موضوع : زلزله با سلامت روان ما چه می‌کند؟ | بازدید : 0 | تگ ها : زلزله با سلامت روان ما چه می‌کند؟
تاريخ : چهارشنبه 1 آذر 1396 | 12:15 | نویسنده : رز ابی

عقل سالم حکم می‌کند که همیشه برای هر حادثه‌ای آماده‌ باشیم. حداقل فایده این کار آن است که ذهن‌مان از لحاظ روانی برای حوادث غیرمترقبه و اتفاقات بعد از آن آماده می‌شود. سراغ دکتر ابراهیمی مقدم، روان‌شناس، رفته‌ایم تا از او در این خصوص بپرسیم.

  

آقای دکتر! آیا این احساس ترسی که خیلی‌ها درباره زلزله احتمالی دارند، طبیعی است؟

ببینید؛ ما غالبا در برابر عواطف‌مان احساس درماندگی می‌کنیم. شاید در عین حال که می‌دانیم در امان هستیم احساس ترس هم بکنیم و در مواجهه با تهدیدهای جزیی وحشت‌زده شویم. شاید این را دریافته باشید که هنگام مخالفت‌های جزیی و بی‌اهمیت با کسانی که دوست‌شان داریم، شدیدا عصبانی می‌شویم.

 

اندک انتقادی که از سوی یک فرد ناشناس متوجه ما می‌شود، گاهی باعث تضعیف روحیه ما می‌شود. ممکن است به دلیل گیر کردن در راه‌بندان از کوره در برویم و از اینکه در کارهای روزمره درنگی وجود داشته باشد، ناشکیبا و عصبانی شویم. حالا در نظر بگیرید که خدای نکرده فرد در اثر زلزله دچار دشواری‌های روانی، اقتصادی و غیره شده باشد. طبیعی است که بر بهداشت روان‌اش اثر بگذارد. احساسات ما غالبا حتی از نظر خودمان نیز غیرمنطقی هستند. بنا به عقیده نظریه‌پردازان انسان‌گرا، افراد برخوردار از کارکرد آرمانی، مهار زندگی خود را به صورت هوشیار در دست دارند.

  

یعنی ما می‌توانیم احساسات‌مان را مهار کنیم؟

خیلی‌ها معتقدند که رویدادهای خاصی مثل زلزله، توفان، از دست دادن یک عزیز و حتی قبول نشدن در دانشگاه، به طور خودکار باعث ایجاد واکنش‌های عاطفی در ما می‌شوند، درست مثل آنکه دکمه دستگاهی را فشار داده باشیم. حتی برخی روان‌شناس‌ها این باور را دارند که ویژگی اصلی عواطف و هیجان‌ها آن است که این امور را تحت عنوان انفعال یا تحریک عاطفی تجربه می‌کنیم، نه کنش‌ها و اعمال، یعنی به عنوان چیزهایی که بر ما حادث می‌شوند، نه کارهایی که انجام می‌دهیم ولی واقعیت این است که می‌توانیم با استفاده از روش‌هایی خیلی از این استرس‌ها را در کنترل خود درآوریم.

  

پس شما معتقد به مهار واکنش‌های عاطفی هستید؟

اولا واقعیت این است که به نظر من رویدادهای ناخوشایند، به‌طور خودکار به پریشانی منجر نمی‌شوند. مهار کلی واکنش‌های عاطفی ممکن است موجب کاهش انعطاف‌پذیری شود و معنای زنده بودن را مخدوش کند. حتی انسان‌های منفی نیز گاهی اثرات مثبتی دربردارند. 

 

همان‌طور که درد موجب می‌شود سریعا از خطراتی مانند بخاری داغ اجتناب کنیم، عواطف ناخوشایند نیز می‌توانند در مورد مسایل و مشکلات هشدار داده و به ما کمک کنند تا تکالیف ضروری را انجام دهیم. احساس اضطراب مبهم به ما یادآوری می‌کند که آپارتمان خود را ضد زلزله و براساس اصول مهندسی بسازیم.

 

خشم  جلوی بی‌عدالتی را بگیریم. احساس گناه‌ ما را از بدرفتاری با دیگران بازمی‌دارد و ترس به ما کمک می‌کند تا خودمان را از پس‌لرزه‌ها محافظت کنیم. حتی زمانی که کاهش عواطف و هیجان‌های منفی کاری لازم و مناسب است، تمام روش‌ها مفید نیستند. مثلا شاید موادمخدر و سایر داروها به طور موقتی از پریشانی کم کنند ولی این مواد مشکل اصلی را برطرف نکرده و غالبا موجب مشکلات بیشتری می‌شوند.

 

در معرض استرس‌های این چنینی مثل زلزله بودن چه تاثیرات روان‌شناختی‌ای در پی دارد؟

اگر کسی برای مدتی نسبتا طولانی در معرض چنین محرک‌های تنشیزایی قرار بگیرد پاسخ‌هایی را نشان می‌دهد که روی هم به نشانگان انطباق عمومی معروف است. ابتدا هنگامی که فرد ناگهان در معرض زلزله قرار می‌گیرد، یعنی محرک استرس‌زای شدیدی که در برابر آن انطباق نیافته، واکنش هشدار نشان می‌دهد؛ یعنی بدن دستخوش تغییراتی از قبیل افزایش ضربان قلب و آزاد شدن یک سری هورمون‌هایی می‌شود که این تغییرات بدن را برای مقابله یا فرار آماده می‌کند. اگر فرد قادر به فرار یا مقابله با حالت به وجود آمده نبود، وارد مرحله دوم یعنی مقاومت می‌شود.

