موضوع : کنترل بد دهنی و دشنام گویی | بازدید : 24 | تگ ها : کنترل بد دهنی و دشنام گویی
تاريخ : يکشنبه 13 اسفند 1396 | 17:41 | نویسنده : رز ابی

بددهنی، دشنام گویی و بکار گیری واژه های عامیانه قبیح به گونه فزاینده ای در میان اقشار جامعه و بخصوص کودکان و نوجوانان معمول گردیده. دشنام گویی و بددهنی تنها منحصر به افراد فحاش نیست بلکه این پدیده در تعاملات اجتماعی میان تمام اقشار جامعه رخنه کرده است.

با اینکه نمیتوان دشنام ها را از فرهنگ لغت یک زبان کاملا حذف کرد اما میتوان کاربرد آنها را در ارتباطات بین فردی تا حد زیادی تحت کنترل در آورد. اما دلایل بد دهانی و دشنام گویی افراد چیست؟ در زیر میتوانیم به چند عامل عمده آن اشاره کنیم:

۱-دشنام دادن بخاطر یک اتفاق دردناک و غیر منتظره مانند اصابت سر به یک جسم محکم و یا خوردن چکش به انگشتان دست هنگام کوبیدن میخ.

۲- دشنام گویی به منظور برقراری هویت گروهی. عضویت در یک گروه خاص و حفظ مرزهای آن گروه.

۳- ابراز همبستگی، اتحاد و همدردی با دیگران.

۴- ابراز صمیمیت و اعتماد (به ویژه ناسزا گویی زنان در حضور زنان دیگر).

۵- برای افزایش شوخ طبعی، تاکید و یا غافلگیر کنندگی.

۶-تلاش برای مستور ساختن ترسها و ناامنی های فردی.

۷-دشنام گویی از روی عادت.

۸- یک شیوه کنار آمدن با استرس و تنش میباشد. دشنام گویی برای تخلیه خشم و تسکین استرس. مانند گریه کردن عمل میکند.

۹- بمنظور برانگیختن خشم دیگران و تحریک آنها. ابزاری برای تحقیر، توهین و یا ارعاب.

۱۰-ابزاری بعنوان محرک تمایلات جنسی.

۱۱- دشنام دادن بمنظور جلب توجه، خود نمایی و یا خود شیرینی.

۱۲-بددهنی بمنظور قدرت نمایی.

حقایقی در مورد دشنام گویی

۱-ثابت گردیده مردان بیش از زنان دشنام می دهند.

۲- مردان بددهنی میکنند تا یک هویت مردانه در خود ایجاد کنند. زنان بددهنی میکنند تا مانند مردان باشند.

۳-زنان پس از بددهنی و دشنام گویی بیشتر از مردان احساس شرمندگی و گناه میکنند.

۴-در جامعه دشنام دادن و بددهنی در مردان قابل پذیرش تر است تا در زنان.

۵-مغز با واژه های زننده، رکیک و قبیح متفاوت با سایر لغات رفتار میکند. بطور کلی زبان در نیمکره چپ مغز و در قشر مخ پردازش میگردد. اما دشنام ها در نواحی پایین تر مغز همراه با غرایز و احساسات پردازش میگردد.

۶-انسان قادر است دشنام و واژه های رکیک را ۴ برابر سریعتر از سایر لغات به خاطر بسپارد.

۷-ثابت گردیده که دشنام گویی پیش از پیدایش زبان پدید آمده است.

۸- بیشتر دشنام ها برگرفته از مسایل جنسی، اعضای تناسلی، کارکردهای بدن و مذهب میباشند.

۹- افراد هر میزان در جمع دوستان خود احساس صمیمت و راحتی کنند، بیشتر دشنام میدهند. این عمل آنها بیانگر آن است که: “من در این جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد میتوانم بگویم.”

۱۰- از دشنام گویی و بددهنی در میان دوستان صمیمی خود نیز پرهیز کنید. دلیل آن اینست که هنگامی شما در جمع دوستان صمیمی خود دشنام میدهید، حساسیت دشنام هایی که بر زبان می آورید بتدریج در شما کاهش یافته و ممکن است در حضور سایر افراد این واژه ها ناخواسته از دهانتان بپرد.

۱۱-افرادی که اقدام به یادگیری زبان دوم میکنند ابتدا واژه های زشت و رکیک آن زبان را می آموزند.

چرا بد دهنی و دشنام گویی ناپسند است

۱-بد دهنی از اعتبار و شان شما کاسته و شخصیت شما را زیر سوال میبرد.

۲-روابط شما را به خطر می اندازد.

۳-نزد دیگران از احترام کمتری برخوردار خواهید شد.

۴- نشان دهنده آن است که شما روی رفتار و هیجانات خود کنترلی ندارید. نشانه عدم خویشتنداری و ضعف شخصیتی. عدم بلوغ هیجانی.

۵- نشانه جهل، کم سوادی و نا فرهیختگی است. نشانه انحطاط فرهنگی در جامعه نیز میباشد.

۶- زبان افراد بی تمدن، نا پخته و بی نزاکت است.

۷-موجب بروز خشونت میگردد. تنها شرایط را بحرانی تر میسازد.

۸- موجب آزار روحی دیگران میشود. بی اعتنایی و بی توجهی به حقوق دیگران محسوب میگردد.

۹- سبب فساد و به ابتذال کشیده شدن زبان رسمی کشور میگردد. به گونه ای که واژه های اصیل، رسا و گوش نواز به فراموشی سپرده شده و واژه های رکیک، عامیانه و دشنامها جای آنها را پر میکنند.

۱۰-نمی توان با آن بطور مطلوب ارتباط برقرار کرد. مفهوم و مقصود را آنطور که باید نمیتواند منتقل سازد.

۱۱- دشنام ها اثر بخشی خود را از دست میدهند. بنابراین کاربرد آنها متداول شده و از قبح شان کاسته میشود.

۱۲- دشنام ها بحثها را به مشاجره تبدیل میسازند. همچنین موضوع آنها را میتوانند تغییر دهند. برای مثال فرض کنید در خلال بحث عوض پاسخ: “نه” از “نه احمق” استفاده شود. از این لحظه به بعد خواهید دید که دیگر موضوع بحث هر چه که باشد فراموش و به رد و بدل دشنام میان دو فرد بدل میگردد.

۱۳-الگوی رفتاری نامناسبی برای کودکان میگردد.

چگونه زبان خود را رام و مهار کنیم

شما با کنترل زبان و گفتار در نظر دیگران پخته تر، با هوش تر، مودب، سخن دان، با ملاحظه، دلپذیر، با کلاس تر و خوش مشرب تر جلوه کرده و مورد پذیرش و احترام همگان قرار خواهید گرفت.

