یک پژوهش جدید کانادایی نشان می‌دهد؛ خطر بروز یا برگشت پذیری افسردگی دردانش آموزانی که احساس حقارت و کوچکی می‌کنند، بیشتر است.
میریام مونگراین از دانشگاه یورک که سرپرستی این پژوهش را برعهده دارد،می‌گوید: دانش آموزانی که به طور غیرداوطلبانه زیر دست و مطیع دیگرانهستند بیشتر دوره‌های برگشت پذیری افسردگی شدید را تجربه می‌کنند.

مطیع بودن و فرمانبرداری غیرداوطلبانه و اجباری باعث می‌شود این کودکان درآینده به لحاظ وضعیت اجتماعی در سطح پایینی قرار بگیرند، مقایسه‌هایاجتماعی غیرمنصفانه و نامطلوب انجام دهند و برای فرار از شرایط منفی احساسناتوانی کنند.

در این مطالعات، پژوهشگران 146 دانش آموز را مورد مطالعه و ارزیابی قرار داده و با آنها مصاحبه‌هایی انجام دادند.

پس از 16 ماه پژوهش آنها دریافتند؛ دانش آموزانی که فرمانبردار اجباریهستند در طول این دوره بیشتر دچار برگشت پذیری افسردگی حاد شدند.

نتایج حاصل از این بررسی در واقع از یک تئوری تکاملی افسردگی حمایت می‌کندکه بر اساس آن افراد افسرده احساس می‌کنند هیچ راه گریزی از احساسات منفییا شرایط منفی ندارند و در نتیجه برای سازگاری با شرایط و پرهیز ازآسیب‌های احساسی بیشتر تصمیم به عقب نشینی می‌گیرند.

این پژوهشگران می‌گویند؛ نتایج مطالعات فوق را می‌تـوان به تمام گروه‌های سنی به طور کلی تعمیم داد.



علایم ونشانه های افسردگی پس از زایمان بسته به اینکه افسردگی چه شکلی داشته باشد متغیر است. علائم و نشانه های عمومی غم زایمان و افسردگی پس از زایمان شامل موارد زیر است:

- خشم

- احساس بی ارزشی، بی کفایتی، شکست یا گناه

- گریه کردن

- بی صبری و زودرنجی

- بی قراری

- غمگینی

- خستگی، بی خوابی یا بدخوابی

- نوسانات خلق

 

این علائم و نشانه ها با غم پس از زایمان (که می تواند همراه با احساس تنهایی، اضطراب، گیجی و فراموشکاری باشد) از چند روز تا چند هفته از بین می روند.

چنین علائمی با افسردگی پس از ازیمان شدیدتر و با دوام تر هستند. ممکن است با توانایی عملکردتان تداخل کند و می تواند مضافاً شامل موارد زیر باشد:

- احساس کرختی احساسی یا حس گیر افتادن

- ترس از آسیب زدن به خود یا به نوزاد

- تمرکز و تفکر مختل

- عدم احساس لذت در زندگی

- کاهش علاقه به فعالیت جنسی

- افزایش یا فقدان توجه به نوزاد

- کاهش وزن یا وزن گیری قابل توجه

- دوری گزینی از خانواده یا دوستان

 

سردرد، درد قفسه سینه، تپش قلب، کرختی یا افزایش تنفس ممکن است اتفاق بیفتد، گرچه اینها علائم اصلی افسردگی نیستند.

 

علائم و نشانه های همراه با جنون پس از زایمان که نادر است.این علائم شدیدتر هستند و معمولاً زود شروع می شوند و شامل:

- خشم و آشفتگی

- گیجی یا نادانی

- فکر آسیب زدن به خود یا به نوزاد

- هذیان و توهم

- بدبینی

  • تفکرات یا سخنان عجیب

 

 

علتها:

علت واضحی برای افسردگی پس از زایمان وجود ندارد. احتمال دارد که عوامل فیزیکی، احساسی یا شیوه زندگی در بروز این حالت نقشی ایفا کنند.

 

تغییرات فیزیکی

پس از زایمان، بدن شما دچار یک سری تغییرات فیزیکی می شود که منجر به افسردگی می گردد. بلافاصله پس از تولد، سطح هورمونهایتان دچار نوسان می گردد. مثلاً سطح استروژن و پروژسترون که به میزان زیادی طی حاملگی افزایش می یابند به طور ناگهانی افت می کند. این تغییر ناگهانی می تواند افسردگی را باعث شود، درست مانند تغییرات هورمونی کوچکتر که می توانند باعث نوسان احساسی و فشار پیش از عادت ماهیانه شوند.

 

هورمونهایی که توسط غده تیروئید ساخته می شوند، هم ممکن است دچار افت ناگهانی شوند. این غده که در قاعده گردن قرار گرفته است به تنظیم متابولیسم بدن(اینکه چطور بدن شما انرژی را از غذایی که می خورید می گیرد و ذخیره می کند کمک می کند. اگر تیروئید شما هورمون کافی تولید نکند شما احساس خستگی، سستی و افسردگی می کنید.