 

در این مرحله ذخیره‌های چربی و پروتئین تبدیل به قند می‌شوند تا انرژی و نیروی اضافی برای کنار آمدن فراهم آید. در طی این مرحله به نظر می‌رسد که فرد با فشار روانی درگیر شده و به کارکرد بهنجار قبلی خود برگشته است ولی هنگامی که تمام منابع فرد مورد استفاده قرار گرفت، حتی قادر به مقاومت برای استرس‌های کوچک‌تر نیز نیست و طوری می‌شود که فرد به شدت نسبت به گذشته آسیب‌پذیرتر می‌شود. مقاومت نمی‌تواند برای همیشه ادامه یابد. اگر ترس از زلزله یا حالت‌های پس‌لرزه وجود داشته باشد، بالاخره مرحله فرسودگی به وجود می‌آید، فرد دچار بیماری‌هایی می‌شود و اگر در این حالت بماند شاید حتی وارد مرحله مرگ شود!

  

پس چنین استرس‌هایی می‌توانند تاثیرات روانی بدی در پی داشته باشند؟

بله، متاسفانه وجود چنین محرک‌های تنش‌زایی در پدیدار شدن تقریبا تمام بیماری‌ها نقش دارد؛ چون که بدن در برابر میکروب‌هایی آسیب‌پذیر می‌شود که در حالت عادی در برابر آنها مقاوم بوده. حتی این فشارهای روانی می‌توانند کارایی دستگاه ایمنی را که عموما از ما در برابر بیماری‌ محافظت می‌کند، کاهش دهد. در بسیاری از موارد، بیماری نه در اثر میکروب آسیب‌زا و نه به دلیل فشار روانی، بلکه در نتیجه ترکیب این دو عامل به وجود می‌آید.

 

فشارخون بالا، حمله قلبی، زخم معده، تنگی نفس و افزایش آمادگی ابتلا به سرطان از جمله مسایل و مشکلات پزشکی هستند که در زلزله‌های طبس، رودبار و بم به شدت شیوع یافت. همچنین بعد از زلزله‌های قبلی مشکلاتی از لحاظ واکنش‌های هیجانی، تفکر، رفتار و روابط بین فردی به وجود آمد. در بررسی که اینجانب بعد از زلزله بم انجام دادم متوجه شدم که حالاتاضطراب، خشم، احساس گناه و افسردگیدر بازماندگان به شدت آزاردهنده بود. علاوه بر این، سردرگمی، دشواری در تمرکز کردن و افکار بازگشتی درباره زلزله نیز جزو تجربه‌های رایج بازماندگان بود. نشانه‌های رفتاری هم به صورت رعشه، قدم زدن و وضعیت اندامی خشک و بی‌دقت نیز به شدت به چشم می‌خورد. تعارض‌های شخصی و تحریک‌پذیری افزایش چشم‌گیری پیدا کرده بود و شاید ناگفته آشکار باشد که برخی از مشکلات روانی در بین بازماندگان آشکار شد و یا کسانی که مشکلاتی داشتند، حال‌شان بدتر شد.

 

نجات‌یافتگان اغلب با خاطرات و غم و اندوه خود زندگی می‌کنند و تعداد زیادی از افراد به کابوس، بازگشت به گذشته و بی‌قراری دچار می‌شوند که خود نشانگر اختلال روانی است.

 

داشتن چه ویژگی‌هایی و داشتن چه چیزهایی باعث می‌شود که این حالات روانی کمتر رخ بدهد؟

یکی از دلایلی که افراد به شدت دچار مشکلات روانی در اثر زلزله می‌شوند، آن است که حس می‌کنند هیچ گونه مهاری بر این رویداد طبیعی ندارند. اگر افراد آموزش‌هایی دیده باشند که مثلا بدانند هنگام زلزله به کجا پناه ببرند و چه اقداماتی انجام دهند، حس ‌خواهند کرد که می‌توانند تا حدودی بر موقعیت مسلط شوند لذا کمتر آسیب می‌بینند. از طرف دیگر اگر می‌شد وقوع زلزله را پیش‌بینی کرد، حتی اگر کار خاصی هم نمی‌توانستیم انجام بدهیم، احتمالا کمتر دچار حالات ناخوشایند روانی حاصل از زلزله می‌شدیم.

 

پیش‌بینی‌پذیری می‌تواند به مهار چنین استرس‌هایی کمک کند و یا صرفا با گفتن اینکه چه زمانی نباید نگران آن محرک باشیم، ما را یاری دهد. ژاپنی‌ها که به طور شدید در معرض زلزله قرار دارند علایم اضطرابی کمتری، از خودشان نشان می‌دهند! شاید یکی‌اش به این دلیل باشد که در واحدهای مسکونی زندگی می‌کنند که در مقابل زمین‌لرزه‌ها مقاوم‌سازی شده‌اند و همین‌طور آموزش‌های ویژه را از کودکی می‌بینند، یعنی احساس مهار دارند و دوم اینکه تا حدی با بررسی نشانه‌ها و علایم وقوع برخی زلزله‌ها را پیش‌بینی می‌کنند. از طرف دیگر، انسان موجودی اجتماعی است و به نظر می‌رسد حمایت اجتماعی نیز، در برابر آثار استرس زلزله مثل سپر عمل می‌کند.

منظورتان از حمایت اجتماعی دقیقا چیست؟

حداقل در 5 زمینه می‌توان حمایت اجتماعی را به کار برد:

• رابطه عاطفی: گوش دادن به مشکلات مردم، هم‌دردی کردن، گریه کردن، درک کردن و اطمینان خاطر دادن به‌آنها

• کمک ابزاری: حمایت مالی که رفتار انطباقی را تسهیل می‌کند. برای مثال دولت می‌تواند پس از زلزله وام‌های بدون بهره به بازماندگان بدهد تا خانه‌های خود را بازسازی کنند. سازمان‌های کمک‌رسانی می‌توانند غذا، چادر، پوشاک، دارو و پناهگاه موقت برای مردم فراهم  کنند.

• اطلاعات: راهنمایی و هدایت مردم به منظور افزایش توانایی آنها برای مقابله با بحران.

• ارزیابی: بازخورد دیگران در مورد رفتار فرد. این نوع حمایت به مردم کمک می‌کند تا بتوانند رویدادهای زندگی خود را تفسیر یا درک کنند.