۱- بر زیان آور بودن بد دهانی اذعان کنید: شما بد دهانی میکنید چرا که دشنام گویی آسان، مفرح، نوعی رک گویی، تاکید کننده و قانون شکن بوده و درد و خشم را کاهش میدهد. اما مطمئن باشید جنبه های منفی آن بیش از جنبه های بظاهر مثبت آن است. شما با بد دهانی نمیتوایند در بحثها پیروز گردید-دشنام گویی ذکاوت، زیرکی و سخن وری شما را اثبات نمیکند- شما با بد دهانی قادر به جلب احترام و تحسین دیگران نخواهید بود- با بددهانی نمیتوان ایجاد انگیزش کرد فقط میتوان ارعاب کرد.

۲- از حذف دشنام گویی ها و بد دهانیهای جزئی، غیر جدی و اتفاقی شروع کنید: همواره تصور کنید مادر، دختر خردسال و یا کسی که با وی رودربایستی دارید در کنارتان حضور دارد. عوض استفاده از صفات اهانت آمیز و رکیک برای تاکید، از تغییر لحن و آهنگ در واژه ها و جملات بهره گیرید.برای شرح و توصیف اشیاء، آدمها، حیوانات و کارها از واژه های رکیک اجتناب ورزیده و بجای آن مفصل تر شرح دهید.

۳- مثبت بیندیشید و نیمه پر را ببینید: طوری رفتار کنید که قادر به انجام امور هستید. نگرانی تا اندازه ای که در شما برای رویارویی با مشکلات ایجاد انگیزه و آمادگی کند کافیست. مثبت اندیشی نه تنها اکثر دشنام دادن ها را حذف میکند بلکه خوشنودی را برایتان به ارمغان آورده و شخصیت شما را نیز در خشان تر میکند.

۴- شکیبایی را تمرین کنید: آستانه تحمل خود را افزایش دهید. سریع از کوره در نروید و در اموری که کنترلی بر آنها ندارید بردباری به خرج دهید.

۵- دشنام نگویید، کنار بیایید: ما در جهان ناکامل و غیر ایده آل زندگی میکنیم. اما انتظارات ما بطور روز افزون در حال افزایش است. روز به روز شرایط دشوارتر و بد تر شده و تاخیرها، ناکامی ها و نا امیدیها افزایش می یابند. ما چاره ای نداریم مگر اینکه با آنها کنار بیاییم. بد دهانی و دشنام گویی مشکلی را حل نمیکند.

۶- به گلایه کردنها و نالیدنهای خود پایان دهید: پیش از ناله کردن و شکوه کردن یک حقیقت بسیار مهم را به خودتان یاد آوری کنید: هیچ کس مایل به شنیدن ناله و شکایت نیست! چرا باید باشد؟ شکایت کردن در مورد اموری که شما و دیگران کنترلی بر آنها ندارید کاری عبث است بنابراین از آن پرهیز کنید. برای سایر شکایات نیز سعی کنید یک راه حل منطقی و معقول ارائه دهید. یقین داشته باشید دیگران این شیوه برخورد متین، خردمندانه و توام با خویشتنداری شما را خواهند ستود.

۷- از واژه های جایگزین استفاده کنید: در زبان فارسی واژه های گوناگون و متنوعی برای بیان احساسات و افکار وجود دارد. اما افرادی که به بد دهانی و دشنام گویی عادت کرده اند مکررا از چند واژه معدود تکراری، رکیک و زننده استفاده میکنند. برای واژه های رکیک یک معادل مودبانه بیابید. چند واژه قدرتمند و یا با مزه یافته و آنها را بکار برید. جای واژه کپیدن میتوان از خوابیدن و یا لالا کردن استفاده کرد. شاید ابتدا این واژه ها شما را راضی نسازند اما به مرور زمان چرا.

۸- نقطه نظرات خود را مودبانه بیان کنید: واکنشها و پاسخهای خود را تحت کنترل خویش در آورید.چنانچه فردی از شما انتقاد کرد که کاری را نادرست انجام میدهید به وی نگویید:”به شما مربوط نیست”.این یک پاسخ تدافعی ، خصومت آمیز و کودکانه است.بهتر است اینگونه پاسخ دهید که”این یک روش جدیده و خیلی هم سریعتر انجام میشه”.یا توجیه کردن، پاسخهایی پخته تر و متقاعد کننده تر بدهید.

۹- پیش از سخن گفتن فکر کنید: از دهان خارج ساختن دشنام و واژه های تهی از نزاکت و ادب، مهارت در سخن وری و بی سلیقگی آسان است. پیش از اینکه سخن بگویید از پیامدها و اثرات احتمالی آن مطمئن شوید. چنانچه پس از اینکه حرفی زدید متوجه شدید که گفتارتان توهین آمیز و گستاخانه بوده به عقب باز گشته و موشکافانه نوع تعبیر و جمله بندی خود را بررسی کنید. به تدریج با اصلاح اشتباهات گذشته خوش زبانی را تمرین کنید.

۱۰- ترک عادت دشوار است: ترک بد دهنی همچون سایر اعتیاد ها همچون ترک سیگار نیاز به تمرین، پشتکار، حمایت دیگران و اراده راسخ دارد. نه تنها واژه های قبیح را باید ترک کنید بلکه احساسات و هیجاناتی که شما را به دشنام گویی وا میدارند را نیز میبایست تحت کنترل در آورید. با زبان پالوده صحبت کنید و افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید. ببینید در کدام شرایط بیشتر دشنام می دهید و شیوه رفتار و برخورد خود را نسبت به آن موقعیت تغییر دهید.

۱۱- با افراد بد دهان معاشرت نکنید: دوستان بد دهان خود را کنار بگذارید تا مجبور نباشید بمنظور ارتباط برقرار کردن با آنها شما هم بد دهان شوید. با افراد بد دهان نیز مشاجره نکنید چرا که اینگونه افراد با فحاشی بر شما پیروز خواهند شد. چرا که آنها چیزی از استدلال سرشان نمیشود و تنها در دشنام دادن مهارت دارند.

* برای ارتباط برقرار کردن و ایجاد صمیمت دشنام دادن گزینه مناسبی نیست.

* بد دهان بودن اغلب افراد جامعه دلیل نمیشود که شما هم مانند آنها بد دهان باشید.

* با خوش زبانی به وقار و شخصیت خود بیفزایید.

* تا میتوانید واژه های جدید بیاموزید. کتاب های ادبی، پر مایه و غنی از واژه های ناب و خوش آهنگ را مطالعه کنید تا سخن وری را تمرین کرده باشید .



موضوع : درست شب قبل از اعدامش | بازدید : 22 | تگ ها : درست شب قبل از اعدامش
تاريخ : يکشنبه 13 اسفند 1396 | 17:39 | نویسنده : رز ابی

آخرین باری که دیدمش پانزدهم آگوست بود. درست شب قبل از اعدامش!

اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی به فرد اعدامی نزدیک بشه.اون شب ها من با شادی زیاد به تخت خودم می رفتم و روز بیست و هشتم آگوست رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای که قرار بود آزاد بشم رو برای خودم تو ذهنم مرور می کردم.

نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی زیاد درب سلول ما رو باز کردند و ادوارد زندانبان که بین بچه ها به “ادوارد حرومزاده” معروف بود، با لگدهای آرومی که به کتف من می زد من رو بیدار کرد. من روی پایین ترین تخت از تختهای سه طبقه زندان می خوابیدم چون به خاطر مشکل کلیه ام باید چندین بار به توالات می رفتم.ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم و بدون اینکه به من چیزی بگه من رو به سمت اتاق زندانی های اعدامی می برد!
ترس تمام وجودم رو فراگرفته بود اما ازش هیچی نپرسیدم چون می دونستم که مراسم اعدام اینطوری نیست!
به سلول انفرادی فرانسیس که رسیدم دیدم که با طناب خیلی محکم به یه صندلی بستنش!
ادوارد بهم گفت که فرانسیس می خواسته خودش رو بکشه! می خواسته خودش رو از سقف حلق آویز کنه!
من از شدت تعجب داشتم شاخ در می آوردم. چون همه می دونستند که فردا صبح زود قرار بود فرانسیس رو تیرباران کنند!
اون چرا می خواست درست شب قبل از تیربارانش خوش رو بکشه؟
از ادوارد پرسیدم که چرا سراغ من اومدند و اون با حالتی توهین آمیز به من گفت که فرانسیس خواسته من رو ببینه!
من زیاد با فرانسیس دوست نبودم و اصلا” متوجه نمی شدم که چرا او می خواد من رو ببینه!
اداورد حرومزاده با لگد در سلول رو بست و از پست پنجره کوچک در بهم گفت که ده دقیقه دیگه من رو از اونجا می برند!
من: چی شده؟
فرانسیس: می خوام یه چیزی بهت بگم!
من: بگو
فرانسیس: تو باید بعد از بیرون رفتن از اینجا یه کاری برای من بکنی!
من: چه کاری؟
فرانسیس: من یه مادر کور دارم که در حال کر شدن هم هست و الان سالهاست تو خیابون هاستیگ پارک زندگی می کنه. شماره 24 طبقه 3.
من: خوب!
فرانسیس: اون اگه بفمه من اعدام شدم میمیره. تمام این پانزده سال رو به امید برگشتن من سر کرده. بعد از پدرم و دو تا برادرم که تو جنگ مردند، اون فقط منتظر منه. الان هم مدتهاست که داره با یه پرستار از آسایشگاه برادوید زندگی می کنه.
من: خوب من چیکار کنم؟
فرانسیس: می دونم شاید برات سخت باشه! اما ازت می خوام که وقتی آزاد شدی، به اونجا بری و بهش بگی که من هستی! خودت هم می تونی همونجا زندگی کنی. می دونم هم که خونه ای در بیرون از زندان نداری که تو زندگی کنی. همه این ها رو تو یه یادداشت نوشته بودم و داده بود اسمیت که وقتی خواستی بری بیرون بهت بده اما ترسیدم که به هر دلیلی نوشته به دستت نرسه!

من از شدت تعجبب نمی تونستم حرف بزنم.از طرفی در برابر عشق این پسر به مادرش تسلیم بودم و از طرفی هم برام سخت بود که حرفهاش رو قبول کنم!
من: تو چرا امشب می خواستی خودت رو دار بزنی؟
فرانسیس: چون اگه تیربارانم کنند طبق قوانین مجرمین سیاسی، پول گلوله های تیرباران رو از خانواده ام طلب می کنند و اونوقت مادرم می فهمه که من مردم!
من: نگران نباش!
صدای ناهنجار ادوارد حرومزاده رشته افکارم رو پاره کرد که فریاد می زد و من رو صدا می کرد.
چشم در چشم فرانسیس دوخته بودم و سعی می کردم که با آخرین نگاهم آرومش کنم!


موضوع : چرا بعضی افراد کلام نافذی دارند ؟ | بازدید : 22 | تگ ها : چرا بعضی افراد کلام نافذی دارند ؟
تاريخ : شنبه 12 اسفند 1396 | 13:24 | نویسنده : رز ابی

این اشخاص در اصل دارای برخی خصوصیات اخلاقی هستند که قدرت مجاب کردن دیگران را به آنها می بخشند و یاعث می شوند که کلامشان تاثیرگذاری بالایی داشته باشد و همین کلام نافذ نیز باعث حرکت آنها به سمت موفقیت می شود.

 

در این قسمت تلاش داریم شما را با ویژگی های افرادی آشنا کنیم که می توانند به راحتی دیگران را متقاعد به انجام کاری کنند.

۱- می دانند که چطور با دیگران ارتباط برقرار نمایند

اینکه تلاش شما برای متقاعد کردن دیگران تا چه اندازه می تواند موفقیت آمیز باشد، به ارتباط کلی تان با مشتری، همکار یا طرف مقابل تان باز می گردد. اگر آن فرد را به خوبی نمی شناسید بهتر است که هرچه سریع تر رابطه ای دوستانه را با او برقرار نمایید، زمینه های مشترکتان با او را پیدا کرده و در جهت بهبود رابطه خود با آن فرد تلاش کنید.

۲- ویژگی های شخصیتی دیگران را پیدا می کنند

افرادی که قدرت مجاب کردن دیگران را دارند شناختن طرف مقابل خود را در اولویت قرار می دهند. آنها یاد می گیرند فرد مقابلشان چه کسی است و در مورد علاقمندی هایشان مطالعه می کنند. هرچه ویژگی های شخصیتی افراد مقابل به خود را بهتر درک کنید راحت تر می توانید پیام خود را به گونه ای که با خواسته هایشان منافاتی نداشته باشد به آنها منتقل نمایید.

۳- اثری مطلوب از خود بر جای می گذارند

افرادی که قدرت متقاعد کردن دیگران را دارند می دانند که برجای گذاشتن اثری مطلوب بر دیگران اهمیت بالایی دارد چراکه آدم ها ظرف همان چند ثانیه اولیه ملاقات در مورد یکدیگر قضاوت می کنند. آنها می دانند که در هر برخورد باید بهترین اثرگذاری را داشته باشند.

۴- یاد می گیرند که چطور نیازها را تعریف کنید

افراد دارای کلام نافذ می دانند که برای خرید و فروش کالا یا مجاب کردن دیگران به انجام کاری باید نیازی وجود داشته باشد. اگر نیازی نباشد، هیچکدام از این اتفاقات نیز رخ نخواهد داد. لذا بهتر است حوزه ای را که در آن نوعی کاستی یا نقص احساس می شود را بیابید و سپس کالا یا خدماتی که برای رفع این نقیصه در اختیار دارید، عرضه نمایید.