علاوه بر تغییرات سطح هورمونها، میزان خون بدن شما، فشار خونتان، دستگاه ایمنی و متابولیسم بدنتان همگی پس از تولد کودک تغییر می کنند. این تغییرات می تواند بر اینکه شما به لحاظ فیزیکی و عاطفی چه احساسی دارید، اثر بگذارند و موجب خستگی و نوسانات احساسی شوند.

 

عوامل احساسی

اگر بی خوابی می کشید یا در کارهای نوزادتان غرق شده اید، مشکلات کوچک ممکن است بسیار بزرگتر به نظر برسند. مشکل در سازگاری با چیزهایی که قبل از زایمان به راحتی از پس آنها بر می آمدید، می توانند منجر به نا امیدی و افسردگی شوند. سایر اثرات عاطفی که می تواند با افسردگی مربوط باشد، شامل موارد زیر است:

- احساس از دست رفتن هویت- شما که قبل از تولد بچه آنگونه بودید.

- تجربه نارضایتمدانه از تولد مانند دوری گزینی همسر یا عوارض پزشکی که می تواند با مراقبت از بچه تداخل نماید.

- اضطراب، انتظار یا شک غیر واقعی در مورد مادر خوب بودن یا بچه خوب داشتن

- احساس کاهش جذابیت

- احساس کاهش کنترل شما بر زندگی

 

اثرات شیوه زندگی

عواملی در شیوه زندگی نیز می توانند منجر به افسردگی شوند مانند:

 

- نوزادی با نیازهای بسیار

- خسگی زیاد از مراقبت از نوزاد جدید یا چند بچه

- مشکلات مالی

- فقدان حمایت از سوی همسر، خانواده و دوستان

- درد پس از زایمان یا عوارض زایمانی

- مشکلاتی با شیردهی

- مشکلات ارتباطی

 

عوامل خطر

 

افسردگی پس از زایمان زنان را در همه سنین و نژادها تحت تأثیر قرار می دهد و می تواند بعد از تولد هر یک از بچه ها اتفاق افتد و نه فقط اولین نوزاد. اگر شما تجربه افسردگی پس از تولد یک فرزند را داشته باشید، شانس تجربه افسردگی در حاملگی بعدی بین 50 تا 100 درصد است. سابقه فردی افسردگی نیز میزان خطر را افزایش می دهد.

 

چه وقت باید به دنبال کمک پزشکی بود

 

اگر پس از تولد نوزاداتان احساس افسردگی می کنید، می توانید آمادگی پذیرش آن را داشته باشید. غم پس از زایمان و افسردگی پس از زایمان به طور کلی به ترکیبی از مراقبت فردی و درمان پزشکی به خوبی پاسخ می دهند. درمان زودهنگام می تواند منجر به پاسخ سریع بشود.

 

غم پس از زایمان عموماً 10 روز پس از تولد نوزاد از بین می رود. استراحت بیشتر ی دریافت کمک از دوستان و خانواده می تواند، در سازگاری بیشتر با استرسها به شما کمک کند. به هر حال اگر علائم و نشانه های افسردگی بعد از چند هفته از بین نروند یا اگر آنقدر شدید هستند که با توانایی انجام کامل کارهای روزانه شما تداخل می کنند، به پزشک مراجعه کنید.

ممکن است شکل شدیدتری از افسردگی را داشته باشید که نیاز به درمان پزشکی داشته باشد.

اگر کسی را دارید که مشکوک هستید علایم جنون زایمان را نشان می دهد، فوراً در خواست کمک پزشکی کنید. منتظر و امیدوار به بهبودی خود به خودی نباشید. جنون پس از زایمان ممکن است منجر به تهدید ها و رفتارهای تهدید کننده زندگی بشود.

در واقع تحقیقات پیشنهاد می کند که 5 در صد از زنانی که دچار جنون پس از زایمان هستند خودکشی می کنند و 5 در صد آنها بچه هایشان را می کشند. این ارقام ممکن است در جمعیت کلی بیشتر باشد. میزان خودکشی در جمعیت عمومی یک درصد است. میزان بچه کشی (کشتن کودکان زیر 5 سال) در جمعیت عمومی یک نسبت خیلی کوچک از یک درصد است.

غربالگری و تشخیص

برای ارزیابی احتمال افسردگی پس از زایمان پزشکتان نیاز دارد که علائم و نشانه های شخصی شما را بررسی کند. چرا که احساس خستگی و اشباع شدن پس از تولد بچه مسئله شایعی است.

در ضمن پزشک ممکن است آزمایشات خونی در خواست کنند که تعیین کند آیا یک تیروئید کم فعال ممکن است باعث ایجاد علائم افسردگی در شما شده باشد یا خیر.

اگر این غده هورمون کافی ترشح نکند، ممکن است احساس خستگی کسالت و افسردگی کنید. در این مورد پزشک ممکن است داروی تیروئید برایتان تجویز کند.

 

درمان

افسردگی پس از زایمان، به عنوان یک مشکل پزشکی تشخیص داده و درمان می شود. درمان بستگی به شدت افسردگی شما و نیازهای فردی تان دارد اما می تواند شامل رواندرمانی، داروهای ضد افسردگی و درمان هورمونی باشد.