• تعامل اجتماعی: محاوره، تفریح، خرید کردن، بیرون رفتن با دیگران و به طور کلی اجتماعی شدن فواید خاصی دارد حتی زمانی که برای مشکلات راه‌حل نباشد.

 

یعنی به نظر شما حمایت‌های اجتماعی به مردم کمک می‌کند تا بتوانند با استرسی مثل زلزله، بهتر مقابله کنند؟

بله، تحقیقات نشان می‌دهد که حمایت اجتماعی اهمیت به‌سزایی دارد. برعکس، افرادی که مهارت‌های اجتماعی ندارند و آنهایی که با دیگران رابطه برقرار نمی‌کنند، وقتی با چنین استر‌س‌هایی مواجه می‌شوند بیشتر در معرض خطر ابتلا به بیماری‌های عفونی نظیر سرماخوردگی قرار می‌گیرند. حمایت اجتماعی مخصوصا به کودکانی که بازمانده زلزله هستند خیلی کمک می‌کند. پژوهش‌های انجام شده بعد از زلزله‌های قبلی نشان داد که افرادی که از حمایت اجتماعی برخوردار بودند به احتمال کمتری به فشارخون یا اعتیاد دچار شدند.

  

اگر کسی تجربه زلزله را داشته باشد، استرس او کمتر می‌شود یا بیشتر؟

واقعیت این است که تجربه‌های قبلی ما در رابطه با محرک‌های تنش‌زا می‌‌تواند آن محرک‌ها را بهتر یا بدتر کند. با محرک‌های تنش‌زا مثل زلزله معمولا هنگامی بهتر می‌توان کنار آمد که با آ‌ن آشنا باشیم. مثلا قبلا هم زلزله‌ای را دیده‌ایم ولی توانسته‌ایم با استفاده از اصول علمی جان و مال خود و اطرافیان را نجات دهیم و به نوعی تجربه پیدا کرده‌ایم ولی اگر عناصر معینی از استرس نظیر زلزله با تجربه‌های شدیدا ناخوشایندی مثل از دست دادن یک عزیز همراه بوده است، آن‌گاه وقوع زلزله می‌تواند پریشان‌کننده‌تر از آن چیزی باشد که در حالت عادی بود.

  

یعنی با توجه به تمام مواردی که گفتید، در شرایط یکسان افراد واکنش‌های یکسانی به زلزله نشان می‌دهند؟

نه! هیچ‌کس به زلزله پاسخی که دیگری به آن داده است را نمی‌‌دهد. برخی افراد در برابر عوارض چنین محرک‌های تنش‌زا بسیار آسیب‌پذیرترند. برخی دیگر بسیار مقاوم هستند و به نظر می رسد که می‌توانند حداقل تا حدی اثرات زلزله را کم کنند. برخی از عوامل شخصی که بر آسیب‌پذیری نسبت به زلزله تاثیر می‌گذارند عبارت‌اند از: مهارت‌ها، عوامل ارثی و تیپ شخصیتی.

 

ممکن است در مورد هر یک از این عوامل مختصرا توضیح دهید؟

در مورد مهارت‌ها باید به اختصار بگویم که یک عامل موثر برای مقاومت در برابر اثرات روانی زلزله عبارت است از مجموعه توانایی‌هایی که فرد در این موقعیت از خود نشان می‌دهد. مثلا اینکه کجا سنگر بگیرد و چگونه از خود محافظت کند.

 

در مورد عوامل ارثی به اختصار می‌توان این را گفت که آدمیان با گرایش‌های متفاوتی از لحاظ واکنش به فشار روانی به دنیا می‌آیند. این اعتقاد در بین اکثر روان‌شناسان وجود دارد که عده‌ای از انسان‌ها واکنش‌های فیزیولوژیک شدیدتری از خود نشان می‌دهند تا سایرین. واکنش‌دهندگان شدید ممکن است حتی در کنار آمدن با محرک‌های تنش‌زای جزیی مشکل داشته باشند. 

 

آیا تیپ شخصیتی خاصی هم داریم که بیشتر تاثیر منفی بگیرد؟

بله. افراد تیپ شخصیتی A که افرادی ناشکیبا، بسیار رقابت‌جو و به‌طور وسواس‌گونه‌ای وقت‌شناس هستند و در اثر ناکامی پرخاشجو می‌شوند، بیشتر تاثیر منفی می‌گیرند. این افراد خود را به دلیل زلزله که از اختیارشان خارج است، سرزنش می‌کنند! دلایل متعددی برای این حالت ذکر شده ولی بد نیست به این هم اشاره کنیم که ممکن است افراد تیپ A به دلیل ناتوانی در ایجاد شبکه‌‌ای از دوستان و اعضای خانواده که بتوانند حمایت اجتماعی را در هنگام نیاز فراهم آورند، خود را‌ آسیب‌پذیرتر ‌سازند.

 

چه کسانی در برابر چنین فشارهای روانی مقاوم‌ترند؟

چنین افرادی که اصطلاحا افراد سرسخت نامیده می‌شوند، خصوصیات زیر را دارند:

• آنها با جنبه‌های منفی خود و زندگی‌شان کمتر مبارزه می‌کنند. از عزت‌نفس بالایی برخوردارند و بیشتر بر رویدادهای مثبت تاکید می‌کنند تا رویکردهای منفی.

• اهمیت مشکلات را نادیده نمی‌گیرند و در عوض، فعالانه با مسایل مواجه شده و می‌کوشند آن را حل کنند.

• معتقدند که شخصا و از طریق اعمال خود به پاداش می‌رسند، نه آنکه پاداش‌هایشان تحت اختیار خودشان نباشد.

• معتقدند که زندگی‌شان با معناست، یعنی یک نظام ارزشی صریح و روشن دارند.

• از لحاظ اجتماعی افراد ماهری هستند و از شبکه‌های نیرومند خانوادگی و دوستانه برخوردارند، به طوری که می‌توانند در زمان گرفتاری به آنها مراجعه کنند.

• و بالاخره این که بر زندگی خود کنترل بالایی دارند.



