريخ : دوشنبه 15 آبان 1396 | 13:36 | نویسنده : رز ابی

می گویند خوابیدن یکی از بهترین نعمت هایی است که در اختیار انسان قرار گرفته است چون باعث می شود انسان جانی تازه و انرژی دوباره ای به دست آورد اما همین خواب های رنگارنگی که می بینیم، گاهی برایمان لذت بخش هستند و گاهی ترسناک.

دکتر امیری، فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان درباره حقیقت خواب و رویا در دوران کودکی پاسخگوی سوال هایمان شده است.

 

رویا و خواب یا با یکدیگر تفاوتی دارند؟
بله، آنها کاملا ۲ مقوله جدا از هم هستند اما اکثر افراد آنها را یکی می دانند. خواب زمانی اتفاق می افتد که کودک واقعا تصاویری را دیده است در حالی که رویا بخشی از فانتزی و تخیل ذهنی کودک است. وقتی بچه ها از رویاهایشان حرف می زنند در واقع مسئله ای را در ذهن شان پرورش می دهند.

کودکان از چه زمانی واقعا خواب می بینند؟
به طور دقیق نمی شود سن خاصی را مثال زد، اما می توان حدس زد که کودکان ۲ تا ۳ ساله که در بیداری از رویاهای شان حرف می زنند، خواب هم می بینند.

آیا کودکان دچار کابوس هم می شوند؟
بله، بچه ها گاهی دچار کابوس هم می شوند. کابوس های شبانه و وحشت شبانه از آن اتفاق هایی است که ممکن است هرگز از ذهن پاک نشود و همه ما با مرور خاطره های دوران کودکی یک یا چند کابوس را به خاطر می آوریم که آنها را با خود به دوران بزرگسالی آورده ایم. کابوس های شبانه را اغلب در زمانی از خواب می بینیم که مغز بسیار فعال و در حال نظم دادن اطلاعات جدید در حافظه است.

آیا والدین باید این کابوس ها را جدی بگیرند؟
کودکان اغلب از ۳ سالگی درگیر کابوس های شبانه می شوند و این کابوس ها در سنین ۶ ۴ سالگی به اوج خود می رسد و البته کودکانی که در شرایط اضطراب آور، ترسناک و نگران کننده قرار دارند، بیشتر در معرض دیدن کابوس های شبانه هستند.

البته می توان گفت کابوس دیدن جزو مراحل رشد کودک و طبیعی است. کودکان ۴ تا ۶ ساله اغلب در کابوس های خود حیوانات یا موجودات عجیب و غریبی را در خواب می بینند که گاهی دنبالشان می کنند. والدین باید با آگاهی کامل نسبت به اتفاقی که برای کودک افتاده با او برخورد کنند و او را مطمئن کنند که فقط کابوس دیده و واقعیت ندارد و او را آرام کنند و تا حد امکان از چراغ خواب در اتاقش استفاده کنند تا هنگام بیدار شدن با تاریکی مواجه نشود.

اغلب کودکان از کابوسی که دیده اند چیزی به خاطر نمی آورند اما اگر راجع به آن صحبت کردند، بهتر است والدین با دقت به حرف آنها گوش دهند و آن را جدی بگیرند. توجه کنید که مسخره کردن و دست کم گرفتن ترس و وحشت کودک مشکلی را حل نمی کند. هرگز نباید به او گفت که تو نباید از این چیزها بترسی یا اینکه چرا ترسیدی؟

بهتر است پس از شنیدن خواب به او بگوییم طبیعی است که آدم در خواب از موجودات عجیب و غریب بترسد اما مهم این است که چیزی که دیده خواب بوده و گذراست و دیگر تکرار نمی شود. از آنجا که بچه ها مرز بین واقعیت و خیال را به درستی تشخیص نمی دهند، نباید برای آنها از دیو، غول و ... قبل از خواب صحبت کرد.

داستان های تخیلی غیرآموزنده فقط ترس و وحشت آنها را بیشتر می کند و والدین نباید به هر چیزی برای به خواب بردن کودک متوسل شوند.

آیا والدین باید قصه خواب دیدن کودکانشان را باور و تفسیر کنند؟
به نظر من خواب کودکان برای خود ارزشمند و قابل توجه است. البته نه هر نوع خوابی اما به هر حال بخشی از خواب آنها بازتاب مسائلی است که طی روز برایشان اتفاق افتاده است.