 

مراقبت از خود

اگر شما افسردگی پس از زایمان دارید، می توانید قدمهایی برای کمک به بهبودی خود بردارید. این موارد را امتحان کنید:

- عادات سلامتی خوب را تمرین کنید

- تا می توانید استراحت کنید. زمانی که کودک شما خواب است، بخوابید یا استراحت کنید. ورزش کنید و تغذیه مقوی بخصوص با استفاده از غلات، میوه و سبزی ها داشته باشید.

 

 

 

برای خود وقت بگذارید

- اگر احساس می کنید تمام کار دنیا روی سر شما ریخته است، برای خود زمان بگذارید. لباس بپوشید، از خانه بیرون بروید و یک دوست را ببینید یا کاری را انجام دهید. یا زمانهایی را برای تنها بودن با همسر خود اختصاص دهید.

- از تنهایی بپرهیزید.

- با همسر خود، خانواده و دوستان در مورد احساساتتان صحبت کنید. با مادرتان هم می توانید صحبت کنید، در این صورت می توانید از تجربه او استفاده کنید.

- انتظارات واقعی از خود داشته باشید.

- تا جایی که راحت هستید کار انجام دهید و بقیه را برای استراحت بگذارید. گاهگاهی از دوستان و خانواده برای نگهداری از کودکتان کمک بخواهید.



چرا برخی از مردم هیچ‌گاه افسرده نمی‌شوند؟

رویارویی با تجربه‌های ناگوار زندگی مانند طلاق، بیکاری، سوگواری و یا هر نوع شکست دیگر باعث افسردگی در بسیاری از افراد می‌شود. پس چرا بسیاری دیگر در اثر این اتفاقات افسرده نمی‌شوند؟ فردی که در اثر این تجربه‌ها افسرده نمی‌شود دارای خصوصیتی است که در اصطلاح روان‌پزشکی از آن به عنوان "حالت ایستادگی یا مقاومت" یاد می‌کنند. آن طور که دکتر ربکا الیوت، روانشناس از دانشگاه منچستر می‌گوید همه ما در جایی از خط درجه بندی شده سلامت روانی قرار داریم.او در این مورد توضیح می‌دهد: "در یک سوی (این خط) کسانی هستند که بسیار آسیب پذیرند و هنگام رویارویی با میزان فشار عصبی کم یا حتی هیچ‌گونه فشاری دچار اختلالات روحی می‌شوند. در سوی دیگر (این خط)کسانی وجود دارند که زندگی بسیار بد و مملو از تجربه های تلخ داشته‌اند اما همچنان مثبت و خوش‌بین باقی مانده‌اند."

به نظر او بیشتر ما جایی در وسط قرار داریم.

اما این مقاومت و ایستادگی چیست؟ آیا چیزی است که ما آن را به ارث می‌بریم، و یا چیزی اکتسابی است؟ آیا می‌توان ردپای شیمیایی آن را در مغز یافت؟ یا به نحوه پیوند اعصاب و یا فعالیت الکتریکی اعصاب مربوط می‌شود؟ اگر دارای این خصوصیت نیستیم می‌توانیم آن را به دست بیاوریم؟

متأسفانه جواب همه این سؤال‌ها مشابه است. ما حقیقتاً نمی‌دانیم. اما دوست داریم و نیاز داریم که بدانیم، زیرا طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، افسردگی بیش از ۱۲۰میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بیل دیکین، پروفسور روان‌پزشک در دانشگاه منچستر می‌گوید: "به نظر ما یک پنجم جمعیت بریتانیا در مقطعی از زندگی‌شان دچار افسردگی می‌شوند." چیزی که باعث نگرانی می‌شود این است که به نظر او در حال حاضر تعداد بیشتری از افراد نسبت به گذشته دچار افسردگی می‌شوند و علاوه بر آن تأثیر افسردگی بر روی جوانان نیز این روزها بیشتر شده است. بیل دیکین، ربکا الیوت و دیگر همکارانشان تحت حمایت شورای پژوهش پزشکی، با بررسی دقیق مغز انسان، تلاش می‌کنند تا منشأ و ماهیت این خاصیت مقاومت را درک کنند. آنها معتقدند درک بهتر این مسئله ممکن است به نفع کسانی تمام شود که دارای این خاصیت نیستند.کسانی که مورد تحقیق قرار گرفته‌اند عمداً از سطوح مختلف انتخاب شده‌اند. بعضی‌ها گاه به گاه دچار افسردگی شده‌اند، بعضی‌ها بیش از حد معمول با فراز و نشیب‌های زندگی دست و پنجه نرم کرده‌اند و بعضی از آنها زندگی نسبتاً بهتری داشته‌اند. دکتر بیل دیکین می‌گوید این تحقیقات آنها را متوجه عملکرد مغز در این خصوص کرده است. وی از جمله به " درک انعطاف پذیر" - قابلیت انسان در تطبیق با شرایط مختلف زندگی - و همین‌طور میزان توانایی مغز برای پردازش و به یاد آوردن خاطرات و موضوعات شادی بخش اشاره کرد.