۵- هوش حسی خود را پرورش می دهند

افراد اثر گذار می دانند که چطور احساسات خود را مدیریت نمایند. آنها در درگیری ها آرام هستند و زمانی که اوضاع بر وفق مرادشان نیست کنترل خود را از دست نمی دهند. این افراد همواره آرامش خود را حفظ کرده و دیگران را متقاعد می کنند که باورشان کنند.

۶- کنجکاو و پیگیر هستند

افراد اثرگذار معمولا پاسخ همه سوالات را با خود به همراه ندارند اما همواره سوالاتی در ذهنشان وجود دارد که به دنبال پاسخ برای آنها می گردند. مزیت کنجکاو بودن این است که می توانید بیشتر از چیزی که پیشتر می دانستید یاد بگیرید.

۷- اعتماد به نفس خود را نشان می دهند

اعتماد به نفس همواره برانگیزنده و تاثیر گذار است و شاید از این لحاظ هیچ ویژگی دیگری با آن برابری نکند. هرچه بیشتر به کاری که انجام می دهید اطمینان داشته باشید، واکنش افراد به رفتار شما نیز بار مثبت بیشتری دارد. اغلب افراد به دنبال همان اعتماد به نفسی در دیگران هستند که دوست دارند خودشان داشته باشند.

۸- می دانند که چطور الهام بخش باشند

افراد تاثیر گذار می دانند که انسان به اقتضای طبیعتش دوست دارد با محیط پیرامون همخوانی و هماهنگی داشته باشد. زمانی که با فردی ابراز هم دردی می کنید و زمینه های مشترکتان با او را می یابید، نوعی حس اعتماد را در دیگران ایجاد کرده و به آنها اطمینان می دهید که تنهایشان نمی گذارید و به همین دلیل قادر خواهید بود که اثرگذاری بالایی داشته باشید.

 

۹- می دانند که چطور یک راوی فوق العاده باشند

این افراد می دانند که چطور یک ماجرا را به شیوه ای تاثیرگذار و اغواکننده تعریف کنند. آنها می دانند زمانی که افراد دیدگاهی اثرگذار در مورد یک مقوله داشته باشند احتمالا آنکه جذبش شده و آن را مورد پذیرش قرار دهند بسیار زیاد خواهد بود.

۱۰- صمیمی می شوند

افراد دارای کلام نافذ اسامی را یاد می گیرند و از آنها در صحبت های خود استفاده می کنند. با این کار احترام شان به فرد مقابل را نشان داده و به او اعتبار می بخشند.

۱۱- اعتبار دارند

آخرین اما شاید مهم ترین ویژگی افراد اثرگذار این است که از ارزش معتبر بودن و واقعی بودن آگاهند. زمانی که دیگران باور کنند شما همان شخصی هستید که ادعا می کنید، مطمئن می شوند که نقش بازی نمی کنید و سعی در پنهان کردن شخصیت واقعی خود ندارید و به شما ایمان می آورند.

توانمندی های خود را دست کم نگیرید و مطمئن باشید که می توانید ویژگی های شخصیتی چنین افرادی را فرا بگیرید. با نیت واقعی و درست تصمیم بگیرید که چنین خصوصیاتی را در خود نهادینه کنید و آنگاه مطمئن باشید که در جهت صحیح حرکت می کنید.



موضوع : فرشته ام را به چه اسمی صدا کنم؟ | بازدید : 26 | تگ ها : فرشته ام را به چه اسمی صدا کنم؟
تاريخ : شنبه 12 اسفند 1396 | 13:23 | نویسنده : رز ابی

كودكی كه آماده تولد بود، نزد خداوند رفت و از او پرسیدمي‌گویند فردا شما مرا به زمین مي‌فرستید، اما من به این كوچكی و بدون هیچ كمكی چگونه مي‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد: « از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یكی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد كرداما كودك هنوز مطمئن نبود كه می خواهد برود یا نه اما اینجا در بهشت، من هیچ كار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من كافی هستند

خداوند لبخند زد «فرشته تو برایت آواز مي‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود

كودك ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»

خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زیباترین و شیرین ‌ترین واژه‌هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی

كودك با ناراحتی گفت: «وقتی مي‌خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟»

اما خدا وندبرای این سئوال هم پاسخی داشت: «فرشته‌ات، دستهایت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد مي‌دهد كه چگونه دعاكنی

كودك سرش رابرگرداند وپرسید: «شنیده‌ام كه در زمین انسانهای بدی هم زندگی مي‌كنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟ »

«فرشته‌ات از تو محافظت خواهد كرد، حتی به قیمت جانش تمام شود

كودك با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه به این دلیل كه دیگر نمي‌توانم شما راببینم ، ناراحت خواهم بود

خدواند لبخند زد و گفت:‌ «فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه دركنار تو خواهم بود

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده مي‌شد. كودك مي‌دانست كه باید به زودی سفرش را آغاز كند.

او به آرامی یك سوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگویید

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:

«نام فرشته ‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی او را مادر صدا کنی »



موضوع : مهارت خودآگاهی چیست؟ | بازدید : 24 | تگ ها : مهارت خودآگاهی چیست؟
تاريخ : يکشنبه 6 اسفند 1396 | 12:38 | نویسنده : رز ابی

مهارت‌های زندگی، مهارت‌هایی هستند که به منظور ارتقای سطح ارتباطات، افزایش قدرت تصمیم‌گیری، تعامل با دیگران، یادگیری، مدیریت و درک خویش و کار کردن در گروه خود مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی، مهارت خودآگاهی است. صاحب‌نظران خودآگاهی را شناختی که فرد نسبت به خود به دست می‌آورد، می‌دانند که این شناخت به دو طریق کسب می‌شود یکی از طریق مقایسه‌ای که فرد بین خود و اطرافیان انجام می‌دهد و دیگری از طریق بازخوردهایی که سایرین به فرد می‌دهند. به‌این‌ترتیب فرد به احساس خوبی دست پیدا می‌کند و خود را توانا، جذاب و دوست داشتنی می‌بیند. این توصیف که تداعی‌کننده توانایی‌های فرد است در روان‌شناسی خودآگاهی نامیده می‌شود.