بعضی از کودکان آنقدر در رویا و فانتزی هایشان غرق می شوند که با شخصیت خیالی که ساخته اند زندگی می کنند و گویی آن را می بینند. برخورد والدین در این شرایط باید چگونه باشد؟

این مسئله را می توان با بازی درمانی و کمک گرفتن از متخصصان امر برطرف کرد اما مسئله ای که وجود دارد این است که بسیاری از والدین سعی می کنند با این موضوع برخورد و احساس کودک شان را سرکوب کنند در حالی که این شیوه کاملا اشتباه است و در نهایت ذوق و خلاقیت کودک از بین خواهد رفت.

بهترین روش از دیدگاه شما برای حل این موضوع چیست؟
بهتر است والدین با تخیل یا شخصیت خیالی کودک شان همراه شوند مثلا اگر کودک می گوید مامان یا بابا! ببین من دارم در آسمان پرواز می کنم، به جای اینکه او را شماتت یا تمسخر کنند، بگویند چه خوب! من هم همیشه دوست داشتم در آسمان پرواز کنم.

اما اگر این خیالپردازی ها از حد خود گذشت و روی شخصیت کودک اثر منفی گذاشت چه باید کرد؟ گاهی این رویاپردازی جنبه دروغگویی و خالی بندی هم پیدا می کند؟

در این شرایط باید حتما از متخصصان کودک راهنمایی بخواهیم اما در حد اعتدال باید اجازه تخیل به کودک بدهیم.

چه باید کرد تا کودک مان خواب راحت و بدون مشکلی داشته باشد؟
والدین باید سعی کنند در ساعت منظمی کودک را بخوابانند و او را بیدار کنند. مثلا می توانند برای داشتن ساعت منظم خواب، مجموعه ای از کارها را به صورت ثابت و مشخص انجام دهند مثل کتاب خواندن، حمام رفتن یا آهسته صحبت کردن. اتاق خواب مناسبی برای کودک تان تدارک ببینید. اسباب بازی دلخواهش را در دسترس قرار دهید. قبل از خواب او را از تماشای فیلم ترسناک منع کنید به خصوص اگر سابقه کابوس دیدن دارد. به او اطمینان دهید کابوس ها واقعی نیستند و کسی نمی تواند در خواب به او صدمه بزند. اگر کابوس دید به او اطمینان بدهید کنارش هستید. به او احساس امنیت بدهید و بگویید او را تنها نمی گذارید.

دکتر خدایی عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران: مسئله ای که در مورد خواب و رویا در کودکی می توان گفت، این است که در وهله اول خیلی از والدین خواب و رویا را با یکدیگر اشتباه می گیرند و به همین دلیل چندان حرف های کودک شان را جدی نمی گیرند یا با او برخورد می کنند؛ در حالی که باید ابتدا این ۲ مقوله را خوب بشناسیم تا بتوانیم به دنیای فانتزی کودکان راحت تر قدم بگذاریم.

همه ما در کودکی خیال و آرزوهایی داشتیم که در بزرگسالی برای مان به خاطره تبدیل شدند. بنابراین نباید قصه خواب کودکان مان را مسخره کنیم یا آنها را از تعریف کردن خوابی که دیده اند منع کنیم اما گاهی کودکان آنقدر در دنیای خیالی خود فرو می روند که بیرون آوردن شان کار آسانی نیست.

در این شرایط حتما کودک را نزد یک روانشناس کودک ببرید تا با او صحبت کند اما هرگز به هر بهانه ای اسم روی کودک تان نگذارید و تخیلاتش را سرکوب نکنید چون برخی از محققان بر این باورند که خیالپردازی می تواند زمینه ساز خلاقیت و موفقیت کودک در بزرگسالی شود چون این تخیلات باعث تجزیه و تحلیل مغزی بیشتری در کودک می شود اما اگر می خواهید کودک تان از کابوس های شبانه رهایی یابد، بهتر است قبل از خواب او را از تماشای کارتون های خشونت بار منع کنید یا به هیچ وجه اسباب بازی هایی که عجیب و غریب هستند برایش نخرید و به جای آن با اختصاص وقت بیشتر برای کودک با او بازی کنید و حتی نمایش هایی را که دوست دارد با یکدیگر در خانه اجرا کنید تا هم احساس امنیت بیشتری پیدا کند و هم در خواب آسوده تر باشد.





صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 86 صفحه بعد

پیچک

سفارش تبليغات
پاپ آپ استند نمایشگاهی | طراحی سایت در اصفهان | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | فلزیاب , فلزیاب تصویری | کانال تلگرام | طراحی وبسایت | پکیج درمان دیابت | پیش بینی مسابقات فوتبال | آگهی رایگان لینک دار | گروه تلگرامی وکلا | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | منزل مبله | دکل مهاری | طلایاب , طلایاب تصویری | دکتر نوروزیان | ایجاد وبلاگ رایگان | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
X
تبليغات