حافظه عاطفی

افرادی که در این تحقیقات شرکت کردند به چهار گروه مختلف تقسیم شدند. گروه‌ها عبارتند از افرادی با استرس زیاد، استرس کم، دارای افسردگی و بدون افسردگی. نمونه ای از آب دهان همه آنها برای اندازه‌گیری میزان هورمون استرس، آزمایش شده است. فعالیت‌های مغزی بسیاری از آنها نیز اسکن می‌شود تا نشان دهد که هنگام فعالیت‌های گوناگون کدام بخش‌های مغز فعال می‌شوند. ربکا الیوت می‌گوید: "در یکی از آزمایش‌ها به آنها تصاویری با بار احساسی نشان می‌دهیم.آنها باید این تصاویر را به خاطر بسپارند. مدت کمی بعد این تصاویر همراه با تصاویر دیگر دوباره به آنها نشان داده می‌شود. آنها باید از میان همه، آن تصاویر را تشخیص دهند. از این طریق ما می‌توانیم قابلیت انسان‌ها در به یاد آوردن موضوعات عاطفی را اندازه گیری می‌کنیم."خانم الیوت می‌گوید که تحقیقات هنوز کاملاً نشده است و به عنوان مثال هنوز نمی‌توان گفت که تفاوت عملکرد مغز بین گروه های مختلف دقیقاً چیست. اما نشانه‌هایی که موجب دلگرمی است، وجود دارد. ارتباطی که بین میزان خاصیت ایستادگی مغز افراد با چگونگی عملکرد آنها در آزمون‌های مختلف وجود دارد، یکی از نشانه های دلگرمی است. دکتر ربکا الیوت در این باره می‌گوید: "مثلاً نتایج اولیه تحقیقات نشان داده است افرادی که خاصیت ایستادگی بیشتری دارند، احتمال آنکه تصاویری حاوی صورت‌های شاد به یادشان بماند بیشتر است تا تصاویری با صورت‌های غمگین." هنوز مشخص نیست که چگونه پزشکان از تحقیقات اخیر در دانشگاه منچستر می‌توانند استفاده کنند. چیزی که از آن به عنوان خاصیت ایستادگی مغز یاد می‌شود، به مخلوطی از فعل و انفعالات بین ژن‌های انسان، مواد شیمیایی بدن، شبکه اعصاب در مغز و تجربه های زندگی ما بستگی دارد. اما به طور کلی پژوهشگران امیدوارند تا با درک فعالیت‌های مغزی که نشان دهنده خاصیت ایستادگی و مقاومت آن است، به درمان‌های تازه و یا شیوه های جدید درمان اختلالات عصبی دست یابند.

دارویی برای ایجاد خاصیت ایستادگی؟

بیل دیکین می‌گوید که با استفاده از اسکن‌های مغزی می‌توان "نمایه علمی عصبی" مشکلات یک شخص را ترسیم کرد.این اطلاعات می‌تواند به تصمیم‌گیری در خصوص بهترین روش معالجه، کمک کند. ممکن است مریضی دارای قابلیت "درک انعطاف پذیر" باشد اما به یاد آوری افکار و خاطره های غمگین گرایش بیشتری داشته باشد.بیل دیکین می‌گوید: "درک این مطلب به ما فرصت می‌دهد تا با ایجاد یک برنامه درمانی برای شخص مورد نظر مانع از افسردگی او در آینده شویم." به گفته او در مرحله اول، این درمان به احتمال زیاد نوعی گفتار درمانی خواهد بود. اما ربکا الیوت در پاسخ به این سؤال که آیا می‌شود دارویی ساخت که با استفاده روزانه از آن فعالیت مغز را تحت تأثیر قرار داد و خاصیت مقاومت آن را بیشتر کرد، می‌گوید: "به نظرم ساخت چنین دارویی از نظر تئوری امکان پذیر است اما مطمئن نیستم مردم تا چه حد تمایل به استفاده از آن را داشته باشند."اما هرچه باشد پیدا کردن راهی برای تقویت خاصیت مقاومت مغز ارزش آن را دارد. فقط کافی است پای صحبت پولین، یکی از افرادی که در تحقیقات دانشگاه منچستر شرکت کرد بنشینید. پولین در دوره ای که بیکار بود و با مشکلات مالی درگیر بود، باید سه فرزندش را به تنهایی بزرگ می‌کرد، دچار افسردگی شدیدی شد و کاملاً منزوی شده بود. پولین می‌گوید: "احساس انزوا می‌کردم و دلم می‌خواست روی تختم بنشینم و گریه کنم. زمانی آنقدر حالم بد شده بود که دیگر نمی‌خواستم با بچه‌هایم باشم. آن زمانی بود که به دکتر مراجعه کردم." هنوز دارویی برای ایجاد قابلیت مقاومت در وجود ندارد ولی شاید روزی پزشکان بتوانند برای پولین این دارو را تجویز کنند



کلمات می‌توانند ذهن فرزندانتان را تغییر دهند. یاد بگیرید بهترین کلمات را استفاده کنید.