توانایی‌هایی که لازمه دانستن خودآگاهی است، سه دسته است که شامل:
۱-توانایی‌های جسمی و فیزیکی
۲-توانایی‌های فکری و روحی
۳-توانایی‌های جسمی و روحی
   با هم می‌شود. انسان باید برای شناخت دقیق‌تر و بهتر خود، آگاهی‌هایش را در مورد شناخت توانایی‌های خود طبقه‌بندی کند. مثلا بداند که شناخت علایق، خصوصیات، روحیات، احساسات، هیجانات، تفکرات و عواطف منوط به داشتن آگاهی دقیق از خصوصیات روحی و روانی و درونی خود است که همان شناخت فکر است و روان‌شناسان از آن فرآیند آگاهی داشتن از فکر به‌عنوان فراشناخت یاد می‌کنند.
همچنین شناخت توانایی‌های جسمانی منوط به شناخت خصایص و توانایی‌های بیرونی و فیزیکی او است. دیگران عامل مهمی برای شناساندن توانایی‌های انسان‌ها به خود فرد هستند بنابراین می‌بینیم که مهارت خودآگاهی به این مساله اشاره دارد که افراد باید بتوانند تصویری واقعی از خود ارایه دهند و خودشان را تعریف کنند، ارزش‌های مورد قبول خود را بشناسند و بر خواسته‌ها، نیازها، تمایلات، ترس‌ها و هیجانات، عواطف، روحیات، مشخصات جسمانی و ویژگی‌های جنسیتی و خصایص مثبت و منفی خود واقف باشند.در حقیقت انسان‌ها به‌وسیله نمادهایی خود را به اشخاص و دیگران معرفی می‌کنند. این نمادها می‌توانند کلامی و غیرکلامی باشند. زبان وسیله مهمی برای شناساندن خود به دیگران است اما این تنها وسیله برای شناسایی خود به دیگران نیست و انسان‌ها به طرق دیگری نیز خود را می‌شناسانند و آن طرق غیرکلامی است؛ مثلا بعضی از اشخاص لباس‌هایی می‌پوشند که وابستگی آنها را به گروهی خاص، اعتقادها و باورهای مورد قبول‌شان نشان می‌دهد. علاوه بر این افراد از نشانه‌های دیگری به‌خصوصیات یکدیگر پی می‌برند.
مثلا از سرخ شدن فردی در جمع، پی می‌برند که وی خجالتی است یا از امتناع اشخاص از پرواز با هواپیما و عدم علاقه به کوهنوردی، می‌توان به ترس از ارتفاع در وجود آن اشخاص پی برد.

به‌طور خلاصه می‌توان گفت که مجموعه حالات چهره و رفتارهای غیرکلامی و عادات منحصربه‌فرد شخصی ما به دیگران هستند که سایرین نیز با بازخوردهایشان، ما را از وجود آنها آگاه می‌کنند و در نتیجه به رشد خودآگاهی ما کمک می‌کنند. افراد باید خود را بشناسند و به ارزش‌ها و توانایی‌های خود پی ببرند و آن را به دیگران بشناسانند. اکثر مکاتب الهی و تربیتی و دینی نیز افراد را به شناخت خود دعوت می‌کنند و از اینجا می‌توان دریافت که مهارت خودآگاهی جزو مهارت‌های مهم است. این مهارت ارتباط تنگاتنگی با اعتماد به نفس دارد چراکه اعتماد به نفس، اعتماد به خود و توانایی‌های خویشتن است.

آگاه بودن به توانایی‌های خود و نشان دادن آن به دیگران، اعتماد به نفس افراد را بالا می‌برد. مثلا فردی پس از آموختن موسیقی و پی بردن به استعداد خود در آن زمینه و ماهر شدن در آن، بیشتر از قبل خود را باور می‌کند و بر میزان اعتماد به نفس وی افزوده می‌شود، از طرفی وقتی اعتماد به نفسش بالا می‌رود می‌تواند به خوبی با دیگران ارتباط برقرار کند و در برقراری روابط اجتماعی موفق‌تر از گذشته عمل کند، از این منظر خودشناسی مقدمه ارتباط با دیگران است.

به‌طور خلاصه باید گفت که آگاهی افراد به حالات روحی‌شان به کنترل هیجانات‌شان کمک می‌کند و در نتیجه برای افراد سودمند است همان‌گونه که عدم آگاهی‌شان برای آنان مشکلات و تعارضاتی را به همراه دارد. آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود، داشتن تصویر واقع‌بینانه از خود، آگاهی از حقوق و مسوولیت‌های خود، توضیح ارزش‌ها، انگیزش برای شناخت، داشتن عزت‌نفس، لذت بردن از زندگی، برخورد مناسب با ناکامی‌ها و شکست‌ها، ارزشیابی موثر بودن اعمال خود، تشخیص نیازهای جسمی و روانی، علایق و نیازها و توصیف دیگران درباره خود از مصادیق و ابعاد خودآگاهی است.



موضوع : ناسا | بازدید : 25 | تگ ها : : ناسا، داستان کوتاه، داستان کوتاه مدیریتی، داستان کوتاه فضانوردی
تاريخ : يکشنبه 6 اسفند 1396 | 12:37 | نویسنده : رز ابی

هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانورد به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی رو به رو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند. در واقع جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد.برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، ۱۲ میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری را طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت. زیر آب کار می کرد.روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا ۳۰۰ درجه سانتی گراد کار می کرد.

روس ها راه حل ساده تری داشتند، آنها از مداد استفاده کردند.

نتیجه: برای حل مشكلاتتان روی خود مشكل تمركز كنید (مشكل نوشتن در فضا) نه روی روش های حل مشكل (نوشتن با خودكار در فضا)



موضوع : انواع خانواده ها از نظر تربیت فرزتد | بازدید : 15 | تگ ها : انواع خانواده ها از نظر تربیت فرزتد
تاريخ : پنجشنبه 3 اسفند 1396 | 10:43 | نویسنده : رز ابی

به طور خلاصه از نظر نحوه تربیت کود ک و بطور کلی نحوه اداره سیستم خانواده می توان ۴ نوع خانواده را مشخص کنیم که عبارتند از :

الف – خانواده خشک و سخت گیر ( والدین سخت گیر و مستبد )

ب –   خانواده سهل گیر و آسان گیر

ج –   خانواده گسسته (‌ خانواده پریشان )

د  –   خانواده دمکرات (‌ خانواده سالم )

به علت مهم و مبسوط بودن این مبحث ،  هر یک از این  ۴ دسته خانواده را در یادداشتی جداگانه شرح خواهیم داد.

و اما اینک دسته اول :

الف  – خانواده خشک و سخت گیر:

۱ –  پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار می کنند که والدین خودشان رفتار کرده اند.

۲ –  تصمیم گیری با یکی از والدین ( خصوصا پدر )‌ انجام می گیرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ یک از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.

۳ – والدین چنان رفتار می کنند که فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را – حتی در مواردی که می تواند مانع از بروز بعضی مشکلات برای خانواده گردد – ندارند.

۴ – اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نکنند ‍ ، والدین آنان ناراحت  ، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.

۵ – فرزندان جرات سئوال کردن در مورد انجام دادن یا انجام ندادن کارها را ، از والدین خود ندارند.

۶ – والدین بر رفتا و کارهای فرزندان خود کنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصا اتخاذ می کنند.

۷ – والدین دلیلی را – برای دستوراتی که صادر می کنند – برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت کنند.

۸ – نسبت به رعایت نظم و انضباط  ،‌ ارزشی افراطی قایل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود ندارند.

۹ – به سخنان کودکان خود  گوش نمی دهند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است که با آن مخالفتی را نشان دهند.