متضادها همدیگر را جذب می‌کنند و موافق‌ها همدیگر را دفع می‌کنند. وقتی صحبت درمورد مغناطیس باشد، این اصل بدیهی است. اما آیا این مسئله در روابط عاشقانه نیز صادق است؟ تحقیقات جدید حاکی از این است که وقتی حرف از قلب است، مسئله پیچیده می‌شود.

 

مطالعات نشان می‌دهد که افراد احتمالا به روابط عاشقانه‌ای جذب می‌شوند و آن را دنبال می‌کنند که طرف مقابل از نظر طیف گسترده‌ای از ویژگی‌های شخصیتی از جمله سن، دین، جهت‌گیری سیاسی و برخی جنبه‌های خاص هوش، بیشتر شبیه آنها هستند. در یک مقاله پژوهشی که اوایل امسال منتشر شد، یک تیم اقتصادی بین‌المللی دریافتند که افراد تحصیل کرده تمایل دارند با افراد تحصیل کرده ازدواج کنند، درحالی که افراد با تحصیلات رسمی پایین‌تر تمایل دارند با همسری با سطح تحصیلات خود ازدواج کنند.

 

به طور کلی، کبوتر با کبوتر روابط عاشقانه دارد. اما آیا آنها در روابط خود شادتر هستند؟ پرسش کنجکاوانه‌ای است که در یک مطالعۀ جدید توسط پژوهشگران- ناتان هادسون و کریس فریلی- بررسی شده است. به طور خاص آنها می خواهند بررسی کنند که آیا همسرانی که از نظر شخصیتی بیشتر شبیه به هم هستند، بیشتر از کسانی که شبیه به هم نیستند، رضایت دارند.

 

بنابراین آنچه پژوهشگران انجام دادند به این قرار است؛ آنها همسرانی را در نظر گرفتند و پنج بار در یک دورۀ یک ساله (حدودا هر دو ماه یکبار)، مجموعه ای تست به آنها دادند. زمانی که مطالعه آغاز شد، ۱۷۴زوج بودند که سن بیشتر آنها بین ۱۸ تا ۲۵ سال بود. مدت رابطه در ابتدای مطالعه متفاوت بود، از کمتر از یک ماه تا هفت سال، با متوسط حدود ۱۷ ماه.

 

هادسون و فریلی برای ارزیابی شباهت، از تست «پنج عامل بزرگ شخصیت» استفاده کردند. شرکت‌کنندگان، خود و همسر خود را از نظر برون‌گرایی، سازگاری، وظیفه‌شناسی، ثبات هیجانی (متضاد نوروزگرایی)، و بازبودن نسبت به تجربه ارزیابی کردند. آنها ابزار رضایت از رابطه را نیز تکمیل کردند. از پردازش اعداد، نتایج جالبی آشکار شد. همسرانی که از نظر سازگاری همسان بودند و از نظر ثبات هیجانی تا حدی شبیه بودند، از روابط خود رضایت بیشتری داشتند. در مقابل، اشتراک در عوامل برون‌گرایی، وظیفه‌شناسی و باز بودن رضایت از رابطه را پیش‌بینی نکرد. بنابراین تشابه عوامل شخصیتی الزاما به معنی این نیست که رابطه رضایت‌بخش‌تر است.  اما هادسون و فریلی تحقیقات خود را یک گام جلوتر بردند. با توجه به اینکه اساسا دلبستگی، چگونگی عملکرد افراد در روابط عاشقانه را شکل می‌دهد، آنها درنظر داشتند این مسئله را بررسی کنند که آیا سبک دلبستگی بزرگسالان بر رابطۀ بین شباهت همسران و رضایت از رابطه تأثیر دارد؟ (شرکت‌کنندگان پرسشنامه دلبستگی را نیز تکمیل کردند).

 

دلبستگی با توجه ویژه به پاسخگو و در دسترس بودن، از رابطۀ بین نوزاد و مراقبش شکل می‌گیرد. تأثیرات دلبستگی اولیه گسترده است؛ همزمان با بزرگ شدن ما، نوع و چگونگی درک خود و دیگران را شکل می‌دهد. به طور گسترده، کسانی که مراقبت اولیۀ عاشقانه و باثباتی را تجربه می‌کنند، «دلبستگی ایمن» را شکل می‌دهند، اما آنهایی که مراقبت خشن و یا بی‌ثباتی را از مراقبان خود دریافت می‌کنند، «سبک ناایمن» را شکل می‌دهند. سبک ناایمن به دو نوع تقسیم می‌شود؛ کسانی که دلبستگی اجتنابی دارند، معتقدند که دیگران به نیازهای آنها پاسخ نمی‌دهند و بر همین اساس نگاه منفی به دیگران دارند. آنها تمایل دارند که از صمیمیت بپرهیزند و اگر همسر آنها بسیار به آنها نزدیک شود احساس ناراحتی می‌کنند. برعکس، ذهن کسانی که سبک دلبستگی اضطرابی دارند، همیشه مشغول این است که چقدر دیگران به او نزدیک هستند و نگرش منفی نسبت به خود دارند. آنها در روابط خود با دیگران همیشه در جست‌وجوی صمیمیت و تماس با دیگران هستند و اغلب در روابط می‌توانند بیزارکننده یا «نیازمند» باشند. افراد با دلبستگی ایمن از نظر سبک دلبستگی اجتنابی و اضطرابی در سطح پایین هستند و سطوح بالایی از سازگاری را در روابط خود نشان می‌دهند.

