موضوع : پیرمرد عاشق | بازدید : 8 | تگ ها : پیرمرد عاشق
تاريخ : شنبه 19 اسفند 1396 | 12:23 | نویسنده : رز ابی

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت :
اما من که می دانم او چه کسی است...!



صفحه قبل 1 صفحه بعد

پیچک

سفارش تبليغات
پاپ آپ استند نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | دیاگ | فلزیاب تصویری | تور کربلا | گیت کنترل تردد | سئو سایت | پاپ آپ نمایشگاهی | تور نجف | آگهی استخدام | طلایاب | دستگاه فلزیاب | تور اربعین | منزل مبله شیراز | لباس هندی | محمد دبیری | فلزیاب | ثبت شرکت | منزل مبله شیراز | دکوراسیون داخلی اصفهان | گروه تلگرام وکلا | تور کویر | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
X
تبليغات