پدر یا مادر بودن یکی از سخت‌ ترین و در عین‌حال معنادارترین کارهاست. متاسفانه، تصورات متداول در مورد طریقه بزرگ کردن بچه‌هایی مسئولیت‌پذیر ممکن است منجر به ارتباط نادرست و بی‌تاثیر شود. بعضی والدین از روش‌های اجازه دادن استفاده می‌کنند که زبان مستقل و حس تاثیرگذاری را از او می‌گیرد. بعضی والدین هم بیش از اندازه در اجازه دادن‌ها آسان می‌گیرند تاجایی که کودک محدودیت و کنترل فردی را یاد نمی‌گیرد. تحقیقات نشان می‌دهد که هر دوی این روش‌ها در توانایی کودک برای تعدیل احساسات خود و ایجاد روابط سالم در بزرگسالی اخلال ایجاد می‌کند. بهترین روش تربیتی روشی عادلانه و محترمانه است که هدف آن به جای تسلیم کودک، یادگیری او باشد. شنیدن و احترام گذاشتن به احساسات کودک، دادن حق انتخاب به او و ایجاد محدودیت‌های مشخص و عادلانه درمورد رفتارهای غیرقابل‌قبول، تعادلی سالم ایجاد می‌کند. برای ارتباط با فرزندانتان اجتناب کنید.

۱. زیاد حرف زدن

وقتی والدین بیش از اندازه به حرف زدن ادامه دهند، بچه‌ها دیگر گوش نمی‌کنند. محققان نشان داده‌اند که مغز انسان فقط می‌تواند در یک زمان چهار تکه اطلاعات یا ایده خاص در حافظه کوتاه‌مدت خود نگه دارد. این میزان برابر با ۳۰ ثانیه یا دو جمله می‌باشد.

نمونه بی‌اثر:

«نمیدونم این ترم برای کلاس والیبال و باله‌ات چه باید بکنیم. مطمئناً نمیتونی هر دوی آنها را بروی چون کلاس والیبالت شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۴ است که بعد برای آماده شدن برای کلاس باله وقت کافی نداری مگر اینکه وسایل آن کلاس را هم از قبل جمع کنی و با خودت ببری و این یعنی لباس‌هایت باید جمعه شسته شوند….»

ایده‌های مختلف زیادی در این پیام وجود دارد که باعث گیج شدن کودک می‌شود و این باعث می‌شود دیگر به حرف‌های شما گوش ندهد. همچنین، لحن کلی این پیام منفی و مضطربانه است که باعث می‌شود کودک با استرس و تردید واکنش دهد. لازم نیست همه این اطلاعات یکدفعه به کودک داده شود. درعوض آن را به قسمت‌های مختلف تقسیم کنید تا قابل‌هضم‌تر باشد. قبل از اینکه موانع را عنوان کنید، اجازه دهید اول کودک اولویت‌های خود را مطرح کند.

نمونه موثر:

«اگر بخواهی این ترم، هم در کلاس والیبال هم باله شرکت کنی، مجبور می‌شوی که بلافاصله از یکی سر آن یکی بروی. بخاطر همین بهتر است بنشینیم و در این مورد تصمیم بگیریم.»

در این نمونه، مکالمه را به دو جمله محدود کرده‌اید و این باعث می‌شود درک آن برای کودک آسان‌تر باشد. درضمن هدف کلی را هم مطرح می‌کنید و در مرحله بعد تقاضا را مطرح می‌کنید (که بنشینید و درمورد موضوع حرف بزنید). و آخر اینکه میل خود به همکاری و در نظر داشتن نیازهای فرزندتان را نشان می‌دهید.

۲. غر زدن و هشدار دادن زیاد

اکثر والدین با عجله‌های اول صبح برای آماده کردن همه سر موقع، با ناهارها، لباس‌های ورزش، تکالیف امضا‌شده و از این قبیل آشنایی دارند. بچه‌ای که به نظر می‌رسد حواس‌پرت است و نمی‌تواند سر وقت حاضر شود می‌تواند یکی از سخت‌ترین چالش‌ها برای والدین پرمشغله باشد. خیلی از والدین احساس می‌کنند کنترل از دستشان خارج شده و ناامیدانه می‌خواهند با غر زدن و انتقاد کردن موقعیت را کنترل کنند. مشکلی که غر زدن دارد این است که با آن کار به بچه‌ها یاد می‌دهید که نادیده‌تان بگیرند زیرا می‌دانند که بارهای دیگر آن مسئله را یادآوری خواهید کرد. بااینکه بچه‌های کوچکتر نیاز به راهنمایی و کمک بیشتر دارند، والدین باید با بزرگ‌تر شدن بچه‌ها به آنها آزادی و مسئولیت بیشتری بدهند.glitters of family- mom with babies

نمونه بی‌اثر (به یک بچه ۱۰ ساله):

«یک ساعت زودتر از خواب بیدارت می‌کنم چون هیچوقت سروقت حاضر نمی‌شوی. باید همین الان لباس‌هایت را بپوشی. تکالیفت را آماده کرده‌ای که امضا کنم؟»

۱۰ دقیقه بعد
«بهت گفتم آماده شو و هنوز داری وقت تلف می‌کنی؟ اگه تونستی کاری کنی که همه‌مان دیرمان شود؟ برو سریع دندانهاتو مسواک بزن و لباسهاتو بپوش.»