 

نتایج درخور توجه بود. به نظر می‌رسد افراد با سطح بالای اجتناب، زمانی بیشترین رضایت را از روابط خود دارند که شخصیت طرف مقابل تا اندازه‌ای شبیه آنها باشد. پژوهشگران این یافته‌ها را احتمالا بیانگر سطحی از انتقال متقابل می‌دانند که افراد اجتنابی با آن راحت هستند. از سوی دیگر، تعادل مطلوب بین شباهت‌ها و تفاوت‌ها به افراد اجتنابی کمک می‌کند صمیمیت را دور نگه دارند. اما برای افراد بسیار مضطرب، داستان متفاوت است. آنها بیشترین میزان رضایت از رابطه را با همسری تجربه می‌کنند که  بسیار با آنها شبیه یا بسیار متفاوت است. هادسون وفریلی گمان می‌کنند که شباهت، احساس «یگانگی» به افراد مضطرب می‌دهد که در تعامل با افراد مهم زندگی خواهان آن هستند، درحالی که تفاوت، احساس «وابستگی» به همسر را ایجاد می‌کند. بنابر گفتۀ این پژوهشگران، داشتن همسری متفاوت، برای افراد با سبک دلبستگی مضطرب، راهی برای جبران کمبودهای آنهاست.

با این همه، آیا متضادها همدیگر را جذب می‌کنند؟ بار دیگر باید گفت که این مسئله پیچیده است. اما یک دیدگاه در اینجا وجود دارد؛ همیشه گفته شده است که شادترین همسران هم هیچگاه شخصیت یکسانی ندارند. نکتۀ مهم این است که آنها بهترین درک را از تفاوت‌های یکدیگر دارند. شاید این مشاهدۀ زیرکانه، خوراکی برای مطالعه‌ای در آینده باشد.



موضوع : جملات مثبت روانشناسی | بازدید : 0 | تگ ها : جملات مثبت روانشناسی
تاريخ : چهارشنبه 1 آذر 1396 | 12:09 | نویسنده : رز ابی



طبق گزارش موسسه‌ی ملی سلامت روان، بیش از 18 درصد از آمریکایی‌ها از اختلال اضطرابی رنج می‌برند که نگرانی بسیار زیاد یا تنش تلقی شده و اغلب منجر به سایر علائم فیزیکی می‌شود.

 

آیا می‌دانستید که ما دو مغز داریم؟ 

بله درست است؛ از نظر ساختاری ما یک مغز داریم، اما از لحاظ ادراکی، دو مغز داریم. یک مغز متفکر و دیگری مغز غیر متفکر!

 

مغز ما جوری تنظیم شده که اول نگران شویم و بعد فکر کنیم. دانشمند مغز، جوزف لیدوکس در دانشگاه نیویورک، این موضوع را خوب خلاصه می‌کند: ارتباط‌های که از سوی سیستم‌های هیجانی (غیر متفکر) با سیستم‌های ادراکی (متفکر)برقرار می‌شوند، قوی‌تر از ارتباط‌های هستند که از سوی سیستم ادراکی با سیستم‌های هیجانی برقرار می‌شوند. سیستمی که دکتر لیدوکس از آن حرف می‌زند، سیستم لیمبیک یا دستگاه کناره‌ای است، که شامل یک سری از ساختارهای عمقی در تنفس هستند که واکنش‌های هیجانی را برانگیخته می‌کنند. سیستم لیمبیک که شامل هیپوکامپوس و آمیگدالاست که قدیمی‌ترین بخش مغز هستند.

 

بخش متفکر مغز، پری فرونتال کورتکس، تازه‌ترین بخش مغز است که توجیه می‌کند چرا با وجود اینکه موجودات عاقلی هستیم، گاهی تصمیم‌های احمقانه‌ای می‌گیریم. مثلا ممکن است چیزی را در حراجی بخریم صرفا به این دلیل که می‌ترسیم حراج تمام شود!

 

اگر ندانیم چگونه مغز نگران‌مان را تحت کنترل و سلطه‌ی خود بگیریم، روی مغز متفکرمان تاثیر گذاشته و بر آن حاکم می‌شود. پس ضروری است که یاد بگیریم چطور مغز نگران را کنترل کنیم. به دلیل زندگی پُرشتاب دنیای امروزی، مدام و زیاد در معرض محرک‌ها هستیم. محرک چه مثبت باشد و چه منفی، مغز را در شرایط جنگ و گریز قرار می‌دهد.

 

محرک‌های بیش از حد و دچار گیجی و آشفتگی شدن معادل تصمیم‌ گیری‌های بد و شتاب زده است؛ این فرمول را همیشه به یاد داشته باشید!

 

تحت فرمان گرفتن سیستم لیمبیک 

وقتی یک چیز خوشایند را می‌بینید (لباس یا کفش قشنگ، یک مرد خوشتیپ، یک زن زیبا) اگر بتوانید درون مغزتان را ببینید، حجم غول آسایی از فعالیت‌های الکتریکی را از سیستم لیمبیک به طرف کورتکس خواهید دید.

 

مغز هیجانی شما به مغز متفکرتان می‌گوید که چه بکند 

حالا برای‌تان خبرهای خوب و بد داریم. خبر خوب اینکه شما می‌توانید سیستم لیمبیک مغزتان را تحت کنترل بگیرید تا اجازه دهید هیجانات و احساسات بر زندگی شما مسلط شوند. خبر بد هم اینکه این کار، نیاز به تلاش و زمان دارد. اما اگر بتوانید این تلاش و زمان را صرف کنید، پاداش‌های شگفت انگیزی خواهید گرفت.

 

لطفا یک کاغذ و قلم بردارید، فکر می‌کنید اگر هیجان و احساس، کنترل زندگی شما را در دست نگیرد چه فایده‌ای خواهد داشت، سه تا از این فواید را روی کاغذ بنویسید. 2 تا 3 دقیقه وقت دارید که بنویسید و نباید تا زمانی که این سه امتیاز را ننوشته‌اید از جای خود حرکت کنید. 

 

خب ممکن است مثل من این سه مورد را نوشته باشید: 

۱. کمتر استرس داشتن 

2. پس انداز پول بیشتر 

3. خلاق‌تر و کارآمدتر بودن

این لیست را جایی بگذارید که بتوانید آن را ببینید! مطمئن باشید وقتی شرایط سخت شد و دچار پریشانی شدید، این لیست، کمک خیلی بزرگی به شما خواهد کرد.