۱۰ – در مواردی که فرزندان خود را نصیحت یا آنان را از انجام دادن کاری منع می کنند ،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی دهند.

۱۱ – برای تصمیات فرزندان خود ،‌ حتی اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.

۱۳ – معتقدند که چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراین ، حق دخالت در همه امور و حتی در خصوصی ترین کارهای فرزندان خود را دارند.

۱۴ – برخورد آنان با فرزندان خود احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیرگان نیز ابایی ندارند.

۱۵ – غالبا نیازهای عاطفی کودکان ارضاء نمی شود.

۱۶ – ممکن است که والد ضعیف در چنین خانواده ای با کودکان ائتلاف کند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته می شود . اگر بنا باشد یکی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند می توان تصور کرد والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.

۱۷- چنین کودکانی احتمالا جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین که دارند دچار بزهکاری می شوند.

۱۸ – بسیاری از این والدین ممکن است به خاطر کمال گرایی که دارند ، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین انتظارات را داشته و پیوسته به شکل نوین بر آنها سخت گیری کرده و برنامه های سخت گیرانه برایشان تدارک ببیند.

۱۹ – احتمال دروغ گویی و ریا کاری در کودکان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.

۲۰ – چنین کودکانی به علت اینکه مرتبا علایقشان سرکوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته اند ،‌ از خلاقیت کمی برخوردارند . اگر چه ممکن است به علت سخت گیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها ، پیشرفتی کرده باشند.

۲۱ – اضطراب ،‌ افسردگی ،‌ همچنین وسواس و کمال گرایی ،‌ نا امیدی و بسیاری از مشکلات روانی ممکن است دامنگیر کودکان خانواده های سخت گیر گردد.

۲۲ – غالبا والدین سخت گیر ، خود را منطقی نیز تصور می کنند. و برای هر کارشان دلیل تراشی می کنند. ولی غیر مستقیم به خاطر سختی گیری آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا می کنند نه منطقشان.

ب )‌ خانواده سهل گیر و آسان گیر

۱ – پدر و مادر به دنبال نیازهای ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جوانی و نوجوانی و دل مشغولی های خود هستند.

۲ – به امر تربیت و ارضاء نیازهای جسمی و روانی کودک نمی پردازند و چون آسانگیر هستند ،‌ برای خاموش کردن صدای بچه ،‌ هر چه کودکشان از آنها می خواهد ، آنها انجام می دهند . لذا کودک پرتوقع تربیت می شود.

۳ – هدفها و انتظارات برایشان روشن نیست و به همین دلیل ، در تربیت فرزندان خود از روش  ، فلسفه یا دیدگاه خاصی پیروی نمی کنند.

۴ – هیچ نوع کنترلی بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را کاملا آزاد می گذارند تا به هر نحوی که خود مایل هستند ‍،‌ شیوه های خاص زندگی خود را انتخاب و به کار گیرند.

۵ – هیچ نوع انتظار و توقع خاصی از فرزندان خود ندارند و فرزندان نیز به نوبه خود می آموزند که والدین نباید از آنان انتظار خاصی را داشته باشند.

۶ – نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتی در مواردی که مورد آزار و اذیت خود آنان و دیگران قرار می گیرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمی دهند و در این موارد ، بی تفاوت عمل می کنند.

۷ – اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نکنند ، ناراحت نمی شوند و چنان رفتار می کنند که گویی عدم اطاعت از دستورات والدین امری طبیعی ، عادی و متداول است.

۸ – در پاداش دادن – وقتی از فرزندان رفتار پسندیده ای سر می زند – یا تنبیه آنان – در هنگامی که کار خلاف از آنان سر می زند – اهمال می کنند و بی تفاوت هستند (‌به یاد داشته باشیم که منظور از تنبیه کردن در معنای روانشناختی آن ،‌ محروم کردن فرزند از پاداش است و تنبیه بدنی مورد نظر نمی باشد).

۹ – شیوه های رفتاری والدین چنان است که در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ایجاد نمی کند.

۱۰ – نسبت به تکالیف و نمرات درسی فرزندان خود توجه نشان نمی دهند و علاقه ای نیز به همکاری با معلمان و مدیریت مدرسه محل تحصیل آنان ندارند.

۱۱ – آنچه را که فرزندان اراده کنند یا بخواهند ، برای آنان تهیه می کنند و در این مورد ،‌ سلیقه خاصی را اعمال نمی کنند.

۱۲ – هیچ گونه تلاش خاصی را در زمینه استقلال فرزندان خود انجام نمی دهند و چنانچه یکی از فرزندان شدیدا به آنان وابسته باشد ،‌ کار خاصی را در زمینه کاهش این نوع وابستگی که بعدا برای آنان مشکل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمی دهند.

۱۳ – نظم و ترتیب را در محیط خانواده رعایت نمی کنند و از فرزندان خود نیز انتظار خاصی در این زمینه ندارند.

۱۴ – فرزندان خود را برای انجام هر کاری آزاد می گذارند و حتی در مواردی که مداخله آنان لازم به نظر می آید ، دخالت نمی کنند.

۱۵ – این بچه ها چون در زندگی با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتی وارد جامعه می شود به خاطر عدم تجربه کافی ، زود تسلیم میشود و شکننده هست.

ج ) خانواده گسسته (‌خانواده پریشان )

۱ – در این خانواده ها بعلت اختلاف بین والدین ، معمولا به صورت قهر و آشتی به سر می برند که تاثیر منفی روی کودکان می گذارد.

۲ – گاهی کودک به عنوان قاضی در نظر گرفته می شود و گاهی قربانی یکی از طرفین می گردد.

۳ – کودک علاوه بر اینکه نیازهای روانی و جسمانیش ارضاء نمی گردد ،‌ بتدریج الگوهای پرخاشگری را می آموزد . (‌ کودکانی که بدون مقدمه بچه های دیگر را می زند)

۴ – میزان ارزش و احترامی که هر یک از افراد خانواده برای خود قائل هستند ‍ ، ناچیز است.

۵ – چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگین ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بی احساس به نظر می آیند.

۶ – گوش افراد خانواده برای شنیدن خواسته های یکدیگر سنگین است و صدای آنان یا بلند و خشن و گوشخراش است و یا به اندازه ای آرام و نجوا مانند است که به سختی قابل شنیدن می باشد.

۷ – نشانه دوستی و صمیمت در بین افراد خانواده کم است و در مواردی حتی از وجود یکدیگر نیز بی اطلاع هستند.

۸ – شوخی های افراد خانواده با یکدیگر در بیشتر اوقات گزنده ‍،‌ بیرحمانه و مبتنی بر قساوت قلب است.

۹ – بزرگترهای خانواده تا آن میزان سرگرم امر و نهی کردن و دستور دادن به کوچکتر ها هستند که برای مثال پدرو مادر هرگز نمی فهمند فرزندان آنان دارای چه ویژگیهای شخصیتی هستند .