۱۰ دقیقه بعد
«تکالیفت کجاست؟ گفتم که بیار امضاشون کنم، هنوز لباس پوشیدنت را تموم نکردی؟ دیرمان می‌شود.»
و باز همینطور تکرار…

مادر این کودک مسئولیت زیادی را گردن می‌گیرد و غیرمستقیم با کودکی صحبت می‌کند که برای کنترل موقعیت به او اعتماد ندارد. این طریقه برخورد می‌تواند شدیداً منجر به بی‌اعتمادبه‌نفس و وابسته شدن کودک می‌شود. لحن او نیز بسیار منفی و پرخاشگرایانه است که موجب خشم و مقاومت کودک خواهد شد.

نمونه موثر:

«تا ۴۵ دقیقه دیگر از خانه خارج می‌شویم. اگر همه چیزهایی که لازم داری را آماده نکرده باشی، خودت باید برای معلم‌هایت توضیح دهی.»

این دستورات کوتاه است و انتظار مشخصی را با عاقبت انجام ندادن آن برای کودک مطرح می‌کند. با این روش به کودک اجازه داده می‌شود عواقب طبیعی رفتارهای خود را درک کند.father and son fishing animations

۳. استفاده از تقصیر و خجالت برای همراه ساختن کودک

یکی از بزرگترین درس‌هایی که بعنوان والدین یاد می‌گیریم این است که بچه‌های کوچک به طور طبیعی برای نیازهای شما همدلی و ملاحظه ندارند. آنها به مرور با بزرگ‌تر شدن احساس همدلی پیدا می‌کنند. به همین دلیل است که انتظار اینکه آنها خودشان را جای شما بگذارند و همه چیز را از دید شما نگاه کنند منطقی نیست. اینکه نمی‌توانند این کار را بکنند به این معنی نیست که بچه‌ بدی هستند. فقط بچه هستند و روی لذت‌های لحظه‌ای و آزمایش کردن محدودیت‌هایشان برای اینکه یاد بگیرند چه چیز قابل‌قبول است تمرکز دارند. اکثر والدین آدم‌های پرمشغله‌ای هستند که چندین کار را در یک زمان انجام می‌‌دهند و گاهی فراموش می‌کنند که از خود مراقبت کنند. این وقتی به نظرشان برسد که بچه‌ها با آنها همکاری نمی‌کنند موجب خشمشان می‌شود. خیلی مهم است که قبل از اینکه این احساسات به بیرون نفوذ کند و ارتباط شما با فرزندتان را خراب کند، زمانی را برای ارتباط برقرار کردن با احساساتتان و آرام شدن بااستفاده از روش‌های تنفس عمیق و حرف زدن با خود اختصاص دهید.

نمونه بی‌اثر:
«چندین بار ازت خواستم که اسباب‌بازی‌هایت را مرتب کنی، ببین باز هم دور تا دور اتاق پر از اسباب‌بازی‌های توست. اصلاً نمی‌خواهی یکم توجه کنی؟ نمی‌بینی تمام روز سرپا بوده‌ام؟ حالا هم باید بیایم اسباب‌بازی‌های تو را جمع کنم و وقتم را هدر دهم؟ چرا اینقدر خودخواهی؟»

این مادر انرژی منفی زیادی ایجاد می‌کند. بااینکه همه ما می‌توانیم خستگی او را درک کنیم اما ارتباط او با فرزندش مقصرکننده و غیرمحترمانه است. «خودخواه» خواندن کودک شدیداً مخرب است. بچه‌ها این برچسب‌های منفی را به درونشان می‌ریزند و کم‌کم فکر می‌کنند که به اندازه کافی خوب نیستند. تحقیر کردن و مقصر کردن کودک مغز او را منفی خواهد کرد. باید به رفتار برچسب غیرقابل‌قبول بزنید اما باز فرزندتان را دوست‌داشتنی بخوانید.family animations- dad, mom and a boy

نمونه موثر:

«می‌بینم که اسباب‌بازیها هنوز از روی زمین جمع نشده‌اند. این منو ناراحت می‌کنه. خیلی برام مهمه که خانه مرتب باشه که همه بتونیم راحت باشیم. همه اسباب‌بازی‌هایی که بیرون هستند باید بروند سرجایشان بخوابند. فردا صبح می‌تونی دوباره آنها رو بیرون بیاری.»

این مادر بدون عصبانیت یا مقصر جلوه دادن، احساسات و نیازهای خود را مستقیم مطرح کند و عاقبت بد سختی را هم برای رفتار فرزندش عنوان نمی‌کند و به او توضیح می‌دهد که فردا دوباره امتحان کرده و موفق شود. او هیچ انگیزه منفی را به کودک نمی‌چسباند یا به طریقی منفی به شخصیت او برچسب نمی‌زند.