 

چطور به مغزتان دستور بدهید دست از نگرانی بردارد 

صادقانه بگویم، هدف ما این است که روش پیش فرض مغز از سیستم لیمبیک به کورتکس را معکوس کنیم؛ یعنی کورتکس مغزتان به سیستم لیمبیک دستور بدهد که چه بکند! 5 مرحله را به شما توصیه می‌کنیم که اگر مطالعه کنید و مرتبا تمرین کنید، به شما کمک خواهد کرد مغز نگران‌تان را کنترل کنید. از آنجاییکه این مراحل می‌طلبند که افکارتان را کند و کاو کنید، بهتر است همه چیز را یادداشت کنید. نوشتن افکارتان روی کاغذ، دو فایده دارد: ۱. به شما کمک می‌کند این 5 مرحله را به یاد داشته باشید و 2. افکار زودگذر و ناپایدارتان را در اختیار کورتکس مغزتان می‌گذارد.

 

1. باورهای غیر منطقی خود را ارزیابی کنید 

ما معمولا یک سری باورهای غیر منطقی داریم که باعث می‌شود ترس و تهدیدهایی را ببینیم در حالیکه واقعا هیچ خطری و تهدیدی وجود ندارد. بیشتر این باورها، شامل نیاز ما به «طبق بایدها زندگی کردن» می‌شود. یک تعادل واقع گرایانه‌تر بین ایده آل‌ها و خود واقعی‌تان پیدا کنید تا نگرانی‌های‌تان عقب نشینی کنند.

 

۲. یاد بگیرید چطور با احساسات خود برخورد کنید و آنها را بپذیرید 

در رفتار درمانی شناختی، بیمار یاد می‌گیرد چطور با افکار غیرمنطقی خود با نگاهی عاقلانه‌تر و روشن‌تر روبرو شود. بیشتر این پروسه شامل جایگزین کردن طرزفکر منفی با طرزفکری مثبت‌تر یا خنثی‌تر می‌شود.

 

۳. وقتی قرار است تصمیم مهمی بگیرید، احساسات را کنار بگذارید 

ما به راحتی تحت تاثیر گفتگوهای هیجانی و احساسی درون خود قرار می‌گیریم. هیچ انسانی در چنین شرایطی نمی‌تواند کاملا عاری از احساسات باشد، اما هر چه بیشتر بتوانید احساس را از عقل و منطق جدا کنید، احتمال اینکه انتخاب‌های منصفانه‌تر و منطقی‌تری بکنید بیشتر خواهد شد.

 

۴. از کسی که می‌تواند به شما کمک کند حمایت بخواهید 

احساسات ما در شرایط خاص، سریع و قوی واکنش نشان می‌دهد و هر چه تلاش می‌کنیم نمی‌توانیم عنان این احساسات را در دست بگیریم. وقتی شما به سختی تحت نفوذ و کنترل هیجانات خود هستید و سیستم لیمبیک‌تان فرمانروایی می‌کند، یک حامی می‌تواند مانند کورتکس مغز شما عمل کند.

 

۵. به خود کنترلی‌تان اعتماد کنید 

طبق نظریه‌ی خود اثر بخشی، اگر کسی ببیند که می‌تواند خود کنترلی داشته باشد، می‌تواند کنترل رفتارهای مشکل ساز خود را در دست بگیرد. اگر بابت تصمیم‌های خوبی که می‌گیرید، تسلطی که بر نگرانی‌های خود دارید یا کنترلی که روی وسوسه‌های خود به دست می‌آورید، 

 

احساس قدرت کنید و قوی شوید، تدریجا خواهید دید که این ترس‌ها و وسوسه‌ها کمتر و کمتر بر شما مسلط خواهند شد.

 



موضوع : جملات مثبت روانشناسی | بازدید : 0 | تگ ها : جملات مثبت روانشناسی
تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1396 | 13:19 | نویسنده : رز ابی



برخی متخصصین باور دارند که رابطه نزدیک ما با استرس تا حدودی به خودمان بسته است. آنها فکر می‌کنند که بسیاری از ما در واقع به استرس اعتیاد داریم ونمی خواهیم رهایش کنیم!

یک اخطار برای همه کسانی که معتاد به آدرنالین و کورتیزول هستند
ما خیلی با افتخار از استرس‌هایمان صحبت می‌کنیم، با فروتنی مدام می‌گوییم که چه قدر شب قبل کم خوابیده‌ایم یا چه طور آخر هفته را سخت کار کردیم تا کاری را سر موقع به پایان برسانیم و یا حتی اینکه آن قدر سرمان شلوغ است که حتی وقت تعطیلات رفتن هم ندارم. این مدل از زندگی به شدت اپیدمیک شده، چون براساس مطالعه بهار سال 2014 که توسط اِن پی آر و مدرسه سلامت عمومی هاروارد انجام شده 63% آمریکایی‌ها ابراز کرده‌اند که احساس استرس دارند و بیش از یک چهارم آنها اعتقاد دارند که به شدت دچار استرسند. بیشتر کسانی که در دوران بیست و چند سالگی خود به سر می برند و زنان بار سنگین مسئولیت‌ها را منبع اصلی عصبیت خود می‌دانند.

برخی متخصصین باور دارند که رابطه نزدیک ما با استرس تا حدودی به خودمان بسته است. آنها فکر می‌کنند که بسیاری از ما در واقع به استرس اعتیاد داریم، به دنبال فشار چیزهای مختلف یا حجم ایمیل‌های کاری هستیم به طوری که انگار آنها قهوه، سیگار، الکل یا مواد هستند! اما خبر خوب این است که همیشه راه‌هایی برای شکستن این چرخه ناسالم وجود دارد. مانند هر اعتیاد دیگری اولین قدم به سمت خوب شدن این است که متوجه شوید معتاد هستید.