۱۰ – فرزندان خانواده کمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهمیده ،‌ باشعور ،‌ اصیل و دوست داشتنی ،‌ بهره مند می شوند.

۱۱ – پدر و مادر برای احترازو دوری از یکدیگر ، آن چنان خود را مشغول کارهای خارج از محیط خانواده می کنند که گویی تنها وظیفه آنان کار کردن و تامین مایحتاج زندگی است.

۱۲ – افراد خانواده ، احساس تنهایی و بی یاور بودن می کنند و به این باور می رسند که بیچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعی درماندگی آموخته شده را تجربه می کنند.

۱۳ – افراد خانواده غالبا تکانشی عمل می کنند ‍ ،‌ عصبی هستند ، احساس گناه و تقصیر می کنند یا بر عکس ‍ ،‌ احساس می کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و برای جبران این احساس گاه با یکدیگر رفتاری بسیار خشونت آمیز و غیر انسانی نشان می دهند.

۱۴ – افراد خانواده برای کنترل امورغیر ممکن ،‌ تلاش فراوان می کنند و هرگز متوجه نمی شوند که انجام بعضی از خواسته های آنان به وسیله طرف مقابل ‍، غیر ممکن است.

۱۵ – افراد خانواده گاه گرفتار مشکل کمال طلبی می شوند و در این راه ،‌ هم خود متحمل فشارهای روانی زیاد می شوند و هم بر افراد دیگر خانواده فشارهای فزاینده ای را می آورند.

۱۶ – افراد خانواده حالت اصطلاحا نهایت نگری دارند. و در نظر آنان همه پدیده های عالم در دو حد یک طیف هستند و هر پدیده ‍ ، شی ، صفت ،‌ مفهوم یا سفید است یا سیاه – یا خوب است یا بد – یا زیان آور است یا سودمند – یا دوست داشتنی است یا غیر دوست داشتنی – لذا هیچ حد واسطی را در نظر نمی گیرند.

۱۷ – وابستگی افراد خانواده با یکدیگر نا سالم است و در این موارد یا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نیازهای خود بی توجه هستند یا خود را مرکز و محور عالم به حساب می آورند و خود خواهی آنان در همه رفتارهایشان تجلی پیدا می کند.

۱۸ – افراد خانواده نسبت به هر موضوع یا پدیده ای تعصب بی مورد و شدید نشان می دهند و این ویژگی باعث می شود از استدلال ، منطق ، و عقل سلیم فاصله بسیار داشته باشند.

۱۹ – افراد خانواده و خاصه فرزندان این خانواده ها با یکدیگر به رقابت ناسالم می پردازند و موفقیت یکی از آنان در زمینه خاصی ( مثل موفقیت شغلی ‍ ، خرید یک ماشین ، خرید یک لباس و … ) موجب رنجش ، نگرانی ،‌ اضطراب و حسادت شدید فرد یا افراد دیگر خانواده می شود.

۲۰ – افراد خانواده مسائل و مشکلات خود را انکار می کنند و به همین دلیل نیز مشکلات آنان هرگز حل نمی شود و این مشکلات در همه ابعاد رفتاری آنان تجلی پیدا می کند.

۲۱ – افراد خانواده در مورد خود و دیگران به داوریها و قضاوت های نادرست می پردازند و یکی از اعتیاد های مضر و در عین حال لذت بخش آنان ‍ ، غیبت و بدگوئی از دیگران است.

۲۲ – دروغگویی در بین اعضای خانواده شایع است و هر یک از افراد خانواده یاد گرفته اند که برای اجتناب از درگیری و مشاجره های پایان ناپذیر بعدی ، به افراد دیگر دروغ بگویند.

۲۳ – به سادگی افراد خانواده به یکدیگر فحش می دهند ،‌ همچنین خشونت های جسمی نیز رایج است. و نگرش هر یک از افراد خانواده بر این استوار است که طرف مقابل آنان فردی خود رای ،‌ نفهم ، خود خواه و … است و بهترین راه برای به زانو در آوردن او کتک زدن و تحقیر اوست.

۲۴ – نگرشهای افراد خانواده در زمینه های مختلف ، تحریف شده است و باورداشتهایی نظیر – به زن نمی توان اعتماد کرد – همه آدمها بد هستند – هر فرد باید فقط به فکر خودش باشد و … به سادگی تبلیغ می شود.

۲۵ – فرزندان خانواده میل شدیدی را برای مورد تایید قرار گرفتن به وسیله اولیای خود نشان می دهند و با از دست دادن هویت خود و نیز بر خلاف میل و خواسته خویش ‍، به خواسته های هر چند نادرست پدر و مادر یا بزرگترها تن در می دهند.

۲۶ – احساس عدم رضایت از خود یا حالت از خود راضی بودن افراطی در بین افراد خانواده شایع است و آثار این نوع احساس در همه ابعاد رفتاری آنان مشاهده می شود.

۲۷ – احساس تنهایی و بی یار و یاور بودن در بین اعضای خانواده شایع است و در این راه به بن بست روانی یا غم و اندوه و مزمن و افسردگی می رسند.

۲۸ – افراد خانواده از اضطراب دائمی و احساس سردرگمی در رنج هستند و به همین دلیل ، اختلالات شناختی ، هیجانی و نیز اختلالات رفتاری در بین این خانواده ها شایع است.

د – خانواده سالم ( خانواده دمکرات)

۱ – افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعی اصالت توام است.

۲ – افراد خانواده به طور آشکار رنج و ناراحتی و نیز احساس همدری خود را نسبت به افراد دیگر خانواده بیان می کنند.

۳ – افراد خانواده از ریسک (‌خطر کردن )‌ معقول و سنجیده نمی هراسند و می دانند که ممکن است با خطر کردن اشتباهاتی نیز داشته باشند ‍ ، ولی اشتباهات شخصی هم می تواند خود مقدمه ای برای شناخت اشکالات شخصی و بنابراین زمینه ای جهت رشد و کسب تجربه بیشتر باشد.

۴ – افراد خانواده برای یکدیگر ارزش و احترام قایل اند و یکدیگر را دوست دارند و از این احساس خود شادمان هستند.

۵ – روابط افراد خانواده با یکدیگر هماهنگ و روان است و با آهنگی پرمایه و روشن با یکدیگر سخن می گویند.

۶ – زمانی که در خانواده سکوت برقرار است ‍، سکوتی است آرامبخش و نه سکوت مبتنی بر ترس یا احتیاط.

۷ –  وقتی  در خانواده سرو صدا هست ‍، صدای فعالیتی پر معنی است و نه غرشی رعد آسا و برای خفه کردن صدای دیگران.

۸ – هریک از اعضاء خانواده می دانند حق آن را خواهند داشت که حرف خود را به گوش دیگران برسانند و در این زمینه نیازی به سکوت و تحمل فشار حاصل از آن نمی باشد.