گوش ندادن

همه ما دوست داریم فرزندمان به دیگران احترام بگذارد. بهترین راه برای این کار با الگوسازی رفتار محترمانه و ملاحظه‌کار در روابط خودمان است. این باعث می‌شود کودک ارزش احترام و همدلی را شناخته و به آنها مهارت‌های ارتباط صحیح را یاد می‌دهد. خیلی وقت‌ها گوش دادن بادقت برای والدین کار سخت‌تری است زیرا بچه‌ها معمولاً وسط حرف می‌پرند و ذهم ما هم پر از کارها و مسئولیت‌های زیادی است که باید انجام دهیم. در این مورد، اشکالی ندارد که به کودک بگوییم که الان نمی‌توانیم به حرف‌هایش گوش دهیم چون مشغول مثلاً آشپزی هستیم اما ۱۰ دقیقه دیگر پیش او می‌رویم که حرف‌هایش را بشنویم. خیلی بهتر است که زمان مشخصی را برای گوش دادن به حرف‌های او اختصاص دهیم تا اینکه بدون توجه کافی حرف‌هایش را بشنویم. البته یادتان باشد، صبر کردن زیاد هم برای بچه‌ها قابل‌تحمل نیست.animated gifs of family - mom with two kids

نمونه بی‌اثر:

واکنش مادری به فرزندش که برای او توضیح می‌دهد در فوتبال یک گل زده است.

(بدون ایجاد ارتباط چشمی) «چه خوب پسرم. حالا برو و با خواهرت بازی کن (زمزمه با خود) شعله گاز را چرا اینقدر زیاد کردم؟»

گوش دادن موثر شامل همه مسائل غیرکلامی مثل ایجاد ارتباط چشمی، نشان دادن فهمیدن با صورت و صدا و استفاده از کلمات مناسب برای منعکس کردن اینکه فهمیده‌ایم می‌شود. این مادر به فرزندش یاد می‌دهد که اذیتش نکند و اینکه چیزهایی که برای او مهم است برای مادر نیست. این باعث می‌شود کودک احساس تنهایی کند.

نمونه موثر:

واکنش مادر به کودکی که برای او توضیح می‌دهد در فوتبال یک گل زده است.

«وای گل زدی؟!! خیلی عالیه! من بهت افتخار می‌کنم. یک کم دیگه میام پیشت می‌خوام برام تعریف کنی!»

این مادر شوق و علاقه خود را نشان می‌دهد؛ و از کودک دعوت می‌کند که تعریف کند که چه اتفاقی افتاده است. او به طور موثری احساسات خود را نشان می‌دهد و به کودک کمک می‌کند درمورد واکنش‌های خود آگاهی پیدا کند. این نوع واکنش باعث می‌شود کودک تصور کند مهم و باارزش است و لیاقت توجه را دارد.

تربیت کودکان کار بسیار دشواری است و همه ما گاهی اشتباهاتی را مرتکب می‌شویم. ارتباط صحیح با بچه‌ها نیازمند انرژی و زمان زیاد است. باید از احساسات و واکنش‌های خودکار خودمان آگاهی یافته و بتوانیم روشی درست‌تر و عاقلانه‌تر انتخاب کنیم. نشان دادن عواقب کار به بچه‌ها محدودیت‌ها را یاد می‌دهد و گوش دادن به حرف‌هایشان احترام گذاشتن را به آنها آموزش می‌دهد. باید از خودتان خوب مراقبت کنید تا بتوانید انرژی لازم برای تربیت بچه‌ها را داشته باشید. برای این منظور باید اولویت‌هایتان را دوباره بررسی کنید. بچه‌هایی که والدینی محترم، متعهد و پرانرژی دارند یاد می‌گیرند احساساتشان را به طور درست‌تری تعدیل کنند و در بزرگسالی روابط بهتری خواهند داشت.animated gifs of family- wave hello



موضوع : چگونه هیجانات شدید را کنترل کنیم؟ | بازدید : 34 | تگ ها : چگونه هیجانات شدید را کنترل کنیم؟
تاريخ : پنجشنبه 29 مهر 1395 | 14:17 | نویسنده : رز ابی

بیشتر مردم، در زندگیشان هیجانات شدید و غیر قابل کنترل را تجربه کرده اند. در چنین مواقعی، شخص بسیار مایل است شدت خشم، غم و اضطراب و ناامیدی تحت کنترل او باشد. ممکن است شدت هیجانات بر رفتار و طرز برخورد فرد به گونه ای تأثیر بگذارد که موجب رنجش و ناراحتی خود و اطرافیان شود. در چنین لحظاتی چگونه می توان این هیجانات را تحت کنترل درآورد؟

برای دستیابی به چنین توانایی به نکات زیر توجه نمایید:

1) از چگونگی تنفس خویش آگاه باشید.سعی کنید تنفسی آرام و عمیق داشته باشید. با این عمل ساده به طور طبیعی می توان ضربات قلب و فعالیت ذهن را آرام کرد. هر نوع انقباضی را در بدنتان به خصوص عضلات، شانه ها، گردن و فک بررسی و تعدیل کنید.

2) سعی کنید بر هیجانات خود مسلط شوید.هنگامی که با دیگران هستید زمان مساعدی برای ابراز هیجانات شدیدتان نیست. بنابراین، از آنها پوزش بخواهید و برای مدتی از آنها دور شوید. به آنها بگویید که احتیاج به زمانی دارید تا بر اعصابتان مسلط شوید و چند لحظه دیگر بر می گردید.