استرس زیاد
استرس یک پروسه بیولوژیکی است که تغییر می کند تا به ما کمک کند. هورمون‌هایی مانند آدرنالین و کورتیزول در موقعیت‌های خطرناک به تمام بدن پمپاژ می شوند. زندگی روزانه کمتر بدن ما را در موقعیت‌های خطرناک و واکنشهای مختص آن قرار می‌دهد ولی همان عامل‌های واکنشی می‌توانند در زمان گل زدن و امتیاز گرفتن یا ارائه یک سخنرانی بی‌نقص یک فرمان باشند. این عوامل قدرت ما را جمع می‌کنند و عملیات غیرضروری را متوقف می‌کنند تا منابع بدن را در جهت عضلات و مغز متمرکز کنند.

متاسفانه زمانی که کورتیزول و آدرنالین در سیستم بدن ما برای مدت طولانی باقی می‌مانند، کارکرد‌ها مختل می‌شوند. به جای اینکه پس از پشت سر گذاشتن تهدید ایجاد شده این دو کم کم متوقف شوند، استرس زیاد باعث می‌شود که همچنان کورتیزول و آدرنالین قطره قطره تولید شوند و سیستم بدن ما را آلوده کنند. نه تنها این فرایند به مو، پوست، وزن، قلب و سیستم گوارش شما به شدت آسیب می زند، بلکه شما را گرفتار می‌کند و به دنبال میزان بیشتری هم خواهد بود. دِبی مَندِل، یک متخصص کنترل استرس و نویسنده کتاب "معتاد به استرس" می گوید: "مانند یک معتاد به مواد مخدر، شما همیشه به یک چاره بزرگتری نیاز دارید."

برای رسیدن به کارهای مختلف یا رهایی از خستگی کار، ما مدام به دنبال افزایش آدرنالین علاوه بر آن میزانی که در حال آسیب زدن به بدنمان است هستیم. جودیت اورلاف پزشک و پروفسور روانپزشکی در دانشگاه کالیفرنیا و نویسنده کتاب "شور تسلیم شدن" می گوید: "مردم خسته هستند و به یک هیجان نیاز دارند. ما به آدرنالین اعتیاد پیدا کردیم که آن هم باعث اعتیاد به کار می‌شود."

جامعه هم اعتیاد‌های این چنینی را ترغیب می‌کند. ما همه دوستانی داریم (یا خودمان این طور هستیم) که وقتی از آنها سوال می‌شود که چطور هستند همیشه پاسخشان یکی از این‌هاست "سرم شلوغه"، "خیلی درگیرم" و یا حتی "وحشتناک سرم شلوغه"، انگار که در ذهن ما مشغولیت برابر با مهم بودن است. به علاوه دستگاه‌های هوشمند باعث می‌شوند که ما حتی حین شام خوردن، تعطیلات و نشست‌های اجتماعی هم خودمان را درگیر و مشغول کنیم. اورلاف می گوید "همیشه در فکر این هستیم که آیا چیز بهتری در حال رخ دادن هست؟ یا آیا من یک موقعیت خوب پیدا می‌کنم؟ من هنوز هم می‌توانم در بهترین موقعیت در دنیا باشم و هنوز می‌خواهم موبایلم را چک کنم."

از آنجایی که ما ارزش خود را با پول می‌سنجیم، پول هم در این چرخه نقش مهمی ایفا می‌کند. اورلاف عقیده دارد که "جامعه به مردم می‌گوید که شما زمانی ارزش دارید که بیشتر پول به دست می‌آورید که همین مسئله باعث می‌شود مردم مانند دیوانه ها بیش از حد کار کنند."

مَندل عقیده دارد که ریشه این اعتیاد بی‌میلی ما به حل مشکلات شخصی و عمیق‌ترمان است. گذراندن هر لحظه از زندگی‌مان با شغلمان، قرارها و کارها به این معنی است که نمی‌خواهیم به مسائل بزرگتر فکر کنیم. و به نظر می‌رسد که مردم حاضرند هر کاری انجام دهند تا از خودشان فرار کنند. در تحقیقی که در جولای 2014 انجام شده مشاهده شد که شرکت کنندگان حتی دوست ندارند که برای شش تا پانزده دقیقه با افکار خود تنها باشند و حتی بعضی می‌خواستند به خودشان شوک الکتریکی وارد کنند تا از این خودکاوی فرار کنند. مندل می‌گوید "وقتی ما تا آنجایی که می‌توانیم سریع می‌دویم، مجبور نیستیم به اینکه از چه چیزهایی در زندگی راضی نیستیم فکر کنیم یا در آن غرق شویم. ما در حال فرار از ناخشنودی و ناراحتی‌مان هستیم."

شکست دادن اعتیاد
همان‌طور که بسیاری از تحقیقات علمی نشان داده‌اند، استرس حاد یک سری مشکلات جسمی و ذهنی شامل افسردگی، بیماری روانی، بیماری قلب و اضافه وزن را ایجاد می‌کند. نشانه‌هایی مانند بی‌خوابی، درد عضلات، بدخلقی، مشکلات گوارشی، سرماخوردگی های مکرر و دلهره و نگرانی می‌توانند دلیل بر این باشند که استرس دارد شما را فرا می‌گیرد. ما می‌توانیم با تلاش‌های هدایت شده و درست برای از بین بردن استرس و ریلکس کردن این چرخه را در هم بشکنیم. وقتی شما از این فشار خلاص شوید، در شغل خود کارآمدتر، از لحاظ فیزیکی و ذهنی سالمتر و برای دیگران جذاب تر خواهید بود (هم در درون و هم در بیرون؛ بدن عصبی، ابروهای در هم و چشم‌های پف‌کرده بامزه نیستند). این ها چند راهی هستند که می توانند به شما کمک کنند:

ارتباط با منبع استرس را قطع کنید
در ابتدا سخت خواهد بود، اما پیروز شدن بر اعتیاد به استرس به این نیاز دارد که یک منبع اصلی استرس را حذف کنید: موبایلتان!! بله درست است ! برای خود قوانینی بگذارید مانند اینکه موقع شام موبایلتان را چک نکنید، یا هیچ ایمیلی را در روز تعطیل نخوانید. اگر این میزان برایتان زیاد است با بیست دقیقه آغاز کنید و این مدت زمان را افزایش دهید.
 