۹ – اگر یکی از اعضای خانواده هنوز فرصتی برای صحبت کردن پیدا نکرده است ‍، به دلیل تنگی وقت بوده است و نه کمی محبت ‍ ،‌ کم توجهی یا بی ملاحظه بودن اعضای دیگر خانواده .

۱۰ – اعضای خانواده به راحتی یکدیگر را نوازش می کنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امری است عادی و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگی.

۱۱ – افراد خانواده صادقانه با هم صحبت می کنند ، با علاقه به سخنان یکدیگر گوش می دهند ، با یکدیگر رو راست و صادق هستند و به راحتی علاقه خود را به یکدیگر نشان می دهند.

۱۲ – افراد خانواده به راحتی و آزادنه با یکدیگر درد دل می کنند و این حق را دارند که درباره هر موضوعی (‌ مثل ناکامیها ، ترسها ، صدمه هایی که دیده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از دیگری ، خوشیها یا کامیابیها )‌ ،‌ با یکدیگر سخن بگویند.

۱۳ – افراد خانواده برای کارهای خود برنامه ریزی می کنند و در این راه اگر مشکلی با مزاحم اجرای برنامه های از قبل تعیین شده آنان شود ،‌ به سادگی خود را با آن تطبیق می دهند و در نتیجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس یا واهمه ،‌ بیشتر مشکلات زندگی خود را حل و فصل کنند.

۱۴ – در خانواده ،‌ زندگی آدمی و احساسات بشری، بیش از هر عامل دیگری مورد توجه و احترام است.

۱۵ – در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدیر یا رهبر خانواده می دانند و نه رئیس یا ارباب خانواده و نیز می دانند که در موقعیت های مختلف چگونه به فرزندان خود بیاموزند تا به مرحله یک انسان واقعی بودن نزدیک شوند.

۱۶ – اعضای خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هیجانها و … ) به همان سهولتی با یکدیگر سخن می گویند که در مورد اعمال ، کردار و گفتار صحیح خود اظهار نظر می کنند.

۱۷ – رفتار اولیای خانواده با آنچه به فرزندان خود می گویند – یا توصیه می کنند – مطابقت کامل دارد و در این راه از خود صداقت بسیار نشان می دهند.

۱۸ – پدر و مادر خانواده مانند هر مدیر یا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن می باشند تا از هر فرصت مناسب برای سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده کنند.

۱۹ – اگر یکی از افراد خانواده مرتکب اشتباهی شد و نادانسته خسارتی ایجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در کنار او قرار می گیرند تا از او حمایت کنند . این رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بی دقت ،‌ بر احساس ترس یا گناه خود فایق آید و از فرصت آموزشی که پدر و مادر برای او فراهم کرده اند ،‌ بیشترین بهره را بگیرد.

۲۰ – اولیاء خانواده می دانند که فرزندانشان عمدا بدی نمی کنند. به همین دلیل ،  اگر متوجه شوند که فرزند آنان در زمینه ای خرابکاری کرده است به این نتیجه می رسند که یا سوء تفاهمی در کار بوده است و یا احساس ارزش فردی و احترام به خویشتن ،‌ در فرزند آنان کاهش پیدا کرده است و باید برای این مشکل راه حلی را پیدا کرد.

۲۱ – اولیا خانواده می دانند هنگامی فرزند آنان برای یادگیری آمادگی بیشتری خواهد داشت که خود را با ارزش بداند و احساس کند که دیگران نیز برای او ارزش قایل هستند.

۲۲ –  اولیاء‌ خانواده می دانند که هر چند با شرمنده ساختن کودک و تنبیه بدنی فرزندان می توان رفتار آنان را تغییر  داد ،‌ اما این آگاهی را نیز دارند که آثار این تنبیه ها بر ذهن آنان باقی می ماند و به سادگی و به سرعت قابل ترمیم نمی باشد.

۲۳ – وقتی یکی از فرزندان خانواده عملی را انجام می دهد که برای تصحیح عمل یا کار او الزامی به نظر می آید ،  پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن – حس کردن – فهمیدن – و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز می کنند.

۲۴ – پدر و مادر خانواده می دانند که در زندگی هر شخص مشکلاتی پیش خواهد آمد و اجتناب از همه مشکلات زندگی امکان ناپذیر می باشد . بنابراین گوش به زنگ آن هستند که برای هر مشکل تازه ،‌ راه حلی پیدا کنند و به فرزندان خود نیز می آموزند تا چگونه در حل مشکلات از خلاقیت و نو آوری بهره بگیرند.

۲۵ – اولیای خانواده می دانند که تغییر و تحول از ویژگیهای زندگی است ، بنابراین ، می پذیرند که فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طی می کنند و هیچگاه نباید سد راه رشد و تغییر فرزندان خود شوند.

خلاصه :

گفته می شود که از هر صد خانواده تنها در صد اندکی ( سه یا چهار خانواده ) می دانند که چه باید کرد و به مرحله سلامت و بالندگی قابل توجه رسیده اند. محصول خانواده های پریشان یا آشفته فرزندان بیمار ،‌ نومید ، افسرده ، بزهکار و ضد اجتماعی ،‌ معتاد و …. است و اکثریت افراد مبتلا به بیماری های روانی و اختلالات رفتاری ،‌ الکلیک ، معتاد ‍ ‍، فقیر ،‌ از خود بیگانه ،‌ جانی و … در خانواده های پریشان رشد پیدا کرده اند.

می توان ویژگیهای مهم خانواده های پریشان و خانواده سالم را چنین خلاصه کرد.

خانواده آشفته :

۱ – در  خانواده ارزش و احترامی که هر فرد برای خود قائل است در حد پائین می باشد.

۲ – ارتباطها غیر مستقیم ، مبهم و کاملا نادرست است.

۳ – قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشک ، نامردمی ، ناسازگار و همیشگی است.

۴ – پیوند و رابطه با جامعه بسته ، مایوس کننده و یاس آور است و براساس ترس انجام می گیرد.

خانواده سالم یا بالنده

۱ – سطح ارزش و احترامی که هر فرد برای خود قایل است ، در حد معقول و منطقی می باشد.

۲ – ارتباطها مستقیم ،‌ واضح ، صریح و مبتنی بر درستکاری است.

۳ – قواعد قابل انعطاف ، انسانی ، منطقی دستخوش تغییر است.

۴ – پیوند با جامعه باز ، سالم و امید بخش می باشد.

امیدواریم خانواده سالمی را داشته باشید . و یا خانواده سالمی را در آینده تشکیل دهید …



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 104 صفحه بعد

پیچک

سفارش تبليغات
سفر به ترکیه | منزل مبله شیراز | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هتل و اقامت | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | فلزیاب | آگهی استخدام | فلزیاب | دستگاه فلزیاب | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | منزل مبله شیراز | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | خرید سرور مجازی | دکتر نوروزیان | فلزیاب | سفر به روسیه | محمد دبیری
X
تبليغات