3) حتماً با افرادی دلسوز و مجرب ارتباط داشته باشید و مشکلات خود را با آنها در میان بگذارید.چنین ارتباطی به شما کمک خواهد کرد تا در حس و رفتارتان تعادلی برقرار کنید و احساس تنهایی و انزوا ننمایید.

4) روشی دیگر برای کنترل کردن هیجانات، ثبت آنها در دفترچه یادداشت روزانه است.تحقیقات نشان داده است که چنین روشی، تأثیرقابل ملاحظه ای بر افرادی که دچار حوادث شده بودند داشته است.

5) اگر موضوعی برایتان بسیار اهمیت دارد آن را بی پرده با دیگران مطرح کنید اما قبلاً در مورد آن موضوع و موقعیت خود خوب فکرکنید.به یاد داشته باشید که تغییر در ارتباطات به مرور زمان رخ می دهد و صحیح نیست که این تغییر براساس اصول غیر منطقی و یا هیجانات زود گذر باشد.

6) با خودتان مهربان باشید.سعی کنید مرخصی کوتاهی داشته باشید و فعالیت های مورد علاقه خود را انجام دهید. در این فاصله زمانی، ذهن شما آرامش لازم را باز خواهد یافت. به عنوان مثال مدت کوتاهی در پارک راه بروید یا غذای مورد علاقه خود را درست کنید و یا کتاب مورد علاقه خویش را بخوانید.

7) سعی کنید برای مدت کوتاهی به موضوعی که باعث آشفتگی شما شده است، فکر نکنید. چرا که در چنین شرایطی ذهن قدرت تصمیم گیری صحیح را ندارد. تصور کنید رنج و ناراحتی خود را درون جعبه ای داخل کمدتان گذاشته اید، در زمانی مناسب که آرامش بیشتری دارید این جعبه را از کمد بیرون آورید و به طور صحیح راه حلی برای مشکل و ناراحتی تان پیدا کنید.

با انجام دادن فعالیت های فیزیکی از قبیل ورزش کردن ، کلاس رفتن و یا سخت کار کردن سعی نمایید خود را خسته کنید و توجه و تمرکز خود را به کلاس، ورزش یا کار معطوف سازید.

8) کارهای همیشگی و امور روزمره خود را انجام دهید.بدین گونه زندگی شما تحت کنترل خواهد بود.

فراموش نکنید که سرانجام لحظات پر اضطراب و هیجان به پایان خواهد رسید. شما قبلاً این واقعیت را تجربه کرده اید.



هذیان (به انگلیسی: delusion) از نشانه‌های جنون (روان‌پریشی) بوده به معنی اعتقاد غلط در مورد یک حقیقت خارجی است که با وجود دلایل موجه و شواهد آشکار علیه آن بر آن اصرار می‌شود و این عقیده بر خلاف علاقهٔ رایج سایر اعضای فرهنگ شخص است شایعترین انواع هذیان شامل هذیان‌های گزند و آسیب، بزرگ منشی، انتساب، و حسادت است



موضوع : توهم یا به فارسی پریشان‌پنداری | بازدید : 37 | تگ ها : توهم یا به فارسی پریشان‌پنداری
تاريخ : چهارشنبه 28 مهر 1395 | 17:43 | نویسنده : رز ابی

توهم یا به فارسی پریشان‌پنداری، درک اشتباه یکی از حواس پنجگانه است که در فقدان یک محرک خارجی مربوط به آن حس به وجود می‌آید و توسط شخص درک می‌شودبرای اینکه یک ادراک توهم محسوب شود، دو معیار لازم است: اول اینکه به صورت یک ادراک واقعی حس می‌شود و نه به صورت یک تصور و دوم اینکه به نظر می‌رسد که از دنیای خارج شخص نشأت می‌گیرد. در صورتیکه یک تجربه ادراکی فقط یکی از دو معیار لازم را داشته باشد، آن گاه توهم کاذب نامیده خواهد شد.

گاهی در افراد سالم هم در هنگام به خواب رفتن و یا برخاستن از خواب، توهم ایجاد می‌شود. توهم‌های هنگام به خواب رفتن را توهم هیپناگوژیک و توهم‌های هنگام برخاستن از خواب را توهم هیپناپومپینگ می‌گویند. این توهم‌ها معمولاً بسیار کوتاه و ساده می‌باشند و مثلا به صورت شنیدن صدای زنگ یا نام شخص بوجود میایند.



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 74 صفحه بعد

پیچک

سفارش تبليغات
ایجاد وبلاگ | تور روسیه | محمد دبیری | سجاده فرش | هاست لینوکس ارزان | خوشنویسی با خودکار | تور کيش | تور نوروز 96 | سیگنال خرید بورس | خريد بليط هواپيما | بازار فرش کاشان | خرید ممبر واقعی تلگرام | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ثبت کانال تلگرام | فروشگاه کتاب 3630 | فرش کاشان | بانک شهر | سايت صنعت ايران
X
تبليغات