از دست دوستان مسموم خلاص شوید
اگر دوستانتان برای اینکه از کار مرخصی گرفته‌اید شما را دچار احساس گناه می‌کنند، آنها خیر و صلاح شما را نمی‌خواهند. مندل می گوید "اگر دوستانتان از اینکه شما می‌خواهید به خودتان اهمیت دهید حمایت نمی‌کنند، این یک مشکل است." به جای آن‌ها با کسانی نزدیک باشید که شما را شاد می‌کنند، آنهایی که وقتی کارهای غیرمتعارف انجام می‌دهید به شما حقیقت را بگویند و کسانی که وقتی نیاز دارید خودتان را خالی کنید به حرف‌هایتان گوش می‌دهند."

فاصله بگیرید
اورلاف پیشنهاد می‌کند که برای صدایی که در سرتان غر می‌زند و شما را نقد می‌کند یک اسم بگذارید. وقتی کارش را شروع می‌کند این طور جواب او را بدهید "برای اظهار نظرت ممنون شِلی، اما من الآن دارم کمی استراحت می‌کنم و بعدا سراغت می‌آیم." متخصصین همچنین کشف کرده‌اند که ما زمانی که به جای اول شخص به عنوان سوم شخص به مشکلاتمان فکر می‌کنیم بیشتر قادر خواهیم بود آن‌ها را حل کنیم.

ورزش کنید
ورزش کردن به حدی که عرق کنید یکی از مطمئن‌ترین راه‌ها برای رهایی از استرس است که در عین حال به شما این فرصت را می‌دهد که خشم و عصبانیت سرکوب شده را رها کنید. ورزش کردن میزان زیادی اِندورفین آزاد می‌کند که می‌تواند جایگزین هورمون‌های استرسی شود که شما به آنها نیاز داشتید. با این حال مندل اخطار می‌دهد که "اگر استرستان زیاد است، بیرون ندوید، چون ماشین‌ها را نخواهید دید."

ریلکس کنید
برای ریلکس یا مدیتیشن کردن حتما قرار نیست بی‌حرکت و در سکوت باشید. لورین روش که دارای مدرک دکتراست و مدرس مدیتیشن و نویسنده نیز هست می‌گوید "بالغ بر 100 نوع تمرین مدیتیشن وجود دارد، از رقص گرفته تا آواز خواندن تا غذا خوردن که می‌توانند از 30 ثانیه تا یک ساعت یا بیشتر طول بکشند." او پیشنهاد می‌دهد که یک جنبه از زندگی خود را که دوست دارید انتخاب کنید و یک تمرین مدیتیشن مربوط به آن بسازید مثلا "چیزی مانند کاروئکه (آواز خواندن روی یک آهنگ شناخته شده) برای مدیتیشن مناسب است چون کاری لذت‌بخش است که با آرامش و حس رهایی در انتها همراه است." او اضا فه می‌کند که "نگران پاک کردن ذهنتان نباشید، با در آغوش گرفتن تنش است که شما آن را رها خواهید کرد."

به خودتان بیشتر از هر کار یا چیز دیگری اهمیت بدهید
مسئله مهم دیگر این است که برای خودتان زمان خالی بگذارید. این زمان می تواند صرف ماساژ، کلاس دوچرخه، یک ساعت سکوت با یک کتاب یا یک جعبه وسایل هنری، یا قدم زدن در طبیعت شود. فقط اطمینان داشته باشید که هر کاری انجام می‌دهید برای خودتان است. مندل می‌گوید: "زنانی که به استرس اعتیاد دارند وقت اضافی خود را برای رسیدن به کارهای خانه، دوختن لباسی برای دخترشان یا اضافه کاری و نه برای ریلکس کردن صرف می‌کنند. استرس هویت شما را از شما می‌گیرد. ولی انجام کاری که عاشقش هستید به شما کمک می‌کند تا آن را پس بگیرید."



اگر فردی با دوست یا همکارش جر و بحث کند و بدین علت دچار فشار عصبی شود می تواند با پناه بردن به این روش تا حدی از بار این فشار و استرس رها شود.

 

فواید قرار گرفتن در معرض تابش نور آبی برای سلامت روان 

پیش از این دانشمندان تحقیقاتی را در مورد مزایای نور آبی و از جمله نقش آن در کشتن باکتری ها، کمک به کنترل برخی بیماری های پوستی و غیره انجام داده بودند.

 

پژوهشگران دانشگاه گرانادا در اسپانیا، می گویند نور آبی مزایای دیگری هم دارد و افراد بعد از تجربه شرایط روانی نامناسب و فشار و اضطراب می توانند با قرار گرفتن در معرض تابش نور آبی به شرایط بهتری دست یابند.

 

آنان می گویند فشارهای روانی کوتاه مدت که در اثر روابط با اشخاص در اجتماع به وجود می آید، بدین شیوه قابل کاهش است. به عنوان مثال اگر فردی با دوست یا همکارش جر و بحث کند و بدین علت دچار فشار عصبی شود می تواند با پناه بردن به نور آبی تا حدی از بار این فشار و استرس رها شود.

 

محققان با انجام آزمایش هایی بر روی ۱۲ داوطلب ۱۸ تا ۳۷ ساله به این نتایج دست یافته اند. سلامت افراد یادشده پس از تنش عصبی و قرارگرفتن در معرض تابش نور آبی به مدت ۱۰ دقیقه بهبود یافته و وضعیت مغز و قلب آنها بهتر شده است.



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 86 صفحه بعد

پیچک

سفارش تبليغات
پاپ آپ استند نمایشگاهی | طراحی سایت در اصفهان | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | فلزیاب , فلزیاب تصویری | کانال تلگرام | طراحی وبسایت | پکیج درمان دیابت | پیش بینی مسابقات فوتبال | آگهی رایگان لینک دار | گروه تلگرامی وکلا | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | منزل مبله | دکل مهاری | طلایاب , طلایاب تصویری | دکتر نوروزیان | ایجاد وبلاگ رایگان | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
X
تبليغات