موضوع : بزرگ مرد كوچك | بازدید : 15 | تگ ها : داستان کوتاه، داستان کوتاه آموزنده، داستان کوتاه عاشقانه، داستان کوتاه بستنی
تاريخ : سه شنبه 10 بهمن 1396 | 13:24 | نویسنده : رز ابی

در روزگاری که بستنی با شکلات به گرانی امروز نبود پسر ۱۰ ساله ای وارد قهوه فروشی هتلی شد و پشت میزی نشست . خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت.

پسر پرسید : بستنی با شکلات چند است ؟

خدمتکار گفت : ۵۰ سنت.

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد. تمام پول خرد هایش را در آورد و شمرد بعد پرسید: بستنی خالی چند است؟

خدمتکار با توجه به اینکه تمام میز ها پر شده بود و عده ای بیرون قهوه فروشی منتظر خالی شدن میز ایستاده بودند با بی حوصلگی گفت:

۳۵ سنت.

پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت:

برای من یک بستنی ساده بیاورید.

خدمتکار بستنی را به همراه صورت حصاب روی میز گذاشت و رفتپسر بستنی را تمام کرد و رفت .هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت گریه اش گرفتپسر بچه در کنار بشقاب خالی ۱۵ سنت برای انعام او گذاشته بود !!


یعنی او با پول هایش می توانست بستنی با شکلات بخورد اما چون پولی برای انعام دادن برایش باقی نمی ماند، این کار را نکرده بود و بستنی خالی خورده بود.



صفحه قبل 1 صفحه بعد

پیچک

سفارش تبليغات
پاپ آپ استند نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | دیاگ | فلزیاب تصویری | تور کربلا | گیت کنترل تردد | سئو سایت | پاپ آپ نمایشگاهی | تور نجف | آگهی استخدام | طلایاب | دستگاه فلزیاب | تور اربعین | منزل مبله شیراز | لباس هندی | محمد دبیری | فلزیاب | ثبت شرکت | منزل مبله شیراز | دکوراسیون داخلی اصفهان | گروه تلگرام وکلا | تور کویر | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
X
تبليغات